رشته علوم سیاسی دانشگاه پیام نور ارومیه

هدف از ایجاد این وبلاگ کمک به دانشجویان رشته علوم سیاسی دانشگاه پیام نور واحد ارومیه می باشد .اینجانب خود از دانشجویان علوم سیاسی واحد ارومیه می باشم .این محلی است برای پرداختن به اندیشه های مطرح سیاسی ،اجتماعی، فرهنگی وعلمی و … در جوامع اسلامی بخصوص در ایران عزیزمان می باشد، که صد البته من مدعی حق انحصاری در ابراز این نقطه نظرات نبوده و نیستم، و به آرای اساتید فن و دانشجویان هم رشته ای خودم و بازدید کنندگان محترم (در صورت رعایت اصل احترام متقابل) ارج نهاده و برای آن احترام قائل هستم،

سیاست در آثار افلاطون
نویسنده : حبیب - ساعت ٩:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱۱
 

 

سیاست در آثار افلاطون

 
                                                                               

                                             

هدف اصلی سلسله مباحثی که درباره سیاست پیگیری موضوعی تحت عنوان "ادبیات سیاسی" است. اما برای پرداختن به این موضوع به شکل کامل و جامع لازم است درباره مفهوم سیاست نیز بررسی هایی انجام شود. چرا که یک متن از دو جهت می تواند سیاسی باشد. یا مستقیما درباره  سیاست باشد و موضوع آن سیاسی باشد و یا ذات متن و ساختار آن سیاسی باشد. در حالت اول یعنی سیاسی بودن موضوع متن که تکلیف روشن است. تنها نکته ای که وجود دارد اشاره مستقیم و یا اشاره استعاری به موضوع است که می تواند مورد بحث قرار بگیرد. ولی برای روشن شدن این نکته که ذات یا ساختار یک متن چگونه می تواند سیاسی باشد باید درباره ذات سیاست بررسی هایی انجام شود. این بررسی نیز مستلزم بررسی مفهوم سیاست با نگاهی فلسفی می باشد. در این راستا لازم است آرا و اندیشه های گوناگونی که درباره سیاست وجود دارد بررسی و کاویده شود. در این نوشتار دیدگاه افلاطون را بررسی ای اجمالی خواهیم داشت.

 مطلب کامل  در ادامه مطلب..........................................

 


 

سیاست در آثار افلاطون

 
1- مقدمه                                             

هدف اصلی سلسله مباحثی که درباره سیاست  پیگیری موضوعی تحت عنوان "ادبیات سیاسی" است. اما برای پرداختن به این موضوع به شکل کامل و جامع لازم است درباره مفهوم سیاست نیز بررسی هایی انجام شود. چرا که یک متن از دو جهت می تواند سیاسی باشد. یا مستقیما درباره  سیاست باشد و موضوع آن سیاسی باشد و یا ذات متن و ساختار آن سیاسی باشد. در حالت اول یعنی سیاسی بودن موضوع متن که تکلیف روشن است. تنها نکته ای که وجود دارد اشاره مستقیم و یا اشاره استعاری به موضوع است که می تواند مورد بحث قرار بگیرد. ولی برای روشن شدن این نکته که ذات یا ساختار یک متن چگونه می تواند سیاسی باشد باید درباره ذات سیاست بررسی هایی انجام شود. این بررسی نیز مستلزم بررسی مفهوم سیاست با نگاهی فلسفی می باشد. در این راستا لازم است آرا و اندیشه های گوناگونی که درباره سیاست وجود دارد بررسی و کاویده شود. در این نوشتار دیدگاه افلاطون را بررسی ای اجمالی خواهیم داشت.

 2- سیاست در آثار افلاطون

گفته می شود که یک متن ادبی از دو جهت می تواند سیاسی باشد. یکی اینکه موضوع آن سیاسی باشد و به طور مستقیم یا با زبانی استعاری به سیاست بپردازد. از این دیدگاه و با پیش فرض گرفتن آثار افلاطون به عنوان آثار ادبی می توان گفت در این آثار به روشنی به موضوع سیاست می رسیم و با برشمردن نوشته های مربوط به سیاست افلاطون بحث تمام می شود. چرا که در آثار افلاطون سیاست به شکل استعاری توجه قرار نگرفته است و بار ادبی آثار افلاطون نیز به اندازه ای نیست که بخواهیم نوع القای مفهمی سیاست را با استفاده از تکنیک های ادبی در آثار او بررسی کنیم.

در واقع آنچه باعث ادامه این نوشتار با توجه به هدف کلی ای که در مقدمه ذکر شد می شود بررسی ذات و گوهر سیاست از نظر افلاطون می باشد.

