رشته علوم سیاسی دانشگاه پیام نور ارومیه

هدف از ایجاد این وبلاگ کمک به دانشجویان رشته علوم سیاسی دانشگاه پیام نور واحد ارومیه می باشد .اینجانب خود از دانشجویان علوم سیاسی واحد ارومیه می باشم .این محلی است برای پرداختن به اندیشه های مطرح سیاسی ،اجتماعی، فرهنگی وعلمی و … در جوامع اسلامی بخصوص در ایران عزیزمان می باشد، که صد البته من مدعی حق انحصاری در ابراز این نقطه نظرات نبوده و نیستم، و به آرای اساتید فن و دانشجویان هم رشته ای خودم و بازدید کنندگان محترم (در صورت رعایت اصل احترام متقابل) ارج نهاده و برای آن احترام قائل هستم،

شخصیت و اندیشه های الهیاتی آگوستین
نویسنده : حبیب - ساعت ٤:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢٩
 

شخصیت و اندیشه های الهیاتی آگوستین

آگوستین بعنوان پدر پارادایم نوین

«آگوستین از میان آباى کلیسا تنها کسى است که حتى امروزه نیز همچنان یک قدرت فکرى است. وى مشرکان و مسیحیان، فیلسوفان و الاهى دانان را، فارغ از مکتب و فرقه شان، به یک اندازه از طریق نوشته هایش مجذوب، و آنان را با مقاصد و شخصیت خود همراه مى سازد. تأثیر پایدار، غیرمستقیم و کمابیش جرح و تعدیل شده او، به مثابه سنتى آگاهانه یا ناآگاهانه، در کلیساهاى غرب، و از طریق آنها در میراث کلى فرهنگ باقى مانده است... آگوستین یک نابغه بود ــ او تنها پدر کلیساست که مى تواند بى چون و چرا مدعى چنین لقب مبالغه آمیزى در باب ارزیابى شخصیت در عصر مدرن باشد. » به همین خاطر است که از نظر هانس فن کامپن هاوزن، مورخ پروتستان، در سنت غرب هیچ نوع تمجیدى از آگوستین مبالغه آمیز نیست. غرب مسیحى با ملاطفت بیشترى به خطاهاى آگوستین نگریسته است در حالى که نگاه شرق مسیحى به خطاهاى اوریگن تا بدین حد ملاطفت آمیز نبوده است. 

بقیه در ادامه مطلب..................................


شخصیت و اندیشه های الهیاتی آگوستین

آگوستین بعنوان پدر پارادایم نوین

«آگوستین از میان آباى کلیسا تنها کسى است که حتى امروزه نیز همچنان یک قدرت فکرى است. وى مشرکان و مسیحیان، فیلسوفان و الاهى دانان را، فارغ از مکتب و فرقه شان، به یک اندازه از طریق نوشته هایش مجذوب، و آنان را با مقاصد و شخصیت خود همراه مى سازد. تأثیر پایدار، غیرمستقیم و کمابیش جرح و تعدیل شده او، به مثابه سنتى آگاهانه یا ناآگاهانه، در کلیساهاى غرب، و از طریق آنها در میراث کلى فرهنگ باقى مانده است... آگوستین یک نابغه بود ــ او تنها پدر کلیساست که مى تواند بى چون و چرا مدعى چنین لقب مبالغه آمیزى در باب ارزیابى شخصیت در عصر مدرن باشد. » به همین خاطر است که از نظر هانس فن کامپن هاوزن، مورخ پروتستان، در سنت غرب هیچ نوع تمجیدى از آگوستین مبالغه آمیز نیست. غرب مسیحى با ملاطفت بیشترى به خطاهاى آگوستین نگریسته است در حالى که نگاه شرق مسیحى به خطاهاى اوریگن تا بدین حد ملاطفت آمیز نبوده است.

لازم است ازهمین ابتدا دو مطلب بیان شود:
1ــ آگوستین بیش از هر الاهی دان دیگرى، الاهیات ودیندارى غرب را شکل و هویت بخشیده است و به همین دلیل، او پدر پارادایم قرون وسطایى شد.

 
2ــ آگوستین از سوى کلیساى شرق، شاید بیش از تمامى آباى کلیساى غرب، طرد و نفى مى شود ــ نشانه دیگرى از تغییر (پارادایم) در مسیحیت; یعنى تغییر از پارادایم کلیساى یونانى مآب اولیه به پارادایم لاتینى قرون وسطایى که در واقع با آگوستین آغاز مى شود.

زندگی سنت اگوستین


مارکوس اورلیوس اوگوستینوس معروف به سنت اوگوستین (Saint Augustinus) از تأثیرگزارترین فیلسوفان و اندیشمندان قرون وسطی محسوب میگردد. او از شکل دهندگان سنت مسیحی غربی (کاتولیک و پروتستان) به حساب می آید. اوگوستینوس به سال 354 میلادی در نمیدی (Numidie) شمال آفریقا، از یک مادر مسیحی و پدر غیرمسیحی متولد شده است. او از کودکی، زبان لاتین و حساب می آموزد؛ ولی یونانی را دیرتر شروع می کند به نحوی که فقط اندکی می توانسته از کتابهای یونانی استفاده کند. در دوره ی جوانی در قرتاجنه (کارتاژ)، توجه به علم خطابه پیدا می کند و علاقمند به آثار سیسرون می شود ولی به مرور درمی یابد که خطابه، صرفا وسیله است نه غایت یعنی باید از آن فراتر رفت و به جستجوی حقیقت پرداخت. این روح جستجوگر که دیگر به حقایق نسبی و اعتباری رضایت نمی دهد و حقایق را ورای قراردادهای اجتماعی می داند، علاقمند به تعالیم مانوی مسلکان می شود، چه در این تعلیمات، کل اطوار عالم مطرح بوده است و شرور، الزاما در مقابل خیر محض، عدمی دانسته نمی شده است بلکه اعتقاد به جنبه ی محض جوهری آن نیز بوده است.

