رشته علوم سیاسی دانشگاه پیام نور ارومیه

هدف از ایجاد این وبلاگ کمک به دانشجویان رشته علوم سیاسی دانشگاه پیام نور واحد ارومیه می باشد .اینجانب خود از دانشجویان علوم سیاسی واحد ارومیه می باشم .این محلی است برای پرداختن به اندیشه های مطرح سیاسی ،اجتماعی، فرهنگی وعلمی و … در جوامع اسلامی بخصوص در ایران عزیزمان می باشد، که صد البته من مدعی حق انحصاری در ابراز این نقطه نظرات نبوده و نیستم، و به آرای اساتید فن و دانشجویان هم رشته ای خودم و بازدید کنندگان محترم (در صورت رعایت اصل احترام متقابل) ارج نهاده و برای آن احترام قائل هستم،

نقش ارتباطات سیاسی بر شکل دهی افکار عمومی
نویسنده : حبیب - ساعت ٥:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۳/٩
 

نقش ارتباطات سیاسی بر شکل دهی افکار عمومی

ارتباطات امروزه جزء لاینفک زندگی انسانها در جهان صنعتی و مدرن گشته و به موجب آن انسانها برای شناخت وظایف و تثبیت جایگاه خویش در اجتماع موظفند ابزارهای ارتباطی را شناسایی نمایند. ارتباطات سیاسی نیز از مؤلفه ­های عمیق دموکراسی می باشد و برای مشارکت سیاسی در جوامع دموکراتیک باید به این مهم توجه ویژه مبذول داشت.



نقش ارتباطات سیاسی بر شکل دهی افکار عمومی

مقدمه

ارتباط در مفهوم عام خود، مجموعه­ء پیچیده و سازمان یافته­ای است که جنبه­های انسانی و تکنولوژیک آن از یکدیگر تفکیک ناپذیر است و ارتباطات شامل سیستمهای ارتباطی است که به بررسی ابزارهای ارتباطی می­پردازد و تأثیر استفاده از این ابزارها را در روابط انسانی مورد بحث قرار می­دهد.

ارتباطات نقش فوق العاده مهم وبرجسته در زنده­گی انسانهای امروزی دارد. دنیای امروز بدون ارتباطات هیچ است وکمتر کسی را می­توان یافت که در زنده­گی فردی واجتماعی خویش متأثر از ارتباطات و روابط اجتماعی نباشد. در واقع ارتباطات جزء نیازهای اولیهء انسان است. انسان توسط ارتباطات می­تواند بسیاری از هنجارها و ارزشها را بیاموزد.

ارتباطات سیاسی گونه­ای از ارتباطات اجتماعی انسانها است و به فرایندی گفته می­شود که بر اساس آن در جوامع دموکراتیک ، رهبران سیاسی نیز از طریق مجراهای ارتباطی، اطلاعات شهروندان را نسبت به امور دولت تأمین می­کنند و یا به عبارت دیگر، ارتباطات را زمانی سیاسی می­گویند که به فعالیت نهادهای تخصصی معینی که به منظور انتشار اطلاعات، ایده­ها، عقاید، نظرات ونگرشهایی که دربارهء امور دولت، بیان می­شوند، اطلاق شود.  

افکارعمومی نیز فرایند پیچیده­ای است که از ترکیب وتلفیق دیدگاه­های فردی وگروهی در بافت فرهنگی یک جامعهء مشخص به دست می­آید. به عبارت دیگر، افکار عمومی به آن نوع افکاری گفته می­شود که براساس حوادث و اتفاقاتی که در جامعه رخ می­دهد، به صورت جو مسلط جامعه بر مردم تأثیر می­گذارد.

در زمینهء نقش وتأثیر ارتباطات سیاسی در شکل گیری، جهت­دهی و رهبری افکار و عقاید عمومی تا کنون پژوهشهای گوناگون توسط دانشمندان صاحبنظر ومشهور صورت گرفته و نظریه­های گوناگونی ابراز شده است اما مهمترین اصل یادشده در تمامی این پژوهشها، این است که ارتباطات سیاسی توسط نخبگان سیاسی و از سوی دیگر عملکرد ظریف رسانه­ها می­تواند افکارعمومی را متأثر ساخته وآن را رهبری وهدایت نماید.

قدرت بی­بدیل افکار عمومی، توسط گروه­ها ونخبگان سیاسی مضاعف گردیده و با اشاعه­ء این افکار ونظرها از سوی رسانه­ها قوت می­یابد.
        ۲٫ مقدمه ای بر رابطه ارتباطات و سیاست

در دوره معاصر، ارتباطات فعالیتهای مختلف اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی را در بر می­گیرد و در این میان با پیچیده­تر شدن و گسترش جوامع، اهمیت ارتباطات در بعد سیاسی نیز روزافزون می­گردد تا حدی که باید گفت در شرایط فعلی ارتباطات مایه اصلی زندگی سیاسی است و بدون بهره­گیری از وسایل ارتباطی و رسانه­های گروهی نظام­های سیاسی قادر به نظم بخشیدن در جامعه و شریک ساختن مردم در زندگی سیاسی نیستند. همچنین اعضای جامعه برای ایفای نقش فعال، شرکت در انتخابات و ارتباط متقابل با سیاستمداران به رسانه های جمعی نیازمندند.

 در ارتباط سیاسی آنچه اهمیت دارد تاثیر بر نگرش و رفتار است، ارتباط­گر سیاسی – که در این نوع ارتباط به طور عمده سیاستمداران هستند – سعی می کند با بهره­گیری از ابزارهای مختلف ارتباطی و کاربرد قوانین و تکنیک­های لازم بر مخاطب تاثیر گذارد و وی را همواره هماهنگ با برنامه­ها و ایده­های خود ساخته و با کسب نفوذ و جلب افکار و آرای عمومی مردم، موقعیت خود را تحکیم بخشیده و به گسترش دایره قدرت خود بپردازد.

جامعه مجموعه­ای از افراد است که در محیطی مشترک زندگی می­کنند و نهادها، فعالیتها و منافع مشترکی دارند، اما اگر به هیچ ترتیبی با یکدیگر ارتباط برقرار نکنند، حتی نمی­توانند از منافع مشترک خود آگاه شوند؛ چه رسد به اینکه بخواهند اقدام مشترک هدفمندی انجام دهند. اغلب گفته می­شود که اساس سیاست مبتنی بر گفتگو است وگفتگو نماد ارتباط و تعامل اجتماعی میان افراد است. ارسطو خویشاوندی طبیعی سیاست و ارتباط را به رسمیت می شناسد و محل پیوند این دو حوزه را “علم بیان ” می­داند.  وی در “علم بیان ” خود اهمیت گفتگو و اشکال مختلف ارتباط اقناعی را به شکل منظمی تجزیه و تحلیل می­کند. از نظر او ارتباط یعنی “جستجوی کلیه امکانات برای اقناع ” و این عبارت امروزه هم محور اصلی ارتباط سیاسی را شکل می­دهد. بالغ بر دو هزار سال است که سیاست و ارتباط، همواره دست در دست یکدیگر امور گوناگون ازجمله حوزه سیاسی را زیر پوشش خویش داشته­اند، زیرا این دو قسمت­های ضروری طبیعت سرشت انسان را نشان می دهند. امروزه برخی پژوهشگران، ازجمله دیوید ال سوانسون ثابت کرده اند که ارتباطات سیاسی آشکارا از قلمروی تعریف شده اولیه و نهادی خود فراتر رفته است و پرسش­های مربوط به این رشته آنقدر توسعه یافته که نظریه های اقتصادی و مطالعات فرهنگی را نیز دربرگرفته است.

همچنین بسیاری از پژوهشگران علوم انسانی، ارتباطات را نه تنها محور اصلی مبارزات سیاسی نوین بلکه اساس معرفت­شناسی آن می­دانند و عقیده دارند که بدون ارتباطات، مبارزه سیاسی آگاهانه ای صورت نمی­گیرد. با بهره­گیری از تعاریف و دیدگاه­هایی که پژوهشگران درخصوص ارتباط سیاسی ارایه داده اند می­توانیم بگوییم ارتباط سیاسی یعنی ارتباط هدفمند یا هدفدار درباره سیاست. که شامل موارد زیر است:

همه شکل­های ارتباطی که برای کسب هدف­های معین زیر نظر سیاست­مداران و دیگر عاملان یا بازیگران سیاسی قرار دارند.

همه شکل های ارتباطی درباره بازیگران سیاسی و فعالیت­های آنان مثل گزارش­های خبری، سرمقاله­ها و همه شکل­های مباحثه رسانه­ای که سیاست را دربرمی­گیرد.

 همه شکل­های ارتباطی که افراد غیرسیاسی مانند رای دهنده­گان و نویسنده­گان روزنامه­ها برای بازیگران سیاسی ارسال می­کنند.

۲-۱٫ اجزای یک ارتباط سیاسی: هر ارتباطی از سه عنصر اساسی فرستنده، پیام و گیرنده تشکیل شده است. در ارتباط سیاسی نیز این عناصر عبارتند از: فرستنده یا پیام دهنده (بازیگران سیاسی، سازمانها و احزاب سیاسی)، وسیله یا ابزار ارتباطی (رسانه­ها) و پیام­گیرنده (شهروندان) پیام مورد نظر و واکنش و منظور خواسته شده از سوی پیام دهنده.

پیام دهنده: هر فرد یا گروهی که به منظور تاثیرگذاری بر قدرت سیاسی و خط مشی دولت اقدام کند یک پیام­دهنده سیاسی است. انواع اصلی چنین پیام دهنده­گانی در جوامع سیاسی مدرن، احزاب و سازمانهای سیاسی هستند. همچنین روابط عمومی­های سازمان­های دولتی و غیردولتی نیز در پی تاثیرگذاری بر افکار عمومی جامعه­اند.

پیام: پیام دهنده­گان فرآیند ارتباط و اقناع را با ارسال پیام آغاز می­کنند. هر پیامی از نمادهای مختلف کلمه، تصویر، صدا و حرکت دست و صورت و… تشکیل شده است و پیام دهنده­گان می­کوشند به یاری آنها افکار و آرا» خود را به ذهن دریافت کننده­گان مورد نظر منتقل کنند.

گیرنده پیام: دریافت­کننده پیام فرد یا گروهی است که از پیام پیام دهنده آگاه می­شود چه مستقیم و چه غیرمستقیم. در این مورد (ارتباط سیاسی) به طور عمده منظور گستره جمعیتی جامعه یا شهروندان است.
ابزار ارتباطی: پیام دهنده­گان ناگزیر باید از رسانه­ها استفاده کنند و راهی را برای انتقال پیام­هایشان به مخاطبان بیابند راه­های مختلفی ازجمله گفتگوی خصوصی و چهره به چهره برای انتقال پیام وجود دارد ازجمله مباحثات و گفتگوهای سیاسی. ولی در ارتباط سیاسی سروکار پیام دهنده­گان و کنشگران سیاسی عمدتاَ با رسانه­های گروهی و ارتباطات جمعی است تا بدین وسیله بتوانند بر مخاطبان گسترده تاثیرگذاری نمایند.

 

۲-۲٫ چیستی ارتباطات سیاسی

ارتباطات سیاسی به معنای انتقال اطلاعات سیاسی از بخش‌های سیاسی به بخش‌های اجتماعی است و بر تعامل متقابل رسانه‌ها و سیاست­مداران تاکید دارد. بنابراین تعریف ارتباطات برای تمام جنبه‌های رفتار سیاسی و اجتماعی دارای اهمیت است. بدون ارتباط نه سیاست و نه جامعه نمی‌تواند وجود داشته باشد. ارتباط عنصر پویای نظام سیاسی است. «کارل دویچ» در مطالعات کلاسیک خود به نام «اعصاب حکومت» ارتباط را عنصر کانونی درک سیاسی می‌داند. مفهوم ارتباطات سیاسی در واقع نقش ارتباطات و رسانه در حوزه سیاست و قدرت است و به تعامل میان سیاستمدارن و رسانه‌ها می­پردازد.

میکائیل شودسون در دایرۀ‌المعارف بین‌المللی علوم ارتباطات، با تأکید بر هدفدار بودن ارتباط می‌نویسد: «هر گونه انتقال پیام که موثر واقع شود و یا با هدف اثرگذاری بر توزیع یا کاربرد قدرت در جامعه اعمال گردد ارتباط سیاسی قلمداد می‌شود. از نظر وی هدف پیام‌دهنده ایجاد نوعی کنش در گیرنده پیام است که با دیدگاه ویندلشام نویسنده کتاب «ارتباطات و قدرت سیاسی» مشابهت دارد. به نوشته ویندلشام ارتباط سیاسی عبارت است از انتقال عمدی یک پیام سیاسی از یک فرستنده به گیرنده با هدف ایجاد تغییر در رفتار، گفتار و پندار مخاطب آن طور که فرستنده می‌خواهد.

بر این دو تعریف یک ایراد عمده وارد است، مبنی بر اینکه وقتی ارتباطات حالت پارتیزانی و جهت‌دارداشته باشد، همان مفهوم تبلیغ سیاسی و پروپاگاندا را پیدا می‌کند. اما ویند لشام در پاسخ به این ایراد تصریح می‌کند که تفاوت ارتباط و تبلیغ علاوه بر اینکه به یک طرفه بودن یا دو طرفه بودن ارتباط و نوع مخاطبان آن مربوط می‌شود، به علاوه در ارتباط سیاسی فرستنده تلاش می‌کند تا با طرح مسایل بحث انگیزه دیدگاه­های متفاوت نسبت به موضوعات مشخص، در درازمدت بر گیرنده پیام تاثیر بگذارد.

با توجه به اینکه اساس سیاست، گفتگو است و هدف گفتگو هم اقناع می‌باشد، می‌توان گفت که هدف ارتباطات سیاسی هم اقناع خواهد بود. ارتباطات سیاسی در بین عناصر ارتباط بیشتر روی پیام و تاثیر تاکید دارد، به عبارت دیگر محتوای سیاسی برای هدف تاثیرگذاری مورد نظر است یعنی ارتباط سیاسی یک ارتباط معطوف به سیاست است و هدف آن اقناع و تاثیر است.

