رشته علوم سیاسی دانشگاه پیام نور ارومیه

هدف از ایجاد این وبلاگ کمک به دانشجویان رشته علوم سیاسی دانشگاه پیام نور واحد ارومیه می باشد .اینجانب خود از دانشجویان علوم سیاسی واحد ارومیه می باشم .این محلی است برای پرداختن به اندیشه های مطرح سیاسی ،اجتماعی، فرهنگی وعلمی و … در جوامع اسلامی بخصوص در ایران عزیزمان می باشد، که صد البته من مدعی حق انحصاری در ابراز این نقطه نظرات نبوده و نیستم، و به آرای اساتید فن و دانشجویان هم رشته ای خودم و بازدید کنندگان محترم (در صورت رعایت اصل احترام متقابل) ارج نهاده و برای آن احترام قائل هستم،

اصول و روابط بین الملل
نویسنده : حبیب - ساعت ۱٠:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٧
 

اصول و روابط بین الملل

بخش اول

طی دو هزار پانصد سال گذشته ، سه نظم سیاسی را پشت سر گذاشته ایم .

1-  کلی گرای بی ساختار ، و مبنایی معنا گرا داشت. مانند امپراتوری که جنبه قدسی و رمز آلود داشته است.این نظم مرکز گرا بوده و سلسله مراتبی غیر برابر.

2-  از دوره رنسانس نهضتی جزیی نگر و مرکز گریز . دانشمندان نگرش سایبرنتیک را مبنای ساماندهی جامعه قرار دادند.این نظم اصالتا تمرکز گریز است.

3-    نظم نوین جهانی که در حال شکل گیری است و ساختاری شبیه نظامهای کنفدرال داد.

در مطالعات ورابط بین الملل صرفاً بخشی مطلوب است که که به نحوی بر موازنه قدرت بین بازیگران تاثیر گذار است.

مقاله کامل در ادامه مطلب..................................


 

اصول و روابط بین الملل

بخش اول

طی دو هزار پانصد سال گذشته ، سه نظم سیاسی را پشت سر گذاشته ایم .

1-  کلی گرای بی ساختار ، و مبنایی معنا گرا داشت. مانند امپراتوری که جنبه قدسی و رمز آلود داشته است.این نظم مرکز گرا بوده و سلسله مراتبی غیر برابر.

2-  از دوره رنسانس نهضتی جزیی نگر و مرکز گریز . دانشمندان نگرش سایبرنتیک را مبنای ساماندهی جامعه قرار دادند.این نظم اصالتا تمرکز گریز است.

3-    نظم نوین جهانی که در حال شکل گیری است و ساختاری شبیه نظامهای کنفدرال داد.

در مطالعات ورابط بین الملل صرفاً بخشی مطلوب است که که به نحوی بر موازنه قدرت بین بازیگران تاثیر گذار است.

تفاوت موضوع مطالعات رشته سیاسی با روابط بین الملل از گوهر وجود جامعه بین الملل و جامعه داخلی نشات می گیرد.گوهر نظام بین الملل آنارشیک و قیمومت گریز است.

گوهرروابط بازیگران در عرصه بین الملل عمدتا جهان گیرانه است تا جهان شمول. یعنی در سطح بین المللی بازی قدرت مطرح است ، نه تمکین به اقتدار.

هم کوهر و هم ذات رشته روابط بین الملل سیاسی است و نهاد حقوقی سازمان ملل نقشی در ساختار قدرت بین الملل ندارد.

وجود دارای گوهر و ذات است. گوهر کیفیت ماهیت و وجه تمایز یک چیز از چیز دیگر است و ذات ماهیت متغیر وجود است.گوهر وجود اصالت دارد و ذات وجود ضرورت

در سیاست بین الملل حوزه مطالعاتی معطوف به قانونمندی رفتار(همان اصول) است اما در حقوق بین الملل معطوف به رفتارهای قانونمند است.هدف حقوق بین الملل مطالع هنجار ها و باید های حاکم بر روابط بین الملل است اما در اصول روابط موضوع بازی قدرت است ( یعنی است ها ) چه طبق قانون باشد یا نباشد.

اولین کرسی روابط بین الملل در 1919 در دانشگاه ویلز بریتانیا تاسیس شد.

مهمترین واقعه اثر کذار بر روابط بین املل در قرن بیستم ، پیدایش سلاح های هسته ای بود.( شلینگ).

هر کشوری در رعرصه بین الملل در قالب مقدورات و محذورات عمل می کنند . قدرتهای بزرگ مقدورات بیشتر و ریز قدرت ها محذورات بیشتر.

تحول در ماهیت قدرت به پیچیده شدن آن انجامید. قدرت نظامی غالب است اما رایج نیست . قدرت اقتصادی رایج است اما غالب نیست. قدرت فرهنگی نافذ و رایج است اما غالب نیست.

بینش فلسفی نظام دهنده به جهان بینی انسان هاست. این عامل باعث اقدام یا عدم اقدام انسان است.بینش فلسفی دو بخش می شود :

 1- ماهیت فلسفی شامل : 1- اصالت گوهر ( فلسفه موجهات ) 2- اصالت ذات  ( سکولاریسم ) 3- اصالت وجود دینی ( اصالت گوهر ، ضرورت ذات )

 2- جهت فلسفه : 1- خوش بین و آرمانگرا 2- بدبین و واقع گرا

دراندیشه اسلامی قدرت به وطر اصالی معنوی است و از وجود اقدس و مطلق سرچشمه می گیرد.اما در دید موازنه قدرت ، اصالتا پسینی است و همان قدرت مادی است.

کلمه بین الملل نشان دهنده آن است که نوع مبادله در روابط بین الملل اصالتا سیاسی است و در اینجا ملی به معنای سیاسی است.

تفاوت امت و ملت : امت غایتش ایجاد فلاح و رستگاری است ، ملت ایجاد امنیت است.

انسان دینی رهبانی تقطه مقابل سکولاریست است ، رهبانی به اصالت کمال می اندیشد و ضرورت توان را فراموش می کند و سکولار به ضرورت توان اصالت میدهد و کمال را نادیده می گیرد.در دید اصول گرایی دینی در اسلام ، توان ضرورت دارد و کمال اصالت . توان با علم تجربی به دست می اید و کمال با دبن .

ویژگی های معرفت مدرسی : 1- توجه به اوصاف منقول و غیر تخصصی ازروابط بین الملل 2- محدود کردن توجه به مسایل جاری 3- فقدان توجه به عوامل موثر در رفتار منفعلانه یا فعالانه کشورها 4- فقدان تلاش برای یافتن قوانین حاکم بر رفتار 5- عدم تلاش برای شناسایی متغیرهای مستقل و  واسطه و وابسته.

ترکیب ناهمگون جامعه بین الملل ، وجود بازیگران غیر دولتی ، وجود متغیر های متعدد ، دگرگونیهای سریع در شرایط و مقتضیات ، کمیت ناپذیری عوام کیفی ، محرمانه بودن اطلاعات ؛ بر مشکلات می افزاید.

ب نظر مارتین وایت به دلیل وابستگی رشته روابط بین الملل به حقوق بین الملل ، مانع توسعه ی رشته روابط شده است.

هانریدر موفقیت سیاست خارجی را در اجماع داخلی و سازگاری بین المللی میداند.البته هانریدر از دید یک آمریکایی بررسی می کند و آمریکا دارای مقدورات بسیار زیاد در خارج است و محذورات ان کم است و تنها مشکل اساسی رسیدن اجماع در داخل است.و مفهوم سازگار کردن یا سازگاری برای قدرت های بزرگ مانند آمریکا تفاوتی نمی کند اما برای قدرت های کوچک بسیار متفاوت است.موراد اندکی وجود دارد که کشور جهان سوم بتواند اهداف خود را با چانه زنی سازگار نماید.

در دهه ها ی اخیر با تحولات و پیچیده شدن روابط ، به تدریج دیدگاه جدیدی شکل می گیرد که مانند دیدگاه باستان کلی نگر است و به همه جلوه های زندگی توجه دارد اما دارای ساختار است.

به نظر لئو اشتراوس غرب با ماکیاول تصمیم گرفت معیارهای خود را تنزل دهد تا نظم اجتماعی درست را ممکن سارد. ماکباول پرچمدار تبدیل ارزشهای پیشینی به پسینی می باشد.

اصول روابط بین الملل مرهون دست آوردهای ماکیاول و هابز است.اینان به جای تاکید بر کمال بر توان تاکید داشتند.

مورگانتا "سیاست بین الملل مانند سایر عرصه های سیاست ، مبارزه ای است برای کسب و حفظ قدرت" بر همین اساس قدرت های بزرگ خواهان حفظ وضع موجود و قدرت های کوچک خواهان تغییر وضع موجود هستند.سه الگو را می توان طبقه بندی کرد : 1- کشورهای خواهان حفظ قدرت و نه ایجاد تغییر  2- کشورهایی با هدف کسب قدرت بالفعل از طریق واژگونی وضع موجود ، سیاست امپریالیستی ، 3- هدف کسب پرستیژاست.

هالستی هم سیاست را عرصه تامین امنیت از طریق کسب قدرت می داند.

ژاک هونتزینگر : " هدف سیاست ملی حفظ و حراست از کشور. حفظ موجودیت و تامین بقا و تضمین تسلط بر سرنوشت خویش."

جوزف فرانکل : دولت نهاد تامین کننده ارزشها از طریق قدرت.

ارزش ها را می توان به دو دسته پیشنی و پسینی تقسیم کرد ، برای مسلمانان نوگرا پیشینی اصل است و پسینی ضرورت .نباید پسینی با پیشینی در تضاد باشد.

از لحاظ مصداقی ، ارزشهای مطلوب در سیاست به دو عرصه مصلحت عمومی در داخل و منافع ملی در خارج تقسیم می شود.در داخل امنیت و آزادی بالاترین هدف است.استقلال جهت حرکت را مشخص می کند و وابستگی متقابل به ان معنا می بخشد . رهایی از وابستگی از اهداف تاسیس دولت است. برای دستیابی به این اهداف باید استراتژی و تاکتیک داشت.

استراتژی بلند دامنه هر کشور این است که به طور مداوم موازنه قدرت را به نفع خود تغییر دهد. گاه ممکن است در ظاهر تاکتیک با استراتژی همسو نباشد.به ظاهر نباید استناد کرد به هدف باید اندیشید.

در دیدگاه سکولاری هگل "قدرت حق است" در دیدگاه رهبانی دنیا محل گذر است و محل اعتنا نیست.در دید اصول گرای اسلامی خلیفه اللهی اصلی دارد و ضرورتی ، توان و قدرت ضرورت است اما نه به قیمت از دست رفتن ارزش اصیل کمال.

رهبانی می گوید باید با نفس مبازره کرد ، اصولکرای دینی نفس را سه قسمت می کند ، اماره (غریزه)که باید با کمک لوامه(عقل) تربیت شود تا زمینه دستیابی به مطمئنه(عشق) شود.سکولار (مانند لئو اشتراوس)می گوید: کل ارزش به معنویت مادی تقلیل می باید.

 

بخش دوم

در حوزه خارجی اساس را میتوان اصالتا بازی قدرت نامید.

موازنه قدرت

سنتی ها در روابط بین الملل نگاه بدبینانه دارند که این دیدگاه را موازنه قدرت می نامند

در حوزه تعریف ،مفهوم موازنه قدرت شامل: توزیع قدرت ، تعادل قوا بین دو و یا چند قدرت متخاصم ، تفوق نیرو. ارنست هاس 8 معنا ، مارتین وایت 9 معنا ، کنت والتز 10 معنا برای موازنه قدرت در نظر کرفته اند.

دلایل واقع گرا ها برای حمایت از موازنه قدرت : 1- معتقدند نمی توان قوانین اخلاقی که ناظر بر اعمال افراد است را شامل حال دولتها نیز دانست . 2- تعقیب اصل موازنه قوا برای عده ای زیادی از دولتها نتایج نیکو را به دنبال دارد.

