رشته علوم سیاسی دانشگاه پیام نور ارومیه

هدف از ایجاد این وبلاگ کمک به دانشجویان رشته علوم سیاسی دانشگاه پیام نور واحد ارومیه می باشد .اینجانب خود از دانشجویان علوم سیاسی واحد ارومیه می باشم .این محلی است برای پرداختن به اندیشه های مطرح سیاسی ،اجتماعی، فرهنگی وعلمی و … در جوامع اسلامی بخصوص در ایران عزیزمان می باشد، که صد البته من مدعی حق انحصاری در ابراز این نقطه نظرات نبوده و نیستم، و به آرای اساتید فن و دانشجویان هم رشته ای خودم و بازدید کنندگان محترم (در صورت رعایت اصل احترام متقابل) ارج نهاده و برای آن احترام قائل هستم،

دموکراسی
نویسنده : حبیب - ساعت ۱۱:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٧/٢
 

دموکراسی از واژه یونانی دموس ( یعنی  مردم) و کراتوس ( یعنی حاکمیت) ترکیب شده است.دموکراسی در تعریف  از نظر من حکومت خود بنیاد مردم از طریق مردم برای مردم و حفظ اقلیت هاست.به طوری که منشا ، مجری و نافع آن مردم اند و همانطور هم که از تعریف بر می آید نمیتواند استبداد اکثریت بر اقلیت باشد.
دموکراسی از جنبه های مختلف و بر اساس ملاک های متعدد تقسیم می پذیرد;