 

۱-     سازمانهای سیاسی:

-          دولت

-          احزاب

-          سازمان های عمومی

-           گروه های فشار

-          گروه های تروریستی

 

2-3. مولفه های ارتباطات سیاسی

۱ـ سازمان سیاسی:

دولت

۲- رسانه

احزاب

سازمان‌های عمومی

گروه‌های صنفی

 گروه‌های فشار

گروه‌های تروریستی

۳- شهروندان

۲ـ رسانه

۳ـ شهروندان

 

 

دولت مهمترین و قدرتمندترین نهاد یا سازمان سیاسی در جامعه است و به دنبال ایجاد نظم از دو طریق ۱ـ اعمال زور ۲ـ اقناع، است. دولت سعی دارد که رسانه‌ها را در کنترل خود داشته باشد و بر افکار عمومی تاثیر بگذارد. احزاب عمدتاً گروه‌های تشکیلاتی هستند که حول یک ایدئولوژی یا باور سیاسی مشترک برای به دست­آوردن قدرت یا تاثیرگذاری بر فرآیند تصمیم­گیری سیاسی شکل می‌گیرند آنها از رسانه‌ها برای ترویج عقاید و برنامه‌های خود استفاده می‌کنند.

گروه‌های صنفی عمدتاً به صورت ذاتی یا ماهیتی سیاسی نیستند و تشکیل آنها به علت منافع صنفی است، هرچند می‌توانند برای اهداف سیاسی فعالیت‌کنند مانند سازمان حمایت از مصرف‌کننده­گان ،سندیکاهای کارگری و انجمن­های صنفی مطبوعات، ایدئولوژی مشترکی ندارند. این گروه نیز از رسانه‌ها برای ارائه  و معرفی دیدگاه­های خود استفاده می‌کنند.

گروه های فشار عموماً گروه‌های تک موضوعی هستند و برای بیان باورهای خودشان به اعلام مواضع می‌پردازند. این گروه‌ها لزوماً پایدار نیستند و تداوم ندارند، تنها درمواقع خاص فعالیت می‌کنند مانند راهپیمایی گروه های ضد جنگ یا اعتراض طرفداران محیط زیست و گروه‌های مدافع خلع سلاح، الزاماً ایدئولوژیک نیست بلکه تنها موضوعی آنها را به هم پیوند داده است.

گروه­های تروریستی عمدتاً گروه­هایی هستند که قصد دارند از طریق رفتارهای خشونت­آمیز بر سیاست تاثیرگذارند. اهمیت رسانه برای آنها به حدی است که مثلاً بمب می­گذارند و بعد در تماس با یک رسانه مسئولیت بمبگذاری را می­پذیرند. استفاده شبکه القاعده از تلویزیون الجزیره مثال بارزی از این استفاده می تواند تلقی شود.

 

۳٫رسانه و گزینشگری

رسانه‌ها از میان رویدادهای گوناگون اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و غیره به انتخاب دست می‌زنند و آنهایی را پخش می‌کنند که اولاً از ارزش چیزی بالاتر برخوردار باشند و ثانیاً با سیاست‌های سازمان رسانه‌ای آنها تطبیق پیدا کند. ثالثاً آن رویدادها باید مطابق با موازین قانونی و چارچوب‌های سیاسی رایج و ایدئولوژی مستقر باشند.

 

۳-۱٫ رسانه‌ها و ساختن واقعیت

رسانه‌ها سازنده واقعیت هستند، شهروندان و مخاطبان از طریق رسانه‌ها در جریان واقعیات رخ داده قرار می‌گیرند و تحلیل مخاطبان مطابق تحلیلی است که رسانه‌ها بازنمایی کرده‌اند، بدین­سان واقعیت رسانه‌ای شده الزاماً  واقعیت عینی بیرونی یکسان نیست و تحت تاثیر نحوه بازنمایی است.

واقعیت‌هایی که رسانه‌ها می‌سازند به قول پست مدرنیست‌ها مجازی است یعنی سایه‌ها مهمتر از خود واقعیت می­شود و مخاطب از پشت عینک رسانه‌ها به واقعیت‌ها می‌نگرد.

 

۳-۲٫ رسانه‌یی شدن سیاست

در عصر کنونی، رسانه‌ها کانونی‌ترین کانال‌های انتقال و دریافت پیام‌های سیاسی هستند به عبارتی سیاست رسانه‌ای شده است و ملاک ارزیابی و قضاوت افکار عمومی در مورد پیام‌های سیاسی همان درکی است که از رسانه‌ها پیدا کرده‌اند.

روندهای تاثیرگذاری بر رسانه‌ای شدن سیاست:

۱ـ گزینشی عمل کردن رسانه‌ها که دنیس مک کوئیل آن را تحت عنوان نظریه میانجی تشریح کرده است.

۲ـ برجسته شدن کنشگران سیاسی توسط رسانه‌ه.

۳ـ برجسته شدن موضوعات و رویدادهای سیاسی توسط رسانه‌ها .

۴ـ‌ بازتاب منطق صنعت تجاری در منطق رسانه‌ها در حوزه سیاست، به طوری‌که کارگزاران تبلیغات سیاسی به دنبال فروش یک حزب یا فرد از طریق رأی هستند.

۵ـ بروز و بازتاب رفتار کنشگران سیاسی براساس فنون و تکنیک‌های رسانه‌ای و تبلیغاتی.

۶ـ بیان و موضع رسانه‌ها تحت عنوان موضع افکار عمومی. مانند: « نظر مردم را می‌پرسند که چرا عده‌ای به اموال عمومی آسیب‌ می‌رسانند.»

 

۴٫ نظریه‌های ارتباطات سیاسی

این نظریات در مورد تاثیر تبلیغات و پیام‌های سیاسی بر نگرش و رفتار شهروندان بحث می‌کنند و به سه دسته نظریه‌های تاثیر مطلق رسانه‌ها، نظریه‌های تاثیر محدود رسانه‌ها و نظریه‌های معتقد به تاثیر قدرتمند رسانه‌ها تقسیم می شوند:

۴-۱٫ نظریات معتقد به تاثیر مطلق رسانه‌ها

در فاصله بین سال‌های جنگ اول و دوم جهانی نظریاتی مطرح شد که تاثیر مطلق رسانه‌ها را در حوزه نگرش و رفتار مورد توجه قرار داد. به اعتقاد این نظریات کنش و رفتار مخاطبان تابعی از محرک‌های رسانه‌ای است یعنی از طریق تبلیغات سیاسی می‌توان نگرش و رفتار مردم را تحت تاثیر قرار داد چون مخاطب یک عنصر منفعل است.

نظریه تزریقی مصداق بارزی از نظریات معتقد به تاثیر مطلق رسانه‌ها است و مطابق آن اگر پیام آتشین و احساسی باشد و یکسری نهادها، کلیشه‌ها و شعارهای تبلیغاتی به طور مرتب از سوی رسانه‌ها تکرار شود، می‌تواند با تحریک احساسات و عواطف آثار دلخواه را بر جای بگذارد. نظریه تزریق هیچ اهمیتی بر زمینه‌های روانی و اجتماعی مخاطب و پارامترهای غیرارتباطی از قبیل سن، جنس و طبقه اجتماعی و … نمی‌دهد و ضمن ادعای تاثیرمطلق و سریع رسانه‌ها همه مخاطبان همسان را در نظر می‌گیرد.

خواستگاه سیاسی و تاریخی نظریات تاثیر مطلق در جنگ جهانی اول و تبلیغات سیاسی رادیوهای طرفین درگیر در جنگ است. تبلیغات سیاسی رادیویی در جنگ جهانی اول بعدها به تز رساله دکترای “هارولد لاسول” تبدیل شد و الگوی معروف ارتباطی او (چه­کسی، چه می­گویدو….) با تاکید بر تاثیر ارائه گردید.
خواستگاه تئوریک نظریات تاثیر مطلق هم نظریه رفتارگرایی یا محرک و پاسخ است که نظریه غالب روانشناسی در دهه ۳۰ بود و مطابق آن رفتار های انسانی را تابعی از محرک های خارجی تصور می­کرد و انسان را به عروسکی مطابق با آزمایش معروف پائولوف می دانست.

گوبلز وزیر تبلیغات هیتلر از جمله افرادی بود که تئوری تزریقی را به کار بست. به اعتقاد محققی به نام سرژ چاکوتین که بر روی شیوهای تبلیغات نازی ها در آلمان تحقیق کرده است، این تبلیغات در واقع تجاوز به روح و روان ملت آلمان بود که رفتار سیاسی آنها را تابعی از ماشین تبلیغات دولت می­کرد. مطابق اعتقاد گوبلز، اگر یک تبلیغ­گر بتواند غریزه غالب را بشناسد و آن را تحریک کند می­تواند پاسخ دلخواه را بگیرد. غریزه غالب بعد از جنگ جهانی اول احساس دشمنی و تنفر بود و گوبلز از این احساس با استفاده از سینما و رادیو بیشترین استفاده را کرد .هرچند در دوران هیتلر ارعاب هم وجود داشت و به قول “هانا آرنت” تبلیغات و ارعاب دو روی یک سکه هستند.

 

۴-۲٫ نظریات معتقد به تاثیرات محدود رسانه ها

بعد از جنگ دوم جهانی نظریات جدیدی مانند “نظریات شناخت” در حوزه روانشناسی مطرح شد که به پردازش محرک­ها توسط انسان در دستگاه ذهنی اعتقاد داشت. “کارل هاولند” در دانشگاه “یل” آمریکا طبق تحقیقی مفهوم “پویایی روانی” را مطرح کرد؛ بدین مفهوم که انسان از لحاظ ذهنی از پویایی برخوردار است. بعد هم پژوهشی از سوی “کاتز”، “لازارسفلد” و “برلسون” با طرح این مسئله انجام گرفت که: “آیا مردم تحت تاثیر تبلیغات سیاسی هستند؟” نتیجه این تحقیق هم بر نادرستی باور خوش­بینانه در مورد تاثیر مطلق رسانه­ها تاکید داشت و طرح مباحثی از قبیل آنکه مردم در میان اخبار گزینش می­کنند و عمدتاً پیام­هایی را انتخاب می­نمایند که با عقاید و باورهایشان سازگار باشد.

مک لوهان: اگر در دوران هیتلر تلویزیون وجود داشت و چهره او را نشان می­داد، هیتلر هیچگاه به آن اندازه تاثیر نمی­گذاشت و ابهت نداشت.

پوپر می­گوید ذهن ما مثل یک نقاش است و نه دوربین عکاسی .

از جمله نظریاتی که در این دوران تا اواخر سالهای دهه ۶۰ میلادی مطرح شد می­توان به الگوی نشر نوآوری های “راجرز” اشاره کرد که برخلاف نظریات “لرنر” که به “نوگرایی” و مهاجرت از روستا به شهر اعتقاد داشت، “راجرز” به “نوآوری” اشاره کرد و توصیه نمود که امکانات کافی برای مدرن شدن به روستائیان داده شود. به اعتقاد او برای قابل پذیرش کردن نوآوری هم رهبران افکار بیشترین نقش را دارند و اگر بتوان به نوعی رهبران افکار را برای این پذیرش قانع کرد می­توان نسبت به پذیرش نوآوری امیدوار بود. تحت تاثیر همین مسائل هم الگوی دو مرحله­ای جریان ارتباطات مطرح شد. همچنین نظریه استحکام یا تاثیر محدود هم در این مرحله قابل طرح است که مطابق آن مخاطب فعال است، پارامترهای غیر ارتباطی اهمیت فوق العاده دارند و تاثیر عمده رسانه­ها در استحکام و تقویت باورها و عقاید موجود است و نمی­توانند نگرش مردم را تغییر دهند.

۴-۳٫ نظریات معتقد به تاثیر قدرتمند رسانه­ها

از اواخر دهه ۶۰ و اوایل دهه ۷۰ ، با رشد و فراگیر شدن تلویزیون و همچنین طرح نظریات مارکسیستی چپ مثل مکتب فرانکفورت که معتقد بودند رسانه­ها در کشورهای غربی ابزار مشروعیت بخش نظم سیاسی حاکم و توجیه­گر وضع موجود هستند، نظریات جدیدی مطرح شد که معتقد به تاثیر قدرتمند رسانه ها بودند. از جمله نظریات مهم این دوره هم می­توان به نظریه برجسته سازی اشاره کرد که توسط “شاو” و “مک کامب” با تحقیق در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا در سال ۱۹۶۸ انجام گرفت و معتقد بود رسانه­ها موضوع را بزرگ می­کنند و باعث می­شوند موضوعات در نظر مردم برجسته شوند. این سخن معروف “برناردکوهن” راجع به مطبوعات تصویری کامل از نظریه برجسته سازی است:” ممکن است در بیشتر اوقات توفیق در گفتن اینکه مردم چگونه فکر کنند نباشد، اما به طرز خیره کننده ای در گفتن اینکه خواننده­گان راجع به چه موضوعی فکر کنند موفقیت وجود دارد.”

از دیگر تحقیقات این دوران می­توان به پروژه تحقیقاتی “گربنر” در ارتباط با پروژه تحقیقاتی شاخص­های فرهنگی در آمریکای دهه ۶۰ برای بررسی تاثیر برنامه­های تلویزیونی بر مردم اشاره کرد که منجر به نظریه کاشت در تفسیر برنامه­های خشونت آمیز تلویزیون گردید. از جمله نظریات مطرح شده در مورد خشونت می توان به نظریات “یادگیری اجتماعی” و “حساسیت زدایی” اشاره کرد که توسط گربنر هم مورد بررسی قرار گرفت و در نهایت منجر به تفسیر گربنر از پخش این برنامه­ها در نظریه کاشت شد که مطابق این نظریه پخش برنامه­های خشونت­آمیز در تلویزیون باعث ایجاد ترس و نگرانی در مخاطب می­شود، چون کسانی که برنامه­های تلویزیونی را زیاد تماشا می­کنند، به دلیل خشونت موجود در این برنامه­ها دنیا را بسیار ناامن تر از آن تصور می­کنند که واقعاً هست. مهمترین تاثیر رسانه به خصوص تلویزیون بر اساس این نظریه این است که: رسانه­ها سازنده تصویر ذهنی مردم از واقعیت هستند. “گربنر” بیننده­گان تلویزیونی را به بیننده­گان پرمصرف و کم مصرف تقسیم کرد و در نهایت به این نتیجه رسید که تلویزیون بر مفهوم سازی واقعیت از منظر مردم تاثیر می­گذارد. کاشت یک فرایند انباشتی است و تکامل در یک دوره زمانی طولانی صورت می­گیرد. به اعتقاد گربنر، تلویزیون در آمریکا یک رسانه جامعه پذیر محافظه­کار است و مطابق فرایند تشدید در نظریه کاشت، تاثیر تلویزیون در یک عده بیشتر از دیگران خواهد بود.