 در سنت مانی، خیر و شر به عنوان دو اصل ذاتی کل عالم به حساب می آید و در نزد انسان نیز تقابل روح و جسم به عنوان دو منشأ نورانی و ظلمانی، محرز دانسته می شود به نحوی که ضمن قبول نوعی اصلات ماده که البته انکارناپذیر است احتمالا بتوان انسان را دعوت به تزکیه و تطهیر کرد و او را قهرمان رستگاری عالم ساخت. با وجود گیرایی خاص تعلیمات مانوی برای اگوستینوس که آن هنگام جوانی بیست ساله است و خود، مدرسه ای نیز برای تعلیم فن خطابه، دائر کرده است، این مشرب نتوانست روح او را آرامش بخشد؛ موضع ثنوی مسلک مانویان، بسیاری از مسائلی را که به ذهن او خطور می کند بلاجواب می گذارد.

 درست در همان موقع، یکی از معروفترین نمایندگان مسلک مانی – استادی به نام فاستوس- به شهر قرتاجنه (کارتاژ) می آید و در مباحثی که با اگوستینوس دارد، او را از لحاظ نظری، مجاب نمی کند؛ از این زمان به بعد، اگوستینوس ضمن قبول جنبه ی اصالت مادی گفته های مانویان، در اصول اعتقادی آنها، عمیقا شک می کند و بالاخره، این مسلک را کنار می گذارد. خود او در کتاب اعترافات نوشته است: بدین طریق با شکی که نسبت به همه چیز پیدا کرده بودم، بدون اینکه یقینی در مورد عقاید دیگر داشته باشم، تصمیم گرفتم که تفکر مادی را رها سازم و این عقیده در من قوت یافته بود که در حال شک، وظیفه ندارم بیش از آن در فرقه باقی بمانم، خاصه که عملا بعضی از فلسفه های دیگر را بدان ترجیح می دادم. در سال 384 میلادی، یعنی در سی سالگی، اگوستینوس به رم می رود و بالاخره در شهر میلان شمال ایتالیا، معلم خطابه می شود. در این سالها، او دوباره توجه به مسیحیت دارد و آثار آنبررواز قدیس، نظر او را جلب می کند. نهایتا در اثر آشنایی بیشتر با آثار بزرگان مسیحی بعد از اینکه مرحله ی روحی بس بحرانی را توأم با تنفر و انزجار نسبت به خود می گذراند، در تابستان 386 (یعنی در سی و دو سالگی) حالت خاصی در او پدید می آید و او به نحو رسمی، مسیحی می شود و به دست آنبررواز غسل تعمید می گیرد. بعد از بازگشت به آفریقا، او با گروهی از مسیحیان از سال 388 تا 391 میلادی صومعه ای را بنیان گذاری می کند که خود در صدر آن قرار می گیرد و آثار زیادی را به رشته ی تحریر درمی آورد. اگوستینوس به سال 430 و سن 76 سالگی در شرایط سختی که به علت هجوم اقوام ژرمن که از ناحیه ی اسپانیا به شمال آفریقا آمده بودند، در حالی که شاهد آتشی بود که در وطنش برپا شده بود و خونی که در آنجا ریخته می شد جان می سپارد. بنابر گزارشهایی که از نحوه ی مرگ او داده شده، او آنچنان فقیر و بی چیز بوده که نیازی به نوشتن وصیتنامه در خود ندیده است.