دموکراسی از واژه یونانی دموس ( یعنی  مردم) و کراتوس ( یعنی حاکمیت) ترکیب شده است.دموکراسی در تعریف  از نظر من حکومت خود بنیاد مردم از طریق مردم برای مردم و حفظ اقلیت هاست.به طوری که منشا ، مجری و نافع آن مردم اند و همانطور هم که از تعریف بر می آید نمیتواند استبداد اکثریت بر اقلیت باشد.
دموکراسی از جنبه های مختلف و بر اساس ملاک های متعدد تقسیم می پذیرد;
    از جهت نحوه مشارکت و نقش آفرینی اراده مردم :
 به دو گونه «مستقیم» و «غیرمستقیم» قابل تفکیک است. که روش مستقیم عمدتا مربوط به دولت شهرهای یونان باستان است، در عین حال روشهایی مثل رفراندوم و مراجعه به آرای عمومی، از شیوه های دموکراسی مستقیم بوده، اما عمدتا دموکراسی در قرون اخیر تاکنون به روش غیرمستقیم و نمایندگی می باشد.
    بر اساس سیر تاریخی :
به دو گونه «کلاسیک» و «معاصر» تقسیم می شود که هر کدام به گونه های خردتری نیز تقسیم پذیر است.
    تقسیم بندی دموکراسی بر اساس نوع هدف :
 که گاه تأمین آزادی فرد و گاه تأمین فضیلت مدنی و گاهی تأکید تنها بر برابری سیاسی و گاه عمدتا برابری اقتصادی به عنوان پایه برابری سیاسی و … که می توان مدلها و گونه های دموکراسی بر اساس هدف را در موارد ذیل نام برد:
دموکراسی لیبرال: اولویت دادن آزادی نسبت به همه ارزشهای سیاسی دیگر مورد تأکید آن است. از این رو به جد به توزیع قدرت و تفکیک قوا می اندیشد، لیبرالها آزادی را بالاتر از برابری، فضیلت مدنی، رفاه و … می دانند.دموکراسی و قانون تاجایی مطلوب است که به حقوق فردی و سلایق افراد دست اندازی نکنند. این الگو از دموکراسی هیچ ایدئولوژی و چارچوبی را، جز ارادهء آزادانه افراد تحمل نمی کند.
2.    دموکراسی مستقیم : دموکراسی مستقیم یعنی حکومت مستقیم مردم . این دموکراسی در مقابل دموکراسی نماینده گان مردم قرار دارد. برخی از دانشمندان دموکراسی مستقیم را نه یک نوع دموکراسی ؛ بلکه جوهر دموکراسی خوانده اند. بسیاری  از صاحب نظران معاصر دموکراسی مستقیم را موجب مردم فریبی و حکومت افراد نا اهل می دانند. دموکراسی در شکل پوپولیستی‌اش با بردگی همساز است و دقیقا به همین علت است که مستبدان، عوامفریبان و رهبرانی که شهوت قدرت دارند، پنهان کردن اراده خودشان در پشت اراده محترم مردم این همه مفید می‌‌یابند. بدترین مستبدان قرن بیستم دموکرات‌هایی خودخوانده بودند. آنها اراده خودشان را به عنوان اراده مردم (اراده راستین مردم، تنها اگر مردم آنقدر باهوش باشند که بدانند واقعا چه می‌خواهند)، ارائه می‌کردند، اما در واقع اراده مردم تنها لفافه‌ای است بر اراده برهنه رهبرانی که آنقدر باهوش هستند که به اراده مردم متوسل شوند .ما  هوا داران  دموکراسی مستقیم استدلال می کنند که این نوع دموکراسی صرفاً به واسطه ء مشارکت حاصل نمی شود. بلکه نیازمند تربیت و آموزش سیاسی شهروندان به منظور ایجاد فضایل مدنی در ایشان است. .پس تنها با پرورش مدنی و اخلاقی شهروندان دموکراسی مستقیم  امکان تحقق می یابد. ژان ژاک روسو مهمترین فیلسوف سیاسی مدرن که از دموکراسی مستقیم دفاع  کرده است. می باشد. کانت با رد دموکراسی مستقیم و استبدادی خواندن آن در مقابل دموکراسی غیر مستقیم یا نماینده گی را پیشنهاد می کند بسیاری از اندیشمندان سده ء هیجدهم بر آن اند که دموکراسی مستقیم تنها در شهر های کم جمعیت و کوچک می تواند قابل تطبیق باشد  نه در شهر های بزرگ با جمعیت های بزرگ . برای آن که امروزه   ناممکن به نظر می آید که  ملیون ها انسان  دریک جای گردهم  آیند  و در رابطه به مسایل سیاسی  اجتماعی شهر و یا  کشور خویش  بحث کنند.