ادوارد سعید در شرق شناسی برداشت مردم مغرب از مشرقی های مسلمان را در این می­داند که آنها مردمی تروریست و خشونت طلب هستند و به علت تهدید غرب باید مهار شوند.

از دیگر نظریات این دوران همچنین می­توان به نظریه مارپیچ سکوت از الیزابت نئومان هم اشاره کرد. وی معتقد بود که رسانه­ها از سه خاصیت “همه جایی بودن”، “هم صدایی بودن” و “مداوم و متراکم بودن” برخوردارند و از این طریق تاثیرات قدرتمندی بر افکار عمومی می­گذارند و از عقیده رایج حمایت، به عقیده مخالف بی توجهی می­کنند و آن را به عنوان یک استراتیژی به­کار می­گیرند. سئوالات مطرح مطابق این نظریه این است که “عقیده اکثریت کدام است؟”، ” عقیده رو به تزاید کدام است؟” و “برای منزوی نشدن گرایش به چه عقیده ای باید وجود داشته باشد؟” مطابق نظریه مارپیچ سکوت یکی از دلایل سکوت اقلیت­ها، ترس از انزوا است و اینگونه القا می­شود که اکثریت جامعه به موضوعی گرایش دارد تا افراد مردد هم نسبت به عقیده اکثریت گرایش پیدا کنند. به عنوان یک مثال از انتخابات نهم ریاست جمهوری ایران می توان به عدم حضور ۲۰ میلیون نفر اشاره کرد، در حالیکه عقیده غالب این عده را نادیده می­گرفت و تنها به تبلیغ حضور می­پرداخت. هرچند از این نظریه انتقاد هم شد و “لاسورسا” از عدم مصداق آن در صورت برخورداری مردم از دانش و معلومات سیاسی بالا خبر داد که حتی این عده اگر در اقلیت هم باشند حرف می­زنند و دقیقا همین ویژگی­های فردی در این نظریه نادیده گرفته می­شود. به عنوان مثال در فیلیپین، مخالفان با رادیو، کلیسا و چند نشریه محلی مارپیچ سکوت را شکستند.

 

۵٫ قدرت

درباره مفهوم قدرت مطالب بسیاری نوشته‌اند. عباراتی مانند به­دست آوردن قدرت، گرفتن خدمت، نیاز به قدرت فراوانند. مورخان اغلب به قدرت‌های بزرگ و موازنه قدرت اشاره می‌کنند. تحلیلگران سیاسی، ایالات متحده را ابرقدرت می‌دانند. همه این کاربردها با تعریف لغوی ساده قدرت به عنوان «توانایی کنش یا عمل» تطبیق می‌کند به این معنا که «داشتن قدرت، افراد یا گروه‌ها را قادر می‌سازد که اراده‌یشان را اعمال کنند».

به دست آوردن قدرت، گرفتن قدرت و مبارزه قدرت به روشنی به کسب توانایی عمل کردن مربوط می‌شود. دولت‌ها یا قدرت‌های بزرگ ظاهراً توانایی زیادتری برای عمل وکنش دارند تا قدرتها یا دولت‌های کوچکتر.

برتراند راسل معتقد است « قدرت تولید نتایج مورد نظر است.»

مقولاتی مانند موازنه قدرت، قدرت‌های بزرگ و ابرقدرتها درتعریف راسل به آسانی قابل درک است. معمولاً و تقریباً همیشه قدرت بر حسب توانایی نظامی سنجیده می‌شود. اگرچه  نیروی نظامی تنها برای اهداف نظامی به کارگرفته نمی­شود، بلکه برای تولید نتایج مورد نظر و همچنین برای دستیابی به هدف‌های بزرگتر و گسترده‌تر به کار برده می‌شود. مثلاً کاربرد نیروی نظامی توسط بیسمارک  برای به وجود آوردن وحدت آلمان و ایجاد امپراتوری آلمان تحت رهبری” پروس”، یک مورد آشکار است.

کلید تعریف راسل «نتایج مورد نظراست» که به آسانی در زمینه نظامی قابل درک است. استفاده از نیروی نظامی معمولاً عمدی و دارای نتایج مورد نظراست اما نتایج غیرمنتظره که احتمالاً متعدد باشند چه خواهد شد؟ حتی از مواردی که هدف‌های اولیه به دست آمده‌اند.

تعریف راسل: قدرت بیشتر یک فرایند یا فعالیت را در نظر می‌گیرد تا یک کالا یا منبع. به طوری که این پرسش مطرح می‌شود که آیا قدرت تنها هنگامی که مورد استفاده قرار می‌گیرد، وجود دارد.

قدرت حتی بعد نظامی آن پیش از آن‌که مورد استفاده قرار گیرد وجود دارد ـ همانند شمارش تعداد سربازان، توپها، موشک‌ها، تانک‌ها کشتی‌ها و هواپیماها، کیفیت رهبری، استراتیژی و تاکتیک‌های احتمالی و منابع غیرنظامی مربوط سنجیده می‌شود.

ماکس وبر در تعریف قدرت می‌گوید: قدرت عبارتست از احتمال اینکه یک کنشگر در یک رابطه اجتماعی در موقعیتی باشد که اراده خود را به رغم مقاومت دیگران اعمال کند. صرف نظر از اینکه این احتمال بر چه مبنایی قرار دارد.

چه کسی قدرت را اعمال می‌کند چگونه قدرت اعمال می‌شود و چرا قدرت اعمال می‌شود؟

سه پاسخ کلی به این سوال که چه کسی قدرت را اعمال می‌کند، وجود دارد:

۱ـ نظرپردازان نظریه نخبگان

۲ـ مارکسیست‌ها

۳ـ کثرت‌گرایان

ساده‌ترین پاسخ از آن نظریه‌پردازان نخبگان مانند موسکا، پارتو و میلز است: گروهی منسجم و از نظر اجتماعی قابل تشخیص در یک جامعه معین براساس سودجویی آگاهانه قدرت را اعمال می‌کند.

مارکس و پیروانش معتقد بودند: قدرت توسط طبقه اجتماعی که وسایل تولید را در جامعه کنترل می‌کند اعمال می‌گردد این طبقه از نظر تاریخی فرق می‌کند اما در جامعه سرمایه‌داران زمانی که پرولتار یا با طبقه کارگر کنترل وسایل تولید را در دست می‌گیرد جانشین بورژوازی یا طبقه سرمایه‌دار می شود.

نظریه‌پردازان کثرت‌گرایی مانند دال، پولزبی است که استدلال می‌کردند نه یک گروه نخبه معین و نه یک طبقه اجتماعی هیچ کدام قدرت را در دست ندارند، بلکه قدرت توسط گروه‌های رقیب اعمال می‌شود و در زمان گوناگون تغییر می‌کند.

شاید قدرت بیش از همه مبتنی بر زور یا اجبار فیزیکی باشد. و شاید مبتنی بر ثروت، منزلت، دانش، کاریزما و اقتدار ‌باشد.

اجبار با زور تنها شامل تهدید یا اجبار فیزیکی نیست بلکه شاید شامل اجحاف،‌ باجگیری، سلب مالکیت، مصادره اموال و دارایی‌ها باشد. نفوذ نه تنها ترغیب عقلانی، احترام و حرمتگذاری نیست بلکه شامل ارتشا و فساد است.

قدرت، هنگامی که به عنوان یک کالا یا منبع در نظر گرفته می‌شود، وسیله‌ای برای دستیابی به هدف می‌شود. قدرت شاید برای مقاصد فردی و جمعی یا سیاسی اقتصادی یا ایدئولوژیک مورد استفاده واقع شود.

 استوارت هال سه نوع قدرت سیاسی، اقتصادی و ایدئولوژیک را که هر یک از منابع معینی در جامعه سود می برند، مشخص کرده است:

 قدرت سیاسی ـ ظرفیت برخی افراد در جامعه برای سازماندهی تسلط بر همگنان خود.

قدرت اقتصادی: توانایی سازماندهی و توسعه منابع در جامعه.

قدرت ایدئولوژیک: توانایی عقلانی کردن سازمان‌ جامعه از طریق نظام‌های اعتقادی یا ارزشی.

هال قدرت نظامی را بخشی از قدرت سیاسی می‌داند که در عمل از منابع اقتصادی و ایدئولوژیک بهره می‌جوید و اساساً برای مقاصد سیاسی به کار می‌رود. هال معتقد است که در مواردی که قدرت ایدئولوژیک سیاسی و اقتصادی در یک جهت حرکت می‌کنند. به احتمال زیاد نیروی اجتماعی زیادی ایجاد می‌شود، که به دگرگونی اجتماعی منجر می‌شود. این نیرو را قدرت «توانایی سازنده» می‌نامند اما زمانی که میان انواع مختلف قدرت تعارض وجود دارد احتمال رخ دادن دگرگونی اجتماعی کمتر می‌شود. هال این پدیده را قدرت «مانع شونده» می‌نامد.

۵-۱٫ چرا قدرت اعمال می‌شود؟

قدرت ممکن است برای مقاصد فردی یا جمعی برای هدف‌های سیاسی، اقتصادی یا ایدئولوژیک مورد استفاده واقع شود. برخی از نظریه‌پردازان به اهداف اعمال قدرت به طور مستقیم‌تری اشاره کرده‌ اند و مواردی مانند به‌دست­آوردن ثروت، منزلت، کنترل افراد یا قلمرو یا گسترش اعتقادات معنوی یا ایدئولوژیک مربوط می‌شوند.

برخی تامین نیازهای روانی را علت اعمال قدرت می‌دانند.

از جمله لاسول در کتاب آسیب‌شناسی روانی و سیاست.

آدرنو و همکارانش در کتاب شخصیت اقتدارگرا.

آیسنک درکتاب روانشناسی سیاست.

 همه آنها جنبه‌های گوناگون نقش شخصیت در سیاست  را بررسی کرده‌اند.

در عمل اعمال قدرت، هم کسانی که آن را اعمال می‌کنند و هم برای کسانی که تابع آن هستند شامل سود و هزینه است. این سود و هزینه ممکن است فردی یا جمعی یا هر دو باشد و ممکن است شامل تحمیل یا ضمانت‌های اجرایی یا تهدید به توسل به آن یا دریافت یا وعده پاداش باشد.

قدرت ممکن است شکل اقتدار یعنی پذیرش حق اعمال قدرت را به خود بگیرد و در نهایت به جای تحمیل عقلانی مزایا و معایب شامل اطلاعات بی‌چون و چرا شود.

نظریه پردازان مارکسیست ازجمله مارکس و انگلس همچون وبر به مفهوم سلطه بیش از قدرت توجه نشان داده‌اند. از نظر مارکسیست ها قدرت به طور ضمنی در مفهوم یک طبقه حاکم یا مسلط وجود داشت و تنها بعد از آنکه جوامع سرمایه‌داری توانایی زیادی برای بقا نشان دادند نظریه پردازان مارکسیت توجه آشکاری به قدرت به منظور تبیین اینکه چگونه طبقه سرمایه‌دار همچنان بر جامعه مسلط است، نشان دادند. مارکس و انگلس استدلال می‌کردند که عقاید طبقه حاکم در هر دوره‌ای عقاید حاکم هستند.

یکی از نظریه‌پردازان مارکسیت ایتالیایی بنام آنتونیو گرامشی در نوشته‌های زمان زندانی بودنش در حکومت موسولینی استدلال کرده است که بورژوازی کمتر از طریق  زور و بیشتر با فراهم کردن رضایت از طریق نهادهای فرهنگی به منظور تفوق جهان بینی خود، سلطه‌ی خود را بر جامعه برقرار می‌کند. وی اصطلاح هژمونی را برای توصیف وضعیتی که در آن طبقه حاکم می‌توانست منافع خود را به منزله منافع جامعه به طور کلی جلوه دهد به کار می‌برد. این استدلال مستقیماً با استدلال‌های ساختگرایانه منجر می‌شود که توسط نیکولاس پولانزاس مطرح شده است و قدرت را توانایی طبقات اجتماعی برای تحقق منافع عینی ویژه خود، تعریف می‌کند و اعمال قدرت را ناآگاهانه با نتایج غیرمنتظره ترکیب می‌کند به گونه‌ای که بنا به تعریف هر طبقه اجتماعی در جهت منافع خود عمل می‌کند خواه کاملاً از آنها آگاه باشد یا نباشد.

لویی آلتوسر، سلطه ایدئولوژیک را از طریق آنچه دستگاه‌های ایدئولوژیک دولت نامیده است. یعنی نظام آموزشی، اتحادیه‌های کارگری احزاب سیاسی، کلیساها و حتی خانواده به دولت مربوط می‌سازد.

کنترل عقاید، بسیج جانبداری و تعصب و سرکردگی را می‌توان به نظریه اجتماعی شدن مرتبط ساخت که می‌گوید ارزش‌های جامعه و هنجارهای رفتار از طریق یک فرایند یادگیری آگاهانه و ناآگاهانه از نسلی به نسل دیگر انتقال می‌یابند.

 ۵-۲٫ اقتدار و مشروعیت

مساله‌ای به نام تعهد سیاسی:

چرا افراد اطاعت می‌کنند؟

چرا افراد باید اطاعت کنند؟

پاسخ‌های متعددی به این سوالات داده‌ شده است:

ژان ژاک روسو در کتاب قرارداد اجتماعی می‌نویسد:

اراده عمومی یا خیر همگانی می‌تواند از طریق دموکراسی مشارکتی مستقیم برآورده شود و از قوانینی که اراده عمومی را بیان می‌کنند، باید اطاعت شود چنین وضعیتی از طریق یک قرارداد اجتماعی میان همه افراد در جامعه به وجود می‌آید و حفظ می‌شود.

آرمان ژان ژاک روسو دولتشهر کوچکی بود که در آن دموکراسی مستقیم امکان‌پذیر است و در حالی که قوانین ظاهراً توسط تعداد اندکی از افراد اجرا می شود او چنین می‌پندارد که همه در قدرت سهیم هستند.

توماس هابز و جان لاک استدلال کرده‌اند که به سود افراد است که به خاطر حفاظت خودشان سلطه حکومت را بپذیرند، اما در مورد شرایطی که درآن می­توان یک حکومت را رد کرد اختلاف نظر قابل ملاحظه‌ای داشتند.