زندگى آگوستین در بحران


آرلیوس آگوستینوس در شمال آفریقاى رومى پرورش یافت. وقتى که در شهر کوچک تاگاست در کشور نومیدیاى علیا در سال 354 زاده شد، امپراتور کنستانتین حدود دو دهه پیش از دنیا رفته بود. وى فرزند پدرى مشرک به نام پاتریکیوس و مادرى مسیحى و مؤمن به نام مونیکا بود. مونیکا فرزندش را با مقدمات ایمان مسیحى آشنا کرد و آداب و مناسک اصول دین مسیحیت را در مورد او اجرا نمود. آگوستین غسل تعمید نیافت، اما با استفاده از امکانات پدرش که متأسفانه خیلى زود ازدنیا رفت، دوره آموزش فشرده اى را گذراند. فن بلاغت، که به صورت حرفه اى در کارتاژ، مرکز آفریقاى شمالى، گسترش یافته بود و مبناى مناسبى براى حقوق دان شدن یا به دست آوردن یک منصب دولتى به شمار مى رفت، هدف بلندپروازانه مطالعات و آمال آگوستین بود: موفقیت، منزلت، ثروت و ازدواج نیکو. او در هفده سالگى، آنگاه که دانشجویى بود مثل سایر جوانان جاه طلب، با زنى زندگى مى کرد. او گرچه در زندگى نامه خودنوشت خود، یعنى اعترافات، نامى از آن زن به میان نمى آورد، اما این زن در تقدیر او بود، چون یک سال بعد، قبل از آنکه استاد فن بلاغت شود، از او صاحب فرزندى شد (فرزندى که او را آدئوداتوس، یعنى عطیه الاهى، نامید). در محافل فکرى آن زمان، روابط جنسى تک همسرى بدون ازدواج مشروع رومى، که در آن از نوعى کنترل زاد و ولد استفاده مى شد، مرسوم بود. رابطه آگوستین با این زن سیزده سال طول کشید تا اینکه خود آگوستین به طور ناگهانى به این رابطه پایان داد. به هر حال آگوستین به واسطه نوشته ها و نامه ها، کتابش به نام اعترافات، و زندگى نامه اى که فردى به نام پوسیدیوس که در عصر او زندگى مى کرد، آن را نوشته، مشهورترین انسان عصر باستان است. سیر تکامل او را مى توان چنین ترسیم کرد: در ابتدا از سخنورى سیاسى که تحت تأثیر سیسرو (هورتنسیوس) بود، تغییر مسیر داد و به طور جدى طالب حکمت شد. پس از آن بود که از فلسفه سیسرو که در نظر وى چندان دینى نبود، روى گرداند. سپس به مانویت دوگانه انگار گرایید که شر (و شهوت) را به کمک اصل شر (که از ازل با خداى خیر همسان است) تبیین مى کرد. سپس زندگى پرهیزگارانه برگزید و بالاخره از مانویت، که بعد از نه سال معلوم شد نوعى اسطوره شناسى خیال پردازانه و نه چندان فلسفى است، به شکاکیت «آکادمیاییان» روى آورد... آگوستین هنگامى که در سال 383 عازم خارج از کشور شد، تقریبا سى ساله بود و بعد از یک دوره کوتاه تدریس در رم، به عنوان استاد رشته وکالت در میلان پذیرفته شد. میلان اقامتگاه امپراتور و نیز پس از آن، اقامتگاه تئودوسیوس، امپراتورى شرق بود که اندکى قبل از آن، مسیحیت را دین رسمى، و همه آیین هاى شرک را ممنوع اعلام کرده بود. مادر آگوستین که تا این زمان همراه او بود، اینک او را وادار نمود که ازدواج مناسبى ترتیب دهد; زیرا براى او ازدواج با زنى از طبقه پایین خلاف قانون قلمداد مى شد. مونیکا، وارثى جوان و دوازده ساله و در عین حال از بهترین خانواده میلان را یافت که به نظرش آمد مى تواند دورنماى یک زندگى زیبا را براى فرزندش به ارمغان آورد. بعد از آن، زن غیررسمى آگوستین، که مادر فرزندش بود، «سوگند آمیزش پرهیزى» خورد و به آفریقا مراجعت نمود; در آنجا ظاهرا خود را به عنوان بیوه زن، تحت حمایت جامعه مسیحى قرار داد. اما آگوستین دلخور شد. در ابتدا خودش را با معشوقه اى دیگر، تسلا داد، هرچند این دلدادگى خرسندى روحى او را فراهم نکرد. آیا یک ازدواج سنتى و آینده اى معمولى به مثابه مردى متأهل و مقامى حکومتى، چیزى بود که او از زندگى توقع داشت؟ تردید و تزلزل او به اوج رسید. به هر حال، آگوستین با اسقف آمبروز، حامى برجسته آرمان مسیحى، در میلان ملاقات کرد. خطابه هاى آمبروز که از نظر بلاغى و الاهیاتى درخشان بود و تفسیر رمزى او بر کتاب مقدس، که ملهم از اوریگن بود (در آن زمان اوریگن هنوز از چشم کلیساى شرق نیفتاده بود) دودلى فکرى آگوستین درباره مسیحیت را از میان برد. او اکنون راهى براى گذشتن و فرا رفتن از مفاهیم خام انسان انگارانه از خداوند و اوصاف توهین آمیز و متناقض کتاب مقدس، یافته بود. صورت دیگر مسیحیت، که صورتى معقول و پذیرفتنى بود، به او نشان داد که مى توان ایمان مسیحى را با فرهنگ باستان ترکیب نمود.

 گذار به مسیحیت

آگوستین، از طریق آمبروز و به واسطه دل مشغولى عمیقش به مکتب نوافلاطونى، بر شکاکیت فائق آمد و به دنیاى راستین معنوى نایل شد، و بدون واسطه، لذت ژرف معنویت را تجربه کرد. ارتباط بین لوگوس یونانى و لوگوس آغاز انجیل یوحنا، نکته اى بود که تنها به ذهن او خطور کرد. پس از آن، مطالعه کامل نامه هاى پولس، و در آگوست سال 386، مطالعه شرحى از گروش آنتونى به مسیحیت و اقامتگاه هاى رهبانى در بیابان، او را به یک گروش نهایى، شگرف و نوین کشاند; از حیات مادى و عادات لذت جویانه به مسیحى اى در حال و هواى انابه و پارسایى. آگوستین تجربه گروش خود را ده سال بعد در اعترافات توصیف مى کند: او غرق در آشفتگى اى عمیق، در یک باغ، کلماتى را از زبان کودکى که مى گفت «برگیر و بخوان» شنید و آن را خطاب شخصى از سوى خداوند تلقى کرد. در این لحظه، نامه هاى پولس را گشود و خواند: «نه در بزم ها و میهمانى هاى مستانه، نه در شهوت پرستى و ابتذال، نه در نزاع و هم چشمى، بلکه در عیسى مسیح خداوند وارد شوید و براى شهوت جسمانى تدارک نبینید». آگوستین اینک با حمایت دوستانش و با عزمى راسخ به مسیحیت ایمان آورد; گروشى که تحت تأثیر مکتب نوافلاطونى و به تبع الگوى زاهدانه پدر آنتونى، آن را گسستى بنیادى تلقى کرد; تصمیمى علیه لذایذ جنسى و براى عفت و پاکدامنى همیشگى; تصمیمى علیه زندگى دنیوى و براى زندگى انزواجویانه با دوستان; علیه ثروت و به قصد فقر و تهیدستى; علیه انواع لذایذ مادى براى رسیدن به ورع وتقوا. آگوستین وپسرتیزهوشش (که زودهنگام از دنیا رفت) درعید فصح سال 387 به دست اسقف آمبروز غسل تعمید یافتند. آگوستین ازآن پس، دراعترافات، ازمادر فرزندش هیچ ذکرى به میان نمى آورد. البته آگوستین راهب نشد، بلکه زندگى اجتماعى خود را ابتدا در میلان، و سپس یک سال بعد ــ زمانى که مادرش پس از گفت وشنود و خداحافظى به یادماندنى در اوستیا، در راه بازگشت به خانه اش از دنیا رفته بود ــ در شهر تاگاست، زادگاه آفریقایى خود ــ یعنى جایى که اموال پدرش را در معرض فروش گذاشته بود ــ آغاز کرد. این بدان معناست که از آن پس، آگوستین بدون دارایى شخصى، در جمع دوستان هم فکر، زندگى خود را وقف مطالعه کتاب مقدس و فلسفه و مباحثه و عبادت کرد. در واقع، این نوع زندگى «تلفیقى میان افکار فلسفى یونانیان، آزاداندیشى سیسرویى و زندگى گوشه نشینانه مسیحى بود». اما تنها با گذشت سه سال، که طى آن آثارى علیه شکاکیت و مانویان نوشت، بیشتر به سمت یک زندگى زاهدانه روى آورد. این مرد مؤمن، که در این فاصله به شهرت رسیده بود، در مسافرت به بندر هیپو رجیوس(بون/آناباى کنونى در الجزایر)، مهم ترین شهر بعد از کارتاژ، در کلیسا پذیرفته شد و در واقع، قبل از آنکه نام والریوس، اسقف پیر و یونانى تبار، مطرح شود، به جرگه اهل کلیسا پیوست. ازاسقف خواسته شده بود تا آگوستین را به عنوان کشیش و واعظ لاتین جاى گزین نامزد دیگرى کند و اسقف نیز از پیش، اعلام آمادگى کرده بود. آگوستین که در ابتدا مقاومت مى کرد، درنهایت پذیرفت و علایق شخصى اش را کنار نهاد. بدین ترتیب، او کشیش شد و پنج سال بعد، در سال 395 در 41 سالگى دستیار و همکار اسقف شد و سپس جانشین اسقف هیپو، که اندکى بعد از دنیا رفت، گردید. این امر حرکتى بود که براى خط مشى هاى کلیسا و الاهیات، پیامدهاى مهمى در پى داشت. آگوستین به مدت 35 سال اسقف بود و بر خلاف سایر اسقف ها، که عمدتا ازدواج کرده بودند، تا دم مرگ، «زندگى مشترک» و کاملا منظمى با کشیشان، شماس ها و دیگر روحانیون در پیش گرفت و از مردم با در پیش گرفتن زندگى مجرد و فقیرانه و پوشیدن رداى سیاه جدا شد (برخى از همراهان او بعدها به درجه اسقفى نایل آمدند). قرون وسطا با جوامع کلیسایى خود توانست الگوى خود را در جامعه کشیشان آگوستینى بیابد. آگوستین به عنوان یک اسقف، چهره شاخص در این دو بحرانى بود که نه تنها کلیساى آفریقاى شمالى را تکان داد، بلکه خود وى را نیز وادار به ایجاد تغییرات جدیدى نمود. این تغییرات سرانجام، کل کلیساى غرب لاتینى را متأثر کرد. اینجا در آفریقا، شکل کلیساى اروپا مشخص شد.

