رشته علوم سیاسی دانشگاه پیام نور ارومیه

هدف از ایجاد این وبلاگ کمک به دانشجویان رشته علوم سیاسی دانشگاه پیام نور واحد ارومیه می باشد .اینجانب خود از دانشجویان علوم سیاسی واحد ارومیه می باشم .این محلی است برای پرداختن به اندیشه های مطرح سیاسی ،اجتماعی، فرهنگی وعلمی و … در جوامع اسلامی بخصوص در ایران عزیزمان می باشد، که صد البته من مدعی حق انحصاری در ابراز این نقطه نظرات نبوده و نیستم، و به آرای اساتید فن و دانشجویان هم رشته ای خودم و بازدید کنندگان محترم (در صورت رعایت اصل احترام متقابل) ارج نهاده و برای آن احترام قائل هستم،

انواع سیستم های بین المللی - بخش اول
نویسنده : حبیب - ساعت ٦:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۳۱
 

انواع  سیستم های بین المللی

یکی از موضوعات مهم در حوزه نگرش سیستمی به روابط بین الملل شکل گیری انواع سیستم بین المللی است.اصولاً بر ساس پارامترهای سیستمی و نگرش های مختلف در روابط بین الملل ،سیستم های بین الملل متمایزی پا به عرصه  وجود می نهند از مهّم ترین پارامترهای مؤثر در شکل بخشیدن  به سیستم های  مختلف می توان از عنصر ساختار و فرایند و واحدها نام برد که هرکدام سبب ساز  سیستم های متمایزی هستند.


1)   انواع سیستم های بین المللی از بعد ساختاری

ساختار به عنوان بیان کننده نحوه توزیع قدرت بین واحدها   و عناصر شکل دهنده  سیستم بین الملل ،مهّم ترین متغیر در شکل گیری انواع سیستم ها  در عرصه روابط  بین الملل به شمار می آید .بر این اسا  با بهره گیری  از دیدگاه کاپلان می توان سیستم های زیر را مطرح  ساخت:

1-   سیستم های  بین المللى دو قطبى انعطاف پذیر؛

2-   سیستم های  بین المللى دو قطبى انعطاف ناپذیر؛

3-  سیستم های  چند قطبی موازنه قوا؛

4-   سیستم های  سلسله مراتبی هژمونیک دستوری  و دموکراتیک ؛

5-  سیستم یا حق وتو واحدها.

6-   سیستم های  بین المللى  یونیورسالسیتى. (64)

1) سیستم دو قطبى انعطاف پذیر

سیستم بین المللى دو قطبى منعطف از جمله سیستم هایى است که در مراحلى از فرآیند حیاتى سیستم بین الملل یعنى بعد از جنگ جهانى دوم پا به عرصه وجود نهاده  است. سیستم مذکور از بعد مدل فیزیکى و ساخت شناسى به دو خرده ساخت مسلط و برتر تقسیم مى گردد که هرکدام از خرده ساخت ها تنها در برگیرنده یک قدرت برتر سیستمی است. قدرت مذکور براى خودگستره ژئواستراتژیکی را تعریف مى کند که مى توان از آنها به عنوان ساخت ها یا سیستم هاى تابعه یاد کرد. به عبارتی ساخت اولیه سیستم از دو بخش ژئواستراتژیک تشکیل شده است که هرکدام براى خود داراى رهبری مشخص مى باشند. علاوه برآن بخش هاى ژئوپلتیک نیز بخش منسجمی را تشکیل نمی دهند بلکه هرکدام از آنها ازگستره های متمایزى ثحت عنوان حوزه های ژئو پلتیک شکل یا فته اند که هر کدام  دارای اهمیت معینی می باشند ؛ چرا  که برخی در بر گیرنده  قدرت های عمده  هستند  که می توانند سبب ساز  نقش های عمده  سیستمی  به شمار آیند .

 (2)- سیستم دو قطبی انعطاف ناپذیر:

سیستم مذکور فاقد سابقه تاریخی است اما کاپلان آنرا به عنوان یکی ازسیستم های احتمالی مطرح مینماید این سیستم شباهت های زیادی باسیستم دوقطبی انعطاف پذیر دارد اما فاقد بازیگران غیر بلوکی است به عبارتی تمامی واحد های سیستم بین الملل عضو یکی از بلوک ها محسوب میشوند و جایی برای اعمال کارکرد سازمان های بین المللی وجود ندارد.در این سیستم رهبران بلوک ها سیطره بیشتری بربلوک خود اعمال مینماید.

قواعد اصلی سیستم مذکور ، هر کدام از بلوک ها را به اتخاذ سیاست های توسعه طلبانه مجاز می داند و در این نوع سیستم ها نیز هیچ محدودیتی از طرف  کارگزاران غیر بلوکی بر انها وارد نمی شود بنابراین سیستم با درجه بالایی از تنش روبروست و می تواند بی ثباتی های متعددی را در درون خود داشته باشد.

