رشته علوم سیاسی دانشگاه پیام نور ارومیه

هدف از ایجاد این وبلاگ کمک به دانشجویان رشته علوم سیاسی دانشگاه پیام نور واحد ارومیه می باشد .اینجانب خود از دانشجویان علوم سیاسی واحد ارومیه می باشم .این محلی است برای پرداختن به اندیشه های مطرح سیاسی ،اجتماعی، فرهنگی وعلمی و … در جوامع اسلامی بخصوص در ایران عزیزمان می باشد، که صد البته من مدعی حق انحصاری در ابراز این نقطه نظرات نبوده و نیستم، و به آرای اساتید فن و دانشجویان هم رشته ای خودم و بازدید کنندگان محترم (در صورت رعایت اصل احترام متقابل) ارج نهاده و برای آن احترام قائل هستم،

چه نیازی به آرمانشهر؟
نویسنده : حبیب - ساعت ٥:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢۱
 

به مناسبت 475مین سالمرگ توماس مور، نویسنده کتاب مشهور یوتوپیا

تاسیس «اوتوپیا» را معاصر با کشف قاره آمریکا یا «دنیای جدید»، کشف «قاره ششم»1 خوانده‌اند و دو اثر بزرگ عصر رنسانس را «شاهزاده»ی ماکیاول و «اتوپیا» (یا بهترین شکل حکومت یا جمهوری) توماس مور (1516) ارزیابی می‌کنند.

      ادامه مطلب ......................................

تاسیس «اوتوپیا» را معاصر با کشف قاره آمریکا یا «دنیای جدید»، کشف «قاره ششم»1 خوانده‌اند و دو اثر بزرگ عصر رنسانس را «شاهزاده»ی ماکیاول و «اتوپیا» (یا بهترین شکل حکومت یا جمهوری) توماس مور (1516) ارزیابی می‌کنند. هرچند این دو دیدگاه نقیض یکدیگر‌ند و در حالی که اولی بر «ضرورت» و سیاست واقعی-عملی تکیه دارد، فلسفه سیاسی اتوپیایی مبتنی است بر «امکان». رافائل دریانورد فیلسوف کاشف جزیره «اوتوپیا» یا «آرمانشهر» توماس‌مور، تعریف می‌کند که زبان اهالی آنجا خیلی به زبان فارسی نزدیک است! منظور مور البته زبان نوین بشریت در مرزهای «دنیای جدید» بود که متعلق به همه جا و هیچ کجاست. از میان همه واژه‌های فارسی چون مدینه فاضله، آرمانشهر، بهشت زمینی، هیچستان و..، «ناکجاآباد» یا «کجاناکجاباد»، برساخته شیخ اشراق شهید سهروردی2، به لحاظ اتیمولوژیک، بهترین معادل «اوتوپیا» است (او-توپوس، نا-کجا). «ناکجاآباد»، اما، در فارسی امروزین طنینی منفی دارد،

 همانطور که اتوپی در زبان‌های اروپایی از زمان انگلس که در سال 1880 سوسیالیسم «اتوپیایی» را در برابر سوسیالیسم «علمی» می‌نشاند، تا به امروز حامل چنین بار تحقیر آمیزی مترادف با موهوم و خیالی و غیرواقعی و غیرعملی و.. شده است. همچنان که برخی دیگر از مفهوم-واژه‌هایی که ریشه یونانی دارند و با ادات نفی آغاز می‌شوند، مانند آنارشیسم که در اصل «نا-فرمانی» یا نه به سلطه است، اما در سنت چپ اقتدارگرای ما به «هرج و مرج طلبی» برگردانده و تعبیر شده است؛ و یا نیهیلیسم که از آن بجای نیست یا هیچ انگاری، بوی «هیچ و پوچ‌گرایی» به مشام می‌رسد. حال آنکه شاعر می‌گفت: «من نیستن را، از از اولین دقایق زیستن، به یاد دارم.» «اوتوپیا» در افکار عمومی اگرچه پس از کتاب توماس مور بیشتر به نوعی سبک و ژانر ادبی اطلاق می‌شود که با جمهوری افلاطون شروع شده و تا رمان‌های «پادآرمانی» قرن بیستم تداوم می‌یابد،