منازعه بر سر کلیساى حقیقى:

آگوستین به عنوان اسقف، برنامه فوق العاده اى پیش رو داشت: خدمات و مواعظ، تعلیم تازه مسیحیان و داوطلبان غسل تعمید، سرپرستى و کارهاى خیریه، قضاوت ها و دادخواست ها براى مقامات، جلسات، شوراهاى کلیسا، مکاتبات فراوان (حتا تا گال و دالماتیا) و مسافرت هاى بى پایان با اسب. در هم آمیختگى قرون وسطایى دولت و قدرت کلیسا را مى توان در قدرت و صلاحیت قضایى اى مشاهده کرد که امپراتور در محاکمات و دادرسى هاى مدنى به اسقف ها اعطا کرد. زندگى آگوستین نوعى زندگى عملى بود، نه زندگى اى نظرى و درون نگرانه، چنانکه قبلا بود; اما همچنین نوعى زندگى معطوف به تفسیر کتاب مقدس بود، همچنان که از تفاسیر گسترده آگوستین مثل تفسیر بر سفر پیدایش، مزامیر داوود، موعظه سر کوه و انجیل یوحنا پیداست. به علاوه، این انسانى که تندنویسان و نویسندگان گوناگونى را در اختیار داشت، سال هاى زیادى را صرف نوشتن بیشترین و عمیق ترین آثار الاهیاتى خود، به ویژه اعترافات، که سرگذشت تحول معنوى او در گروش به مسیحیت و غسل تعمید بود، کرد. این کتاب اثر اعتقادى بى نظیرى است که به شکل مناجات نوشته شده و همان قدر حاوى تحلیلى روانشناختى است که حاوى تفسیر الاهیاتى، به قلم کسى که هنوز آرام و قرار نیافته است; آگوستین این کتاب را با هدفى معتذرانه و التیام بخش، براى خود و نخبگان روحانى و معنوى جدید نوشت. پس از اعترافات، در باب تثلیث و در باب شهر خدا را به رشته تحریر درآورد که روى هم رفته چارچوب الاهیاتى شگرفى است که کاملا معطوف به کتاب مقدس است (در آثار آگوستین، بالغ بر چهل هزار نقل از کتاب مقدس آمده است). آگوستین جسورانه و مصرانه به ایده بزرگى که به ذهنش خطور کرده بود، اندیشید و آن را به تفصیل ساخته و پرداخته کرد. به طور کلی از مهم ترین آثار وی میتوان به موارد زیر اشاره کرد:

 
1- رساله اعترافات: که زندگینامه فلسفی- اعتقادی وی میباشد. گفته می شود این اثر نخستین خودزندگی نامه ای است که در غرب نگاشته شده است.

 2- در باب تثلیث: که این اثر مهم به نوعی تبیین اعتقادی درباره تثلیث میپردازد

. 3- درباب شهرخدا: کتابی است در باب فلسفه تاریخ و سیاست. اوگوستین از پایه گذاران فلسفه سیاست در غرب محسوب میگردد.

 
4- درباب معنی لفظی کتاب سفر پیدایش: نشان دهنده ی عقاید وی درباره خلقت و شکل گیری جهان است.