اگر سیستمی تبدیل به دو قطبی انعطاف ناپذیر و متصلب شود، فرآیند مدیریت و تنظیم آن صرفاً بر اصل بازدارندگى متکى خواهد بود و هرگونه خلل در این موضوع منجر به بى ثباتى هاى شدید سیستمی می گردد.

(3) - سیستم توازن قوا:

 سیستم های بین المللی توازن قوا ، در زمانی تحقق می یابند که قدرت های بزرگ چندی در رقابت به سر برند . اصولاً حفظ توازن قوا دارای چند کارکرد تاریخی است که از اهداف مهم مورد نظر اعضا و کارگزاران اصلی سیستم مذکور نیز به حساب می آید گه این کارکردها عبارتند از :

-        جلو گیری از تبدیل سیستم به یک امپراتوری عالمگیر؛

-        حفظ استقلال دولت های واقع در مناطق خاص؛

-        حفظ وضع موجود؛

-     فراهم ساختن محیط مساعد برای کارکرد نهادهایی که در جهت ایجاد نظم تلاش می نمایند؛ درخصوص فراهم ساختن محیط مساعد براى کارکرد نهادهایی مانند حقوق  بین الملل، ذکر این نکته لازم است که با وجود کمک توازن به عملى شدن حقوق  بین الملل،  در اکثر مواقع ایجاد توازن مستلزم نقض حقوق بین الملل است. اوینهایم بر این باور است که  «اولین و اساسى ترین نتیجه اخلاقى که از تاریخ حقوق  می توان استخراج نمود، آن است که حقوق ملل تنها در صورت وجود تعادل  یا توازن قدرت در میاق اعضاء خانواده ملتها امکان پذیر مى باشد. اصولاً این احساس وجود دارد که براى رعایت حقوق بین الملل باید تضمینى بجز امید صرف به پاى بند ماندن دولت برتر به حقوق وجود داشته باشد و این امر توسط توازن قدرت عملى مى شود ولى حفظ توازن مستلزم شکستن قواعد مذکور مى باشد. اصولاً توازن مستلزم اقدام در برابر دولتى است که قدرت خود را افزایش مى دهد. حال  این افزایش یا اقدام به آن ممکن است به صورت مشروع یا غیر مشروع صورت گیرد.

1) مدل منطقى سیستم توازن قوا: اصول و مبانى آن

اصولاً از نظر نگرش ساختاری و قدرت محور، سیستم توازن قوا از مهم ترین سیستم هایى است که در عرصه بین الملل پا به عرصه وجود نهاده است. براین اساس بایستى به دو مدل زبر بنایى سیستم مذکور، تحت عنوان مدل منطقى و مدل فیزیکى آن پرداخت. مدل منطقى اصولاً زیر بنایى سیستم توازن قوا را بیان مى کند، در حالى که در مدل فیزیکى، هدف، عملى ساختن مدل منطقى ا ست.

در قالب منطقى، سیستم مذکور بر اساس اصول آنارشى بودن سیستم بین الملل، قدرت محورى، اصل خود یاری و امنیت محورى به عنوان بنیان های منطقى ناشی از پارادیم واقع گرایى شکل مى گیرد. بر همین اساس مورتون کاپلان قواعد اصدى این سیستم را به گونه اى مختلف دسته بندی و طرح می نماید. اولین قاعدة مورد نظر وى، قاعده اقدام به افزایش توانائى ها و قدرت خود از طربق مذاکره مى باشد، بعبارتی سیستم معطوف به قدرت است، چراکه هیچگونه انسجام نهادى در سیستم بین الملل مشاهده نمى شود و اقتدار عالیه بر آن حاکم نیست. به عبارتى اصلاً آنارشى دولت ها را متوجه قاعده افزایش قدرت مى نماید و در صورت غفلت هر واحدى، واحدهاى رقیب بر آن پیشى خواهند گرفت .

دومین قاعده اصلى در مدل منطقى سیستم مذکور، این است که در صورت مشاهده وضعیت کاهش قدرت و از دست رفتن فرصت های احتمالى، مى توان متوسل بة جنگ شد. به عبارتى در صورت ناکارایی مذاکره برای افزایش قدرت مى توان از میان دو بدیل جنگ وکاهش تواناثى ها، بدیل  جنگ را انتخاب نمود. دلیل توجیهه قاعده نیز این واقعیت مهم در سیستم بین المللى است که مسثولیت حفظ منافع و امنیت هر واحدی در سیستم بین المللى بر عهده خود آن واحد مى باشد ر در صورتى که خود قادر به تامین آن نباشد، هیچ مرجعى براى یارى آن وجود ندارد و در صورت کاهش توانایى ها مسلماً منافع آن در معرض تهدید و نابودى قرار مى گیرد. به همین سبب مى توان به هر وسیله ممکن حتى جنگ متوسل شد.