اصول موازنه قدرت :

تعداد زیادی از دولتها که قدرت های متفاوت دارند با تلاش برای کسب قدرت بیشتر و نیز ، در صحنه بین المللی با ایجاد اتحاد ها ، به نحوی رفتار می کنند که هیچ دولت و یا اتحادی وجود نداشته باشد که بتواند سایرین را ببلعد، تا زمانی که این موازنه حاکم باشد صلح پایدار است.

در زمان صلح موازنه های متعدد قدرت می تواند وجود داشته باشد اما در زمانهای بحرانی تنها یک موازنه حکفرما خواهد بود.

راههای حفظ موازنه قدرت : ( توضیح : هرگاه سنگینی یک کفه بر دیگری چربید ، دول آن طرف پایین دو راه پیش رو دارند :1- قدرت خود را افزایش دهند 2- قدرت رقبا را کاهش دهند )

  1. تسلیحات نظامی: کوتاه ترین راه به دست آورده قدرت ، تامین اسلحه می باشد.البته گاهی خلع سلاح صورت می گیرد.( معمولا در مذاکرات )
  2. تصرف اراضی برای جبران قدرت :
  3. ایجاد منطقه حایل : دو قدرت بزرگ را از یکدیگر دور نگه می دارد و در نتیحه از خطر تصادم می کاهد.
  4. مداخله در امور داخلی : با مداخله در امور داخلی کشور  کوچکی دوباره او را متحد خود کنند و موازنه حفظ شود.
  5. ایجاد تفرقه میان متحدین
  6. موازنه خودکار و نیروی موازنه دهنده : نیروی خنثی در زمان عادی اما وقتی کفه ای سنگین شد وارد صحنه موازنه می شود و با پیوستن به ضعیف باعث حفظ موازنه می شود ، این نیرو برایش حفظ موازنه مهم است.

نتایج موازنه :

نخست حفظ استقلال کشورهای کوچک است و دوم حفظ صلح

انتقاد ها به موازنه :

عمدتا بازی قدرت رابه طور اجمالی تصویر می کند ولی نمی تواند پیچیدگی های بازی قدرت قعلی را وصف کند.

رواج این نظریه به دلیل جالب بودن قانونی که بتواند رفتارهای بین المللی را توضیح دهد بوده و موازنه قدرت نیز مانند دست نامریی آدام اسمیت در اقتصاد است و اگر هرکس منفعت خود را دنبال کند ،موازنه برقرار خواهد شد. صرفا به دلیل جالب بودن نمی توان نظریه ای را صحیح دانست.

گروهی از منتقدان عقیده دارند دلیلی که باعث ماندگاری موازنه قدرت شده است ، تعریف آن در اصطلاحات مبهم است و برای همین نمی توان اعتبار و درستی علمی آن را بررسی کرد.ابهام عمده نظریه موازنه قدرت در تعریف اصلی آن نهفته است معلوم نیست (موازنه)از چه اموری تشکیل شده است. مثلا در دولت موازنه دهنده ، این ابهام روشن می شود ، چرا نیازی به قدرت موازنه دهنده وجود دارد ، مگر موازنه خودکار نیست.

 

بازسازی دیدگاه نظری موازنه قدرت :

آنارشیسم بین المللی شکل دهنده به انگیزه ها و قدرت و امنیت دولت هاست.

آرون :" دولت ها دچار دغدغه امنیت و قدرت هستند و به تخاصم گرایش دارند". نتیجه اینکه نظریه موازنه قدرت به قوت خود باقی است.(صاحب کتاب افیون روشنفکران)

خصوصیت نظام بین المللی از نظر کنت والتز : 1- هرج و مرج و آنارشیک است نه برابر طلب و یا سلسه مراتبی 2- از تعامل میان کارکردهای مشابه واحد ها تاثیر می پذیرد. 3- توزیع توانایی ها ی دولتها در نظام ، به مقتضای نظام ها و زمانهای گونگون متفاوت است.

کیدرمان ( وافادار به مکتب نو واقع گرایی ) : مهمترین درس موازنه قدرت این است که ساختار های بین المللی مشوق و یا ناهی از دست زدن به اقدامی خاص برای دولت هستند.

 

دیدگاه نظام ها

ناکار آمد شدن دیدگاه موازنه قدرت زمینه سازگرایش پوزیتویستی بعضی از دانشمندان در روابط بین المللی شد . بر اساس نظریه نظام ها.

تعریف نظام : مجموعه ای از مولفه ها ( دولتهای ملی ) که در راستای رسیدن به یک هدف با یکدیگر تعامل می کنند.

خدمتی است که از یک نظام انتظار می رودکارکرد موجب تمایز یک نظام از نظام دیگر می شود.کارکرد

هالستی معتقد است مطاله نظام های بین المللی باید از 5 منظر انجام شود : 1- مرزهای نظام 2- ویژگی بازیگران نظام 3- ساختار قدرت و نفوذ نظام 4- نوع ساختار روابط بین بازیگران 5- ارزشهای زیر بنای نظام

مدل های ساختاری ار نظام بین المللی

الف) مدلهای مورتون کاپلان:

6 مدل را ارایه میدهد : نظام های تاریخی : 1- موازنه قدرت ( 1648-1945)2- دوقطبی منعطف(1945-1991) 3- سلسله مراتبی (1991 به بعد )؛ نظام های ارشادی : 4- دوقطبی منصلب 5- نظام عالم گیر 6- نظام با حق وتو ( خود تاکید می کند اینها تنها جنبه آموزشی دارند )

  • معیارهای تقسیم بندی نظام ها : کاپلان 5 مجموعه از متغیرها را بیان می کند : 1- قواعد گوهری : بود وجود را رصف می کند 2- قواعد دگرگونی : شد وجود را رصف و تفسیر می کند 3- طبقه بندی بازیگران : مشخصات ساختاری بازیگران را مبنای طبقه بندی آنان قرار می دهد. 4- قواعد مربوط به تجریه و تحلیل توانایی بازیگران 5- اطلاعات

بررسی مدل ها ی کاپلان :

  1.  موازنه قدرت ( 1648-1945) : بر انارشیک بودن و خود هماهنگی تاکید دارد. در صورت بروز بی ثباتی بیشترین احتمال این است که به نظام دوقطبی منعطف تبدیل شود.در این نظام 5 بازیگر اصلی وجود دارد.
  2. دوقطبی منعطف(1945-1991): بازیگران عمده شوروی و آمریکا . ( ورشو و ناتو ) بازیگران تحت رهبری این دو قدرت فعالیت می کردند( به دلیل دگرگونی در توزیع قدرت بعد از جنگ جهانی دوم ایجاد شد).و تنها بازیگران غیر متعهد با صف بندی در جهت یکی از بلوکها زمنینه تغییر این نظام را فراهم می آورند. این نظام امکان دارد به دو قطبی متصلب ، موازنه قدرت ، سلسله مراتبی و یا وتوی واحد تبدیل شود.عامل خشونت این نظام را مهار و کنترل می کند.
  3. سلسله مراتبی (1991 به بعد ):به دو شکل دستوری  و غیر دستوری تقسیم می شود.عملکرد غیر دستوری شباهت زیادی به دموکراسی ها دارد(مانند نظام فعلی).در مقابل سلسله مراتبی دستوری قرار دارد. که بازیگران ملی همان تقسیمات فرعی قلمرویی نظام بین الملل هستند و نظام های مستقل سیاسی وجود ندارد. اگر دو بلوک به این صورت اداره نشوند امکان دارد به صورت نظام موازنه قدرت تغییر شکل دهد با این تفوات که دگرگونیها حول دو محور ثابت ابرقدرتها خواهد بود.گوهر این نظام باز و ذاتش از لحاظ سیاسی بسته است.این نظام مرکز غالب است.
  4.  دوقطبی متصلب: فاقد معادل تاریخی است .در این مدل دولت های غیر متعهد در یکی از دو ببلوک جذب شده اند.خصوصیت سازش ناپذیری به کل جهان سرایت کرده.برای بازی گر بی طرف جایی نمی ماند.
  5. نظام عالم گیر : همه دولتها به عنان جزیی از نظام بین الملل فعالیت می کنند و برای همین کشور مستقلی نیست که در آن تهاجم بین المللی صورت بگیرد.تنها نظامی است که دارای ثبات سیاسی است.این نظام به طور رسمی به تخصیص ارزشها یی چون پرستیژ و پاداش می پردازد.این نظام گوهرش باز و ذاتش از لحاظ حقوقی داوطلبانه بسته است.
  6. نظام با حق وتویی واحد ها : دارای ویژگی کاملا آنارشیک می باشد.همه بازیگران توان دفاع منفردانه از خود را دارند.جنگ گرگها علیه گرگها جریان دارد. قانون طلایی منفی طبیعت حاکم است.این نظام حاشیه غالب است.

تمام نظام های کاپلان به غیر از عالمگیر کشفی هستند یعنی تاسیسی نیستند و به وطر خود به خودی ایجاد می شوند.نظامی که تاسیس می شود نظام حقوقی است.

به نظر او به دلیل وجود بمب اتمی نظام موازنه قدرت دیگر نمی تواند حاکم شود.و از بین رفتن انعطاف اتحادیه ( تست 1377)

ب) روزکرانس:

  • دولتها به عنوان بازیگران نظام منبع آشوبهای ورودی هستند ، گرچه گوهر نظام بین الملل آنارشیک است اما ذات نظام تحت تاثیر مکانیسمهای رسمی و غیر رسمی مانند اتحاد ها قرار می گیرد.
  • برای بازشناسی نظام ها 4 عنصر مکانیکی تشکیل دهنده آنها اشاره دارد: 1- ورودی آشوبساز: ( ورودی هایی که با ورود ثبات را بر هم می زنند) 2- مکانیسم تنظیم کننده 3- مقتضیات محیطی 4- خروجی و یا بازده نظام
  • عامل مهم و تعیین کننده در عملکرد نظام به ترتیب اهمیت : 1- جهت گیری و ابتکار رهبران 2- میزان کنترل رهبران بر جامعه 3- منابع در اختیار رهبران 4- ظرفیت نظام در محدود نمودن اشوبها
  • در نتیجه گیری که می کند به این می رسد که  نظامهای چند قطبی و یا حداقل سه قطبی از ثبات بیشتری برخوردار هستند.
  • به دلیل اینکه او نظام بین الملل را یک نظام باز و انطباق گرا محسوب می دارد و در نتیجه مدعی است انسانها نظام بین الملل را به حرکت در می آورند پس باید تحول را در نظام انتظار داشت .( دلیل اینکه ادعا می نماید رهیافت او بهترین روشها برای پویش نظام بین الملل است.)

ج) مک کله لند

  • توجه خود را به بحران و عدم بحران معطوف کرده.
  • نظام ها رابه دو دسته بحران زا و بحران زدا تقسیم کرده.
  • در نظام های بحران زا : بازیگران برای یکدیگر علائم تهدید کننده می فرستند. جنگ سرد آغاز راه و جنگ گرم برافکن جلوه از این نظام است. در نظام بحران زدا:تعارضات قابل کنترل هستند.بازدارندگی یکی از علائمی است که بازیگران برای یکدیگر می فرستند تا کسی از وضعیت سوء استفاده نکند.

د) ساختار پویش بازدارندگی در نظام بین المللی

با ظهور سلاحهای اتمی ، جنگ به عنوان ابزار حل وفصل مشکلات عقلانیت خود را از دست داده.

تا به حال بازدارندگی توانسته ترسی شدید نسبت به کاربرد آم ایجاد کند و بحران موشکی آمریکا و شوروی 1962 اولین و آخرین تهدید اساسی بود که قابلیت بازدارندگی را در جلوگیری از جنک نشان داد.