با توجه به اینکه افلاطون را می توان آغازگر سنت متافیزیک دوگانه انگار غربی دانست که سرچشمه ای برای کل فیلسوف های پس از خود می باشد بررسی نوع نگاه افلاطون به سیاست اهمیت خود را نشان می دهد. محمد علی فروغی در کتاب "سیر حکمت در اروپا" می گوید : "افلاطون حکمت را بی سیاست ناقص و سیاست را بی حکمت باطل می خواند و سیاست و اخلاق را از یک منشا می پندارد و هر دو را برای سعادت نوع بشر واجب می داند." افلاطون به طور مستقیم و مشخص در کتاب "جمهور" و رساله "مرد سیاسی" به موضوع سیاست می پردازد و در کتاب قوانین قانون های شهر مورد نظرش را وضع می کند. در این نوشتار نگاهی اجمالی به سیاست در کتاب جمهور که مهم ترین کتاب افلاطون است خواهیم داشت.

 

3- سیاست در کتاب جمهور

فردریک کاپلستون آن بخش از کتاب جمهور را که مبنای این نوشتار است از آثار دوران کمال افلاطون می داند.

به قول "فؤاد روحانی" مترجم کتاب "جمهور" هدف اصلی کتاب جمهور بحث مدینه فاضله است.

افلاطون در کتاب جمهور به جز آرمانشهر مورد نظرش چهار نوع حکومت را برمی شمرد که عبارتند از:

-         حکومت تیموکراسی یا تیمارشی

-         حکومت الیگارشی

-         حکومت دموکراسی

-         حکومت استبدادی

 

قضاوت درباره انواع حکومت ها:

"انواع حکومت ها از درخت بلوط یا از زیر سنگ متولد نشده اند بلکه مولود اخلاق نفوس هستند...". یعنی اگر پنج نوع حکومت داشته باشیم پنج نوع سیرت انسانی نیز خواهیم داشت. این دیدگاه با توجه به اساس استدلال فلسفی افلاطون در کتاب جمهور که قیاس از شهر به انسان باشد توجیه پذیر است.

 

4-حکومت آرمانی افلاطون

اصل و اساس سیاست از نگاه افلاطون برخاسته از مفهوم "عدالت" است. و آنچه او را وامی دارد تا به بحث سیاست در کتاب جمهور بپردازد چیزی نیست جز بررسی عدالت در وجود انسان. اساس استدلال او نیز بدینگونه است که انسان را نمونه کوچکتر یک شهر می داند و بحث را درباره شهر آغاز می کند تا با روندی قیاسی نتیجه آن را به انسان نیز تعمیم دهد.

غایت اصلی و اولیه افلاطون در ترسیم آرمانشهر غایتی اقتصادی است و در نهایت جامعه ای طبقاتی ایجاد می کند که هر طبقه از آن نماینده یک بخش از روان آدمی است. طبقه ای که نماینده حکمت است طبقه فرمانروایان شهر می باشند که پس از تربیت روحی و جسمی فلاسفه انتخاب ایجاد می شوند. طبقه ای که نماینده شجاعت است طبقه نگهبانان یا پاسداران مددکار می باشد که وظیفه نگهبانی از شهر را به عهده دارند. و طبقات پایین تر که با دید اقتصادی شکل می گیرند همان صنعتگران و کسبه و بردگان هستند که نماینده طبقات پست تر روان آدمی می باشند.

بدینگونه مدل آرمانشهر و مدل انسان کامل توسط افلاطون شکل می گیرد که تحقق عدالت است. از ویژگی های آرمانشهر افلاطون می توان موارد زیر را برشمرد:

-         منشا و ریشه آن عدالت است.

-         اصل تقسیم کار و تخصصی شدن کار یکی از مبانی آن است.

-         غایت اصلی و اولیه آن غایتی اقتصادی است.

-         جامعه ای نخبه گرا و طبقاتی است.

 افلاطون این نوع جامعه را نمونه ای از تحقق عدل و عدالت می داند و هر گونه عدول از این معیار را آلوده شدن به ظلم می انگارد. از نظر او هر چه حکومت از این مدل فاصله بگیرد ظالم تراست و چهار نوع دیگری که عنوان می کند به ترتیب هر کدام از قبلی ظالمانه تر است:

تیموکراسی – الیگارشی – دموکراسی – استبدادی

یعنی به محض عدول از عدالت که اساس سیاست افلاطون است حکومت اشرافی تبدیل به حکومت تیموکراسی می شود و به همین شکل حکومت تیموکراسی به الیگارشی و الیگارشی به دموکراسی و دموکراسی به بدترین نوع حکومت که عبارت است از استبدادی.