 اما مساله فلسفی «اوتوپیا» ناسازوارگی ذاتی مفهوم و ابهام ظاهری مرزهای تعقل و تخیل، واقعی و آرمانی، ممکن و ناممکن، زمان و مکان و نیستی اندیشی برای درک متفاوتی از هستی دگرگونه است. اگر موضوع فلسفه و مابعدالطبیعه بنا به تعریف سینوی امر «موجود» است، اندیشیدن به لامکان چه شیوه‌ای است و چه محلی دارد؟ توماس مور تالیف آرمانشهر خود را ملهم از سبک جمهوری افلاطون می‌دانست (دولتشهر، پولیتئیا، مشهور به کالی-پولیس که به رس-پوبلیکا یا «جمهوری» لاتینی وفارسی ترجمه شده است). مدینه فاضله فارابی نیز برداشتی اسلامی(-شیعی) از جمهوری افلاطون بود. میان فوزیسیسم یونانی و اومانیسم رنسانس، تئودیسه یا عدل الهی ادیان توحیدی ابراهیمی وساطت می‌کند. کمال جویی ابراهیم یک مسیر فرش شده از پرسشگری است و یقین‌یابی او نه ریشه در صور ایده‌آل و معقولات مفارق دارد و نه به عقل خودبنیاد و بسنده. فهم این خط سیر، از دولتشهر مثالی باستان تا مدینه فاضله سده‌های میانه و تا اوتوپیاها وضداتوپی‌های مدرن، بدون توجه به چنین جهش یا گسست معرفت شناختی ممکن نیست:

از میان پژوهش‌های اخیر، می‌توان به کتاب ژان-ایو لاکروا پیرامون «اوتوپیای توماس مور و سنت افلاطونی»3 اشاره کرد که نشان می‌دهد چگونه «از افلاطون تا اوتوپیا، نه تنها با دو فلسفه هستی گوناگون، بلکه با دو فلسفه عمل متفاوت سروکار داریم». لاکروا به اهمیت شوک ابن سینا برای اروپای قرون وسطی و حرکت آفرینی ابن رشد و مقام فارابی و جایگاه تعیین‌کننده «دولتشهر برین» وی تاکید می‌کند، اما بررسی نوآوری آنها را به پژوهش‌های مستقل آتی موکول می‌کند و می‌پردازد به آثار و تبعات این نظریات نزد دانس اسکات و اوکام و..، تا نشان دهد که چرا اتوپیای جدید افلاطونی نیست. مهم‌ترین تفاوت هستی شناختی، درک مقام «ایده» یا ایدُس در نزد بنیانگذار فلسفه افلاطون است که این صور معقول وجودی واقعی و جداگانه دارند. عرصه و موضوع عقل (یا خرد، نوس)، به خلاف رأی (زعم، ظن، دوکسا)، نه محسوسات متغیر بلکه امور واقعی لایتغیر یعنی ایده‌ها است،

و اگر واقعیت از آن ایده‌هاست، آرمانشهر هرگز نمی‌تواند به‌صورت کامل در جهان محسوسات سایه‌وار تحقق پذیرد؛ و تنها مدلی است از برای رونوشت‌ها یا کپی‌های اینجا و اکنونی. برخی از صاحبنظران همچون لئو اشتراوس بر آنند که «دولتشهر-در-کلام»4 افلاطونی «ایدئال-تیپی» منطقی برای تاسیس فلسفه سیاسی است که طبع امر سیاسی را تبیین می‌کند و نه بهترین نظام را. به هر حال، آنچه اندیشه و زندگی افلاطون می‌آموزد اهمیت سیاست چونان طاق نظام فکری او، نقد نظم موجود و نیز تلاش برای استقرار وضع مطلوب است. اشتباه یا شبهه او در غیاب «فیلسوف-شاه» مثالین و آسمانی، توهم فیلسوف شدن شاه زمینی است. نسبت حکمت و حکومت، چنانکه نبوت و شاهنشاهی مانعة الجمع یا به ذات متزاحم می‌نمایند. تاریخ فلسفه نشان می‌دهد که بسا فیلسوفان، از افلاطون تا ‌هایدگر، به چنین چاله و چالشی افتاده و درافتاده‌اند. موضوع فلسفه سیاسی اما «(دولت-)شهر» اندیشی اساسی است، در قیاس با «فقه» که به مشروعیت و قانونمندی قدرت یا سنت «مرآت الملوکی» که به اخلاق دولتمداری و دولتمردی می‌پردازد.