ه)ساختار پویش امپریالیسم

  • ساختار پویش امپریالیستی ساختار مرز ها را به رسمیت می شناسد اما به بهره گیری از موقعیت برتر سعی در استفاده به نفع خود دارد.
  • امپریالیسم قدیم که تا قرن 18 بود مبتنی بر ساختار بازیگران حاکم ،بود.از 1870 امپریالیسم جدید با تکیه بر ساختار پویش های سلطه جویانه ایجاد شد . که بیشتر در برگیرنده پویش مبادلات است تا ساختار بازیگران فردی
  • نظریه پردازان به چهار مدل مختلف از پویش امپریالیستی جدید اشاره دارند : اقتصادی(افزون طلبی نظام سرمایه داری را موجب بروز امپریالیسم می داند.ابتدا جان هابسون لیبرال و بعد  - لوکزامبورک، هیلفردینگ ،لنین ) ، نظامی ، فرهنگی - ایدئولوژیک ( مانند فاشیسم و نازیسم ، اینولدز معتقد است که ایدئولوژی موجب حرکت امپریالیستی نمی شود بلکه به این تمایلات جهت می دهد )، زیستی - اجتماعی( شومپتر و لورنز ) .

و )ساختار بازیگران استیلایی

  • در دیدگاه این نظریه پردازان عرصه ی روابط بین المللی عرصه رقابت بین بازیگرانی است که مایلند نسبت به دیگران به قدرت فائقه ای دست پیدا کنند.بنابراین لازم است به چگونگی دستیابی به این موقعیت پرداخت.
  • گروهی ابزار نظامی ، گروهی ابزار اقتصادی و نیز ابزار فرهنگی و نیز موقعیت سیاسی را ابزار رسیدن به این منزلت میدانند.
  • کوئینسی رایت مدعی است تلاش برای پشوایی در عرصه نظامی هر چند دهه یک بار اتفاق می افتد و چرخه جدید جنگها 50 ساله است.و رقابت بر سر پیشوایی جنگ را اجتناب ناپذیر می کند.
  • مدلسکی مدعی است که در چند قرن اخیر بازیگران برای پیشوایی سیاسی تلاش کرده اند.او مدعی است که تاریخ این امر به قرن 5 بر می گردد.او می گوید "زمانی که انرژی سازی یک نظم تمام شود ، دوران افول یک چرخه از پیشوایی تمام می شود و قدرت فائقه دیگری جایگزین می شود."
  • نوام چامسکی پیشوایی را عمدتا اقتصادی می داند.که رهبران دول سرمایه داری آگاهانه برای رسیدن به این هدف تتلاش می کنند.او مدعی است که اگر قدرت مهار کننده معارضی وجود نداشته باشد قدرت استیلاگر با دست باز  به مداخله حتی به شکل  نظامی می پردازد.
  • استیلای فرهنگی ، گرامشی تدوین نمود و رابرت کاکس در 1974 مطرح کرد . فرضیه این است که رهبری در جهان آینده از آن کشوری است که بهترین تفسیر را از چگونگی تحولات جهانی در اختیار داشته باشد. گرامشی متاثر از اندیشمند ذهن گرایی مانند دورکیم ( معتقد است مردم آن گونه که می اندیشند دنیا را می بینند نه آن طور که واقع است )است.پس هر قدرتی که بتواند بهتر از سایرین افکار را هدایت کند با قبولاندن جهان بینی خود رهبری فرهنگی و هدایت افکار را به دست می آورد و با تحکیم سلطه خود ، سیاست خارجی خود را حقانیت می بخشد.
  • کندومینیوم راه دیگری است ، سلطه مشترک زمانی است که اختلاف بین قدرتهای بزرگ رقیب ایجاد شده است . اگر توانایی شکست نباشد به این روش روی می آورند . مانند الجزایر در 1914 توسط فرانسه و بریتانیا
  • کاپیتولاسیون یا حق قضاوت کنسولی خارجی در حوزه صلاحیت ملی، روش دیگر
  • قیمومیت نیز راه دیگری است.

 

قانونمندی ها و قواعد رفتاری ناشی از سطح کشورها

  • بازیگران نظام بین المللی به دودسته رسمی(دولت ملی، نابترین نهاد تامین کننده امنیت با ابزار قدرت ) و غیر رسمی(فراملی و فرو ملی ) تقسیم می شوند.
  • دولت به معنای نهادی برای تامین امنیت است.مبنای آن جمعیت و سرزمین و گوهر آن حاکمیت است.
  • تعریف گارنر : سرزمینی را در تصرف دایمی دارند ، از کنترل خارجی مستقل یا به تقریب مستقل هستند و حکومت سازمان یافته ای دارند ، که بیشتر ساکنان ان سرزمین به طور مرسوم از آن اطاعت می کنند.
  • حاکمیت به معنای حق انحصاری اعمال زور قانونی ، ویژگی دیگر دولت است که مورد توجه ماکس وبر قرار گرفته است.حاکمیت وقتی به سرزمین اضافه می شود مفهوم کشور ایجاد می شود.اضافه کردن آن به مردم ، ملت را به وجود می اورد و نیز اضافه نمودن به مدیریت آن را تبدیل به حکومت می کند.
  • مک آیور : دولت مجتمعی است که بنا به قانون ، توسط حکومتی واجد قدرت اجبار کننده است ، در اجتماعی شکل می گیرد که سرزمین مشخص دارد و شرایط عمومی و بیرونی نظم اجتماعی را حفظ می کند.
  • هارولد لاسکی جلوه اجبار را در سطح داخلی مورد توجه دارد و به رابطه تمکین شهروندان و شهریاران اشاره دارد.
  • دیدکاه تقلیل گرای خیریه محور : روسو حکم به استحاله دولت به اجتماع تعاونی و خیریه میدهد.دولت را شر مطلقی میدانند که سلطه ی اقویا است بر ضعفا.
  • دولت باید نخبه گرای دموکراتیک باشد.
  • در داخل دولت رابطه مبتنی بر اقتدار مقبول است نه قدرت.
  • مفهوم دموکراسی - حاکمیت مردم - با مفهوم دولت عجین شده است و تجلی آن دولت ملی-مدنی است.
  • دولت : سه عنصر ذاتی: سرزمین ، جمعیت ، حکومت؛  یک عنصر گوهری : حاکمیت.
  • سرزمین : محدودیت حوزه فعالیت دولت را نشان می دهد.ماهیت شکلی ، موقعیت جغرافیایی و نیر منابع بر میزان قدرت دولت تاثیر می گذارد. ماهیت شکلی زمینه ساز عمق استراتژیک دولت است.
  • جمعیت : دولت به عنوان یک سازمان اجتماعی نیازمند جمعیت به عنوان عنصر تشکیل دهنده است.میزان همبستگی و وفاق ملی و نوع جمعیت مهم است.نکته مهم این است که جمعیت فعال و قدرت ساز باشد نه منفعل و مصرف کننده .
  • حکومت : ابزار سازماندهی و مدیریت داخلی ، و نمایندگی خارجی هر جامعه ، حکومت مدیریت اجرای حق حاکمیت را داراست.
  • حاکمیت :اولین باز در قرن 16 توسط بدن تشریح شد.در کتاب جمهوری خود از آن به نام "اقتدار عالیه بر شهروندان" برد.
  • حاکمیت تجلی قدرت است. در نگاه اسلام ، فقط دو قدرت وجود دارد ، خدایی و انسانی . حاکمیت انسان در طول حاکمیت الهی است و نه در عرض آن.
  • قدرت در عرصه خارحی است و خارج از حوزه شهروندی است و اقتدار در داخل و در حوزه شهروندی است.قدرت و اقتدار تجلی حاکمیت انسانی - ملی- است.
  • حاکمیت دایمی ، انحصاری ، علی الاطلاق و تجزیه ناپذیر است.حاکمیت از آن مردم است .در بعد داخلی دموکراسی و در بعد خارجی ناسیونالیسم تجلی این حاکمیت انحصاری است.تجلی حاکمیت در داخل ازادی و در خارج استقلال است.
  • خصوصیت حاکمیت : 1- دایمی بودن 2- غیرقابل تقسیم بودن 3- مطلق بودن حاکمیت( اقتدار از سه منشا : دستورات الهی ، قوانین طبیعی ، قراردادی گه قوانین طبیعی الزام آور بودن آنرا تاکید می کند )
  • ارگانسکی در کتاب "سیاست جهان" سه دوره تاریخی برای حاکمیت می گوید :
  1.  قرن 16  در شخص سلاطین کشورها متجلی بود.
  2. طبق متوسط مظهر حاکمیت جامعه و
  3. دوره حاکمیت ملی : با الهام از انقلاب فرانسه ، ملی گرایی دوشکل دارد : القایی - رمانتیک ، عقل گرایی.
  • اثرات حاکمیت ملی بر صحنه ی بین اللمللی
  • یکی از آثار جبری ، اصل رضایت کشور در اجرای قوانین بین اللمللی است.در معنای دیگر اصل رضایت اکثریت در صحنه ی بین اللمللی ملاک نیست.
  • منظور از جامعه جهانی مجموعه کشورهای مستقل در دوره معین است که از نظر سیاسی بر یکدیگر تاثیر می کذارند و معمولا برای تحصیل منافع ملی با هم روابط متقابل برقرار می نمایند.
  • کیفیت و کمیت روابط سیاسی یک کشور زائیده مجموعه عواملی همچون قدرت ، پیشرفت اقتصادی ، فرهنگ ، تاریخ ، حکومت ،مذهب وقراردادهای کشور با دیگر کشورها و نیز موقعیت جغرافیایی می باشد.
  • خصوصیات حاکم بر نظام بین اللمللی
  • جامعه جهانی یک جامعه بدون حکومت است.
  • در جامعه داخلی افراد به صورت عمودی از سیستم تبعیت می کردند و نیز نظام اجتماعی به علت وجود قدرت مرکزی تضمین می شود.اما جامعه جهانی جامعه ای رقابتی است که فاقد هر نوع قدرت مرکزی است.
  • در داخل صلاحیت و فعالیت گروههای ذی نفوذ و احزاب به وسیله خود جامعه تعیین می گردد.اما در جامعه جهانی صلاحیت از اعضای جامعه جهانی کسب می شود.
  • یکی از آثار حقوقی تساوی دولت های خودیار و دارای حاکمیت است.این اصل نشانه پذیرفته شدن گوهر آنارشیک و قیمومیت گریز نظام بین اللمللی است.
  • اصل تساوی کشورها بدین معنا نیست که کشورها از هر لحاظ باهم برابر هستند بلکه به طور مساوی از احترام به حقوقی که دارند برخوردار هستند.
  • واندایک در مورد تساوی حقوقی :
  • هیچ قرار داد ، مقاوله نامه یا قانونی بدون امضا و قبول رسمی کشور ضمانت اجرایی برای آن کشور را ندارد.
  • هیچ کشوری را بدون رضایت نمی تون به دادگاه بین اللمللی کشاند.
  • هنوز در صحنه ی بین اللمللی هیچ قوه مجریه وجود ندارد تاحقوق بین اللمللی  و مفاد قراردادها وتصمیمات سازمان های بین اللمللی را به اجرا گذارد.
  • در کشورهای جنوب شاهد دو دیدگاه انحرافی هستیم :
  • گروهی همراه با جهان گرایی در فرهنگ غرب مستحیل می شوند
  • گروهی به بهانه تحکیم هویت خویش به بنیاد گرایی روی می آورند.
  • بهترین راه تلفیق رفاه سازی تمدنی همراه با معنا بخشی فرهنگی است.
  • تحول در منزلت قدرت ملی
  • در هر دو حوزه داخلی و خارجی دو دسته از عوامل نرم افزاری(بلند پروازی فلسفی معقول،توسعه یافتگی )  و سخت افزاری (انرژی ، صنعت )وجود دارند که می توانند به عنوان عامل قدرت ساز در صعود یا افول منزلت کشور نقش ایفا کنند.
  • انقلابات سیاسی بسیاری صورت گرفت تا شهروندان و شهریاران توانستند تقسیم کار انجام دهند: حکومت مدیریت و کارگردانی قدرت را کند و مردم به عنوان حاکمیت تولید قدرت را کنند.
  • در بعد نظامی اعتقاد بر این است که دیکتاتورها برای حقانیت بخشی به خود دست به اعمال بلند پروازانه در صحنه بین اللمللی می زنند در صورتی که نظام های دموکراتیک به همکاری به ویژه در عرصه اقتصادی و فرهنگی گرایش دارند. کانت و باستیا و رادیکالهای انگلیسی از دسته هستند.اینان معتقدند که دموکراسیها به قدرت بخشی به مردم میل می کنند.لیبرال ها به طبقه مولد و سوسیالیست ها به طبق کارگر.
  • در نظام سیاسی بین اللمللی باید صرفا به قدرت اندیشید.فقدان قدرت کشور را منفعل و مجبور می کند.
  • در زمینه های اقتصاد و تکنولوژی کشورها به 4 دسته :
  • مرکز: قدرت تولید علم و سرمایه برای تولید قدرت را دارد
  • شبه مرکز: وارد کننده علم ، تولید کننده فن و سرمایه برای تولید قدرت است
  • شبه حاشیه ، فاقد توان برای دریافت علم ، ولی دریافت کننده فن و سرمایه برای تولید قدرت است
  • حاشیه : فاقد توان برای دریافت علم و فن است .این کشور ممکن است دارای منابع خام برای تولید سرمایه باشد.
  • در زمینه ارتباطات :نفوذ پذیر غیر متنفذ(لبنان 1975-1990) ، نفوذ پذیر متنفذ(ژاپن و هنگ کنگ ، سنگاپور) ، نفوذ ناپذیر غیر متنفذ (سوییس، سوئد)، نفوذ ناپذیر متنفذ(آمریکا).
  • در نظام بین اللملل بازی سیاسی اصالت دارد و استراتژیک است و بازی حقوقی ضرورت دارد و تاکتیکی است.
  • با جهانی شدن عوامل قدرت ، نقش اتحادیه های سیاسی بسیار مهم است.آنها می توانند دارای دو نقش ابزاری و حقانیت بخش باشند.
  • ناریخچه گذار از قدرت کوچک به قدرت بزرگ
  • با اقتدار می توان زمینه های سخت افزاری دولت را فراهم آورد. پس از این مرحله نوبت به توسعه اقتصادی-سیاسی می رسد.برخلاف مرحله اول که با تکیه بر نظامی گری قابل حصول است ،مراحل بعدی نیاز به نخبه گرایی دارد.
  • جونز معتقد است که غرب دریافت که برای توسعه پیش از هرچیز باید به کنترل موالید و افزایش تولید دست بزند.
  • پورات تحولات 6 دهه اخیر را اینگونه فهرست می کند
  • دهه 40 ، تولید و مصرف انبوه
  • 50-60 ، افزایش کیفیت ، خلاقیت و بازاریابی به عنوان ابزار خود تحقق بخشی
  • 70 ؛ تنظیم و تعمیق اقتصادی
  • 80 به بعد ، کیفی شدن دانش فنی.
  • زمود:
  • 1890 تا 1950 ، دوبرابر شدن دانش فنی طی 60 سال
  • دهه 1950 ، دوبرابر شدن طی ده سال
  • دهه هفتاد ، دوبرابر شدن در طی 5 سال
  • دهه هشتاد ، دوبرابر شدن به طور لحظه ای
  • هالستی دولتها را به سه دسته قسمت می کند :1- کشورهای بسیار پیشرفته و باز غرب 2- کشورهای صنعتی شده شرق با اندیشه توتالیتر 3- کشورهای عقب مانده
  • گوستار لاگوس، معیارهای طبق بندی کشورها : میزان تکنولوژی ، توان قابل دسترسی نظامی ، میزان اعتبار ناشی از رفتارهای دیپلماتیک.
  • مازلو معتقد است که پیشرفت تنها از عهده دولت بر نمی آید.نظام آموزش در سطوح مختلف خانواده ، آموزش و پرورش نظام اقتصادی ، و حوزه فرهنگی باید املا متحول شوند.او 5 مرحله را پیش بینی می کند: 1- گذر از نیازهای فیزیولوژیک ، چون خوراک و پوشاک و مسکن 2- مرحله نیاز بیولوژیک امنیت که متضمن دولت سازی است. 3- مرحله نیاز غریزی امنیت ساز 4- مرحله انسانی احترام به دیگران 5-مرحله انسانی خود - تحقق بخشی
  • ناسیونالیسم و جهانگرایی
  • اوجگیری نهضت های ناسیونالیستی ، در این است که مبنای آن بر قدرت سیاسی استوار است.این نگرش قدرت گرا در ناسیونالیسم ممکن است به دو شکل سازنده یا مخرب ظاهر شود.
  • در رابطه با ناسیونالیسم دو عامل آموزش و القا ایمان نقش ایفا می کند.آموزش مولفه های هویت ملی را می شناساند ، اما القا ایمانی زمنیه وفاداری را ایجاد می کند.
  • زبان ملی و وابستگی به آن و نیز همبستگی مذهبی می توان از تعارض هویتی جلوگیری نماید اما خطر ایجاد قومیت و مذهب سیاسی وجود دارد که زمینه ساز بحران سیاسی می شود