دموکراسی غیر مستقیم یا دموکراسی نماینده  گی : دموکراسی  نماینده گان را می توان  حکومت نماینده گان مردم یا  حکومت تعدادی از گروه های برگزیده دانست.گاهی دموکراسی نماینده گان را، دموکراسی به معنای مجازی و استعاری آن نیز تعریف کرده است. باید گفت که در د موکراسی نماینده گی احزاب نقش عمده و حیاتی دارند زیرا اداره مردم را  سازمان میدهند و در میان حکومت و  مردم بصورت پل ارتباطی عمل میکنند.
کانت با طرح دموکراسی نماینده گی مرز های واقعی دموکراسی  را ازاستبداد تفکیک می کند. او می گوید در حکومت  دموکراسی نماینده گی،مردم  در مقام  شهروند از طریق انتخابات نماینده گان خویش در کار قانونگذاری مشارکت می کنند.دموکراسی نماینده گی بر پایهء تفکیک نیرو های قانون گذاری ، اجرایی و قضایی شکل می گیرد. بنا بر این نیروی قانونگذاری، قانون وضع می کند و خود را دراجرای قانون در گیز نمی سازد.
دموکراسی مشارکتی: در واقع ترکیبی از دموکراسی مستقیم و دموکراسی مبتنی بر نمایندگی است. هدف آن تأکید بر حضور و مشارکت هر چه گسترده تر مردمی  در هر قالب ممکن است، این نوع دموکراسی بر خلاف نوع قبل، برترییت و آموزشی سیاسی شهروندان، برای رسیدن به فضیلت های مدنی بیشتر تأکید دارد.
دموکراسی سوسیالیستی: ترکیبی از نظام سیاسی اجتماعی، با نظام اقتصادی اجتماعی است. یعنی ترکیب دموکراسی و سوسیالیسم. این نوع دموکراسی بر خلاف دموکراسی لیبرال، نگران تأثیر منفی و نامطلوب نابرابریهای اقتصادی، بر روی برابری سیاسی است؛ و به همین جهت بر دخالت جدی دولت در امور اقتصادی تأکید می کند. و بیش از آنکه بر ازادی تأکید کند، طرفدار برابری است.
دموکراسی اجتماعی : دموکراسی اجتماعی آن نوع دموکراسی است که بر تامین رفاه اجتماعی و ایجاد دولت رفاهی و توزیع ثروت  در چامعه تاکید می کند. طرفداران دموکراسی اجتماعی بر آنند تا اصول لیبرالیسم وحکومت مبتنی براصل نماینده گی و حاکمیت مردم  را با اصلاحات اجتماعی و عدالت توزیعی در آمیزند. به عبارت دیگر دموکراسی اجتماعی آن نوع دموکراسی است که تا اندازه یی روح سوسیالیسم  در آن وجود دارد. از این رو دموکراسی  اجتماعی از لحاظ سیاست های  اجتماعی و اقتصادی در حد متوسط میان لیبرالیسم و سوسیالیسم  قرار می گیرد.
دموکراسی نخبه گرایانه: در این مدل دموکراسی عبارت است از یک روش و سازوکار برای گزینش سیاستمدارانی که با هم به رقابت برخاسته اند. و عقیده بر آن است که مردم از فراغت و تخصص کافی برای تصمیم گیری برخوردار نیستند، و لذا مشارکت سیاسی شهروندان به این است که تعیین کننده گروه نخبه حاکم هستند
دموکراسی تکثرگرایانه (پلورالیستی): هدف این نوع که گرایشی نوین در سنت لیبرالی است، جستجوی سازوکاری است که با توزیع قدرت در میان اقلیت ها، هرگونه قدرت مسلط و متمرکز را نفی کند. طرفداران آن آزادی سیاسی و حضور سلایق متکثر را در بالاترین سطح می خواهند. از این رو این نوع از دموکراسی بر خلاف انواع قبل، با حاکم بودن ایدئولوژی خاصی، مخالف است.
 علاوه بر تقسیم بندی های فوق، به طور کلی می توان تمامی مدلهای مختلف دموکراسی را به دو گروه از هم متمایز تقسیم کرد:
رویکردها و قرائت هایی که دموکراسی را تنها به مثابه یک «روش» برای توزیع قدرت سیاسی، و ابزار و سازوکاری صوری برای تصمیم گیری می دانند.
2. مدلهایی که دموکراسی را نوعی هدف و «ارزش» می دانند. در این تفکر دموکراسی بر مبنای اصول و ارزش های خاص استوار است و انتخاب و رأی اکثریت کاشف از خیر واقعی و مصلحت عمومی جامعه شمرده می شود.
در زیر نکاتی را به اختصار اشاره میکنم که به نظر بنده مهم هستند و دموکراسی بدون آنان در معنای درست خویش محقق نخواهد شد.