 

5- ایجاد حکومت تیموکراسی

حکومت تیموکراسی از حکومت اشرافی (همان حکومت آرمانی افلاطون) ایجاد می شود.

اساسا هیچ حکومتی متزلزل نخواهد شد مگر اینکه میان طبقه حاکم جدایی افتد. ولی این جدایی چگونه ایجاد می شود؟

هر چیزی که به وجود می ید ناچار دستخوش تباهی است، پس شهر هم همیشه پایدار نمی ماند. همه موجودات زنده از حیوانات تا نباتات هم روحا  هم جسما به تناوب یک دوره تولید و یک دوره نازایی دارند.

پس از اینکه در حکومت اشرافی اختلاط زمامداران از وضعیت مطلوب عدول کند نسلهای بعدی ناشایسته خواهد بود. ولی نسل قدیم و جدید به اجبار با هم به توافق می رسند. اینها اراضی و املاک را به صورت ملک اختصاصی بین خود تقسیم خواهند نمود. و هم میهنان خود را که پیش از این آزاد بودند به بندگی و مستخدمی خواهند گرفت. ولی امور جنگ و نگاهبانی عامه را همچنان در دست خود نگاه می دارند. حکومتی که بدین شکل ایجاد می شود حکومت الیگارشی است که شباهت ها و تفاوت های زیر را با حکومت اشرافی دارد:

شباهت ها:

-         رعایت احترام زمامداران

-         اکراه مردان جنگی از کار کشاورزی و هنرهای دستی و پیشه های سود آور

-         غذا خوردن بر سر سفره مشترک

-         ورزش های بدنی و تمرینات جنگی

 

تفاوت ها:

-         ترس ازارتقای فلاسفه به زمامداری

-         ترجیح مردان تندخو و عامی که بیشتر از صلح به جنگ تمایل دارند

-         مقبول دانستن حیله و ترفند جنگی و دست بردن به اسلحه

-         حرص طلا و نقره

-         اهمیت دادن به پرورش بدنی بیشتر از پرورش روحی

-         جاه طلبی و علاقه به کسب مقام

 

6- ایجاد حکومت الیگارشی

مبنای این حکومت ارزیابی اموال است با این کیفیت که زمامداری با کسانی است که صاحب مال باشند و فقرا از شرکت در کار حکومت محروم اند.

همان گنجی که هر کس طلای خود را در آن پنهان می کند باعث تباهی حکومت تیموکراسی و تبدیل آن به الیگارشی می گردد. افراط در مال اندوزی وضع را به جایی می رساند که قانونی وضع می کنند و برای افراد یک حد نصاب دارایی می گذارند و تصدی حکومت را برای کسانی که دارایی شان کمتر از این حد نصاب باشد ممنوع می کنند. بدینگونه استعدادهای اشخاص فقیر نادیده گرفته می شود.

معایب حکومت الیگارشی:

-         اولین عیب اساس حکومت است که شرط دارایی می باشد.

-         ایجاد دوگانگی در کشور

-         بر نیامدن از عهده کار جنگ

-         زیر پا گذاشتن اصل تقسیم وظایف

 

7- ایجاد حکومت دموکراسی:

تبدیل الیگارشی به دموکراسی بر اثر حرص و طمع مال صورت می گیرد. بدینگونه که میان فقرا و ثروتمندان جنگ در می گیرد و فقرا پیروز می شوند.

ایرادهای حکومت دموکراسی:

-         هیچ کس مجبور به تصدی شغل حکومت نیست ولو اینکه لیاقت داشته باشد.

-         این نوع حکومت بر مبنای خوشی آنی است.

-         اغماض و سهل انگاری به منتها درجه معمول است.

-         برای اینکه مورد تجلیل قرار بگیری کافی است خود را دوست مردم بخوانی.

-         هرج و مرج و تلون

-         رعایت مساوات هم برای آنچه مساوی است و هم آنچه نامساوی است.

 8- ایجاد حکومت استبدادی

استبداد از دموکراسی ایجاد می شود. همان آزادی که هدف غایی حکومت دموکراسی بود مایه تباهی آن می شود. افراط در آزادی باعث تصدی امور کشور توسط افراد ناشایسته میشود و هرج و مرج ایجاد می شود. مردم برای خود پیشوایی بر می گزینند و پیشوا که همه را مطیع خود می بیند راه استبداد را پیش می گیرد.