 

قانون مندی ها ی رفتاری ناشی از تعامل بازیگران ملی با بازیگران جهانی

  • مردم خواهان دولتی هستند که نوعی موازنه بین قدرت مرمی به شکل آزادی دموکراتیک و قدرت ملی به شکل استقلال فراهم کند.
  • واقع گراها معتقدند که دولت ملی با قدر و اقتدار کامل باقی خواهد ماند.و نظام بین اللملل به صورت آنارشیک تعاملات بین اللمللی را سامان می بخشد.
  • کارکرد گراها نیز معتقدند که نهاد غیرسیاسی فعال تر میشود.
  • نگرش مارکسیستی نیز می گوید دولت ملی در آینده مضمحل خواهد شد.
  • نگرش متعادل این است که دولت ملی باقی خواهد ماند اما دندان زهر آلود آن کشیده خواهد شد.
  • شخصیتهای بین اللمللی  نیز نقش مهمی در سامان دهی مسایل بین اللمللی بر عهده دارند.
  • به تدریج دولت نقش خدماتی و تنظیمی و سامان بخش را به خود اختصاص میدهد و از جنبه های استخراجی آن کاسته خواهد شد.
  • مکتب واقع گرایی از نظر فرهنگی نیز مورد انتقاد قرار گرفته .انسان علاوه بر نیاز امنیتی به معنای فرهنگی نیز محتاج است.حتی امروزه از تقابل مکتب فرهنگی با مکتب نظامی سخن می کویند.
  • مکتب فرهنگی خود به واقعگرا و آرمانگرا تقسیم می شود.واقعگرا ها می گویند تحولات جدید زمینه را برای تنازع اعتقادی در حوزه های قومی و فرقه ای آماده می کند( هانتینگتون).
  • با توجه به تعییرات ، صاحب نظران معتقدند که جریانات سیاسی در عرصه بین اللمللی حاوی 5 گرایش خواهد بود.همکرایی منطقه ای ، وابستگی متقابل ، وابستگی ، نظام جهانی ، میراث مشترک بشری و همکاری و مبادلات رژیمی.
  • همگرایی منطقه ای:
  • کارکردگراها که میترانی فرد مشهور آنهاست مدعی شد: روندهای فوق ملی جدید نه تنها به نیازهای جدید رفاهی جامعه پاسخ خواهد داد بلکه نظام آنارشیک بین اللملل را نیز متحول خواهد ساخت.
  • میترانی : "چون ناسینالیسم و ایدئولویهای ملی در چارچوب دولت ملی عامل نا امنی است لذا همکاری در زمینه های فنی که حیطه محدود و مشخص دارند بهتر می توانند برناامنی غلبه نمایند.
  • او پیشنهاد داد که دولت ملی بعضی از حوزه های صلاحیت خود را به نهاد های فراملی واگذار نماید.
  • او متذکر می شود : گرچه همکاری های فنی یا اقتصادی منجر به امنیت نمی شوند اما پایه هایی را ایجاد می کنند که موجب موافقت های امنیتی نیز می گردد.در این رابطه وی نظریه تسری را مطرح می کند
  • به نظر کارل دویج ، دو نوع همگرایی ممکن است : همگرایی ادغام شده ، همگرایی کثرت گرا.به نظر او همگرایی می تواند زمینه ساز چهار ارزش زیر شود : 1- حفظ صلح ،2- حصول ظرفیت های چند منظوره ،3- نیل به بعضی از وظایف خاص 4- کسب هویت و تصویری جدید از خود.
  • در مورد شرایط زمینه ساز همگرایی ،دویج به چهر مسئله اشاره دارد : 1- ارتباط متقابل 2- سازگاری عملی ارزش ها و یادداشت های مشترک  3- واکنش پذیری متقابل 4- پدیدار شدن نوعی هویت و یا وفاداری مشترک.
  • پس از شکست اولیه در دهه شصت و هفتاد ، در اواخردهه هشتاد همگرایی منطقه ای نظر سیاست مداران را به خود جلب کرد.( موفقیتهای شواری همکاری خلیج فارس، آسه آن ، جامعه اروپا ؛ به این امر دامن زد)
  • از لحاظ تاریخی زمانی که فقر ریشه کن شده است و زمینه توسعه اقتصادی و فنی فراهم آمده ، میل به همگرایی زیاد شده است.
  • هونتزیگر معتقد است :"منطقه گرایی بی تردید قادر است در آینده راه را برای جوامع مختلط باز کند."او معتقد است این همگرایی می تواند اشکال مختلف ایدئولوژیک ، اقتصادی ، یا سیاسی باشد.
  • کسانی که هنوز نتوانسته اند کثرت گرایی را در داخل حل کنند دچار این توهم هستند که می توانند در عرصه جهانی و یا منطقه ای به هم گرایی روی آورند.
  • وابستگی متقابل
  • برخی از دانشمندان بین آرمان گرایی فلسفی و واقعیت عینی نیاز انسان به قدرت ، تلفیق ایجاد کرده و مدل وابستگی متقابل را ارایه داده اند.
  • اینان معتقدند که تمایلات ملی گرا از بین رفتنی نیست.اما دلیلی ندارد که رابطه بین کشورها صرفا تعارضی باشد. می توان پیش بینی کرد که دولتها بتوانند آمیخته ای از تعارض و همگرایی را در قالب معادلات خود بگنجانند.
  • تعارض منافع موجب می شود تا دولت به عنوان یک واحد سیاسی موحودیت خود را حفظ کند ، زمینه های مشترک منافع ، دولتها را به همکاری و تعاون وا دارد.
  • آسیب پذیری مشترک کشورها نسبت به یکدیگر آنها را نسبت به سرنوشت هم حساس می کند.
  • هونتزینگر : "همان طور که باروت و توپ شوالیه گری را از بین برد ، هر اتم نیز ممکن است دولت را از میان بردارد.".کشف اتم؛" تمامی دولتها را حتی قویترین دولتها را آسیب پذیر کرده ، موجب خواهد شد که دولتها ی متعدد که از این پس بیش از اندازه کوچک هستند ، جای خود را به اردوگاه هایی بدهند که در پیرامون آنها حصارهایی کشیده خواهد شد ، که نفوذ ناپذیری مورد نیاز  معیارهای مقایسه بین ساختار تعارضی و ساختار همکاری
  • نوع بازیگر : در تعارضی رسمی ،دولت ، همکاری : هم رسمی و هم غیر رسمی
  • نوع تهدید : تعارضی سخت افزاری ؛ همکاری: نرم افزاری
  • ماهیت تهدیدات : تعارضی ، وجودی ؛ همکاری: رقابت رفاهی
  • نوع ابزار قدرت : تعارضی : نظامی ، همکاری : نظامی غالب ، اقتصادی رایج و فرهنگی نافذ
  • استراتژی: احتیاط و کنترل محافظه کارانه ؛ ایجاد هماهنگی برای تغییر مطلوب اعتدالی
  • قاعده بازی : جمع جبری صفر ؛ حاصل جمع جبری مثبت
  • در اولی منافع بازیگران متضاد ، دومی همکاری برای تامین منافع ، تاکید بر تمایز هویتها
  • در اولی ابزار قدرت اکراهی و در دومی عمدتا تشویقی است.
  • کارایی زور دراولی بسیار زیاد و در دومی کم است
  • در اولی گوهر سازمان روابط آنارشیک و قیمومیت گریز است و بدبینانه ، در دومی رقابت قیمومیت گریز ضمن همکاری داوطلبانه است.
  • وابستگی
  • در صورت عدم بلوغ ملی و عدم امادگی ، کشورقهرا و یا دواطلبانه وابسته می شود.
  • این مدل مبتنی بر واقعگرایی است.