هابز که در دوران جنگ داخلی انگلستان و به دنبال آن آثار خود را می‌نوشت، تسلیم در برابر یک حاکم دارای قدرت مطلقه یا لویاتان را تنها وسیله اجتناب از حالت هرج و مرج و آشوب می‌دید که در رویدادهای جدید تجسم یافته‌ بود بدون حکومت قدرتمند، جامعه به حالتی ازطبیعت باز می‌گشت که در عبارتی مشهور توسط هابز «منزوی»، «فقیر»، «نکبت‌بار»، «حیوانی و کوتاه» توصیف شده است.

بدینسان نظریه‌ هابز به عنوان توجیه­گر نهایی دولت مطلقه یا اقتدارگرا -که هیچ­گونه تعهدی را برای اجرای خواسته‌های اتباعش در نظر نمی‌گیرد -  در نظر گرفته می‌شود.

جان لاک نیز حکومت را وسیله‌ فراهم ساختن حمایت برای فرد در نظر می‌گرفت اما دامنه حکومت به وسیله رضایت محدود بود. بدینسان در حالی که از حکومت انتظار می‌رفت که نظم را حفظ کند، انتظار می‌رفت که از حقوق مدنی ـ آزادی و دارایی فردی نیز حمایت کند و کوتاهی دراین کار افراد را محق می‌ساخت که رضایت خود را پس بگیرند و در صورت لزوم حکومت را سرنگون سازند.

روسو و لاک با تاکید بر رضایت حکومت شوندگان شالوده‌های مهمی برای توسعه نظریه‌های دموکراتیک فراهم می­ساختند. لاک به معنای دقیق کلمه یک نظریه‌پرداز دموکراتیک نیست. اما اندیشه­های وی دربارۀ حکومتِ محدود و منتخب بعدها به نظریه دموکراسی راه­ یافت. اندیشه‌های روسو را می­توان با لبیرال دموکراسی، اندیشه­های مربوط به برابری، حکومت قانون – و اینکه مشروعیت به اراده یا رضایت حکومت‌شونده­گان بستگی دارد- مرتبط دانست.

نظریه‌پردازان جدید،  اقتدار ( یعنی پذیرش اعمال قدرت هم توسط کسانی که آن را اعمال می‌کنند و هم توسط کسانی که قدرت در موردشان اعمال می‌شود، را مفهوم اساسی در سیاست در نظر می‌گیرند).

محققان علم حقوق تفاوتی را میان اقتدار واقعی یا بالفعل و اقتدار مشروع یا قانونی برقرار می‌کنند اقتدار واقعی یا بالفعل هنگامی وجود دارد که فرد یا گروهی از افراد اعمال قدرت بر خودشان را می‌پذیرند و از دستورها یا فرمان‌های کسانی که دارای قدرت هستند اطاعت می‌کنند. اقتدار مشروع یا قانونی زمانی وجود دارد که اعمال قدرت به منزله یک حق توسط کسانی که قدرت نسبت به آنها اعمال می­شود، پذیرفته می‌شود یا توجیه می‌گردد.

حکومت‌های امروزی گاهی از شناسایی رسمی رژیمی که برایشان ناخوشایند یا نفرت‌انگیز است، خودداری می‌کنند. با وجود این شناسایی بالفعل یعنی شناخت اینکه رژیم مربوط دارای کنترل است و خودداری از شناسایی قانونی آن یعنی اینکه حق آن کنترل را دارد، غیرمعمول نیست.

مشروعیت: یعنی میزانی که هنجارهای اجتماعی و سیاسی در یک جامعه معین پذیرفته می‌شوند و مردم احساس رضایت می کنند. به ویژه هنجارهایی که در مورد اعمال قدرت یا تسلط برخی افراد یا گروه‌های دیگر است. نظر ماکس وبر درباره سلطه، اساساً به سلطه مشروع مربوط می‌شود. او سه منبع آرمانی برای مشروعیت ارائه کرده است که عبارتند از:

۱ـ مشروعیت سنتی ۲ـ مشروعیت کاریزمایی ۳ـ مشروعیت عقلانی ـ قانونی

مشروعیت سنتی:

بر اعتقاد به تقدس سنت‌های قدیمی و مشروعیت پایگاه کسانی که از زمان‌های قدیم جامعه تحت حکومت آنان بوده است، استوار است. مثل: حکومت مبتنی بر وراثت، پدرسالاری یا پیرسالاری.

 مشروعیت کاریزمایی:

بر سرسپرده­گی به تقدسی ویژه، استثنایی و شخصیتی ویژه، نمونه و منحصر به فرد که نماد دلاوری و الگوهای هنجاری در جامعه می­باشد، استوار است و این الگوها توسط او آشکار یا مقرر می‌گردد افرادی مانند اسکندر کبیر، مولیس سزار، هیتلر، گاندی، ناصر، قذافی، و امام خمینی و …

مشروعیت عقلانی و قانونی:

بر اعتقاد به قانونی بودن الگوهای قواعد هنجاری و حق کسانی که تحت چنین قواعدی برای صدور دستور اقتدار یافته‌اند، استوار است. دولت بوروکراتیک امروزی که براساس قواعد و هنجارهای قانونی استوار است نمونه بارز مشروعیت عقلانی و قانونی است.

  ۶٫ فرهنگ و رفتار سیاسی

 ۶-۱ جامعه‌پذیری سیاسی

فرایندی است که به وسیله آن افراد در جامعه معین با نظام سیاسی آشنا می‌شوند و تا اندازه‌ی قابل توجهی ادراکشان از سیاست و واکنش‌ها بر پدیده‌های سیاسی تعیین می‌شود.

جامعه‌پذیری سیاسی از دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ میلادی، مورد توجه واقع شد.

کتاب جامعه‌پذیری سیاسی هربرت هایمن، نخستین بحث نظام یافته‌ و منسجم درباره جامعه‌پذیری سیاسی توسط یک دانشمند سیاسی است.

حاصل مطالعات هایمن دو تعریف زیر است:

 تعریف اول: القای عمدی اطلاعات، ارزشها و شیوه‌های عملی سیاسی به وسیله عوامل نهادی‌ که رسماً این مسئولیت به آنها داده شده است.

تعریف دوم: تمام یادگیری سیاسی، رسمی و غیررسمی ـ عمدی و غیرعمدی (برنامه‌ریزی نشده) در هر مرحله از دوره زندگی، شامل یادگیری آشکار سیاسی و هم یادگیری ظاهراً غیرسیاسی ویژگی‌هایی که از نظر سیاسی ذیربط هستند.

برخی از حکومت‌های توتالیتر (تمامیت خواه)، تعریف محدودی از جامعه‌پذیری سیاسی دارند و آن را بر مبنای القای ارزش‌های معین از طریق نظام آموزشی ـ همان گونه که لنین و هیتلر گفته‌اند.

لنین می­گوید: تنها با تعیین شکل اساسی نظام آموزشی، سازماندهی و تربیت جوانان خواهیم توانست تضمین کنیم که نتایج تلاش‌های نسل جوان ایجاد جامعه‌ای متفاوت با جامعه قدیم یعنی جامعه کمونیستی باشد.

هیتلر: هنگامی که یکی از مخالفین من اعلام می‌کند که من در کنار شما ـ قرار نخواهم گرفت من به آرامی می‌گویم: فرزندان شما هم اکنون به ما تعلق دارند شما چه هستید؟ شما در می‌گذرید، اما فرزندان شما اکنون در اردوی جدید قرار دارند و در زمانی کوتاه آنها هیچ چیز دیگری را به جز این اجتماع جدید نخواهند شناخت.

ـ در آلمان هیتلری به کودکان آموزش می‌دادند که به دولت یعنی همان پیشوا هیتلر وفادار باشند. هم کتابهای درسی می بایست با ایدئولوژی نازی هماهنگ باشند و حتی در کتابهای درسی ریاضی از مثال‌های مناسب استفاده می‌شد. این مثال‌ها شامل محاسبه مساحت جمعیت مستعمراتی بود که آلمان در جنگ جهانی اول از دست داده بود، مانند: ظرفیت و عملکرد هواپیماهای نظامی و مسایل مربوط به مساله یهود مانند تعداد و نسبت یهودیان در آسمان. خارج از مدرسه برای کودکان ۱۰ تا ۱۴ سال جامعه‌پذیری به طور گسترده‌ای از طریق یونگ فولک و برای پسران و دختران بالای ۱۴ سال به ترتیب از طریق «هیتلر یوگند بوند دویچرمیدل» اجرا می‌شد حتی از مثال های نظامی برای مسایل بازی استفاده می­کردند.

الگوی مشابهی در شوروی وجود داشت، تمام کتابهای درسی و آموزشی می‌بایست از خط رسمی یا فرایندی که از کودکستان تا آموزش عالی استمرار می‌یافت، تبعیت می­کرد در شوروی نیز مسایل ریاضی را به منظور جامعه‌پذیر کردن مورد استفاده قرار می‌دادند.

مثال: جامعه‌پذیری در شوروی از طریق سازمان «پیشاهنگان جوان» که تقریباً همه کودکان بین ۹ تا ۱۴ سال عضو آن بودند بیشتر تقویت می‌شد اما عضویت در سازمان «کامسومول» گزینشگرانه‌تر بود و به معرفی یک عضو حزب کمونیست یا دو عضو کامسومول نیاز داشت. کامسومول یک کانال مهم گزینش برای عضویت در خود حزب کمونیست بود و اعضای آن تحت آموزش سیاسی مستقیم و آموزش‌های دیگری قرار می‌گرفتند.

«ایوان ولگایز» در سال ۱۹۷۵ در کتاب «جامعه‌پذیری سیاسی» در اروپای شرقی می‌نویسد که مسایل ریاضی اغلب به موضوعاتی مانند ساعت کار و اخلاق سوسیالیستی مربوط بودند و تمام دولت‌های کمونیستی درسهای جداگانه‌ای درباره ایدئولوژی وجود داشت. موضوعاتی مانند ساختارسوسیالیسم، ضد امپریالیسم، اخلاق سوسیالیستی و میهن پرستی مدام در کتابها بازنمایی می‌شد.

تعریف کلی جامعه شناسی سیاسی: هم به معنای جامعه‌پذیری سیاسی آگاهانه یا آشکار و هم جامعه‌پذیری ناآگاهانه یا پنهان است . مفهوم جامعه‌پذیری رابطه بسیار قوی با مفهوم فرهنگ سیاسی داده است.

 ۶-۲٫ فرهنگ سیاسی

تعریف آلموند و وربا: فرهنگ سیاسی یعنی درونی شدن یا نهادینه شدن نظام سیاسی در شناخت احساسات و ارزیابی‌های مردم. همچنین به الگوی نگرش‌ها و جهت‌گیری‌های فردی نسبت به سیاست در میان اعضای یک نظام سیاسی فرهنگ سیاسی می‌گویند.

سه نوع فرهنگ سیاسی از نظر آلموند و وربا وجود دارد:

۱ـ کوته بینانه ۲ـ ذهنی۳ـ مشارکتی

فرهنگ سیاسی کوته بینانه با آگاهی اندک از حکومت، انتظارات اندک از حکومت و میزان مشارکت سیاسی اندک مشخص می‌گردد. فرهنگ سیاسی ذهنی با میزان آگاهی و انتظارات بالاتر اما میزان مشارکت اندک و فرهنگ مشارکتی با میزان آگاهی و انتظار و مشارکت زیاد مشخص می‌شود. مثلاً مکزیک فرهنگ کوته بینانه

ایتالیا و آلمان غربی فرهنگ ذهنی . بریتانیا و ایالات متحده آمریکا فرهنگ مشارکتی.

فرهنگ سیاسی نتیجه جامعه‌پذیری سیاسی است. بدین معنا که باید تعریف جامعه‌پذیری سیاسی را آن قدر وسیع در نظر گرفت که به کمک آن افراد معرفت سیاسی یا اطلاعات معینی کسب می‌کنند.

متغیرها و فرایندهایی که در جامعه‌پذیری سیاسی کمک می‌کنند:

عوامل                وسایل                      مراحل جامعه پذیری                        ادراکی                      

خانواده

نظام آموزشی

گروه همسالان

گروه فراغت

گروه مذهبی

رسانه های جمعی

 

 معرفت

 

 ارزش ها

 

  نگرشها

  تجربه

 رفتار

 شخصیت

  تقلید

 آموزش

  انگیزش

*کودکی(جامعه پذیری و بازجامعه پذیری).

*نوجوانی(تقویت و بازجامعه پذیری)

 *بزرگسالی(تقویت و بازجامعه پذیری)

 یک مدل جامعه پذیری سیاسی

 در جریان جامعه‌پذیری سیاسی چه چیز‌هایی یاد گرفته یا آموخته می‌شود:

در یکی از مطالعاتی که اتسین و دنیس درباره اجتماعی شدن در دوران کودکی انجام داده اند،گفته‌اند که در ۴ مرحله انجام می‌شود:

۱ـ بازشناختن اقتدار فردی

۲ـ بازشناختن وجوه تمایز میان اقتدار درونی و بیرونی

۳ـ بازشناختن اقتدار سیاسی و غیرشخصی

۴ـ بازشناختن وجوه تمایز میان نهادها و افراد مرتبط با آنها

البته متغیرهای دیگری نیز مانند پایگاه اجتماعی، جنسیت، ضریب هوشی و مذهب در اثربخشی سیاسی با جامعه‌پذیری سیاسی موثر هستند.

 ۶-۳٫ زمان جامعه‌پذیری

کودکی و تا اندازه‌ای نوجوانی مهمتر از دوران بزرگسالی برای جامعه‌پذیری هستند. البته جامعه‌پذیری فرایندی پویاست که در سراسر دوران زندگی و حتی بزرگسالی دوام خواهد داشت.

ولگایز در مطالعه خود درباره اروپای شرقی به جامعه‌پذیری شدن نسلی(جامعه پذیری کودکان به طور خودآگاه و ناخودآگاه توسط بزرگسالان) و به باز اجتماعی شدن که آن را به مرحله «انقلابی» و «پیوسته» تقسیم می­کند اشاره دارد.

  ۶-۴٫ مشارکت سیاسی

مشارکت سیاسی درگیر شدن فرد در سطوح مختلف فعالیت در نظام سیاسی از عدم درگیری تا داشتن مقام رسمی سیاسی است.