 هم از این رو، فارابی را بنیان‌گذار فلسفه سیاست در تمدن اسلامی خوانده‌اند. او «هارمونی» طلبی افلاطونی را با طبع اخلاق ایران و توحید اسلام و «کمال» جویی تشیع سازگارتر می‌یافت و این انتخاب تنها ناشی از محدودیت منابع، مثلاً نشناختن «سیاست» ارسطو، نبود. سرمنشأ «سیاست فضیلت» را، غیر از منبع فلاطونی-ارسطویی-فلوطینی که همچون «حکمت و علم زمان» مورد استفاده بود، به راهنمایی نشانه‌های «اسلام ایرانی و خصلت نبوی فلسفه اسلامی» (به تعبیر کربن) می‌توان دریافت. اتوپیای جدید ت. مور، اما، آرمانشهری تحقق یافته در جایی است که به مدد جهانگردی کشف می‌شود. اهالی این جزیره به خلاف قهرمانان اساطیر و اعصار طلایی و بهشت‌های زمینی، مانند سایر آدمیان رنج می‌کشند و از شادی‌های زندگی لذت می‌برند. برتری ایشان بر سایرین در «انسان» تر بودن آنهاست که به قول ت.مور:«فضیلت او در شفقت و تقلیل مرارت دیگران» است. «ناکجا» نمودن این شهر در اینجا یک بازی ادبی-بلاغی است تا در این نقاب به نقد نظام حاکم بر اروپا و به ویژه انگلستان بپردازد (جلد اول).

 آماج نقد او مالکیت خصوصی است و سازش دین و دنیا و دولت (به تعبیر محمد ارگون «د.د.د.»)! تو ماس مور در مقام صدراعظمی اصلاح‌طلب (و قربانی همان سازش) ناقد وضع موجود است و نه یک انقلابی آرمان‌خواه. پس اثر او را باید مشابه اثر دوست او اراسم، «ستایش جنون» خواند. هرچند رفرمیسم ت. مور در عمق رادیکال است. رافائل قهرمان داستان دست از «نصحیت ملوک» می‌شوید و به فکر بازتاسیس می‌افتد. افق اتوپی بهشت آنجهانی خاص برگزیدگان نیست، بل متوجه «هم اینجا و هم اکنون» است. به‌رغم تخفیف «سوسیالیسم اوتوپیایی» توسط انگلس، ارنست بلوخ و از پی او کارل مانهایم) با تاکید بر کارکرد مثبت و رهائی‌بخش، اوتوپی به منزله قوه ی «تخیل نقاد» اجتماعی (در برابر نقش ثبات و هویت بخش «ایدئولوژی»)، تخیل اتوپیک را آن روی سکه تعقل ایدئولوژیک و به تفسیر پل ریکور مکمل و مصحح ایدئولوژی می‌دانند (نگا. ریکور، «اتوپی و ایدئولوژی»). اگر در زبان رایج اوتوپی معادل ناممکن است، نزد اینان امری است «انضمامی» و مشخص که می‌توان جزئیات‌اش را توصیف و مطالبه کرد. این متفکران به جای توماس مور بر نقش توماس مونتسر و هزاره‌گرایی او در پرتستانتیسم رادیکال تاکید می‌ورزند.