نوع بازیگران و پویشهای مورد مقایسه

کشورهای شمال پویش وابستگی متقابل

کشورهای جنوب ، پویش وابستگی

  • موازنه تجاری
  • تاثیر بر تولید بومی
  • انتقال تکنولوژی
  • انتقال الگوی مصرف
  • اثر سیاسی

مثبت

تقویت

نامناسب

بهینه شدن مقدورات

مثبت

منفی

تخریب

مناسب

مصرفی شدن کشورها به صورت پرستیژی

منفی

 

  • ابتدای دهه هفتاد نظریه پردازان وابستگی فکر می کردند که می توان با قطع رابطه با عرصه ی بین المللی به شکوفایی رسید. تجربه کره جنوبی در مقابل کره شمالی نشان داد جهان گرایی امری محتوم است.

 

 

  • نظام جهانی
  • گروهی عقیده دارند از زمانی که سرمایه داری در عرصه اقتصاد پا گرفت دیگر چیزی به نام استقلال ملی واقعیت تاریخی نداشته و ندارد . به عکی نظام سرمایه داری ، نظامی جهانی را از لحاظ سیاسی به وجود اورده است.
  • در نظر والراشتاین در این نظام بازیگران به سه دسته : مرکز، شبه مرکز و حاشیه تقسیم میشوند.
  • او اعتقاد دارد که نظام جهانی تابعی از ساختار قدرت بازیگران است اما اقتصادی است.او گوهر نظام جهانی را سلسله مراتبی میداند.
  • او ادعا می کند هرچه توان اقتصادی و تکنولوژیک بازیگر بیشتر باشد احتمال سلطه او بر نظام بین الملل بیشتر است.
  • سه نوع بازیگر :
  • نظام تابعه مرکز : دولتها در این نظام تابعه در هر سه زمنیه اقتصادی ، نظامی ، سیاسی نقش مسلطی در صحنه بین الملل ایفا می کنند
  • نظام تابعه نیمه حاشیه : در ترکیبی از فعالیتهای تولیدی اشتغال دارد.بخشی به مرکز و بخشی به دنیای حاشیه تعلق دارد. این بازیگر در بخشهایی که دستمزد در نظام تابعه مرکز گران است ، وظیفه جذب سرمایه و تولید واسطه ای را ایفا می کند.
  • نظام تابع حاشیه:این کشورها قادر نیستند سرنوشت خود را در صحنه نظام سرمایه داری بین الملل رقم بزنند.به تولید مواد خام برای صنایع دو نظام دیگر اشتغال دارد.
  • نکته مهم در اندیشه والتراشتاین این است که تحول به بالا یا به پایین در منزلت هر دولت تابعی از همت و کاردانی دلتمردان آن دولت می باشد.
  • دومین تکته این است که قرار گرفتن در یک منزلت جبری نیست.بازیگرانی که قانونمندی ها و قواعد را بدانند در صورت توانایی می توانند از آن به نفع خود استفاده کنند.
  • والتراشتاین تاکید می کند که نظام سرمایه داری نمی تواند پیشتازی خود را حفظ کند . به نظر او نظام جهانی به سه مشکل روبه روست : او این سه مشکل را " گزینه امام خمینی " " گزینه صدام حسین " و " پدیده مهاجرت" می داند.امام خمینی به طور کلی قواعد بین المللی را نفی می کند. در این دیدگاه هنجارهای جغرافیایی و فرهنگی غرب به چالش کشیده می شود. در دومی " گزینه صدام حسین " در صدد به چالش کشیدن منزلت نظامی سلطه شمالی بر نظام جهانی است.سومین مشکل از مهاجرت مردم کشورهای جنوب به کشورهای شمال ناشی می شود.این امر زمینه ساز بی ثباتی و اغتشاش بین المللی می شود.
  • در سالهای اخیر وی نگرشی فرهنگی به محیط سیاسی دارد. به نظر او از لحاظ فرهنگی "تناقض عظیمی " در ماهیت نظام جهانی به وجود امده است . او این نظام را " جهانی-ملی" می نامد.به نظر او این نظام " بیشترین جذبه ، بیشترین طاقت ، بیشترین نفوذ سیاسی ، و قوی ترین جنگ افزارها را دارد".دو روند ابساط گرا و همگرایی تمدنی و انقباضی گرای فرهنگی مخلوط شده است.
  • جهان گرایی حقوقی نیز جلوه ی دیگری از نظام جهانی است.
  • پس از انقلاب فرانسه و بحرانهای ناشی از آن ، تلاشی برای نظم بخشی حقوقی در عرصه بین المللی به عمل آمد.کنگره وین در راستای چنین تحولی بود . از این پس نظم حقوقی قاعده بازی را تعیین می کرد.
  • غرب سعی کرد علاوه بر جهانی کردن دستاوردهای تمدنی خود ، فرهنگ خویش را جهانی کند ، این امر به نگرش ضد غربی انجامید.
  • میراث مشترک بشری
  • در دیدگاه اسلام اقتدارگرایی به عنوان یک امر نخبه گرای مبتنی بر اسوه حسنه و پیروی از اصول است .اما اقتدار سالاری به عنوان تسلط فرد یا بخشی از جامعه بر مردم مردود اعلام شده است.
  • اکنون با جهانی شدن حوزه اطلاعات و تقویت حوزه های فرهنگی، بعد جدیدی در تمایزات قدرت بازیگران عرصه بین المللی مطرح شده است .هم اکنون عدم عدالت اطلاعاتی در عرصه بین المللی مطرح می شود.
  • البته رسوخ و شیوع ارتباطات جمعی می تواند موجب آگاهی مردم از تمایزات فرهنکی خود بشوند. این امر ممکن است موجب تقویت تعارضات بین انسانهای بی فرهنگ شود.بی فرهنگی انحصار گرایی می آورد در نتیجه ممکن است خشونت زا شود.

 

 

  • مبادلات رژیمی
  • امروزه این فهم نسبتا عمومی حاصل شده است که حوزه اعتقاد رسوخ ناپذیر است .برداشتهای اعتقادی به حوزه ارزشهای پیشینی و قدسی مربوط است و چون و چراپذیری آن نه مفید است و نه ممکن.با این آگاهی روابط و مبادلات به حوزه ارزشهای پسینی از جمله منافع که قابل مصالحه و چانه زنی است ، کشیده شده است.
  • دولتها فهمیدند که روابط بین الملل ماهیتی سیاه و سفید ندارد.در آن روابط بین دوستداری و دشمنی در نوسان است.به جای دیدگاه مطلق وجود و یا عدم وجود رابطه ، دولتمردان دریافتند نوع رابطه مهم است.
  • فضیلت مدل رفتارهای رژیمی این است ، هیچ پیمان اخوت و یا دشمنی پایدار بین بازیگران شکل نمی گیرد.
  • اینکه چه نوع رژیمی بر رفتار بین بازیگران حاکم باشد به ماهیت روابط و تصمیم دولتمردان بستگی دارد.
  • به نظر کراسنر با عنایت به اصول  وهنجارهای مطلوب ، قواعد و آیین های رفتاری شکل می گیرد. مسایل عرضی در کیفیت روابط نقشی ندارند بلکه بر ماهیت این روابط تاثیری کمی می گذارند. مثلا ایران وآمریکا به رغم معارضه استراتژیک در زمینه های اقتصادی روابط کم وبیش برقرار بوده است.
  • تا زمانی که نوعی توافق بیم بازیگران ایجاد نشود رژیم موضوعی شکل نمی گیرد
  • رژیم ها خاص حوزه منافع مشترک است و ربطی به حوزه تعارض ندارد.
  • با نگاهی عمیق تر در می یابیم حتی در جنگ های گرم و سردنیز ظرفین از نوعی توافق ضمنی مربوط به کاربرد سلاح ها تبعیت می کنند.
  • رابرت کوهن و جوزف نای رژیم موضوعی حاوی اصول و هنجارها ،قواعد و روند های خاصی از تصمیم گیری می دانند که انتظارات بازیگران را در یک حوزه موضوعی خاص حول محور آن به همگرایی و نزدیکی می گراید.

کشور در بازی قدرت بین المللی

  • عرصه ی بین المللی صحنه ی بازی قدرت برای تامین امنیت ملی است.امنیت دو دسته وجودی و رفاهی دارد.
  • علت غایی و کارکرد دولت :تامین پایدار امنیت ملی است.امنیت شهروندان دو شاخه نهادی (سطح نظام سیاسی :استقلال ملی )و فردی (زادی و رفاه)دارد.
  • علت صوری : تبدیل شدن به قدرت فائقه در همه زمینه ها
  • علت فاعلی : مدیران کشور مدیریت قدرت ، مردم : تولید قدرت
  • علت مادی: بهره گیری از منابع مختلف از جمله مواد خام ، سرمایه ها ، به ویژه نیروی کار و مدیریت کارآمدو خلاق در دو عرصه داخلی و خارجی
  • در اروپا از 1648 دریافت شد باید واحد خاصی برای تامین امنیت باید ایجاد شود.