1- دموکراسی را نمیتوان از آزادی و عدالت جدا کرد و البته از خیلی فضایل پذیرفته شده دیگر.در حقیقت دموکراسی یک آزادی نهادینه شده است آزادی ای بر مبنای عدل. آزادی معیاری اساسی برای هر نوع جامعۀ  دموکراتیک است زیرا امکان عملی کردن تصمیم‌هایی است که فرد یا جامعه به میل یا ارادهٔ خود می‌گیرد اعم از نوع حکومت دلخواه و نمایندگان برای شرکت در مجلس یا مجالس قانون گذاری البته آزادانه ، انتقاد از سیاست‌های دولت ، تشکیل و پیوستن به انجمن‌ها، سازمان‌ها و احزاب سیاسی و به یاری همین آزادی‌ها ست که همهٔ مردم یک جامعه می‌توانند در حکومت مشارکت داشته باشند.
2-دموکراسی نیازمند اراده و کنش پویای مردم است در سطح جمعی.دموکراسی نیاز به مردم سیاسی و در درجه دوم دموکرات دارد.البته نه تنها دموکراسی بلکه اصولا هر کار فرهنگی نیاز به اراده جمعی و پیگری جمعی دارد.باید بدانیم با رای گیری چهار سال یکبار نمیتوان به هیچ چیزی رسید.مردم باید همیشه در صحنه حضور داشته باشند و آگاه و بیدار و البته آزاد مسائل را طرح ، نقد و دنبال کنند و بخواهند تا بشود.مردم نباید سیاست را به طبقه حاکمه واگذار کنند و خود از آن شانه خالی کرده و به سفر و کسب و کار و  در آمد خود بپردازند.فردیت با دموکراسی سر مهر نخواهد داشت.دموکراسی نیاز به حضور همیشگی و هر روزی مردم دارد. بی شک تمام موانع را با اتحاد و فعل اراده جمعی میتوان در هم شکست.هر چه یک ملت اراده کند، تنها کافی است اراده کند تا اراده‌اش آشکار گردد ، زیرا چنین اراده‌ای سرچشمه و سرور تمامی قوانین ایجابی است. دموکراسی با پیونددادن فرد به جمع، اراده جمعی ایجاد می‌کند یا به نوعی همان اراده مردم. و این اراده مردم همان اراده حقیقی هر فردی است که به عنوان موجودی اجتماعی تصور می‌‌شود. این دیدگاه را به بهترین وجه ژان ژاک روسو ارائه کرده است.
3-دموکراسی علاوه بر دعوت به گستره همگانی باید خود یک نهاد تربیتی نیز باشد و به مردم اجازه تمرین دموکراسی را تحت شرکت در شبکه های شهروندی بدهد. بی شک آموزش و تربیت اساسی ترین رکن برای پیاده کردن یک مفهوم با کارکرد اجتماعی در جامعه می باشد.رفتار دمکراتیک مانند هر رفتار اجتماعی دیگر آموختنی است. مسلما در جامعه ای که مراکز مهم آموزشی آن رفتارهای غیر دموکراتیک را آموزش می دهند، نباید انتظار نهادینه شدن دموکراسی را داشت یکی از ابزارهای مهم برای تحقق دموکراسی در هر جامعه‌ای حضور شهروندانی است که بر اساس مبانی، اصول و روشهای تربیت دموکراتیک که بومی آن جامعه است، پرورش یافته باشند. قبل از آنکه آموزش آغاز گردد مفهوم مورد نظر توسط آموزش دهنده باید درک و پذیرفته شود. به طور کلی هرگونه‌ حرکت‌ اصلاح‌طلبانه‌ باید از طریق‌ تعلیم‌ و تربیت‌، آن‌ هم‌ معطوف‌ به‌ نسل‌ جوان‌ و نوجوان‌ آغاز شود و آموزش‌ و پرورش‌ می‌تواند به‌ پیشبرد این‌ حرکت‌ مدد رساند.
4-دموکراسی جامعه توده ای و لمپن ها نیست.دموکراسی و البته آزادی به نظر بنده بدون اخلاق نا ممکن است. جامعه دموکراتیک کودکانی نابالغ با گیسوان و ریش‌های سفید نمیخواهد. دموکراسی بدون اخلاق میتواند نوعی دیکتاتوری باشد. آزادی بر اخلاق مقدم است یا موخر مسئله ایست که جای بحث دارد ولی در حقیقت آزادی و اخلاق همانند حرکت و راه، دو عنصر غیر قابل تفکیک می باشند. اگر می خواهیم حرکتمان پایدار و پرسرعت به سوی هدف باشد باید در راه و چهارچوب اخلاق گام برداریم.بنابراین یکی از نیازهای مهم جوامع خواهان آزادی، بالابردن سطح آگاهی مردم از شناخت اخلاق و توسعه آن در جامعه است.
5-در دموکراسی نگاه ذات شناسی ، ذات‌باوری یا اصالت جوهر برای انسان جایی ندارد و این فرضی که اکثر منتقدان دموکراسی بر آن اصرار میکنند که اکثر مردمان جاهل اند و تغییرناپذیر هستند و مانند خر کاه را بر طلا ترجیح میدهند به نظر بنده کاملا غلط و بی معنی است زیرا اگر این تغییر نا پذیری را بپذیریم باید  قید آموزش و اخلاق را در جامعه بزنیم.دموکراسی یک فرآورده نیست.یک فرآیند است.بهتر بگویم یک ساختن است. در طی همین فرآیند است که مردم از طریق آموزش بالغ میشوند.دموکراسی یک جریان ایستا نیست که امروز و اکنون متوقف شود.