 
5- درباب اصول عقاید مسیحی


6- درباب هشتاد و سه سوال مختلف


7- رسالات علیه دین مانوی

 

شخصیت و اندیشه های الهیاتی آگوستین (2)

نشان دو بحران در الاهیات آگوستین

الاهیات آگوستین عمیقا نشان دو بحران موجود در کلیسا و الاهیات را بر پیشانى داشت; دو بحرانى که براى کل الاهیات و کلیساى غرب خطیر و بسیار مهم بود. بحران اول، بحران دوناتیست ها بود که تبعاتى براى برداشت کاملا نهادى و سلسله مراتبى آگوستین از کلیسا، و سپس پیامدهایى براى کل کلیساى غرب در پى داشت (این یک پیش زمینه است). در قرن چهارم، کلیساى کاتولیک به یک کلیساى کاملا سکولار توده ها تبدیل شده بود. اما مخصوصا در آفریقاى شمالى، برخى از محافل، به خوبى روزگار شهادت ها و انضباط دقیق کلیسایى، و تلقى معنوى تر از کلیسا و آیین هاى مقدس در نزد ترتولیان و سیپریئن را به وضوح به خاطر داشتند. به نظر این اهالى آفریقاى شمالى، مراسم غسل تعمید و آیین هاى اعطاى درجات مقدس، که از طرف اسقف ها و کشیشان نالایق که کارشان آزار و اذیت بود (به نظر مى رسد چنین اقدامى پیش تر در کارتاژ نیز وجود داشته است) اجرا مى شدند، فاقد روح القدس و بنابراین بى اعتبار بودند. از این رو، این گونه آیین ها دوباره باید اجرا مى شدند. قبلا اختلافى با این افراد سختگیر، حدود یک قرن حتى پیش از تحولات دوره حکومت کنستانتین، صورت گرفته بود که نهایتا این جریان اصلى کلیسایى به اهمال وسستى متهم شد. درواقع، پس ازتحولات دوره کنستانتین، اکثر اسقف هاى شمال آفریقا سختگیر شدند. اینان بعد از رهبرشان، اسقف دوناتوس (که در سال 355 مرد)، به دوناتیست ها معروف شدند.

نهضت دوناتیست ها و پیامدهای آن

همه مذاکرات و تصمیمات شورایى و اذیت و آزارهایى که طى دهه هاى متمادى صورت پذیرفت، نیز مفید واقع نشد: دوناتیست ها خود را در مقایسه با کلیساى بزرگ، کسانى مى دانستند که آلوده به امور ناشایست نشده اند; خود را کلیساى ناب و مقدسى مى دانستند که فقط اسقف ها و کشیش هاى آن، روح القدس را در اختیار دارند، به طورى که تنها آنان مى توانند آیین هاى مقدس را به درستى اجرا کنند. هنگامى که پسر کنستانتین و جانشین او، کنستانس، به سرکوب نهضت دوناتیسم اقدام کردند، مخالفت درون کلیسا با نارضایتى و تنفر ضد رومى روستاییان کارتاژى ـ بربرى آفریقاى شمالى در هم آمیخت; مردمى که به واسطه رفتار مالکان و زمین داران بزرگ، به طور فزاینده اى، فقیر مى شدند. اما این انقلاب اجتماعى، 85 سال پس از بروز این شکاف، زمانى که آگوستین، اسقف کاتولیک ها در هیپو شد، تا حدود زیادى فرونشست. با این حال، تنش هاى درون کلیسا به پایان نرسید و آن کلیساى مظلوم اینک داشت به کلیساى ظالم تبدیل مى شد.

چگونگی رخ دادن این اتفاق

پس از آنکه کلیساى کاتولیک به یک دین دولتى تحت حاکمیت تئودوسیوس تبدیل و راست کیشى بنیان نهاده شد، جانشین تئودوسیوس در غرب، یعنى امپراتور هنوریوس، فرمان داد که دوناتیست ها باید بالاجبار به کلیساى کاتولیک بازگردند. دولت، تنها کلیساى کاتولیک را که آگوستین اززمان مسیحى شدنش از مرجعیت آن تمجید مى کرد، به رسمیت شناخت. آگوستین اعلام کرده بود که اگر مرجعیت کلیساى کاتولیک، او را به سمت آن سوق نمى داد، او هیچ گاه به انجیل ایمان نمى آورد. تابع بودن فرد نسبت به کلیسا به عنوان یک نهاد و واسطه فیض، و شکل و آیین رستگارى، خصیصه مسیحیت لاتین بود. به زودى، عرصه آزمون فرا رسید; زیرا آگوستین از همان آغاز در هیپو رجیوس که دوناتیست ها اکثریت را در آن تشکیل مى دادند، براى وحدت کلیسا تلاش زیادى کرد. او به مثابه یک مسیحى، از متلاشى شدن وحدت کلیساى آفریقا رنج مى کشید و به عنوان فردى معتقد به مکتب نوافلاطونى، اندیشه وحدت را بالاتر از هر چیز دیگرى، نشانه حقیقت و خیر مى دانست. به نظر او، یک کلیساى جزئى خاص که خود را جدا کرده بود، به هیچ وجه نمى توانست مظهر کلیساى حقیقى واحد باشد، بلکه تنها به مدد کلیساى جهانى ــ در مشارکت با اورشلیم، رم و جوامع بزرگ شرقى ــ این امر محقق مى شد: کلیساى جامع جهانى بزرگ، کلیسایى که همواره مایه قبض و بسط جهان است، داراى آیین هاى مقدسى است و اسقف هاى راست کیش آن را رهبرى مى کنند; آن کلیسایى که آگوستین آن را «مادر» همه دین داران نامید. در اینجا، همان گونه که آگوستین قویا تأکید مى کند، «کاتولیک» براى پارادایم قرون وسطا بیشترین اهمیت را داراست. اما آگوستین نیز دریافته بود که این کلیساى کاتولیک واحد و مقدس هیچ گاه در این جهان کاملا تحقق نخواهد یافت. برخى تنها جسما و نه قلبا به کلیسا تعلق دارند. کلیساى واقعى، کلیساى زایر است و باید تفکیک قشر از گوهر (و پوست از مغز) را به روز جزا واگذار کرد. تا این حد، کلیساى حقیقى عبارت است از کلیساى قدیسان، مقدر و نجات یافته; یعنى کلیسایى که در کلیساى مرئى، منطوى اما نهان از چشم بشر است. اما راجع به آیین هاى مقدس کلیسا، مى بایست تمایزى میان اعتبار، از یک سو، و مشروعیت و کارآمدى، از سوى دیگر، انجام مى شد. یک امر سرنوشت ساز و قطعى آن چیزى نیست که اسقف یا کشیش (که شاید هم ناصالح باشد) انجام مى دهد، بلکه آن است که خدا در مسیح انجام مى دهد. آیین هاى مقدس مشروط بر اینکه بر طبق فهم کلیسا بلااشکال باشند، صرف نظر از ارزش ذهنى فردى که آنها را اجرا مى کند، ارزش و اعتبار عینى دارند (گرچه شاید همیشه مشروع و کارآ هم نباشند). مردم در قرون وسطا مجبور بودند بگویند Ex opere operato= به واسطه فعل، یعنى یک آیین مقدس فقط از حیث اجرا ارزش و اعتبار دارد.