سلسله مراتب مشارکت سیاسی

لستر میلبرات در کتاب مشارکت سیاسی خود سلسله مراتبی از مشارکت را مطرح کرده است که از عدم درگیری تا گرفتن مقام رسمی در  دولت تغییر می‌کند و پایین‌ترین سطح مشارکت واقعی رأی دادن در انتخابات است. او مردم آمریکا را به سه دسته تقسیم می‌کند:

۱ـ گلادیاتورها: کسانی که غالباً در سیاست فعالند (بین ۵ و ۷ درصد)

۲ـ تماشاگران: کسانی که درسیاست درگیر نمی‌شوند (حدود ۶۰ درصد)

۳ـ بی‌تفاوت‌ها: کسانی که در سیاست درگیر نمی‌شوند (حدود ۳۳ درصد)

 سلسله مراتب مشارکتی

داشتن مقام سیاسی یا اداری

جستجوی مقام سیاسی یا اداری: صاحب منصبان قدرت

احزاب و گروه‌های فشار و ذی نفوذ ـ عوامل بسیج سیاسی

عضویت فعال در یک سازمان سیاسی

عضویت فعال در یک سازمان مشابه سیاسی

مشارکت در اجتماعات عمومی، تظاهرات و غیره

عضویت انفعالی در یک سازمان سیاسی

عضویت انفعالی در یک سازمان شبه سیاسی

مشارکت در بخشهای سیاسی غیررسمی

اندکی علاقمند به سیاست

رای دادن

عدم درگیری به سیاست

 ۶-۵٫ دامنه مشارکت سیاسی

سطوح بالای مشارکت سیاسی تنها نسبت اندکی از جمعیت و سطوح پایین‌تر اکثریت جمعیت را در بر می‌گیرد اساساً سیاست یک فعالیت اقلیت است.

در بریتانیا آمریکا بیش از ۵۰ درصد مردم معتقدند که تا اندازه‌ای به سیاست علاقه دارند بین ۶۰ و ۷۵ درصد معتقدند که گاهی درباره سیاست با دیگران بحث می‌کنند تنها ۱۵ درصد می‌گویند که به سیاست بسیار علاقه دارند.

در هر جامعه‌ای بالاترین میزان مشارکت سیاسی در انتخابات دیده می‌شود اگر چه مقدار شرکت‌کننده‌ها از یک جامعه به جامعه دیگر متفاوت است مثلاً در کشورهای جهان مثل مصر مدعی ارقامی بالا بودند.

تعدادی از دموکراسی‌های لیبرال مانند هالند، اتریش، ایتالیا، بلژیک و استرالیا همیشه شاهد نسبت‌هایی بیش از ۹۰ درصد است.

رای دادن در استرالیا و بلژیک اجباری است.

متوسط رای دادن در آلمان، دانمارک و ناروی۸۰ درصد ، کانادا و انگلستان ۷۰ درصد و در سوئیس و ایالات متحده آمریکا ۶۰ درصد یا کمتر است.

البته مدارک و شواهد بسیاری وجود دارد که مشارکت سیاسی طبق پایگاه اجتماعی ـ اقتصادی، تحصیلات، شغل، جنسیت، سن، مذهب، قومیت، ناحیه و محل سکونت، شخصیت و محیط سیاسی و زمینه‌ای که مشارکت در آن صورت می‌گیرد فرق دارند.

به نظر میلبرات و گوئل مشارکت بسته به چهار عامل تغییر می‌کند.

۱ـ انگیزه‌های سیاسی

۲ـ موقعیت اجتماعی

۳ـ ویژگی‌های شخصی

۴ـ محیط سیاسی

همچنین باید به این عوامل، مهارتها، منابع و تعهد را افزود.

 چرا افراد مشارکت سیاسی می‌کنند؟

رابرت لین معتقد است که هدف از مشارکت سیاسی فایده‌ای است که برای فرد به دنبال دارد: وسیله دنبال کردن نیازهای اقتصادی، ارضای نیاز به سازگاری اجتماعی، وسیله دنبال کردن ارزشهای معین و وسیله برآوردن نیازهای ناخودآگاه و روانشناختی است.

 ۶-۶٫ گزینش سیاسی

فرایندی است که به وسیله آن افراد، مقام های مهم سیاسی را در نظام سیاسی به دست می‌آورند و یا در نقش صاحب منصبان رسمی (سیاسی و اداری) ظاهر می‌شوند. همانندگزینش سیاسی منصب‌داران سیاسی ازجمله رؤسای جمهور، نخست‌وزیران، اعضای مجالس قانون‌گذاری یا اعضای شوراهای محلی متمرکز.

تاکید بر مقام انتخابی، بعضی اوقات ناخوشایند است چرا که بعضی از مقامات سیاسی، انتخابی نیستند. مثلاً انتخاب نخست‌وزیر در بیشتر نظام‌های پارلمانی چون نخست‌وزیر رهبری حزب و اکثریت نمایندگان مجلس و یا ائتلاف مجلس را بر عهده دارد مقام خود را اشغال می‌کند. مانند بریتانیا.

در بیشتر نظام‌ها وزیران و یا رؤسای سیاسی وزارتخانه‌های دولتی انتصابی هستند نه انتخابی.

 ۶-۶-۱٫ مدل گزینش سیاسی

دستگاه گزینش موضوع مهمی در گزینش سیاسی است و دارای اشکال گوناگونی است:

مهمترین آنها از نظر تاریخی ـ شکل ساده وراثت، به ویژه در رژیم‌های سلطنتی و حکومت‌‌های اشرافی ـ میباشد.

روش قدیمی دیگر که به منظور مبارزه با فساد و جلوگیری از تسلط گروهی یا فردی خاص بر جامعه برنامه‌ریزی شده است، روش قرعه‌کشی یا بخت آزمایی است که در یونان قدیم استفاده می‌شد.

در آمریکا رؤسای جمهور بیش از دو دوره کامل نمی‌توانند انتخاب شوند و در تعدادی از دولت‌های آمریکای لاتین و از جمله مکزیک، رئیس جمهور پس از پایان دوره ریاست جمهوری، هرگز نمی‌تواند انتخاب شود و یا  بلافاصله نمی‌تواند انتخاب شود.

در برخی دولت‌ها گزینش‌های سیاسی همراه با تصفیه است مثلاً تصفیه بزرگ این گزینش‌ها همراه با زور و مداخله نظامی است.

کودتا یک مدل گزینش سیاسی است.

مداخله نظامی یک مدل گزینش سیاسی است.

قتل و ترور و برکناری، استعفاء و …

حمایت‌های شخصی ـ توزیع مقامات سیاسی میان دو فرد نزدیک یا افراد دارای پایگاه اجتماعی بالا.

   انتخاب بین دو کاندیدا یا بیشتر برای مقامات سیاسی به وسیله رای مخفی، معمولترین فرایند گزینش سیاسی است.

 ۷٫ افکار عمومی  

از گذشته های دور و در مفهوم سنتی افکار عمومی در سطح خرد ، چیزی معادل اراده ، احساسات و عقاید قومی – قبیله ای و در سطح کلان دربرگیرنده روح محض ، باورهای دینی و تعصب ملی در قبال یک مساله خاص تصور می شد . اما امروزه افکار عمومی را ضمیر باطنی و پنهان یک ملت و ظهور آن را بازتاب و بازخورد طبیعی اکثریت یک جامعه در برابر پیام ها و رویدادهایی که برای آنها جنبه حیاتی دارد ، می دانند .

گابریل تارد ، دانشمند فرانسوی می گوید : عقیده مردم به مانند روح است.

 افکار عمومی مجموعه­ای از داوریهای مردم درباره مسایل روز است که مورد پذیرش بیشتر افراد جامعه است . فردیناند تونیس افکار عمومی را مظهر اخلاقیات جامعه می دانست و آن را در سطحی عالی تر از دولت قرار می داد .

برخی بر این باروند که  تنها در کشورهای مردم سالار  مفهوم افکار عمومی وجود دارد و خود این امر نشانگر نوعی مردم سالاری است. در حالی که در واقعیت امر چنین نیست ، زیرا در بسیاری از کشورهای با حکومت خود کامه نیز افکار عمومی وجود دارد . اما تنها تمایز آن است که افکار عمومی در کشورهای مردم سالار آشکار و علنی و در کشورهای خودکامه و مطلقه کم و بیش پنهان است و به شکل زمزمه های در گوشی است .

در واقع افکار عمومی زمانی به عرصه ظهور می­رسد که جامعه نسبت به یک پدیده مهم اجتماعی از خود مقاومت نشان می دهد .

افکار عمومی در جوامعی آشکار می شود که حکومت­ها، قانونی بودن خود را از توافق با کسانی که بر آنها حکومت می­کنند ، به دست آورند . از یک حکومت مردم سالار – نقش رسانه ها ، خلق و ایجاد موضوعات مورد گفتگو میان مردم است . در چنین جوامعی ، بیشترین مسایلی که مورد توجه مردم است ، مدنظر رسانه­ها نیز می باشد.      

۷-۱٫ عوامل موثر در شکل گیری افکارعمومی

سیاستگذاران

رسانه های جمعی

گروه های فشار

مردم

سیاستگذران

مردم

 رسانه ها

 

سیاستگذاران                              

رسانه های جمعی

گروه های فشار

گروه فشار

مردم

 رسانه ها اینجا در مرکز مدل قرار دارند ، زیرا نقش هماهنگی میان اجزای مختلف یک نظام را انجام می دهند .   در این نمودار ، نقش گروه­های فشار در شکل­گیری افکار عمومی از اهمیت خاصی برخوردار است . در حال حاضر به اتحادیه­های بازرگانی، صنفی، گروه­های سلکی، نژادی و گروه­های شبه نظامی، شبه نظامی ملیشیا ازجمله گروه های فشار به شمار می­آیند که هر یک به نوبه خود می­توانند در شکل گیری افکار عمومی دخالت داشته باشند .

گروه های فشار ممکن است سودطلب یا آرمان گرا باشند . میزان تأثیری که گروه­های فشار بر افکار عمومی می­گذارند، بستگی به قدرت مالی و نیروی انسانی – ساختار و سازماندهی آن گروه دارد . تشکل­ها و احزاب سیاسی با استفاده از رسانه­های جمعی از قبیل مطبوعات ، نشریات و … می­کوشند در روند افکار عمومی و شکل­گیری آن مؤثر باشند .

این گروه ها همواره می­کوشند تا با شیوه­های گوناگون افکار عمومی را با مقاصد و اهداف خود همگرا سازند و یا باورهای مطلوب خود را بر عامه تحمیل کنند. به عبارت دیگر ، گروه های فشار به طور پنهان و آشکار در افکار عمومی رخنه می­کنند .

وسایل مشروع یا نامشروع که گروه های فشار برای تسلط بر افکار عمومی به کار می­گیرند ، بسیار گوناگون است که از آن جمله می­توان به چهار وسیله که عمومیت و اهمیت بیشتر دارد، اشاره کرد .

تدابیر اقتصادی: گروه­های فشار با در اختیار گذاردن وام های گوناگون یا هدایای بی شمار و یا رشوه دادن ، جماعات یا عامه مورد نظر را تحت انقیاد خویش در می­آورند .

تدابیر حقوقی: گروه­های فشار با اعمال نظر در میان مسئولان تصمیم­گیرنده حقوقی، خواست و نظریات خود را از طریق تدوین قوانین و مقررات اجتماعی بر مردم تحمیل می­کنند . در واقع آنها، با رخنه در سازمان­های حقوقی و اجرای قانون ، با مخالفان خود برخورد می­کنند .

اقدامات تخریبی : گروه­های فشار به طور پنهان و آشکار برای در هم شکستن مقاومت مردم و سلطه بر عقاید آنها به تخریب انهدام تشکل­ها و جماعت­های مختلف می­پردازند .

تدابیر تبلیغاتی : گروه­های فشار به علت توانمندی مالی با استفاده از بنگاه­های تبلیغاتی، از طریق رسانه­های داخلی و حتی ماهواره­ای به نفوذ در افکار عمومی و دگرگون سازی آن می پردازند .

 

۷-۲٫ عناصر مورد نیاز برای شکل­گیری افکارعمومی

کانالهای ارتباطی که تلفیقی است از رسانه های جمعی و فردی . نقش رسانه های جمعی در پالایش و شکل دادن افکار عمومی از طریق انتخاب و ارائه رویدادهای اجتماعی و رجحان بخشیدن به برخی مسایل اهمیت بسیار زیادی دارد. رسانه­ها در تمامی مراحل شکل­گیری افکار عمومی از پیدایی آگاهی در میان مردم تا قضاوت نهایی همچنان فعال هستند . رسانه­ها نگرش مردم را تغییر نمی­دهند اما هدف آنها این است که به مردم بباورانندکه چه موضوع­هایی مهم هستند . بنابراین از اینجا به بعد است که ارتباطات میان فردی از طریق احزابی که صورت می­گیرد .

موضوعات و مسایلی که بر اثر حوادث و اتفاقات در محیط پیرامونی رخ می­دهند و از طریق عمل آگاهانه رسانه­ها در جامعه بازتاب می­یابند . در این هنگام نوعی ارتباط وکنش و واکنش متقابل میان مردم پدید می­آید . مردم و گروه­های اجتماعی درباره موضوع همگانی و مورد علاقه به بحث و وجدل می پردازند و سرانجام چاره کار را در می یابند و سرسختانه بردیدگاه خویش پا فشاری می­کنند و به داوری می پردازند .

عموم یا همگان یاجماعت :

الف : عامه خاموش : گروهی که با موقعیت ناشناخته ای روبرو می شوند، اما آن را به عنوان مشکل یا مسأله در نظر نمی­گیرند .

ب: عامه آگاه : گروهی که وجود مسأله یا مشکل را تشخیص می­دهند و در واقع به فقدان چیزی در آن موقعیت پی می برند و آگاه می شوند . اما تصمیم یا اقدام خاصی در مورد آن صورت نمی دهند .

ج : عامه فعال : گروهی که بحث در خصوص مشکلی را سازماندهی و در مورد آن اقدام می­کنند .

۷-۳٫ قدرت سیاسی و فریب افکار عمومی

تعریف فریب افکار عمومی : مدیریت مسایل و رویدادهای سیاسی به نحوی که امتیازات و منافع یک عامل با جناح خاص تامین گردد. البته نمی­توان گفت که فریب سیاسی فقط به مسایل و رویدادها ، یعنی موارد غیرانسانی محدود می­شود . از منظری انتقادی و منفی­گرانه می­تواند تعریف فوق را اینطور تفسیرکرد که در فرایند فریب سیاسی با انسان به گونه­ای برخورد می­شود که گویی آنها در حیطه مسایل و رویدادهای بی جان قرار دارند .