6-دموکراسی نمیتواند رهبری کاریزماتیک داشته باشد.جامعه نباید تک حزبی باشد بلکه به عکس باید یک نظام کثرت گرا باشد و تنوع ها را زنده نگاه دارد. پلورالیسم یا کثرت گرایی سیاسی  هر چند در قالب ایسم طرح و ارائه می شود اما مکتب نیست بلکه ماهیت مکتب های باز است و بخش مهمی از یک نظام مبتی بر دموکراسی را تشکیل میدهد. دموکراسی پلورالیستی نظامی سیاسی است که در آن اهرم های قدرت و تصمیم گیری تنها در دست یک مرکز قدرت نیست، بلکه آحاد مختلف مردم از طریق نمایندگان خود در تصمیم گیری های مهم سهیم هستند. تکثرگرایی به معنای ترویج و تکثیر احزاب و مطبوعات و نهادها و انجمن ها و اتحادیه ها و تشکل های سیاسی و غیرسیاسی با عقاید و سلایق متفاوت در جامعه است. تمام نظامهای دموکراتیک جهان به گونه ای دارای خصلت کثرت گرایی یا پلورالیستی هستند و بدون پذیرفتن تفاوت ها ، تخالف ها و تضاد ها نمیتوان به دموکراسی رسید و حتی به نظر بنده بروز تصادف از تخالف ها نیز به رشد جامعه در بستر دیالکتیکی آن کمک میکند.
7-دموکراسی یک توافق برای همیشه نیست.باید به تمام نسل ها احترام گذاشت نمیتوان دموکراسی را از طریق سنت بر پا کرد.دموکراسی باید خودبنیاد باشد. و این خودبنیادی یکبار برای همیشه نمیتواند باشد.نیاز به تکرار هر روزی پرسش های فلسفی دارد.هیچ حکمی تا ابد عادلانه نخواهد ماند بلکه تا زمانی حکمی عادلانه است یا دستوری اخلاقی است و دموکراسی ای دموکراتیک است که مبتنی بر خرد جمعی ای باشد که از پرسش گری فلسفی مداومی حاصل آید.اجتماع باید هر روز  تابو ها را بشناسد و در نقد کردنشان هیچ رنجی را بر خود آسان نگیرد.نکته ای که در اینجا برای خودم جالب  است آنست که به قول هانا آرنت هر نسلی که بر روی کار می آید به نوعی ناخودآگاهانه به دنبال نقد و حتی نفی ارزش های پیشین است و این وظیفه ماست که چنین بی ثباتی ای را برای رسیدن به پایداری بپذیریم.
8-مهم ترین رکن در پایداری نظام دموکراسی استقرار قانون مبتنی بر حقوق اساسی و تعیین مکانیزم های قدرت است. باید بدانیم که برداشتن موانع و رسیدن به آزادی های منفی هدف بر پایی دموکراسی نیست.دمکراسی پیش از هر چیز حکومت قوانین است برای رسیدن به آن  چیزی که آیزار برلین و به دنبال او دیگران آزادی مثبت می نامند. در حقیقت باید به دنبال “آزادی برای” باشیم نه صرفا “آزادی از”. قانون اساسی چارچوب مفیدی برای تقویت دموکراسی ، حاکمیت قانون و حکمرانی صحیح در اختیار می گذارد و چیزی که به قانون اساسی مشروعیت میبخشد هیچ نیست جز حقوق اساسی.
9-در آخر باید بگویم اشتباه بخشی از دموکراسی است همانطور که بخشی از انسان و تمامی کنش ها و پیامدهایش است.این خطا بهتر است و حتی باید و ضروری است تا با انسان همراه باشد زیرا همین اشتباه و آزمایش است که باعث تکامل میشود.پیروزی از طریق برکنار نهادن موانع حاصل میشود.هر سقوط درسی برای پرواز و هر شکست درسی برای پیروزی است.حتی اگر از مفهوم دیالکتیک استفاده کنیم ، در اینجا ما تز یا نهاد را داریم یعنی همان شکست و یا اشتباه ، اکنون چه برابر نهادی میتوانیم مقابل آن قرار دهیم تا به سوی پیشرفت و تکامل حرکت کنیم؟
زندگی پر از اشتباهاتی است برای یادگیری بیشتر.میتوانیم درس بگیریم و فراتر رویم و یا با درس نگرفتن ، تجدیدی خود را هر روزه و هر ساله تکرار کنیم.تاریخ در نسل های مختلف از اینرو است که تکرار میشود ، به دلیل فراموشی حافظه تاریخی.حافظه ای که در آن درسی نهفته بود.از اینرو به نظرم بهتر است به آموزگار خود بی مهر نباشیم و نقص را نه در اشتباه و نه در  تکرار آن بلکه در تکرارکننده آن ببینیم.