 توجیه خشونت در مسائل دینى

بدون شک، این مشاجره بزرگ به روشنگرى هاى اساسى منجر شد و در آن، آگوستین به طور گسترده اى، مقولات، راه حل ها و قواعد دقیقى را براى کل الاهیات غرب جهت نوعى کلیساشناسى متمایز و آموزه آیین هاى مقدس فراهم آورد; از جمله اینکه: کلیسا را مى توان هم زمان مرئى و نامرئى تلقى کرد، یعنى دو هویتى که صرفا منطبق بر هم نیستند; فهم وحدت، جامعیت، قداست و رسالت کلیسا که ناشى از این تلقى است; چگونگى ملازمه کلمه و آیین هاى مقدس: کلمه همچون آیین مقدس مسموع و آیین مقدس همچون کلمه مرئى; چگونه مى توان در الاهیات آیین هاى مقدس، میان اجراکننده اصلى (مسیح) و اجرا کننده ابزارى (اسقف و کشیش) فرق گذاشت، و از این طریق چگونه مى توان مسئله اعتبار را فیصله داد. و اما درباره دوناتیست ها چطور؟ همه احتجاج ها، گفتوگوها، موعظه ها و بالغ بر بیست نوشته تبلیغى از آگوستین، همه ممنوعیت هاى مربوط به ازدواج با غیر و نیز هدیه دادن به غیر، هیچ تأثیرى نداشتند. اوضاع به اوج وخامت خود رسید: اعمال خشونت آمیزى از هر دو طرف صورت مى گرفت. در سال 411 بنا به فرمان حکومت امپراتورى، بحث و مناظره عظیمى در کارتاژ برپا شد که در آن، 286 کاتولیک و 279 دوناتیست شرکت داشتند و آخرین بحث و مناظره بود. استدلالات بى نظیر آگوستین غالب آمدند; و، در هر حال، براى توجیه تصمیمات نماینده امپراتورى (که از همان ابتدا گرفته شده بود)، براى تحقق بخشیدن به فرمان هاى حکومتى با به کارگیرى نیروى نظامى، به کار گرفته شدند. طبیعتا این امر نمى توانست بدون خشونت و خونریزى به انجام رسد. آگوستین و دیگر اسقف ها، نظیر آمبروز و گریگورى نازیانزوسى، این اقدام را اقدامى غیرمسیحى ندانستند; آنان از ابتدا متقاعد شده بودند که دولت باید علیه بدعت گذاران اقدام کند. اما آگوستین بر آن بود تا این دیدگاه را طى سالیانى دراز و قاطعانه مطرح کند: او به هیچ وجه دوست نداشت کلیسا را ریاکاران پر سازند. از نظر او، اقدامات اجبارى دولت اقداماتى بازدارنده بودند و وى از همان ابتدا نسبت به وضع مجازات مرگ معترض بود. اما بالاخره، تحت تأثیر توفیقات حاصله از اقدامات خشونت آمیز نیروهاى نظامى، حتى استفاده از زور علیه بدعت گذاران و تفرقه افکنان را توجیه الاهیاتى کرد. در واقع، آگوستین در کار خود، از سخن عیسى در حکایت شام آخر سود جست که عیسى براى به درون کشاندن آنهایى که بیرون از کوچه ها و دیوارها بودند از عبارتى استفاده کرد که ترجمه روشن لاتین آن این است: « Cogeintrare»، یعنى «به زور آنها را به درون آورید». دوناتیسم یقینا شکست خورده بود; اسقف ها، ساختمان هاى کلیسایى و حمایت طبقات بالاتر را از دست داده بود. بخش زیادى از آنها تسلیم زور شدند و از این جهت، کاتولیک ها «پیروز» گشتند; گرچه بهاى این«پیروزى» دردرازمدت گران بود. امروزه مورخان معتقدندکه ایمان اجبارى دوناتیست ها زوال کلیساى آفریقارا که زمانى آن چنان پرشکوه بود، موجب شد; زیرا دوناتیست هاى سابق، که فرزندانشان هنوز براى پاپ گریگورى بزرگ مایه دردسر بودند، درپایان قرن ششم هیچ علاقه اى به دفاع از آیین کاتولیک نداشتند. بنابراین کلیساهاى آفریقایى، حتى کلیساهاى کارتاژ و هیپو، در قرن هفتم بدون هیچ مقاومتى مغلوب مسلمانان شدند وبدون اینکه آثارى ازخود درتاریخ برجاى بگذارند، محو ونابود شدند. با این حال، جریان اصلى کلیسا و نیز دولت (که البته همواره علاقه مند به وحدت بود) در حذف کامل همه کلیساهاى فرعى تفرقه افکن و بدعت گذار که پیوسته در حال ظهور بودند، توفیقى حاصل نکردند. اما آگوستین، این اسقف و انسان روحانى که چنان با اطمینان و رغبت از عشق خدا و محبت انسان ها سخن مى گفت، با براهین مؤثر خود در موضوع دوناتیست ها بر آن شد تا آن دوران را به شاهدى کلیدى تبدیل کند، یعنى شاهدى کلیدى براى توجیه الاهیاتى گروش هاى اجبارى، تفتیش عقاید و جنگ مقدس علیه هر نوع انحرافى. همین امر به ویژگى پارادایم قرون وسطایى تبدیل شد; امرى که آباى کلیساى یونانى هرگز براى آن اقامه برهان نکرده بودند. پیتر براون، که پربارترین متن و پراحساس ترین زندگى نامه از آگوستین را نگاشته است، مى گوید: «آگوستین در پاسخ به منتقدان سمج خود، یگانه توجیه کامل تاریخ کلیساى اولیه را در مورد حق دولت براى سرکوبى غیر کاتولیک ها نوشت». یقینا آگوستین نه مى توانست همه غیرکاتولیک ها را در هیپو از میان ببرد (آن گونه که دستگاه تفتیش عقاید، فرقه هاى کوچک تر را از میان برد) و نه مى خواست چنین کارى بکند. او فقط قصد اصلاح و هدایتگرى داشت. بنابراین ــ به نظر پیتر براون ــ «آگوستین شاید اولین نظریه پرداز تفتیش عقاید باشد; اما در وضعى نبود که یک مفتش اعظم باشد».