امنیت ملی

  • والترلیپمن : امنیت در معنای عام کلمه همیشه همراه با قدرت نظامی خواهد بود.بود نبود امنیت به توانایی کشور در دفع و از بین بردن حمله نظامی است. البته حمله نظامی آخرین اهرم است.وی می گوید : جنگ راهی است که طی آن تصمیمات بزرگ انسانی اخذ می شود.
  • امنیت به معانی زیر:
  • حفظ تمامیت ارضی حفظ جان مردم،بقاء و ادامه سیستم اجتماعی و حاکمیت کشور
  • حفظ و ارتقا منابع حیاتی کشورامروز سرمایه ملی ،نیروی متخصص و فراورده های صنعتی هستند
  • فقدان تهدید جدی از خارج نسبت به منافع ملی
  • صفات امنیت
  • امنیت امری نسبی است:
  • عامل زمان ، ایدئولوژی و اوضاع و احوال بین المللی و هم چنین موقعیت کشور در کیفیت و کمیت امنیت و نحوه تحصیل آن تاثیر دارد.
  • در دنیای اسلام حفظ فرهنگ اسلامی نیز جزو مسایل امنیتی به شمار می رود.و از امنیت جانی و بیولوژیک مهمتر است.
  • امنیت پدیده ای ذهنی است:
  • امنیت و کیفیت آن وابسته به نظری است که مردم و دولت نسبت به دشمن احتمالی و بالقوه خود دارند.ذهنی بودن به جهت ارتباط با سه عامل است
  • اعتماد یا عدم اعتماد به توانایی و قدرت نسبی کشور برای مقابله با هر خطر جدی و حمله احتمالی
  • اعتماد یا عدم اعتماد به قدرت نسبی کشور دوست یا دشمن
  • اعتماد یا عدم اعتماد به اینکه کشور می تواند وضع مطلوبی را در گرایشها و روند های سیاسی حفظ کند
  • یکی از نتایج ذهنی بودن امنیت ، ایجاد ترس و توسل به قوه قهریه برای سیاست های داخلی و خارجی است.
  • بین امنیت و قدرت رابطه منطقی و همیشگی وجود دارد.
  • طرقی که برای حفظ امنیت به کار ررفته:
  • انزواگرایی
  • عدم تعهد و وابستگی به بلوک مختلف
  • توازن قوا
  • ایجاد اتحادیه های حمایتی و قراردادهای نظامی
  • دیپلماسی
  • رقابت تکنولوژیک اقتصادی ، فرهنگی و علمی
  • از جمله عوامل تهدید کننده هر ملتی اتکای بیش از حد به کشورهای دیگر جهت دریافت کمک های اقتصادی وسیاسی و نظامی است.
  • پوچالا:در یک جامعه در حال مدرن شدن ، امنیت توسعه است و بدون توسعه هیچ امنیتی نمی تواند وجود داشته باشد.
  • تهدید کننده های امنیت:
  • ظهور و توسعه ایدئولوژی که مخالف ایدئولوژی حاکم کشورباشد.
  • کثرت وانفجار جمعیت همسایه(همسایه دشمن)
  • پیشرفت اقتصادی و مازاد تولید کشور همسایه ( همسایه دشمن)
  • اتکا فنی و اقتصادی و نظامی به کشوری خاص
  • عدم ثبات اجتماعی
  • ضعف و کوچکی از نظر قدرت
  • موقعیت نامساعد جغرافیایی
  • افزایش قدرت نظامی کشور دشمن

اهداف ملی

  • هدف ملی : تصویری از آینده یا مجموعه شرایطی در آینده که کشور حاضر است در راه تحصیل آن بکوشد.
  • کشورها به علل زیر دارای منافع مختلف و خط مشی های خارجی متفاوتی هستند
  • از نظر قدرت برابر نیستند
  • دارای رهبرانی متفاوت هستند
  • گروههای ذینفوذ کشورها یکسان نمی باشد.
  • وجود اهداف متعارض
  • اوضاع متفاوت و متغیر بین المللی
  • مورگانتا:( بنیانگذار مکتب سیاست قدرت) هدف هر نوع سیاست داخلی یا خارجی تلاشی است برای کسب قدرت.
  • هالستی: برای انواع مختلف اهداف ملی سه خصوصیت را مد نظر گرفت:
  • ارزش و اهمیتی که رهبران برای هدف قائلند
  • فشارها و تحصیلاتی که در به دست آوردن آن هدف ها بر کشور وارد می شود
  • زمانی که برای به دست اوردن هدف در نظر گرفته شده است.
  • هالستی بر این اساس اهداف را به دسته های زید تقسیم کرده :
  • هدفهای حیاتی و اولیه :
  • هدفهای متوسط
  • اهدافی که حکومت ها برای برآوردن تقاضا ها و احتیاجات عمومی از طریق اقدامات بین المللی انجام می دهند.
  • کسب و افزایش پرستیژ ( پوچالا : پرستیژ : توجه و احترامی که به کشوری از سوی کشورهای دیگر گذاشته می شود)
  • انواع مختلف توسعه طلبی و امپرالیسم
  • توسعه و گسترش ایدئولوژی خاص
  • هدفهای جهانی دراز مدت :هدفهایی که زمان محدودی برای آنها در نظر گرفته نشده است.این اهداف شامل تصورات و رویاهای یک رهبر  و یا کشوری درباره ایجاد یک نظام بین المللی می گردد.
  • اهداف:
  •  استراتژیک :در کلام هالستی اهداف اولیه و حیاتی هستندکه به بقای وجود ربط دارند.یا : اهداف اصولی و جریان سازی است که به مقتضای قدرهای وجودی تعیین می شود.همیشه ثابت
  • بلند دامنه : خود بر دو نوع است : حفظ وضع موجود و تغییر وضع موجود.
  • کوتاه دامنه
  • تاکتیک :به اهدافی اطلاق می شوند که متضمن رفاه و افزایش توان جامعه است.و لذا قابل مذاکره است.یا:اهداف متغیر و محیطی است که به مقتضای شرایط به عنوان موضع اجرا می شود.متغیر نسبت به شرایط
  • تصمیم گیری
  • عقلایی: اسنایدر و همکاران ؛به نظر آنان می توان به عقلانیت جامعه ملی راآنچنان توسعه داد که دولت ملی بتواند در عرصه بین الملل بهترین منافع را به دست آورد.در صدد اتخاذ بهترین تصمیمها هستند.
  • تصمیم گیری مبتنی بر عقلانیت محصور خاکی ، به مقتضای وجود انسانی و با شرایط محیطی ، انسان عقل محصور دارد.عقلانیت او نسبی است لذا منافع ملی تحت تاثیر این عوامل قرار می گیرد.هربرت سایمون اعتقاد دارد که در عمل انسانها به آنچه که می توانند بسنده می کنند.حتی به دنبال بهترین و یا بهینه نمی رود.اصل بسندگی باید راهنمای سیاست خارجی باشد.
  • فزاینده:به شرایط متغیر محیطی توجه دارد.عزم باید جزم شود اما به تغییرات محیطی برای اصلاح مفاد تصمیم مناسب باید توجه کرد.اصول را باید حفظ کرد اما مواضع را باید تغییر داد.(این مدل محافظه کارانه است )

در این مدل تصمیم گیرندگان به دنبال تغییرات اساسی در تصمیمات قبلی نیستند .زیرا هرگونه تغییر ناگهانی مسایل متعددی را به بار می آورد.(قوام)

زمانی از این مدل استفاده می شود که امکانات کمی در اختیار باشد.

  • تصمیم گیری مبتنی بر بینش فوق العاده: زمانی که جامعه توده ای باشد و روحیه ملی درهم ریخته باشد زمینه ساز ظهور رهبران فره وشی می باشد.توده جذب تصمیمات رمانتیک و باشکوه رهبران می شوند.
  • مختلط که حاوی عقلانیت نهادی ، ابتکار انسانی و همچنین اصول ثابت و شرایط متفاوت محیطی است.به این تلاش پاره تویی می گویند.(می توان تصمیمات را بهینه کرد تا همه اعضا از آن بهره ببرند و کمترین آسیب ممکن منافع آنان را تهدید کند)سعی در برطرف کردن نارسایی های مدل فزاینده و عقلایی را به  حداقل کاهش دهد.

در این مدل به طور همزمان دیدگاههای خرد و کلان را مورد توجه قرار می دهند.(قوام)

قدرت ملی:

  • توانایی تحصیلهدف از قبل دیگران چیزی است که به نام قدرت در روابط بین الملل نامیده شده و هسته اصلی مباحث سیاست داخلی و خارجی را تشکیل می دهد تا جایی که گفته می شود سیاست تلاشی برای کسب قدرت است.
  • سیاست قدرت
  • هابز : دو عامل که اعمال انسان انعکاس آن دو است : 1- استدلال و تعقل 2- تمایلات وتنفرات
  • به نظر مورگانتا گرچه تلاش برای کسب قدرت قاعده کلی است اما مفهوم مزبور در شرایط مختلف متفاوت بروز می کندو در نتیجه تجلیات سیاسی یکسان و یکنواخت نخواهد بود.
  • دسته بندی سیاست های داخلی و خارجی به نظر وی :
  • سیاست حفظ قدرت:
  • سیاست افزایش قدرت:این نوع سیاست را امپرالیستی نیز می نامند
  • سیاست نمایش قدرت
  • اسپایکمن عناصر قدرت را این گونه می داند :
  • مساخت زمین
  • ماهیت مرزها
  • کثرت جمعیت
  • منابع طبیعی
  • پیشرفت اقتصادی و تکنولوژیک
  • قدرت مالی
  • تجانس نژادی
  • میزان همگونی و همسانی جمعیت
  • ثبات سیاسی
  • روحیه ملی
  • عناصر مادی قدرت
  • وضع جغرافیایی و قدرت کشور:در بحث منابع طبیعی بر روی دو عنصر غذا و منابع خام تکیه می کنند.
  • پیشرفت صنعتی : کشورهای پیشرفته از نظر صنعتی کشورهای بزرگ از نظر قدرت نیز هستند.پیشرفت صنعتی می تواند باعث کسب پرستیژ شود که خود نیز باعث جلب وفاداری مردم به دولت مرکزی شود.
  • آمادگی :آمادگی برای قدرت مستلزم داشتن سازمانی است که توانایی حمایت از هدف های سیاست خارجی دولت را داشته باشد.یک چنین توانایی از نظر مورگانتا از عوامل زیر ناشی می شود:
  • توسعه تکنولوژی و قدرت ملی بر محور پرورش انسانهای توانمند و متخصص:
  • مدیریت قدرت
  • کمیت و کیفیت نیروهای قدرت ساز
  • جمعیت :
  • خصایص ملی : طرز تفکر ، خلق و خوی و طرز عمل یک ملت را می توان خصایص آن ملت دانست.اغلب خصایصی که به ملت ها می دهند کلیشه ای است و از روی مبنای علمی نیست.
  • روحیه ملی : روحیه ملی معلول عوامل دور (صفات و خصوصیات ملی سنت و تجارب تاریخی)و نزدیک( بیشمارند) است
  • دولت کارآمد:یکی از مبانی قدرت ملی است.
  • مورگانتا اشاره می کند که برای اینکه دولتی در سیاست داخلی و خارجی موفق باشد باید به اصول زیر توجه داشته باشد
  • وجود تضای بین افکارعمومی و سیاست های دولت امری غیر طبیعی نیست
  • دولت باید به وجود آورنده افکارعمومی باشد نه دنباله رو آن، باید توجه داشته باشد که افکار عمومی امری گذرا است
  • دولت باید بین اهداف اصلی و غیر اصلی تفاوت قایل شود و تنها در اهداف غیر اصلی به افکار عمومی مراجعه کند.
  • پرستیژ بین المللی :امروز داشتن سلاح اتمی ، دانش فنی و فرهنگ مقبول جهانی از مهمترین عوامل تعیین کننده موقعیت و پرستیژ بین المللی کشور است.
  • ایدئولوژی : مجموعه افکاری است درباره  ارزشها و هدفهای اقتصادی ، اجتماعی و سیاسی که برنامه هایی برای نیل به اهداف و ارزشها ارایه می دهد.
  • علل تاثیر گذاری ایدئولوژی بر قدرت ملی:
  • موجب تقویت روحیه ملی می شود
  • مردم را به دستگاه دولتی و سیستم موجود در کشور معتقد می کند
  • موجب یکپارچگی و وحدت در داخل می شود.
  • یکی از مهمترین وسایل نفوذ در داخل دیکر کشورها می باشد
  • معمولا باعث هماهنگی و اتحاد کشورهای هم مسلک در عرصه بین الملل می شود
  • مناطق نفوذ در برخی از موارد زاییده ایدئولوژی در صحنه بین المللی است.
  • بین ایدئولوژیک بودن و ایدئولوژی داشتن تفاوت است. انسان ایدئولوژیک اسیر و زندانی ایدئولوژی خود است این انسان را بنیاد گرا می نامند. اما انسان ایدئولوژی دار ، انسان اصولگرا است و نیروی غریزه را با عقل هدایت و با عشق ملطوف به معنا می کند
  • قدرت حاکی از توان به تمکین واداشتن رقیب است و مخالف است. در داخل قدرت از آن مردم است و در خارج در مقابله با دیگر بازیگران استفاده می شود.
  • اقتدار مرجعیت تصمیم است و معمولا به قدرت مشروع تعبیر می شود.
  • قدرت عرصه موازنه منفی و جهت دهنده به بازی قدرت برای سلطه است و اقتدار عرصه مموازنه مثبت و جهت دهنده به مصالح عمومی است.
  • قدرت ممکن است به سه شکل : ایجابی (قدرت به تمکین واداشتن رقیب)، سلبی (توان بازداشتن رقیب از اقدام به عملی )، ایذایی ( توان به تاخیر انداختن اقدام رقیب) نمود پیدا کند.