عناصر دموکراسی

 

آزادی و برابری، دو عنصر دموکراسی به شمار می آید. این دو در واقع همواره در کنار هم قرار دارند و به نوعی مکمل یکدیگر اند. حالا این دولت دموکراسی است که می بایست به وظیفه اش در این زمینه عمل نموده و تعریفی درستی از این دولت ارایه نماید. در دولت دموکراسی که برخاسته از آرای مردم در جمهوری انتخابی است، آزادی یکی از ارکان مهم آن به شمار می رود.

انتخاب دموکراسی، نه گفتن به دیکتاتوری است. اما این دموکراسی باید تعریف شده باشد. هرگونه لگام گسیختگی در تحقق نظام دموکراسی، آزادی های قانونی و مشروع را با پرسش روبه رو می سازد. اعتبار دموکراسی در خوب عمل کردن آن در جامعه است. اما وقتی در نظام دموکراسی، آزادی های واقعی به حاشیه رانده شده و آزادی های کاذب، اهمیت می یابند، اصل دموکراسی بی-اعتبار می شود.

هرگاه انسانی اراده کند می تواند بدون کدام موانع و محدودیتی برای خودش آزادی قایل شود و در سایه و محدوده آن هر آنچه می-خواهد انجام دهد، آزادی نیست. آزادی باید مرز داشته باشد. مرز واقعی آزادی آنجا است که آزادی دیگران آغاز می شود. آزادی آنجا به مرگ نزدیک می شود که تلاقی پیدا می کند و وضعیتی بوجود می آید که در ماهیت آزادی نیست.

وقتی آزادی آزادی دیگران را سلب نماید، بدترین حالت آزادی است که مردم را در برابر آن بدبین می سازد. این وضعیت البته در جوامع سنتی، بیشتر اتفاق می افتد. اما در جوامع نوین، وضع در مواردی بدتر از جوامع سنتی است. آنچه درحال حاضر در غرب وجود دارد و از آن به عنوان دموکراسی یاد می شود مواردی از آن، بدترین نوع آزادی است که انسان غربی به خود حق داده است تا در سایه چنین آزادیی که هویت انسانی او را مسخ کرده است مسخ شده و دیوانه وار زندگی کند.

درحالی که آزادی، اندیشه و باور انسان را بارور می سازد در صورتی که خوب هدایت شده و استفاده درستی از آن صورت بگیرد. پس میل به انجام هر کاری آزادی نیست و آزادی واقعی را نیز از میان می برد. مونتسکیو گفته است "آزادی راستین آن نیست که من هر آن-چه میل کنم، بتوانم انجام دهم. زیرا در آن صورت من خود یک فرد مستبد خواهم بود.

بنابراین باید گفت که سرچشمه آزادی در امنیت و نظم و حکومت عقلایی قانون است."1 تعریف دموکراسی، آزادی را درچهارچوب اصلی آن هدایت می کند. از سویی نیز صلح و گرایش به آن تحقق دموکراسی را در جامعه هموار می سازد. وقتی ذهنیت مردم نسبت به دموکراسی خوب باشد، دولت دموکراسی، موفق عمل خواهد کرد. در صورتی که شکست دموکراسی، بیشتر عامل اجتماعی و سیاسی دارد. اما عامل اجتماعی آن تقریباً در هر دوره ای برجسته است. جامعه زمانی به دموکراسی واقعی دست می یابد که ذهنیت عامه نسبت به دموکراسی مثبت باشد. مانور مخالفان سرسخت دموکراسی در دولت دموکراسی، استفاده از باور عمومی در مورد دموکراسی است که قبلا منفی شده است.

عامل منفی نگری مردم و یا حداقل بخش وسیعی از مردم یک جامعه نسبت به دموکراسی، خوب عمل نکردن دولت دموکراسی در دوره حاکمیت آن در کشور می باشد. سربازگیری جبهه دشمن از میان مردم در برابر دولت دموکراسی، به نارضایتی مردم از حاکمیت برمی-گردد. عمل نکردن به شعارهای انتخاباتی و فاصله گرفتن از آرمان های ملی که جز شعارهای انتخاباتی بیشتر کاندیداها می باشد، زمینه را برای آغاز جبهه گیری ها در برابر دولت دموکراسی فراهم می سازد. چرا باید سرنوشت دولت دموکراسی به جایی بکشد که در برابر آن جبهه گیری صورت بگیرد.