قاعده سوم سیستم توازن قوا، این موضوع را مطرح مى کند که در صورتى که جنگ سبب حذف یک بازیگر اصلى شود، بایستى متوقف گردد. از آنجا که سیستم موازنه براى کارکرد خود نیاز به حداقلى از بازیگران (به طور متوسط پنج بازیگر) خواهد داشت بنابراین جنگ نبایستى از تعداد بازیگران اصلى بکاهد، چراکه با کاهش بازبگران، سیستم موازنه دچار ناکارایی خواهد شد.

مخالفت با هرگونه ائتلاف   یا بازیگری که خواهان دستیابى به تفوق و استیلا در سیستم است  چهارمین قاعده اصلى سیستمى توازن قدرت را شکل می دهد. این قاعده ناشى از نگرش کاپلان به موضوع تنظیم سیستم مى باشد. دستیابى به استیلاء و برتری

ماهیت سیستم را تغییر خواهد داد.

پنجمین قاعده سیستم در خصوص نقش سازمان هاى فوق ملى است. در اینجا بایستى محدودیت شدیدى را بر واحدهای سیستم تحمیل نمود تا از پیوستن یا ایجاد سازمان هاى فوق  ملى خوددارى نمایند که این اصل  نیز در راستاى قاعده پنجم قابل توجیه مى باشد.

سرانجام قاعده ششم و نهایى، مربوط. به بازگشت عضو شکسست خورده به سیستم مى باشد. بهر صورت نبایستى  اجازه دادکه هیچ بازیگر اصلی در خارج از سیستم عمل نماید؛ چرا که کارکرد موازنه را به مخاطره خواهد انداخت و از سوى دیگر از تعداد بازیگران اصلى سیستم کاسته خواهد شدکه در صورت وجود این وضعیت از زمینه های اتحاد ر ائتلاف لازم کاستة مى شود.

2). مدل فیزیکى سیستم توازن قوا

در ترسیم مدل  فیزیکى سیستم بین المللى توازن قوا، براساس نگرش قدرت محورى، سیستم به دو ساخت کلى سیستم مسلط وتابعه تقسیم می گردد. ساخت مسلط متشکل  از قدرت هاى بزرگ سیستمى است که براساس اصل توازن عمل می نمایند. این در حالى است که سیستم هاى تابعه و شکل گیرى آنها در مدل مذکور براساس دیدگاه ژئوپلتیک  قابل توجیه است. پس از شکل گیرى بخش هاى مسلط و تابعه از طریق فرآیندکنترل  به یکدیگرپیوند خواهند یافت  به عبارتى  سلسله مراتبى از سیستم ها شکل مى گیرندکه در آن سیستم هاى تابعه ضمن برخوردارى از هویتى مستقل، مستقیماً  تحت کنترل یکى از کارگزاران بخش مسلط قرار مى گیرند. در این راستا هویت مستقل آنها به شدت در پیوند با سیستم مسلط قرار دارد. هر چه پیوند بیشتر باشد، استقلال عمل سیستم هاى تابعه کاهش مى یابد و به تدریج به تجدى محلى موازنه قدرت مسلط تبدیل  خواهند شد.

از پیوند بین تمامی سیستم هاى تابعه و سیستم مسلط، توازن عمومى قدرت و توازن محلى به عنوان دو مفهوم بنیادین سیستم مذکور پا به عرصه وجود مى نهند. توازن عمومی بدین معناست که وضعیت خرده سیستم هاى موجود و ارتباط و تعامل بین آنها به گونه اى است که هیچ قدرت برترى نمی تواند درکل  سیستم وجود داشته باشد. به عبارتى نوعی همسنگی قدرت در بین تمامى کارگزاران که مى توانند بر موازنه سیستم موثر باشند، وجود خواهد داشت. این در حالی است که توازن محلى مربوط به بخشى از سیستم می باشد. شکل کلی مدل  مذکور را می توان به صورت شکل  66 نشان داد.