یزدانشناسی انقلابی مونتسر از «انتظار مهدوی مذهب اعتراض» می‌سازد. سربرآوردن ادواری «آرمانشهر»ها، در فاصله میان اساطیر ازلی تا هزاره‌گرایی‌های اخروی، نشانگر ضرورتی است که از ذات «ناکجاباد»ی خود انسان برمی‌خیزد، زیرا او تنها موجودی است که وجودش همان برون-رفت یا نوسان و آمد و شدی است میان اینجا و آنجا، زمین و آسمان، خدا و جانور. جای-گاه انسان این «غرِیب» ترین موجود هستی کجاست؟ همین جا و هم اکنون! اما این جا و آن همواره در جنبش و در گذر اند. و برجا بودن و ماندن آدمی بدون فهم ذات «بیقرار» او و نیازش به فراسوی «قرارگاه»‌های پیش-دست و فرا-دست ممکن نیست. آرمان (-شهر) اندیشی یک نیاز واقعی است زیرا واقعیت خود، نه امری متصلب، بل سرشار از امکانات بیشمار برای تغییر و دگرگونی است. اتوپیسم اما مانند «ایدئولوژی» و همه «ایسم»‌های مدرن دیگر آسیب‌شناسی خاص خود را دارد و اگر به مطلق و انتزاع و ذات انگاری و خودبنیادی و دیگر امراض روح اتوپیایی بگراید و در مقام نقد، نقد (ایدئولوژیک واقعی) خود را برنتابد، از آن سوی بام محافظه‌کاری ایدئولوژیک درغلتیده است.

و آنگاه به جای خواب و رویای «بهین-کجا» (اُی-توپی) به کابوس‌های پادآرمانی (دیس-توپی) آ.هاکسلی و ژ.اورول و.. گرفتار می‌آئیم. و انتقاداتی از قبیل آنچه پوپر در کنفرانس «اتوپی و خشونت» (1947) برشمرده، مصداق می‌یابد که در این قیاس، البته ارجح خواهد بود اگر: «بیائیم بجای مستقر ساختن خیر انتزاعی و سعادت با ابزارهای سیاسی، به نابودساختن شر‌های واقعی و انضمامی بپردازیم. بدترین شر را مشخص کنیم و صبورانه به دیگران امکان از میان برداشتن‌اش را نشان دهیم.» تعریف یک پدیده با آفات و انحرافاتی که تهدیدش می‌کند، البته میان بری است که نه ماهیت آن و منشأ نیاز بدان را نشان می‌دهد و نه تحلیلی جامع الاطراف و صادقانه از او به‌دست می‌دهد و نه راه‌های مقابله با آفاتش را پیش‌بینی می‌کند. ساده‌سازی افراطی، تک عامل نگری (اقتدار دولتی، مالکیت و استثمار، جهل و تعصب مذهبی)، و افراط در انقلابیگری و..، اگر تبعات فجیعی می‌توانند داشته باشند،

جامعه‌ای فاقد قدرت تخیل و طرح‌افکنی و تحول و تغییر طلبی هم قبرستان سازش با شر، یأس و سقوط خواهد بود. نیاز به ناکجاآباد (او-توپی) از ذات «محکوم به آزادی» انسان برمی‌خیزد و به قول سارتر تخیل، آگاهی، آزادی، نیست‌سازی و توان استنباط آنچه نیست از آنچه هست و..، همه مفاهیمی مترادفند. زیرا این «غریب ترین» موجودات هستی، به تعبیر آنتی گون سوفوکل، «از هر طرف ناشیانه به گشودن راهی خطر می‌کند، بی‌آنکه برون‌رفتی بیابد5... و در چهار راه همه راه‌ها، «شهر» اوست... و این برجای موجود و شهروند «بیقرار» در برابر این «قرارگاه» (پولیس) همزمان «مشرف بر شهر و محروم از شهر»6 است

پی‌نوشت‌ها:

1- Morgan, N., Le sixième continent, L’Utopie de Th. More, nouvel espace épistémologique, Paris: Vrin, 1995.

2- «...جواب داد که ما جماعتی مجردانیم، از «کجاناکجاباد» (نسخه سال677، جانب «ناکجاآباد»، نسخه731) می‌رسیم. مرا فهم [بدان] نرسید. پرسیدم که آن شهر از کدام اقلیم است؟ گفت از آن اقلیم است که انگشت سبابه آنجا راه نبرد.» «آواز پر جبرئیل»، تصحیح کربن-کراس 1935.

3- Lacroix, J.-Y. , L’Utopia de Thomas More et la tradition platonicienne, Paris: Vrin, 2007 .

4- - «در سخن (نطق، منطق): تو لوگویto logoi »، افلاطون، جمهوری، 369c

5- همه راهه بیراه: پانتو-پروس آ-پروس».

6- «بر فراز شهر و مطرود یا محروم از شهر: اوپسی-پولیس آ-پولیس».