فریب سیاسی را همچنین می­توان بهره برداری ازچیزی یا کسی برای پیشبرد منافع عامل فریبکاری با توسل به شیوه­های غیرعادلانه و خدعه گرایانه  دانست. از آنجا که فریبکاری در نفس خود رفتاری نیرنگ آمیز و حیله گرانه است، وقتی انسان هدف آن قرار گیرد ، عمل پنهان اساس فریبکاری را تشکیل خواهد داد .

در حوزه سیاست ، فریب افکار عمومی روشی است برای مهار جریان­های اجتماعی و حفظ نظم حاکم بر جامعه. به عبارت دیگر جریان حاکم بر جامعه با توسل به این شیوه برای حفظ سلطه خود بر جامعه، رفتار اجتماعی طبقات محکوم را مهار می­کند . به عقیده پائولوفریره، نظریه پرداز آمریکایی مکاتب آموزش عمومی، فریب افکار عمومی ابزاری برای غلبه بر مردم است .

به این وسیله نخبگان سعی می­کنند توده­های مردم را با اهداف خود هماهنگ و همساز گردانند. هر چه مردم از لحاظ سیاسی نابالغ­تر باشند، آسانتر فریب کسانی را می­خورند که نمی­خواهند قدرت را از کف بدهند. بنابراین چنانچه فریب عمومی با موفقیت انجام شود، نظم حاکم بر جامعه می­گردد و همانطور که هربرت شیلر معتقد است، نظام های جایگزین اجتماعی هرگز کشف نمی­شوند .

دنیس رانگ، دانشمند آمریکایی فریب افکار عمومی را یکی از شیوه های اعمال قدرت و همسو با اقتدار با اقناع و سرکوب اجتماعی می­داند. در اینجا قدرت، قابلیت ایجاد نتایج یا آثار مطلوب برای عامل قدرت است . اقتدار نیز به مفهوم وادارساختن دیگر یا دیگران به پیروی داوطلبانه از دستورات و فرامین خویش و تسلیم ایشان در برابر خود، در نظر گرفته شده است .

فریره معتقد است، در فریبکاری سیاسی می­کوشند مردم را از لحاظ ذهنی و فرعی بیهوش کنند تا قدرت فکر کرده نداشته باشند.

وقتی فرد«ب» از قصد فرد «الف» برای اعمال نفوذ در او آگاه نیست، فرد الف در عمل می تواند فرد ب را به پیروی ازمقاصد خود سوق دهد که می­توانیم بگوییم فرایند فریب سیاسی روی داده است .

فریبکاری حرفه­ای و موفق موجب می­شود فریب خورده­گان احساس می­کنند گزینش آزادانه صورت داده اند و  حتی مشتاقانه و داوطلبانه به واکنش مطلوب و مورد نظر فریبکاران اقدام کنند .

فریب افکار عمومی نیز مانند ارعاب و سرکوب غیرانسانی است، زیرا از سرشت ذاتی قربانیان خود، غیر مسئولانه بهره­برداری می­کنند و این فرایند را بدتر از تمام دیگر انواع قدرت برشمرده اند. چرا که نه تنها فرد فریب خورده از نیات فریب دهنده و یا حتی از وجود آن بی­اطلاع است، بلکه این نوع قدرت در برابر هر مقاومت آشکاری نیز مقاوم است .

در مواردی که از قوه قهریه برای سرکوب جامعه استفاده می­شود، مردم به خوبی می­دانند که پیکرشان در معرض تطاول قرار می­گیرد و از غرایز و نیازهای مادیشان ناکام و محروم می مانند. فریب سیاسی عمدتاً به دلیل خاصیت غیرانسانی اش مقوله ای بسیار بدنام و وحشتناک است .

۷-۴٫ علل فریب افکار عمومی

 چه در نظام­های دموکرات و چه در نظام­های لیبرال و یا استبدادی فریب افکار عمومی وجود دارد. در جوامع دموکرات نماینده­گانی که مردم انتخاب می­کنند و پس از یک دوره موقت حکومت را تغییر می­دهند، به نام مردم، به اعمال قدرت دست می­زنند. این امر موجب می­شود تا اعمال قدرت وجهه­ای مردمی پیدا کند. در جوامع استبدادی قدرت آشکارا  به طبقه­ی مسلط و نخبگان تعلق دارد. بنابراین طبقه حاکم نیازی به پنهان کردن ابزار قدرت خود نمی­بیند و به طور آشکار به بهره برداری از آن می­پردازد.

چنانچه مردم دیگر تابعی منفعل در برابر قدرت مسلط نباشند و درنتیجه همبستگی و سازماندهی هر اجتماعی، به مبارزه سیاسی روی می­آورند و قدرت نیروهای حاکم را مورد تهدید قرار دهند، فریب افکارعمومی به ابزار اصلی نخبگان حاکم برای حفظ وضع موجود تبدیل می­شود.

از آنجا که تنها انگیزه نخبگان تأمین منافع خویش است. ناگزیر در رفتار سیاسی، خود را طوری بیارایند که گویی این رفتار در خدمت منافع عمومی و مطابق با اراده اکثریت مردم است. نخبگان چاره­ای  ندارند جزآنکه  اراده و عقاید خود را همان اراده و عقاید عموم مردم جلوه می‌دهند و ادعا می­کنند که در تصمیم‌گیری‌ها همواره تحقق اراده عمومی را در نظر داشته و یا به شکلی وضعیت جامعه را اداره کنند که مردم را نسبت به رفتار و انگیزه‌های خود ظنین نکنند. بهترین شگرد آنان- القای نوعی اجماع مؤثر در سطح جامعه، جلب حمایت عمومی برای سیاست‌های خویش و وادارساختن مردم به سکوت با نفی عقاید مخالف با طبقه حاکم بوده است. نخبگان با توسل به افکار عمومی می‌‌کوشند به نام اکثریت مردم تصمیم‌گیری‌های خود را توجیه کنند و از ابزار عقاید یا اعمال مخالف که مانعی در برابر اعمال قدرت ایشان است جلوگیری به عمل آورند.

۷-۵٫ فریب افکار عمومی و سیاست رسانه­یی دولت

ابزار سنتی فریب افکار در گذشته، دیوان سالاری دولتی و شایعات از پیش طراحی شده بوده است اما امروزه این شیوه‌ها جای خود را به مطبوعات و رسانه‌های عامه­پسند و عادی داده است. بنابراین فریب افکار عمومی براساس هدایت اذهان عمومی صورت می‌گیرد که آن هم به نوبه خود بر هدایت مطبوعات متکی است.  برای هدایت مؤثر افکار عمومی و مطبوعات، یافتن استدلال‌ها و اعلام‌های رسمی دولت – بدون تردید در صحت یا اهداف واقعی نهفته در آنها – به طور وسیعی در مطبوعات و رسانه‌ها منعکس شوند و برعکس استدلال جناح‌های مخالف از لحاظ صحت و یا نیات درونی‌شان مورد تردید فراوان قرار گیرند یا بی‌اهمیت جلوه داده شوند یا که کلی از پوشش جزیی مطبوعات حذف گردند. بدون چنین رفتار مطبوعاتی چه داوطلبانه و چه اجباری، چه عمومی و چه غیرعمومی، نخبگان به آسانی نمی‌توانند از طریق فریب افکار عمومی به اهداف خود دست یابند.

لازمه موفقیت فریب افکار عمومی، وجود مطبوعات سازشکار یا رام شده است.

 ۷-۶٫ انواع فریب افکار عمومی

- خلق رویدادهای گمراه کننده و ساختگی.

- زمینه‌سازی پیش از اقدامات جنجالی.

- عادی‌سازی.

- پنهان‌سازی اطلاعات نامطلوب.

- انتشار اطلاعات مطلوب برای مردم.

- انتشار اطلاعات گمراه کننده.

- انکار حقیقت.

- سپردن تعهدات بی‌اساس.

- آزمایش افکار عمومی.

۷-۵-۱٫ خلق رویدادهای ساختگی

شایع‌ترین نوع فریب افکار عمومی، امروزه خلق رویدادهای نمایشی برای انحراف اذهان مخاطبان است. برخی دانشمندان این قبیل رویدادها را که مطبوعات به آنها شور و هیجان نیز می‌بخشند، رویدادهایی عادی قلمداد می‌کنند. آنچه این دانشمندان آن را «رویدادهای عادی» می‌خوانند، معمولاًٌ به صورت از پیش طراحی شده   به دست نخبگان صاحب قدرت به اجرا درمی‌آیند و در معرض عمومی گذارده می‌شوند تا نظم حاکم بر جامعه را به نفع قدرمتندان و اقشار صاحب امتیازات اجتماعی تقویت کنند و هر نوع تهدیدی را از آن دورسازند.کنفرانس‌های خبری، جشن‌ها و مراسم رسمی، آیین‌های شکرگزاری، ماجراجویی‌های نظامی و تحریک کشورهای همسایه به جنگ، نمونه‌هایی از این رویدادها هستند.

طرز انعکاس این وقایع در مطبوعات وجهه‌ای مثبت به نخبگان صاحب قدرت می‌بخشد و نظم حاکم بر جامعه را حفظ می‌کند. رویدادهای انحرافی از کنفرانس‌های خبری همایشی و بی‌محتوا تا خلق وضعیت‌های بحران سیاسی یا نظامی را در برمی‌گیرند. یکی دیگر از راه‌های اصلی در به راه انداختن این قبیل رویدادها، منحرف ساختن افکار عمومی از شرایط یا وقایع خاصی است که برای دولت یا حزب حاکم نامطلوب هستند. مثلاً حمله به کیف شخصی رییس جمهور، شرکت مستقیم میزگردهای سیاسی و اداره آن جلسات، ملاقات با کودکان و…

۷-۵-۲٫ زمینه‌سازی پیش از اقدامات جنجالی

تلاشی برای توجیه رفتار خویش براساس منطقی خاص، جزیی از سرشت بشر است. قدرت سیاسی نیز از این قاعده مستنثی نیست. قدرت سیاسی هرگاه از اتخاذ تصمیمات اضطراری غیرمردمی ناگزیر می‌گردد، می‌کوشد با منطقی موجه و قوی آن را در اذهان، پسندیده جلوه دهد. در فقدان دلایل موجه، بهانه جویی همان نقش را ایفا می‌کند. مثل ارتش ژاپن «خط آهن هنچو» را که با سرمایه ژاپن احداث شده بود، منفجر ساخت تا بهانه‌ای برای راه‌اندازی یک جنگ تمام عیار با چین به دست داده باشد. جوخه‌های مرگ آلمان در لباس سربازان لهستانی به مرز آسمان و لهستان حمله کردند و چندین سرباز آلمانی را به هلاکت رساندند تا حکومت رایش سوم هیتلر بهانه‌ای قوی برای آغاز تهاجم به لهستان که برای دفع تجاوز ساختگی آن کشور، در دست داشته باشد. به طرز مشابهی هیتلر یک گروه به ظاهر کمونیستی از جوخه‌های مرگ هلندی تشکیل داد و مأموریت‌هایی برای ترور وحشیانه به آنها سپرد تا بهانه‌ای برای تصویب قانون افزایش اختیارات خود در سرکوب مخالفان بدست آورد.

در واقع خلیج تونکین، یک رزمناو آمریکایی با انجام یک عملیات تحریک آمیز ، نیروی دریایی ویتنام شمالی را وادار به پاتک ساخت و راه را برای توجیه مداخله نظامی جدی آمریکا در آن کشور هموار کرد. یا فرماندهان ارتش آرژانتین به وسیله مأموران مخفی امنیتی به هرج و مرج جامعه دامن زدند تا زمینه برای برقراری حکومت نظامی در کشور فراهم گردد.

حکومت‌های مستبد برای توجیه موضوعی با توسل به زور معمولاً خود را به زحمت نمی‌افکنند. اما دولت‌هایی که قصد دارند به رعایت اراده مردم در سیاست‌گذاری‌های خویش تن در دهند، تن دادن به فرآیند پرزحمت سفسطه‌گری و موجه نمایی حرکت‌های خود را ضروری می‌بینند.

۷-۵-۳٫ عادی‌سازی

هنگامی که مشکلاتی جدی برای هیأت حاکم بروز می‌کند و رسوایی‌های ملی حیثیت و مشروعیت دولت را به خطر می‌افکند، قدرت سیاسی، چه در حیطه‌ی اختیارات قانونی خویش و چه در خارج از آن، اجازه می‌دهد آن تحولات با سرعت طبیعی خویش به مسیر خود ادامه دهند و از این طریق تحت نام «تحقیقات و بازرسی رسمی یا اقدامات تقابلی» اثر آنها را خنثی می‌کند. مالاچ و لستر این فرآیند را «عادی سازی» یا «بدیهی» شدن رسوایی‌های سیاسی نام نهاده‌اند. بنابراین قدرت سیاسی یا عادی سازی، شدت و هیجان ناشی از بروز این تحولات، از دیدگاه خود، آنها را تعریف می‌کند . به روند آنها خاتمه می‌بخشد. یکی از رایجترین روش‌های عادی سازی بحران‌های رسوایی­آمیز، مبهم ساختن مسئول اصلی بروز بحران و پاک و مبرا جلوه دادن خود است که بدون دردسر، پرونده بحران را می‌بندند. لازمه توفیق این شیوه وجود مطبوعاتی است که از موضع‌گری‌ها و اقدامات رهبران سیاسی انتقاد نمی‌کنند و موضوعات مورد سؤال را به نحوی شایسته  و مطلوب آنها مورد پوشش خبری قرار می‌دهند. این قبیل اطلاعات باید با عرضه مطبوعاتی جدید اما آمیخته به ارزش‌ها، عقاید و تعاریف سنتی جامعه و در قالب موضع‌گیری‌های مقامات مسئول حل بحران، فضای جامعه را به آرامش نکشانند: قتل‌های زنجیره‌ای، شهرام جزایری و…تعیین‌یک مسئول پیگیری برای موضوع و کنترل جریان و عادی کردن موضوع در جامعه.