 مناقشه در باب فیض:

این مسئله که آگوستین، خطیب نستوه و مفسر کتاب مقدس، در جریان اسقف شدن عمیقا متحول شده بود ــ کما اینکه بسیارى بعد از او چنین شدند ــ و اینکه وى بیش از پیش به تفکر سازمانى و عدم تساهل و بدبینى متمایل شده بود، با ملاحظه دومین بحران وضوح بیشترى مى یابد; بحران بزرگى که کلیساى او بدان گرفتار شده بود و در آن، وى نیز چهره شاخصى بود. این دومین بحران بزرگ را بحران پلاگیوسى مى نامند. این بحران، الاهیات آگوستین درباره گناه و فیض را واضح تر و دقیق تر کرد، و بلکه سخن گویانى راسخ نه تنها در قرون وسطا، بلکه در نهضت اصلاح دینى پروتستان و در یانسنیسم کاتولیک پیدا کرد.

 بحران پلاگیوسى و پیامدهای آن

پلاگیوس که راهبى عامى، زاهد و بسیار محترم، و معلم اخلاق فارغ التحصیل از انگلستان و به طورکلى، مخالفنظریه آریوسى بود، درخلال سال هاى 400 تا 411 در رم، بیش از همه، در میان مردم فعال بود. او با شور و حرارت به مانویت و شرک غیراخلاقى که هنوز دامن گستر بود و نیز به مسیحیت رسمى و لاقید در جامعه مرفه رومى حمله مى کرد. اما پلاگیوس که ملهم از اوریگن و عقل گرایى و خوش بینى او بود و تفسیرى نیز بر پولس نوشته بود، براى اینکه با شر مبارزه کند اهمیت والایى براى اراده و اختیار آدمى قائل شد. او بر مسئولیت شخصى و اقدام عملى تأکید مى کرد.

فیض خدا از نظر پلاگیوس

قطعا پلاگیوس ضرورت فیض خدا را براى همه مردان و زنان تصدیق مى کرد; اما فیض را به شیوه اى عارضى و بیرونى تر، و نه همچون آگوستین به مثابه نیرویى فعال در درون انسان ها، یعنى تقریبا نیرویى مادى، تلقى مى کرد. در نظر پلاگیوس، فیض عبارت بود از بخشش گناهان، که براى او موهبت رایگان خدا نیز محسوب مى شد. فیض همچنین اندرزى اخلاقى و الگوى عملى مسیح بود. در واقع، از نظر پلاگیوس نیز آمرزیدگى مردان و زنان، بر اساس ایمان و صرف نظر از اعمال و شایستگى ها، در غسل تعمید تحقق مى یافت. اما همین که فردى مسیحى شد ــ این مسئله مهمى بود ــ باید از طریق اعمال فردى خود، بنا بر احکام عهد عتیق و الگوى عملى مسیح، راه نجاتش را پیدا کند.
گناه نخستین از نظر پلاگیوس

بنابراین، منطقى بود که پلاگیوس، در مقابل آگوستین، مفهوم «گناه نخستین» را، که از زمان آدم تا کنون به انسان ها به ارث رسیده بود، رد کند; دیدگاهى که پیش تر در تفسیرى بر پولس مطرح شده بود و به غلط به آمبروز نسبت داده شد (مؤلف این تفسیر امروزه به آمبروز بى ارزش، معروف است). به نظر پلاگیوس، همه انسان ها معصوم زاده شده اند; آنها به سبب گناه خودشان سقوط مى کنند و با اراده و اختیارشان نیز مى توانند توبه کنند و زندگى جدیدى را آغاز نمایند. پلاگیوس صرفا به تمایلى گناه آلود در انسان ها به تقلید ارادى از گناه آدم اعتقاد داشت. او وقتى با این گفته آگوستین مواجه شد که «عطا کن آنچه را فرمان مى دهى، و آنگاه فرمان ده آنچه را اراده مى کنى» آن را به راحتى رد کرد. مسیحیت عمل گرایانه او در میان رومیانى که نه به جزمیات متعالى، بلکه به قانون و اخلاق علاقه داشتند، بیش از آنکه مورد انتقاد قرار گیرد، مورد تمجید و تحسین قرار گرفت. پلاگیوس، از برخى جهات، هنوز مدافع آرمان هاى کهن گذشته و مدافع اخلاق کلاسیک رواقى بود، و آگوستین نماینده آرایى بود که به آینده تعلق داشت.