 

مدل  مذکور ابعاد مختلف سیستم بین الملل  توازن قوا را نشان می دهد. در بعد ساختی، بخش مسلط خود داراى چندین بازیگر است که هرکدام سعى در حفظ توازن بین خود دارند. از سوى دیگر بازیگران مذکور درگیر سیستم هاى تابعه نیز مى باشند، چراکه سایر بخش هأى سیستم نیز مى توانند از طریق الحاق یا جدایی از بازیگر خاص  موجود در بخش مسلط، بر قدرت آن  و در نتیجه ارتباط ر توازن آن با سایرین موثر باشند. بنابراین فرآیندکنترلى بین بخش مسلط با بازیگرانى معین و بخش هاى پیرامونى برقرار مى گردد. مدل چنین سیستمى براساس چند قطبى بودن سیستم شکل مى گیردکه البته در موارد چندى نیز موازنه بخش به عنوان بخشى از مدل مذکور اقدام مى نماید. دستگاه موازنه بخش، سیاست هیچ کدام از دولت ها یا مجموعه اى از آنها را تعقیب نمى نماید. تنها هدف آن حفظ موازنه مى باشد. بنابراین در برهه هاى مختلف زمانى ممکن است اتحادها و ائتلاف های سیاسى را با بخش های سیستم برقرار سازد. موازنه بخش از جایگاه بسیار مهمى در سیستم مذکور برخوردار است زیراکه اقدامات وى نتیجه مبارزه قدرت را معین مى کند.

از سوى دیگر استراتژیهای سیستمى مختلفى نیز در رقابت و مبارزه قدرت مورد استفاده قرار می گیرد، از جمله ایجاد انشقاق در رقباء براى ضعیف نگه داشتن آنها نخستین استراتژى بازیگران محسوب مى گردد. از سوی دیگر واحدها مى توانند سطح تسلیحات خود را افزایش داده و از برتری سایرین جلوگیرى کنند. چنین سیاستى معمولأ به مسابقه تسلیحاتى مى انجامد و هرینه هاى زیادى را بر واحدها تحمیل  خواهد کرد و بنابراین سیاست جایگزبن آن یعنى خلع سلاح نیز به عنوان یکى از استراتژى هاى احتمالى مى تواند مورد بهره بردارى قرارگیرد.

از سوى دیگر اتحادها نیز مى توانند به عنوان یکى از استراتژى هاى توازن بخش در سیستم چند قطبى موازنه قوا مورد استفاده باشد، چرا که واحدها وکارگزاران از این . طریق خواهند توانست که برقدرت خود در مقابل سایرین بیفزایند و یا مانع افزایش  واحدهای رقیب و دشمن شوندة البته شرط ضرورى شکل گیرى چنین استراتژى، وجود منافع یا تهدید مشترک است.

3 ).تحول مدل فیزیکى در سیستم توازن قوا

شرایط زیر سبب تحول سیستم موازنه قوا خواهد شد:

-  تحول اصل آنارشى ر شکل گیرى اصول جایگزین ؛        

   - شکل گیری بازیگران غیر دولتى در عرصه سیستم بین المللى ؛  به عبارتى تحول سیستم دولت محور به سیستم پلورالسیتى ؛

- تلاش برای ایجاد سازمانهاى فوق ملی، توسط اعضاء یا برخى از آنها؛

- تحول در توانائى ها و قدرت بازیگران ؛

- بروز موانع در افزایش توانائى ها یا عدم اجرای قاعده مربوط به بازگرداندن عضو شکست خورده؛

- فقدان انعطاف در دستگاه توازن بخش.

(4)- سیستم با حق وتو واحدها

سیستم با حق و تو واحد بر اساس نگرش کاپلان به قدرت تخرببى سلاح هاى اتمى و بازدارندگى هسته ای شکل مى گیرد. در سیستم مذکور وضعیت بسى در نهایت درجه خود مشاهده مى شود و اصولاً تنها در یک وضعیت است که سیستم می تواند به حیات خود ادامه دهد و آن این است که هر بازیگرى قادر به نابودی بازیگر رقیب باشد و در عین حال  نیز نتواند از نابودى خود هم جلوگیرى کند.

در راستاى تکمیل دیدگاه کاپلان مى توان در مدل از سیستم فوق  را ارائه نمود که عبارتند از:

-         مدل سیستم جامع حق وتو واحدها ؛

-        مدل سیستم های بخشى حق وتو واحدها.

در مدل  سیستم جامع، تمامى اعضاء سیستم با برخوردارى از سلاح های هسته اى و یا سایر سلاح های داراى قدرت تخرببى فوق العاده از حق وتو رفتارهای رقیب برخوردارند. در چنین سیستمى معمولاً تمى توان شاهد سلسله مراتب قدرت بین واحدها  بود. به عبارتى تفاوت سطح قدرت به گونه اى نخواهد بودکه عضوی از سیستم قادر به فرماندهى باشد اما شکل  گیری سیستم مذکورمى تواند به صورت کامل تحقق نیابد و صرفاً بخشى از واحدهای آن با دستیابی به قدرت تخرببى بالا از چنین توانى برخوردار باشند که رفتار دیگران را وتو نمایند. بنابراین عملاً نوعى سلسله فراتب ساختارى در میان واحدهاى سیستم مشاهده مى گردد. به عبارتى شاید بتوان سیستم مذکوررا سیستم چند قطبى هسته ای دانست.