۷-۵-۴٫ پنهان‌سازی اطلاعات نامطلوب

طبق نظریه ویلکس، از میان اصول دموکراسی، هیچ یک مهم‌تر از حق رأی و حق انتقاد نیست. اما چنانچه مردم از دسترسی به اطلاعات محروم شوند، این حقوق به شدت محدود یا فاقد ارزش واقعی می‌گردند. بنابراین پیش شرط اساسی حقوق دموکراتیک، دسترسی آزاد به اطلاعات است که زمینۀ آن را دولت باید فراهم سازد.

گذشته از آنکه آزادی جریان اطلاعات، لازمه تحقق یک دموکراسی مشارکت آمیز است، ارائه اطلاعات تحت اختیار دولت به مردم از جانب خود دولت نیز، لازمه «هدایت دموکراتیک جامعه» است.

بدون دسترسی تضمین شده مردم به اطلاعات، مردم نمی‌توانند به طور مؤثر بر خطاها، قانون شکنی‌ها، فساد، بی‌عدالتی‌ها وسوء استفاده از اختیاررأی که دولت مرتکب آن می‌شود و حاکمیت دموکراسی را به خطر می‌اندازد، نظارت داشته باشد.

مخفی‌کاری و محروم سازی مردم از اطلاعات دولتی، بویژه از اطلاعات نامطلوب برای دولت، نوع دیگری از فریب افکار عمومی یا انحراف افکار عمومی است.

به موجب قانون، «آزادی اطلاعات»در ایالات متحده‌ی آمریکا در صورت درخواست مردم، اطلاعات دولتی، به استثنای پاره‌ای اطلاعات طبقه‌بندی شده و محرمانه در اختیار آنان قرار می‌گیرد و امتناع یا طفره‌روی نهادهای دولتی از انجام پیگرد قانونی در پی­دارد. در بسیاری از کشورهایی که فاقد چنین قانونی هستند، دولت‌ها اطلاعات نامطلوب را پنهان می‌کنند و اطلاعات مطلوب خود را در سطح گسترده‌ای منتشر می‌کنند. این یکی از ویژگی‌های قدرت سیاسی و سیاستگذاران است. همچنین مخفی‌سازی و سپس انتشار اطلاعات دولتی در زمان مناسب یکی از شیوه‌های بسیار آسان و مؤثر فریب افکار عمومی است.

۷-۵-۵٫ انتشار اطلاعات مطلوب برای مردم

برخلاف روش‌های پنهان‌سازی اطلاعات نامطلوب، انتشار یا افشای عمومی اطلاعات مطلوب یکی از شیوه‌های مثبت فریب افکار عمومی است. افشا یا انتشار اطلاعاتی که برای جناح مخالف دولت نامطلوب باشد نیز یکی دیگر از اشکال همین رویکرد است. مثلاً طبق قانون در بسیاری از کشورها افشای اتهامات متهمین پیش از تشکیل دادگاه‌های مربوط منع شده است. اما بسیاری از دولت‌ها به طور خودسرانه اقدام به افشای اتهامات و حتی مطالب پیش پا افتاده مربوط به زندگی خصوصی مخالفان و فعالان سیاسی را پیش از تشکیل دادگاه‌های آنها کردند و این روش را، روش مؤثری در تخریب آنان می‌دانند. البته قربانیان این شیوه فقط مخالفان و فعالان سیاسی اجتماعی نبوده‌اند. هرگاه درون محافل سیاسی حاکم بر کشور جنگ قدرت در برگیرد، افشای اطلاعات «محرمانۀ» جناح‌‌های رقیب در مطبوعات، روش مؤثری برای پیروزی برآنها است.

۷-۵-۶٫ انتشار اطلاعات گمراه کننده

اطلاعات گمراه­کننده با تأثیرگذاری بر رفتار تودۀ مردم از طریق القای ذهنیت‌های غیر واقعی و تحریف شده دربارۀ محیط‌های فیزیکی، اجتماعی یا سیاسی، کارکرد فریبکارانه پیدا می‌کنند. این اطلاعات عمدتاً برای انحراف افکار عمومی تنظیم و منتشر می‌شوند. انتشار اطلاعات گمراه کننده گر چه شبیه انتشار اطلاعات ناقص عمل می‌کند یا آن را نیز در برمی‌گیرد، در مفهوم اخص خود با آن فرق دارد. زیرا در حالی که در فرآیند انتشار اطلاعات ناقص برحقیقت آن اطلاعات تاکید بیشتری می­کنند تا خود نیات انتشار آنها، ولی در فرآیند انتشار اطلاعات گمراه کننده نیت واقعی این کار اهمیت بیشتری از حقیقت آن اطلاعات دارد.

مثال: شایعه دست دادن خاتمی با رئیس دولت اسرائیل در سازمان ملل و صحبت کردن در رسانه‌ها.

- احتمال وقوع اعتصاب‌های سراسری کارگری در اعتراض به وضعیت حقوقی و صنفی.

 ۷-۵-۷٫ انکار حقیقت

انکار برخی حقایق یکی از روش‌های فریب افکار عمومی است. توفیق قطعی این شیوه لازمه‌اش انکار مکرر و مستقیم حقیقت است. پافشاری در انکار حقیقت یکی از روش‌های مؤثر تبلیغاتی است و این شیوه احتمال ظن عمومی نسبت به دروغ‌های رسمی و دولتی را از میان می‌برد.

مثال: حتی یک زندانی سیاسی در کشور وجود ندارد- خاتمی در اروپا گفت.

مثال: وضعیت حقوق بشر در ایران کاملاً مناسب است. حقوق اقلیت‌های حقوقی، زبانی و مذهبی با مردم اکثریت برابر است.

۷-۵-۸ . سپردن تعهدات بی‌اساس

اعلام عمومی تعهدات سیاسی برای پیشبرد آسان‌تر مقاصد خود با گریز از بحران نیز نوعی فریب افکار عمومی محسوب می‌شود. مثال: در صورت پیروزی در انتخابات، عملکرد دولت خود را به محک ارزیابی و قضاوت مردم می گذارم.

 توجیه بعدی: «من در مورد ارزیابی مردم از عملکرد دولت، پس از بررسی دقیق زمان و روش اجرای این ارزیابی و با توجه به منافع آتی ملت، تصمیم خواهم­گرفت.» یا «با توجه به شرایط کنونی کشورها، اجرای این قضاوت عمومی مشکلات اساسی و ناگشودنی، نظیر تفرقه در افکار عمومی، بروز هرج و مرج اجتماعی و آثار سوء اجتماعی و اقتصادی فراوان به بار خواهدآورد، بنابراین به نظر می‌رسد، بحث دربارۀ طرح مزبور در این مقطع زمانی برای توسعه کشور مطلوب نباشد.

 

۷-۵-۹٫ آزمایش افکار عمومی

یک روش دیگر برای فریب افکار عمومی آنجا است که پیش از اجرای یک طرح توطئه‌آمیز، بخشی از آن طرح در مطبوعات افشا می‌گردد و تا واکنش مردم نسبت به آن پیشاپیش سنجیده شود. به این ترتیب، مخالفت با آن طرح با واکنش‌های اجتماعی ناشی از آن کاهش می‌یابد و جامعه در برابر «عمل انجام شده» قرار می‌گیرد.

مثلاً به منظور تجدید نظر در قانون اساسی یا تجدید نظر در ایجاد حکومت و حرکت به سوبی نظام پارلمانی، فدرالیسم. در مطبوعات عمدتاً افشا می‌شود و بعداً روی آن مانور می‌دهند مثلاً از خوبی‌های نظام فدرالی گفته می‌شود. علمکرد فعلی مورد بررسی ارزیابی نقد قرار می‌گیرد. واکنش احزاب وگروه‌های مخالف هم کاری از پیش نمی‌برد و چنانچه احزاب مخالف در تحریک مردم به قضاوت دربارۀ عملکرد دولت فعلی پافشاری کنند، حزب‌ حاکم سعی می‌کند که پارلمان با شورا را منحل اعلام کند و انتخابات سراسری را تکرار کند. تمام این شگردها برای آزمون واکنش‌های اجتماعی مردم در صورت بروز آن تحولات صورت می‌گیرد.

۸٫ شایعه سیاسی     

 تعریف شایعه: تلاش عمومی برای تعریف وضعیتی مبهم که نتیجه کمبود خبر است.

ویژگی‌های شایعه:

* شایعه سریع منتشر می‌شود، اما منبع آن مشخص نیست.

* نیازی به اثبات درستی آن نیست.

* از آنجا که عقاید عمومی بر تصورات ذهنی استوار است، شایعه به سرعت نفوذ می‌کند.

* کسی خود را منبع خبر معرفی نمی‌کند و همه می‌گویند که فلان چیز را شنیدم.

* هزینه‌ای ندارد.

ضررهای شایعه:

* در صورت لکه دار شدن حیثیت کسی، پاک کردن آن از اذهان مردم خیلی مشکل است.

* شایعه در اکثر موارد به خود شخص مطرح کننده و سازنده آن برمی‌گردد و به ضرر کسانی تمام می‌شود که آن را مطرح کرده‌اند.

 

 

 

۸-۱٫کارکردهای شایعه

سنجش محبوبیت: برخی از شایعه، به منظور سنجش میزان محبوبیت خود در میان افکار عمومی استفاده می‌کنند.

مثلاًٌ مدیری با ایجاد شایعه در مورد استعفایش، به دنبال سنجش میزان محبوبیت خود است.

به قصد برانگیختن: با استفاده از شایعه، طرف مقابل، وادار به عکس‌العمل می‌شود.

زمینه‌ها یا موضوع‌های اصلی شایعه:

۱- دست‌های نامرئی: انجمن‌های محرمانه یا قدرت‌های پنهانی که همه اختیارات را در دست دارند.

۲- توافق‌های محرمانه.

۳- پول.

۴- بیماری.

۵- مسایل جنسی.

۶- حرف‌های متضاد: بویژه حرف‌های ضد و نقیض سیاستمداران.

۷- مهاجرت: مهاجرت به کشورهای دیگر (بویژه در مورد سیاستمداران)

۸-۲٫ شفافیت سیاسی

شفافیت سیاسی به معنای ارائه اطلاعات بدون ابهام، صحیح و گویا در مورد تمام مسایل حکومتی از سوی دولتمردان به افکار عمومی و در جریان قرار دادن آنهاست.

شفافیت سیاسی انواع مختلفی دارد:

۱- شفافیت اطلاعاتی: مردم خواهان اطلاع از جریان اطلاعات و اخبار داخل حکومت و دولت خواهان اطلاع از تصمیم‌های گرفته شده و دسترسی به اطلاعات و اخبار مربوط به حوزۀ دولت و حکومت هستند.

‌۲- شفافیت مشارکتی: مردم و شهروندان خواهان شفافیت راه‌های مشارکتی در تصمیم‌گیری‌های سیاسی و دولتی هستند. شیوه و قوانین مشارکت در انتخابات باید روشن باشد. مانند قوانین مربوط به رأی دادن.

۳- شفافیت پاسخگویی: مردم خواهان این هستند که دولت‌ها و بازیگران سیاسی در قبال رفتارها و تصمیمات خودشان نسبت به مردم پاسخگو باشند. هر دولتمردی باید در قبال فعالیت‌های سیاسی و اجرایی و … به مردم پاسخگو باشد و پنهان کاری صورت نگیرد.

۴- شفافیت اخلاقی: عمدتاً مربوط به مسایل اخلاقی دولتمردان و کنشگران سیاسی است. مسایل خصوصی و شخصی و پشت پردۀ بازیگران سیاسی باید برای مردم مشخص شود.

نقش رسانه‌ها در شفافیت سیاسی: بسیاری از اوقات رسانه‌ها، تظاهر به شفافیت سیاسی می‌کنند. زیرا در بسیاری از جوامع تحت تأثیر حاکمان و دولتمردان قرار می‌گیرند و اطلاعات غیر واقعی منتشر می‌کنند.

۸-۳٫ روش‌های تظاهر رسانه‌ها به شفافیت سازی

۱- پرداختن به مسائل فرعی: رسانه‌ها با ایجاد انحراف در افکار عمومی و فریب آنها، بر مسایل فرعی، تأکید می‌کنند تا ذهن مخاطب را از مسایل اصلی به فرعی معطوف کنند.

۲- بیان واقعیت‌های جدید: یکی از روش‌های رسانه‌ها، برای تظاهر به شفاف­سازی بیان واقعیت‌های جدید به جای واقعیت‌های قدیم و حذف آنها است. این واقعیات جدید، حساسیت واقعیت‌های قدیم را ندارد و در اثر آن اثر واقعیت‌های قدیمی به­تدریج کم­اهمیت می‌شوند.

۳- گزینش رویدادها: از سخنرانی یک مقام دولتی تنها یک قطعه را انتخاب پخش می‌کنند و آن را برجسته سازی می‌کنند.

شرایط لازم برای شفافیت سیاسی از طریق رسانه‌ها:

۱- رسانه‌ها مستقل از موضوع باشند.

۲- رسانه‌ها بدون دخل و تصرف موضوع را گزارش کنند.

 

          ۹٫ اینترنت و ارتباطات سیاسی

ارتباطات سیاسی، انتقال اطلاعات سیاسی از یک بخش نظام سیاسی به بخشی دیگر و میان نظام‌های اجتماعی و سیاسی است و در این میان، فناوری‌های نوین ارتباطی مؤثرترین و کارآمدترین مجرای انتقال این اطلاعات هستند؛ اطلاعاتی که به شهروندان توانایی فهم و درک رویدادها و روندهای سیاسی و تصمیم‌گیری برای اتخاذ بهترین مشی سیاست‌ورزی و کنشگری را می‌دهد. تحقق دموکراسی به میزان توانایی مردم به داوری دربارة مشی سیاسی نمایندگانی که می‌خواهند داشته باشند و نیز به داوری آن‌ها درباره این که آن نمایندگان به وعده‌هایی که می‌دهند عمل می‌کنند یا نه، بستگی دارد. امکان این داوری‌ها در وهله نخست بستگی به اطلاعات و اخبار و در وهله دوم به دانش، فرصت و مهارت تبدیل این اطلاعات به یک ارزیابی معتبر دارد.