منافع ملی

  • به نظر مورگانتا و پادلفورد و لینکلن کشورها ممکن است از سیاست حفظ وضع موجود و بعضی دیگر از سیاست های استعماری و توسعه طلبی و ایجاد منطقه نفوذ پیروی کنند.
  • منافع ملی عبارت است از وضعیتی که جامعه سیاسی در بهترین وضعیت ممکن سیاسی و قدرت خود قرار گیرد.
  • منافع ملی امری ذهنی و دلخواه نیست
  • مورگانتا منافع ملی را امری ملموس و عینی محسوب می دارد و مدعی است منافع ملی معیاری همیشگی است که باید با آن اقدام سیاسی را ارزیابی کرد.
  • کراسنر منافع ملی را گزینه ای گریز ناپذیر محسوب می دارد
  • لرد پالمرستون :منافع ملی معیاری جاودانی در سیاست خارجی است." ما تعهد ابدی نداریم ، امما منافع ملی ما امری ابدی است و وظیفه ما پیروی از آن است."
  • انواع منافع ملی
  • اختلاف زا : قابل مصالحه یا مرافعه است. جنگ سرد را در این فضا می توان دید.
  • متعارض :زمانی که منافع بازیگران با یکدیگر تضاد اصولی دارد.مثل سیاست های شمال و جنوب.
  • مشترک : بازیگران دارای منافع همسان هستند
  • موازی:زمانی که ارتقا و افول منافع ملی یک کشور به ارتقا و افول منافع ملی کشور دیگر بستگی دارد و هریک از طرفین در صدد تحصیل آن از طریق همکاری یا عدم همکاری با دیگران است.تنش زدایی در چارچوب این منافع قابل تبیین است.
  • سنتز منافع ملی حاصل : تز عرصه داخلی ( آمادگی و مقدورات که خود سنتزی از تز اهداف ملی و آنتی تز قدرت ملی است) و آنتی تز عرصه بین المللی ( سازگاری با محذورات ) است.
  • در هر جامعه : ارزشهای اصولی ، مواضع اصولی ، ارزشهای فرعی ، مواضع فرعی
  • ارزشهای اصولی: ارزشهای ناشی از استراتژی بلند دامنه است
  • مواضع اصولی : ارزشهای ناشی از استراتژی کوتاه دامنه است.
  • انزوا: بازیگر خود را مستغنی و یا ناتوان از درگیر شدن در مسایل بین المللی می بینید.آمریکا در قرن 19 و آلبانی بعد از جنگ
  • بی طرفی :بازیگر خود را در منازعات بین المللی درگیر نمی کند.استقلال و تمامیت ارضی آن مورد احترام قدرتهای بین المللی قرار می گیرد.(در صورت پذیرفته شدن ). این بازیگر می تواند با داشتن پرستیژ خوب در مسایل به عنوان داور و حکم رفتار نماید.سوییس در 1815 ، لائوس در 1962 و ترکمنستان در اواخر . این بیطرفی باید مورد توافق قدرت های بزرگ قرار بگیرد. مانند آمریکا در زمان جنگ اول در صورتی بیطرفی سوییس را قبول کرد که دشمن نیز آن را قبول کند . سوییس صرفا با سازمانهای فنی سازمان ملل همکاری می کند.
  • عدم تعهد :به همت رهبران تازه جسته از دست استعمار : جواهر لعل و نهرو ( هندوستان)عبدالناصر(مصر)سوکارنو(اندونزی) مارشال تیتو ( یوگسلاوی). نطفه این جنبش 5 سال بعد در مبارزات نهضت ملی نفت در ایران شکل گرفت. (1955). بعد از فروپاشی شوروی و ظهورنظام سلسله مراتبی غیر دستوری آمریکا نشان داده است که با این ارزشها مقابله می کند . اصول :
  • عدم تعهد به هیچ یک از اتحاد های نظامی
  • وفاداری به اصل همزیستی مسالمت آمیز
  • کمک به جنبشهای آزادی بخش
  • عدم واگذاری پایگاههای نظامی
  • عدم انعقاد قراردادهای دوجانبه نظامی با ابر قدرتها
  • اتحاد و تعهد:حول محور منافع مشترک شکل می گیرد.انواع : اتحاد های طبیعی ، محافظه کارانه برای حفظ وضع موجود، تجدید نظر طلبانه. در این ارزش عامل تعهد بسیار مهم است.

انواع تصمیم گیری ها

  • الگوهای سیاست خارجی
  • مدل استراتژیک(عقلایی) :به منافع حساس حیاتی توجه دارد.

( قوام :

  • یکی از اشکلات در استفاده از مدل استراتژیک نبودن ضوابط و معیارهای مشخص براای منطقی یا عقلایی بودن است زیرا هر دولتی برداشتها خود را از این مقوله دارد.
  • مورخان دیپلماسی معمولا از مدل استراتژیک ( منطقی) استفاده نمودند.
  • این مدل به طور عمده تعامل داده های سیاست خارجی دولتها و رهبران آنها را مورد بررسی قرار می دهد و طی آن هر یک از بازیگران می کوشد تا به اهداف بیشتری در تامین منافع ملی دست یابد. در این مدل به سیاست والا توجه دارند.
  • در این مدل بر رفتار و عملکرد آن دستته از نهادهای حکومتی که در اداره امور مسئولیت مستقیم دارند تاکید می شود. )
  • مدل تصمیم گیری نهادی : به سنت ها و آیین نامه های نهادی توجه دارد(در این مدل به طور عمده تاکید بر جنبه انسانی در فرایند سیاستگذاری خارجی دارد .محور مطالعه بررسی انگیزه های مختلف تصمیم گیرندگان و دسترسی آنها به منابع اطلاعاتی ، شرایط و مقتضیات تصمیم گیری و تاثیر داده های سیاست خارجی دیگران بر انتخاب آنهاست. قوام )
  • مدل دیوانسالاری: به ارتباط شخصیت انسانی و نهاد حاکم عنایت دارد
  • مدل تطابق و سازگاری :به این توجه دارد که حقیقت ثابت است و واقعیت ها متغیر.برای انطباق با واقعیت ها باید سازگاری داشت.(قوام : رفتار دولت ها از لحاظ کیفیت واکنش به محدودیتها و موانع یا فرصتهایی که محیط بین المللی برای آنهاا فراهم می کند ، مورد بررسی قرار می گیردد)
  • مدل فزاینده :تا حد زیادی مانند سیاست خارجی قبلی است و نیز باید به طور فزاینده ای اطلاعات را جذب کرد.( قوام : تصمیم گیرندگان به دنبال یافتن بهترین راه منطقی برای تتامین منافع نیستند ، بلکه به اتخاذ تصمیمی که بیشترین عوامل موثر در تصمیم با آن موافق هستتند ، بسنده می کند.ددر این مدل فقدان اطلاعاتت کافی از رفتار بازیگران دولتی و خصوصی از جمله عوامل مهمی است که تصمیم گیری بر اساس یک محاسبه منطقی را دچار مشکل می کند. )
  • مدل سیستمی :به جامعیت سیاست خارجی توجه دارند. اعتقاد دارند با سیاست خارجی به عنوان سیستم برخورد کرد که ورودی دارد و خروجی.

 

دفتر دوم

2008/10/14

07:16 ب.ظ

 

بخش 1:مبانی موثر بر شکل گیری و اجرای سیاست خارجی

ف1:نظم نوین جهانی

  • این نظمی است که پس از رنگ باختن نظم آنارشیک وستفالیایی در حال شکل گیری است. مبنای انسان محور دارد.خود آگاهی فرهنگی همراه با همکاری تمدنی دو روند واگرایی و همگرایی را در نظم نوین به وجود آوردند.
  • تحول در قانونمندیهای رفتاری
  • این نظم در واقع نتیجه این است که انسان خلیفه الله دریافت که خدا او را محور مخلوقات هستی قرار داده است
  • انقلاب های انگلیس ، آمریکا و فرانسه تجلی این تحول در صحنه ی داخلی بود.
  • از اوایل قرن حاضر به تبع اندیشه های کانت و هگل و مارکس و تلاش انسان ، سامان بخشی اجتماعی متحول شد. هرف آن بود که آزادیهای فردی و مزومات ناشی از همکاری جمعی با هم تلفیق شود.
  • نظمی ساخته شد که به آن می توان نظم کورپوراتیو گفت.اصالت آزادیهای انسانی رعایت شود ، اما نیازهای انسانی همکاری جمعی را می طلبد.
  • اتزیونی به دو خط فکری آفرینشی و سلولی اشاره دارد.
  • آفرینشی : حاکی از تقدم حقوق جزیی نسبت به جمع است . در عمل به تفردگرا منجر می شود( که اوج آن در نظم وستفالی است )
  • سلولی : تقدم حقوق جمع نسبت به حقوق فرد است.در عمل به تجمع گرا منجر می شود.( اوج آن امپراتوری )
  • نظم نوین جهانی ضمن تقویت گذار از خیر نسبی نظامی به خیر مطلق تولیدی ، دندان زهر آلود فردگرایی خود محورانه را کشیده و فرد گرایی را در قالب تعاون جمعی و رفاه و سعادت مادی و معنوی جمعی پیوند میدهد.
  • این تحول مستلزم نوع خاصی از نظم است که نظم تکثرگرای مدنی لقب گرفته است.
  • مقایسه نظامهای سیاسی
  • سنتی : ویژگی ها:
  • ادراک مبنایی ذهنی دارد و از اضطرار و ترس ناشی می شود .تشکیلات قداستی متافیزیکی می یابند که نظامی گری از ویژگی های بارز آن است.
  • فرد در این مجموعه نقش انفعالی دارد و قربانی سرنوشت محتوم است
  • از لحاظ سیاسی هم حاکمیت و هم حکومت در شخص فرمانروا نهفته است.
  • نظم وستفالی چند ویژگی مهم دارد
  • مرزها تثبیت می شوند
  • صحنه داخلی و خارجی از هم جدا می شود
  • بازیگر ملی متولد می شود
  • بازیگر ملی گرایشی تمرکز گریز دارد
  • ژان بدن به تمایز دو مفهوم حاکمیت و حکومت از یکدیگر می رسد.بعد از آن دولت و حکومت با دید کارکردگرایانه و ابزاری تفسیر می شود.
  • در این قالب در صحنه داخلی لیبرال دموکراسی و در صحنه خارجی ناسیونالیسم و ملی گرایی به صورت ایدئولوژی نظم وستفالی در می آیند.
  • نظم نوین جهانی از تلفیق دیالکتیکی ویژگی های کابردی دو نظم سنتی تمرکز گرا و نظم وستفالی تمرکز گریز ایجاد شده است
  • در نظم سنتی مشروعیت بعدی متافیزیکی داشت و ویژگی آن مستغنی بودن از مردم بود که این امر دولتها و حکومتهایی را ایجاد می کرد که مستقل از مردم بودند.
  • نظم نوین این اندیشه را به وجود آورده است که هر وظیفه حکومتی و یا غیر حکومتی دارای ایده آلی است که اصالت آن به پذیرش و مقبولیت فرد ارتباطی ندارد ، اما هر انسان خود به برای تعیین مصلحتهای خود شایسته تر است ، بنابر این تنها می توان او را نسبت به فضیلتها آگاه نمود.