 

محکومیت پلاگیوس و سلستیوس

پلاگیوس وقتى از دست گوت هاى غربى گریخت و از رم عازم آفریقاى شمالى شد، با آگوستین قطع ارتباط کرد و به سرعت رهسپار اورشلیم شد. اما شاگرد هم فکر خود، سلستیوس، را در کارتاژ رها کرد و چون سلستیوس آشکارا انکار کرد که غسل تعمید نوزاد نیز به خاطر بخشودگى گناه است، در سال 411 در شوراى کلیساى کارتاژ تکفیر شد. در پى آن، آگوستین پیکى شخصى را نزد جروم در فلسطین فرستاد تا محکومیت پلاگیوس را به تأیید شرق نیز برساند. اما پلاگیوس که مایل به بحث و جدل نبود، توانست نظر خود را توجیه کند، با این بیان که: فیض جهت افعال نیک ضرورى است، اما باید عمل آزادانه اراده نیز که آدمیان واقعا مسئول آن باشند، وجود داشته باشد. شوراى اسقف هاى شرق که مشکلى با آزادى اراده نداشتند و از نظر آنها بحث و جدل در باب فیض بیشتر محصول دقت نظر غربى بود، پلاگیوس را در سال 415 تبرئه کردند. این مسئله مجددا در آفریقا موجب انزجار شد و فعالیت هاى جدیدى را از ناحیه آگوستین، که خودش برداشت دیگرى از فیض داشت و آن را امرى درونى مى دانست، برانگیخت. در واقع، به نظر آگوستین، تصدیق «معصومیت نوزادان» مساوى ابطال رابطه بین خدا و انسان ها و واهى دانستن رستگارى بود. بنابراین او احساس مى کرد که پاسخ پلاگیوس فریبکارانه و گول زننده است. از این رو، در سال 416، آگوستین شورایى بزرگ از اسقف هاى نومیدیا را در میلویس احضار کرد، و این شورا، به همراه شوراى کارتاژ، پلاگیوس و سلستیوس را در نزد پاپ اینوسنت اول تقبیح و محکوم کردند; و پاپ سریعا هر دوى آنها را تکفیر کرد. اگرچه آگوستین اساسا یک الاهى دان دلمشغول پاپ سالارى نبود، بلکه بیشتر انسانى بود معتقد به اقتدار اسقف ها ــ همان طور که پیش از او سیپریئن چنین بود ــ گفته مى شود تفسیر او از این عمل بدین صورت بوده است که «رم سخن گفته است; پس مسئله فیصله یافته است» (البته این عبارت بدین شکل در مکتوبات او وجود ندارد). اما البته این قضیه نیز از طریق اعلامیه رم فیصله نیافت. پلاگیوس از طریق دو شوراى رومى، حکم اعاده حیثیت گرفت; اما مجددا یک شوراى کارتاژى او را محکوم کرد و اینجا باز مداخله آگوستین و دوستانش، این بار در محکمه امپراتورى، بود که منجر به آن شد که پاپ زوسیموس با اکراه تمام ــ به خاطر حکم امپراتورى ــ این دو مدافع اصلى چنین الاهیاتى، یعنى پلاگیوس و سلستیوس، را محکوم کند.

درگیری آگوستین با جولیان

اما حتى آن زمان نیز قضیه خاتمه نیافت; زیرا آگوستین در پایان حیاتش به ناگزیر با مدافع پرشور و حرارت آرمان پلاگیوس، به نام جولیان، اسقف ایکلانوم، درگیر شد. جولیان از خانواده اى اشرافى و جوان تر از آگوستین و پسر اسقفى بود که با دختر یکى از اسقف ها ازدواج کرده بود، ولى با وجود این، عمرى طولانى را به پارسایى و پرهیزگارى سپرى کرده بود. او استدلال گراى برجسته اى بود که حریف آگوستین مى شد، و مى توانست استدلالات محکم و تازه اى در حمایت از پلاگیوس اقامه کند. به علاوه، جولیان اوضاع را به نفع خود تغییر داد و آگوستین را به طرفدارى از مانوى گرى متهم ساخت; زیرا آگوستین عمل جنسى را که فى نفسه خوب تلقى مى شد، محکوم کرده بود و گناه را گرفتار آمدن انسان در عالم ظلمانى ماده که اصولا شر است، تلقى مى کرد و بر این باور بود که آدمیان تنها از طریق پرهیز از ازدواج و لذایذ جسمانى مى توانند از آن مخمصه رهایى یابند. افزون بر این، جولیان که به خاطر هوادارى از پلاگیوس، در سال 419، از ایتالیاى جنوبى تبعید شده بود مى توانست به یونانى نیز خوب سخن بگوید و بر خلاف این فرد «آفریقایى» (Poenus)(نامى که جولیان همواره با آن، آگوستین را مى خواند) نظر خود را به سنت بسیار آزادانه یونانى در باب ازدواج معطوف دارد; سنتى که رابطه جنسى را براى اکثر مسیحیان امرى اجتناب ناپذیر مى دانست و هیچ مشکل اخلاقى در مقاربت هاى جنسى میان زوجین مشاهده نمى کرد و این مسئله را منافى با این سخن کتاب مقدس نمى دانست که خداوند مى خواهد همه انسان ها سالم و نجات یافته باشند.

موضع سختگیرانه آگوستین در آخرین اثرش

در مقابل این، آگوستین حتى در آخرین اثرش که موفق به اتمامش نشد، موضع سختگیرانه خود را به عنوان آموزه کاتولیک مطرح ساخت: «این دیدگاه کاتولیک است; دیدگاهى که مى تواند خداى عادلى را در کیفرها و عذاب هاى تا بدین حد پرشمار و بزرگ کودکان اثبات کند». در اینجا تفاوت مهم ترى میان غرب لاتینى و شرق یونانى آشکار مى شود. آگوستین، همه وجوه مانوى گرى را رد کرد و بالاتر از همه احساس کرد که آموزه هاى پلاگیوس بخش مهمى از تجربه هاى شخصى اش را جریحه دار کرده و قلب ایمانش را هدف قرار داده است.