در حالی که چنین دولتی از خواسته های مردم در جریان انتخابات و قبل از آن بوده است. عامل اصلی این مخالفتها در برابر دولت دموکراسی، بازهم در جوامع مختلف، گونه های متفاوتی دارد. بی توجهی به ثبات که عامل اصلی ناامنی در یک جامعه می باشد و می تواند توسعه و نوسازی را با خطر جدی روبه رو نماید، عامل مهم در نارضایتی مردم از دولت دموکراسی است که با رای مردم روی کار آمده است.

به نفع دولت دموکراسی است که به شعارهای انتخاباتی اش پابند باشد در غیر آن اعتماد و آرای مردم را در دور بعدی انتخابات ریاست جمهوری، پارلمانی، شهرداری ها و شوراهای شهر از دست خواهد داد. در جوامع با ثبات در صورت شکست دولت دموکراسی در دوره انتخابات، حزب رقیب روی صحنه خواهد آمد. اما در جوامع بی ثبات و توسعه نیافته و یا کمتر توسعه یافته دستخوش نوسازی، زمینه برای مخالفان مسلح دولت برای تحرک و فعالیت بیشتر فراهم می شود.

در هر دو صورت، شکست دولت دموکراسی، شکست روند و فرایند دموکراسی و آزادی در جامعه است. دموکراسی که با کوشش و تلاش زیاد به دست آمده است در اثر غفلت و نالایقی دولت دموکراسی از بین می رود و همه چیز برای یک دور نامعلوم دیگر و زمان نامشخص، موکول می شود. امیدها به یاس تبدیل می شود و ذهنیت ها یکبار دیگر منفی می شود و تحقق دموکراسی تا آینده ای نامعلوم به تعویق می افتد. بهترین گزینه برای دولت دموکراسی در راه تحقق آرمانهای دموکراسی، عمل به آنچه است که در جریان انتخابات ریاست جمهوری و غیره، شعار آن را داده است.

توجه به قشر کم درآمد جامعه و کاستن از فاصله های طبقاتی، توجه به اشتغال مردم، رفع مشکل مسکن از مهمترین مواردی است که به موفقیت دولت دموکراسی خواهد انجامید. دستیابی به هرگونه دستاوردی در جامعه در راستای دموکراسی، مستلزم تلاش و کوشش از سوی دولت دموکراسی است.

با تمام این ها موفقیت آزادی، مستلزم تلاش و کوشش از سوی دولت دموکراسی است. با تمام اینها موفقیت آزادی، مستلزم توسعه همه جانبه در جامعه است.
به ویژه توسعه اجتماعی و ثبات سیاسی که از زیرساخت های آزادی می باشد. مادامی که جامعه ای به ثبات سیاسی و امنیت نرسیده باشد، صحبت از آزادی، مفهومی نخواهد داشت. در جوامع دستخوش نوسازی و کمتر توسعه یافته و یا اصلاً توسعه نیافته، خطر از هم پاشی دموکراسی نوپا همیشه وجود دارد. تلاش در راستای حفظ و حراست از دموکراسی از اولویت های دولت دموکراسی و مردمی است که به چنین دولتی رای داده اند.

اما این تنها مردم نیستند که وظیفه معنوی حمایت از دولت دموکراسی را دارند بلکه دولت دموکراسی به مراتب بیشتر از هر کس دیگری در برابر عوامل مخالف دموکراسی مسوولیت دارد. برای جلوگیری از رجعت به استبداد و پاسداری از آزادی، به تقویت و گسترش دموکراسی نیاز اساسی می باشد. دولت دموکراسی وظیفه و مسوولیت ایستادگی در برابر مخالفان روند دموکراسی را به عهده دارد. اما قبل از آن میان دولت دموکراسی و مردم، رابطه ها باید مستحکم شده باشد تا در روند تحقق دموکراسی هر گونه چالش و خطری شناسایی و برطرف شود.

پانویس
1. دو مونتسکیو، خداوندان اندیشۀ سیاسی، اثر و. ت. جونز، ترجمۀ علی رامین، جلد دوم، قسمت دوم، انتشارات امیر کبیر، تهران، 1376، ص 303.