هر کس که امروز دغدغة ترویج «دموکراسی» را دارد باید به راه‌های تازه‌ای برای تشویق گفتگو و تبادل نظر میان شهروندان و ساختن پل‌های ارتباطی میان حاکمان و شهروندان بیندیشد. فناوری‌های اطلاعاتی و ارتباطی در این خصوص حائز اهمیت­اند. این فناوری‌ها ابزارهایی هستند که می‌توانند راه‌های نوینی به سوی گشوده­گی و گفتگو و تحقق دموکراسی نیرومند بگشایند. به باور بسیاری از اندیشمندان، حوزه عمومی جدیدی از دموکراسی ارتباطی- الکترونیکی به واسطه فناوری‌های نوین اطلاعاتی به وجود آمده است. لذا کسانی که به حوزه‌های سیاسی و فرهنگی آینده علاقه‌مند هستند باید از نقش مهم حوزه‌های عمومی جدید آگاه باشند و در این حوزه‌ها فعالیت کنند. می‌توان حیات‌بخش بودن و معتمد بودن دموکراسی ارتباطی- الکترونیکی را در شکل جدید حوزه‌های عمومی و فضای ارتباطی- الکترونیکی نشان داد. چنین فضایی بسیار مشارکتی‌تر از فضای تلویزیونی و نیز صنعت فرهنگ رسانه‌ای است. این فضای ارتباطی- الکترونیکی متنوع‌تر و سرزنده‌تر از فضاهای فرهنگی ـ عمومی معاصر است.

با این تفاسیر به نظر می‌رسد یکی از مهم‌ترین کانون‌ها و قلمروهای فعالیت فناوری‌های نوین ارتباطی بویژه اینترنت، قلمرو ارتباطات سیاسی و بویژه انتخابات و مبارزات انتخاباتی است. اینترنت با دارا بودن ویژگی‌هایی چون تعاملی بودن، جمع‌زدایی، تمرکززدایی و عدم محدودیت مکانی و زمانی، مهم­ترین و تأثیرگذارترین فناوری نوین ارتباطی در عرصه ارتباطات سیاسی است که گونه‌های تأثیرگذاری آن در این عرصه را می‌توان چنین برشمرد:

اطلاعات و آگاهی شهروندان را افزایش می‌دهد. شهروندان با دسترسی به مجموعه‌ای بی‌نهایت از اطلاعات از طریق اینترنت می‌توانند گزینش فعالانه‌ای در حوزه سیاست انجام دهند و با گسترش مجاری دریافت اطلاعات، به اطلاعات رادیو و تلویزیون بسنده نکنند. در واقع شهروندان با گزینش و انتخاب اطلاعات، به مخاطب فعال تبدیل می‌شوند. از آنجایی که تصمیم‌گیری آگاهانه و عقلانی در گرو داشتن اطلاعات وسیع و ارزیابی دقیق وضعیت سیاسی است، اینترنت با ایجاد و تسهیل اطلاعات، به توانمندسازی شهروندان کمک می‌کند.

استراتژی‌های ارتباطی کنشگران سیاسی را گسترش می‌دهد. احزاب، گروه‌ها و کاندیداها با حداقل هزینه امکان می‌یابند دیدگاه‌های خود را به اطلاع عموم برسانند و به عبارتی، تریبونی جهانی در اختیار داشته باشند. همچنین دسترسی کنشگران به مردم مستقیم است و دروازه‌بانان و گزینشگرانی که در رسانه‌هایی چون روزنامه، رادیو و تلویزیون وجود دارند، در اینترنت به چشم نمی‌خورند، لذا اخبار و اطلاعات با تحریف و دستکاری کمتری در اختیار شهروندان قرار می‌گیرد.

 فرایند بسیج سیاسی را تسهیل می‌کند. اینترنت فرصت‌های لازم را برای افراد و گروه‌هایی که منافع مشترک دارند، فراهم می‌کند تا با پشت سرگذاشتن موانع سیاسی و جغرافیایی، به اطلاع‌رسانی و اظهار نظر بپردازند و برای حضور و عمل سیاسی، دست به بسیج سیاسی بزنند. بویژه اقلیت‌های قومی، جنسی و… می‌توانند با راه‌اندازی تشکل‌ها و اجتماعات مجازی، یک تریبون جهانی برای خود فراهم کنند و دست به واکنش بزنند. به واسطه مجاری ارتباطی اینترنتی، کنشگران سیاسی بر حاکمان و سیاستمداران و فرایند تصمیم‌گیری‌شان تأثیر می‌گذارند. به عبارتی تکنولوژی های نوین ارتباطی – اطلاعاتی به افرادی که دارای منافع مشترک هستند فرصت می‌دهد با وجود فاصله یا موانع اجتماعی، با هم در تماس باشند. انسان‌ها می‌توانند از طریق تریبون‌های جهانی مبتنی بر منافع محدود، از حصار جغرافیا یا محدودیت مکانی‌خلاص شوند.

 بر ارتباطات درون‌سازمانی احزاب و گروه‌ها تأثیر می‌گذارد. ویژگی بارز تلویزیون این است که با تمرکز بر کادرهای مرکزی احزاب، اهمیت فعالیت‌های انتخاباتی محلی را کاهش می‌دهد. به این معنا که رده‌های پایین‌تر احزاب و گروه‌ها در محدوده‌های جغرافیایی پیرامونی و شهرستان‌ها، فرصت چندانی برای اظهار نظر و تأثیرگذاری بر فرایند تصمیم‌گیری ندارند. در نتیجه، همه چیز در حزب متمرکز می‌شود و مردم در حاشیه قرار می‌گیرند. مطالعات نقش تلویزیون در ارتباطات سیاسی نشان می‌دهد که تلویزیون اهمیت فعالیت‌های انتخاباتی محلی را کاهش داده و فعالیت‌ها را به کارکنان مرکزی حزب انتقال می دهد. این مسئله به تحرک فزاینده احزاب و حاشیه‌ای شدن توده مردم منتهی شد. ولی اینترنت این وضع را دگرگون کرد و این امکان را فراهم آورد که مردم و هواداران نسبت به آنچه رهبران احزاب و گروه‌ها انجام می‌دهند، اطلاعات بیشتری کسب کنند و ضمن اظهار نظر و مخالفت، نخبگان سیاسی را به پاسخ‌گویی وادار سازند. خلاصه این که، اینترنت قدرت را میان نخبگان و مردم توزیع و به تمرکز زدایی کمک می‌کند.

 هزینه‌های ارتباطات سیاسی را کاهش می‌دهد. به طور سنتی، دامنه مشارکت و فعالیت در زمینه سیاسی و مشارکت‌ سیاسی به خاطر موانع  زمانی، مکانی و مالی محدود بود. با ورود اینترنت، هزینه‌های ورود به حوزه عمومی پایین آمد و مبادله ایده‌ها کمتر وابسته به منابع مالی و پولی شده است. به عبارتی، احزاب و کنشگران سیاسی از طریق اینترنت و با حداقل هزینه می‌توانند با مردم ارتباط برقرار کنند. بنابراین اینترنت سطح مشارکت سیاسی را در جامعه افزایش می‌دهد. اینترنت با تقلیل محدودیت‌های زمانی و مکانی، هزینه‌های مربوط به ریسک سیاسی را نیز کاهش می‌دهد و امکان موضع‌گیری سیاسی با خطر پذیری کمتر را فراهم می‌کند.

سطح تعاملات و تبادلات میان افراد را افزایش می‌دهد. اینترنت با افزایش سطح تعاملات و تبادلات سیاسی، باعث شکل‌گیری نوعی فعال‌گرایی سیاسی در جامعه می‌شود به این معنا که اعلام موافقت یا مخالفت با یک مسئله و رویداد سیاسی توسط شهروندان در فضای مجازی، احساس خوب و مثبتی از توانمندی‌ سیاسی برای این کنشگران فراهم می‌کند؛ زیرا شهروندان احساس می‌کنند آزادانه‌تر می‌توانند وارد عرصه سیاسی شوند.

اینترنت به مفهوم و حس دخالت بازیگران، حداقل به دو دلیل شدت می‌بخشد: الف. مردم احساس می‌کنند که بیش از شیوه‌های ارتباط سنتی وارد بازی می‌شوند. ب. اینترنت بر سازمان و تشکلی که آن را به کار گرفته است، احساس یک عامل کارآمد و قدرتمند را می‌بخشد که قادر است در محیط زندگی‌اش تأثیرگذار باشد. اینترنت هم‌چنین امکان شکل‌گیری هویت جمعی را فراهم می‌کند. افراد از طریق تعاملات و تبادلات مبتنی بر شبکه، درک بهتری از آنچه در آن اشتراک نظر دارند به دست می‌آورند. علاوه بر آن، اینترنت احساس تعلق به یک گروه خاص یا احساس تعلق به یک اجتماع ویژه را برای مردم فراهم می‌کند.

آثار بالقوه اینترنت بر ارتباطات سیاسی و مشکلات و چالش های ناشی از آن را می‌توان در جدول زیر نشان داد.

           تأثیر بالقوه اینترنت بر ارتباطات سیاسی

              منافع بالقوه

    مشکلات و چالش‌ها

۱٫ تأثیر بالقوه اینترنت بر ارتباطات سیاسی

۱٫دسترسی ساده به تولید اطلاعات، دسترسی عموم به اطلاعات

۱٫ اضافه بار اطلاعاتی

۲٫ ارتباط مستقیم میان فرستنده و دریافت‌کننده

۲٫ دور زدن دروازه‌بانها

۲٫ فقدان میانجی‌هایی که می‌توانند کارکرد انتقادی داشته باشند

۳٫ گزینش توسط دریافت‌کنندگان

۳٫ دسترسی به اطلاعات مورد نظر

۳٫ نقض حریم شخصی

۴٫ سرعت اطلاعات

۴٫ روز‌آمدسازی اطلاعات

۴٫هزینه­نگهداری سیستم‌ها،کمبود وقت

۵٫ قابلیت‌های تعامل

(ارتباطات یک سویه نیست)

۵٫ امکان بازخورد از طرف گیرنده، دریافت اطلاعات مورد نیاز

۵٫ حریم خصوصی

۶٫ بُعد جهانی (اینترنت رسانه‌ای جهانی است)

۶٫ تنوع منابع

۶٫ تنازعات یا همگن‌سازی

 

    10. نتیجه گیری

جامعه مجموعه­ای از افراد است که در محیطی مشترک زندگی می­کنند و نهادها، فعالیتها و منافع مشترکی دارند، اما اگر ارتباطی با یکدیگر نداشته باشند، نه تنها نمی­توانند از منافع مشترک خود آگاه شوند؛ بلکه­نمی­توانند مفهوم مشارکت سیاسی را اجرا نموده و اقدام هدفمندانه جهت انجام واکنش در مقابل تصامیم ملی ودولتی را موجب گردند.  

ارتباطات سیاسی به معنای انتقال اطلاعات سیاسی از بخش‌های سیاسی به بخش‌های اجتماعی است و بر تعامل متقابل رسانه‌ها و سیاست­مداران تاکید دارد. بنابراین تعریف ارتباطات برای تمام جنبه‌های رفتار سیاسی و اجتماعی دارای اهمیت است. بدون ارتباط نه سیاست و نه جامعه معنایی ندارد. ارتباط عنصر پویای نظام سیاسی است. از طریف ارتباطات سیاسی می­توان قدرت را تحت کنترل قرار داد.

قدرت، هنگامی که به عنوان یک کالا یا منبع در نظر گرفته می‌شود، وسیله‌ای برای دستیابی به هدف می‌شود. قدرت شاید برای مقاصد فردی و جمعی یا سیاسی اقتصادی یا ایدئولوژیک مورد استفاده واقع شود.

 استوارت هال سه نوع قدرت سیاسی، اقتصادی و ایدئولوژیک را جهت تعامل سیاسی در جامعه مهم می داند.

افکار عمومی تفکر گروهی و در واقع قضاوت  مردم درباره مسایل روز است که مورد پذیرش بیشتر افراد جامعه است . فردیناند تونیس افکار عمومی را مظهر اخلاقیات جامعه می دانست و آن را در سطحی عالی­تر از دولت قرار می داد .

برخی بر این باورند که  تنها در کشورهای مردم سالار  مفهوم افکار عمومی وجود دارد و خود این امر نشانگر نوعی مردم سالاری است. در حالی که در بسیاری از کشورهای با حکومت استبدادی نیز افکار عمومی وجود دارد با تفاوت آن که افکار عمومی در کشورهای مردم سالار علنی و در کشورهای مطلقه کم و بیش پنهان است .

راههای زیادی برای جذب و فریب افکار عمومی وجود دارد که شایعه نمونه بارز آن است. رسانه­ها موظفند با عملکرد شفاف، امور سیاسی را از زبان نخبگان سیاسی به سمع و نظر مردم برسانند واینگونه به مشارکت سیاسی مردم مدد رسانند تا از سویی موجب اقتدار قدرت ونظام سیاسی گردیده واز سوی دیگر افکارعمومی را پرورش وجهت دهند وآن را به گونه­ای مثبت رهبری وهدایت نمایند.

 

فهرست منابع:

۱- آشوری، داریوش،۱۳۵۱ ، فرهنگ سیاسی،  تهران: انتشارات مروارید

۲-اسدی. علی، ۱۳۷۱ ،  افکار عمومی و ارتباطات، تهران: انتشارات سروش

۳- اسولیوان، تام و دیگران، ۱۳۸۵، مفاهیم کلیدی ارتباطات، ترجمه میرحسین رییس زاده، تهران: فصل نو

۴-  دادگران، سید محمد، ۱۳۸۵، مبانی ارتباطات جمعی، تهران: انتشارات مروارید

۴- دادگران، سید محمد، ۱۳۸۴، افکار عمومی و معیارهای سنجش آن، تهران: انتشارات مرواید

۵- روستا، احمد ، ۱۳۸۸ ، مهندس ذهن و ان ای پی، تهران: انتشارات غزل

۶- ساعی، منصور، ۱۳۸۸، ارتباطات سیاسی، جزوه درسی، تهران: دانشگاه علامه طباطبایی

۷- کازنو، ژان، ۱۳۶۷، جامعه شناسی وسایل ارتباطات همگانی، ترجمه باقر ساروخانی، تهران: اطلاعات

۸- لازار، ژولیت ، ۱۳۸۴، افکار عمومی، ترجمه مرتضی گیتی، تهران: نشر نی

۹- معتمدنژاد، کاظم، ۱۳۸۸، ارتباطات در جهان معاصر، تهران: نشر نو

-۱۰ http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&UID=35034

-11 http://www.mardomsalari.com/template1/News.aspx?NID=53709

 -۱۲ http://www.aftabir.com/articles/view/applied_sciences/communication/c5c