ف2:منافع ملی یا مصالح متقابل بشری

  • تاریخچه و کابرد مفهوم منافع ملی
  • این مفهوم دست آورد تحولاتی است که متعاقب انقلاب صنعتی و دموکراتیک در غرب به وجود آمد
  • تحول در مفهوم منافع ملی از تحولات واحدهای سیاسی تاریخی نشات می کیرد.
  • مفاهیمی چون "اراده شاهانه " و " منافع نظام شاهنشاهی " و " ملاحظات عالیه کشوری" از اسلاف مفهوم اراده ملی بوده اند.
  • منافع ملی در اواخر قرن 19 تغییری محتوایی داد و گرایش آرمانگرایانه ای به خود گرفت.بر اساس این مفرض ذهنی بنا شده بود : هیچ کس از خسران دیگری سود نمی بر.( اوجش در تفکر ویلسون بود)
  • تعریف آرمانی پایدار نماند و پدیده ی پیچیده ای به نام ناسیونالیسم اقتصادی جای آن را گرفت که اوجش در منازعات بحران بزرگ اقتصادی 1929 بود.
  • از لحاظ نظری اولین بار مفهوم منافع ملی را چارلز بیرد در کتاب اندیشه منافع ملی : مطالعه تحلیلی در سیاست خارجی آمریکا ، وارد متون تخصصی نمود.او منافع ملی را تبلور خارجی منافع عمومی می داند.
  • تحول در مفهوم منافع ملی
  • شامل دو گرایش است : " منافع ملی درتعارض با منافع بین المللی" و " تلاش برای یافتن جایگزینی برای مفهوم تعارضی منافع ملی "
  • شاخصه اصلی این مباحث این است که منافع ملی ارزش راهنمایی سیاست خارجی خود را حفظ می کند.
  • تفاوت و اختلاف نظرها در سه مساله: 1- گرایش به مرکز یا گریز از مرکز 2- تکیه بر مسایل نظامی یا تکیه بر مسایل اقتصادی 3- تضاد منافع ملی با نظام بین المللی و یا همگونی بین منافع ملی و منافع بین المللی.
  • منافع ملی از دیدگاه واقع گرایان
  • مورگانتا : اولین نظریه پرداز منسجم روابط بین المللی ، در نظریه موازنه قدرت منافع ملی را محود اصلی بحث قرار داده.
  • او مفهوم منافع ملی رابه عنوان واقعیت عینی و مهم میداند.
  • پیام اصلی او این است : اقدام سیاسی را باید بر اساس منافع ملی ارزیابی نمود.
  • به نظر او : منافع ملی بر حسب قدرت تعریف می شود.او برای منافع ملی 11 حالت مختلف را یاد می کند مانند : مشترک و متضاد، اولیه و ثانویه ، حیاتی ، مشروع، ...
  • به نظر او روابط کشورها عمدتا مبتنی بر تعارض منافع است.
  • مورگانتا تاکید دارد که باید اصول روابط بین الملل را بر اساس هدفهای جوهری و ضروری و نه هدفهای مطلوب پایه ریزی نمود.
  • قدرت در نگاه مورگانتا تنها بعد نظامی دارد."اهمیت ابزار نظامی در این موقعیت نهفته است که منطق نهایی قدرت در روابط بین الملل جنگ است.
  • دسته ای دیگر مفهوم امنیت را جایگزین قدرت می کنند.در نتیجه امنیت هدف اولیه سیاست خارجی است.
  • شومان : اگر امنیت یک کشور تضمین نشده باشد امید به بقا امری واهی است. بقا اولین قانون زندگی .
  • کراب :البته تامین امنیت جز از راه کسب و گسترش قدرت امکان پذیر نیست.و قدرت در ابتدایی ترین معنای خود توان کشور در حفظ وجود (امنیت) است.
  • آزگود(رفتارگرایان ) منافع ملی را از انحصار قدرت و امنیت خارج می کند و به نتایج حاصل از آن توجه می کند.که ارزش آنها تنها به جهت مفید بودن آنها برای ملت است.
  • منافع ملی شامل ارزش هایی چون حفظ سرزمین ، حفظ استقلال و حاکمیت ، تقویت قدرت ملی و ...است .
  • کاپلان نیز با آزگود همصدا است و منتقد نگاه واقع گرایان است.
  • کراسنر : تعیین منافع ملی از طریق جمع آوری استقرایی مجموعه آماجهای مبتنی بر هدف های عمومی اجتماع که در طول زمان ثابتند و رده بندی منسجمی از تقدم هایی که برای توجیه کار منافع کلی دارند به دست  می آید.
  • کراسنر در بعد ماهوی منافع ملی را بخش ناپذیر می داند اما در تعیین مفهوم منافع ملی تصریح می کند که منافع ملی هر واحد جغرافیایی ممکن است متفاوت از مفهوم منافع ملی دیگرواحد ها باشد.و این تعبیر را لقب کشورگرا می دهد که معادل تعبیر ذهنی گرای روزنا است.
  • منافع ملی ازدید ذهنی گرایان
  • منافع ملی را تصمیمات اقتدار آمیز نصمیم گیرندگن اصلی هر کشور نسبت به تامین نیازها و خواسته های آن کشور مساوی میدانند.
  • انها وجود یک واقعیت عینی را نفی می کند.
  • منافع ملی را بخش پذیر می دانند که به مقتضای شرایط و اشتیاقات اعضای جامعه تغییر می کند.
  • منافع ملی همان چیزی است که ملت یعنی تصمیم گیرندکان آن انتخاب می کنند.
  • هانتینگتون نیز همین تعریف را می پذیرد و مکز تصمیم گیری را از فرد به نهاد منتقل می کند.وی منافع ملی را منافعی میداند که بر حسب منافع انضمامی نهادهای حاکم تعریف می شود.
  • کراسنر ذهنی گرایان را به لیبرال و مارکسیست تقسیم می کند.
  • لیبرالها : منافع ملی واقعیتی یک پارچه نیست . بلکه حاکی از آن است که گروههای مختلف جامعه مفاهیم مختلفی از منافع ملی دارند .
  • مارسل اعتقاد دارد منافع ملی جز در دیکتاتوریها مشخص نیست.
  • مارکسیستی :
  • مارکسیستهای وسیله گرا:حکومت را ابزار تامین منافع نظام سرمایه داری می دانند.
  • مارکسیستهای ساختارگرا ( کراسنر این دیدگاه را به دیدگاه کشورگرای خود نزدیک می بیند .)
  • فرانکل: منافع ملی را می توان آروزهای دولت توصیف کرد.
  • هر دو دیدگاه واقعگرا و ذهنی گرا به لحاظ شاخصه های جغرافیا محوری و تمایل گریزی از مرکز با یکدیگر شباهت دارند.
  • مصالح متقابل بشری
  • فرانکل : در آینده ممکن است بیشتر نیازهای بشر خراج از محدوده ی صلاحیت دولت تامین شود.با این مقدمه وی نتیجه می گیرد مفهوم منافع ملی تغییر خواهد کرد.نیازهای داخلی با هدایت جریان تحولات خارجی تامین شود.
  • او تاکید دارد که درک تصمیم گیرندگان از محیط بین المللی عنصر قاطعی در فعالیت آنان نسبت به تعیین منافع ملی است.
  • الگوهای آلیسون در مورد تصمیم گیری :"الگوی روند سازمانی " و " الگوی سیاست بروکراتیک" ، بیانگر آن نوع از منافع ملی است که در تعیین آن تحولات دموکراتیک و فشارهای گروههای ذینفوذ نقش داشته است.
  • در این الگوها اصل اقناع شدن به جای اصل بهترین بدیل ، و عقلانیت محصور جانشین عقلانیت مطلق می شود.
  • تئوری وابستگی متقابل:
  • این تئوری ادعا می کند که بین منافع ملی و بین المللی نوعی همسویی تعدیل شدده وجود دارد. کوهن و نای از این دسته هستند.
  • آنها بر اساس مفروضه میراث مشترک بشری و همگونی منافع بین بازیگران بین المللی این تئوری را ارایه میدهند.
  • در این چارچوب منافع ملی کشورها در صورتی تامین می شود که با شناخت تحولات داخلی و بین المللی بتوانند با همسویی تعدیل شده با نظام بین المللی در بهره گیری هرچند نابرابر از میراث مشترک بشری شرکت کنند.
  • تحولات در دو محیط داخلی و بین المللی ، به ویژه انقلاب تکنوترونیک ، به لحاظ افزایش توان اقدام و عمل آحاد افراد جامعه غیر رسمی در مقابل دولتها ، مفهوم منافع ملی را نامناسب کرده.
  • تنها اقدام اثباتی از سوی واقع گرایان توسط آرنولد ولفرز انجام شد.وی هدفهای ملی را به دو بخش هدفهای مالکانه که ماهیتی خود خواهانه و نیز اهداف محیطی که خصلتی همسو با محیط بین المللی دارد تقسیم نمود.
  • مفهوم منافع فوق ملی دردیدگاه نظریه همگرایی
  • حاکمیت کشوری توان مقاومت در مقابل تکنولوژی مدرن الکترونیک و نظامهاای ارتباطی را به هیچ یک از دو حالت تعارضی و همسویی ندارد.
  • این متفکران بروز و ظهور مشکلات اجتماعی اقتصادی و بوم شناختی ناشی از این تحولات را که در قالب آلودگی ، نابودی منابع به وجود آمده را محدود به سطح مرزها نمی دانند.
  • کارکردگرایان به هبری میترانی عقیده دارند که این مشکلات ماهیتی فنی دارند و باید مدیریت آنها به دست سازمانهایی فراملی داده شود.
  • آنان نتیجه می گیرند که با مستحیل شدن وفاداری ملی ، چارچوب همکاری های بین المللی به سمت تامین رفاه آحاد بیشتری تغییر جهات خواهد داد و این تامین رفاه از هر وسیله رسمی و غیر رسمی بهره خواهد برد.
  • تامین رفاه بشری مفهومی است که جایگزین منافع ملی می شود.
  • برخلاف کارکردگرایان ، دویچ معتقد است که جامعه بین المللی با تجدید ساختار خود سلسله مراتب قدرتی را به وجود آورده که در قالب اتحادیه های نظامی و جوامع اقتصادی مشهود است.
  • او به تجمع ارج می نهد اما تجمع مورد نظر او قداست وفاداری-طلب کشور را ندارد. (نظریه ارتباطات) :" کشورها هم دسته ای از انسانها هستند که با تاروپود جریان ارتباطات و حمل ونقل با هم ارتباط یافته اند ولی به لحاظ ماهیت قلمروی آن از هم جدا افتاده اند.
  • نوکارکرگرایان به رهبری هاس واشمیتر با اتکا به سه فرضیه تسری ، دفع اغیار ، سیاسی شدن جوامع ادعا کردند که بازیگران فوق ملی جدیدی در حال شکل گیری هستند که به تدریج جایگزین دولت ملی میشوند.او معتقد است که مفهوم منافع ملی مناسبت خود را از دست داده و باید مفهوم منافع فوق ملی جای آن را بگیرد.
  • مفهوم مصالح متقابل بشری
  • این مطلب برای خود سیف زاده است بعدا بررسی شود.
  • نتیجه گیری
  • 4 نوع منافع ملی :
  • منافع ملی همگون:تحصیل آن موجب نقض منافع دیگران نشود، قاعده بازی حاصل جمع متغیر است.منافع بازیگران مکمل یکدیگر است.
  • منافع ملی مختلف:زمانی است که حوزه منافع ملی بازیگران با یکدیگر تلاقی پیدا نمی کند.
  • منافع ملی متعارض:زمانی است که تامین منافع ملی کی مستلزم وارد کردن خسارت به منافعع دیگری است.قاعده بازی جمع جبری صفر است.برد یکی به باخت دیگری پیوند خورده.
  • منافع ملی مختلط: میزانی از تعارض و اشتراک با هم آمیخته است.قاعده بازی جمع جبری مضاعف است.
  • در ترسیم اهداف سیاست خاجری محدودیت امکانات باید در نظر گرفته شود ، در غیر این صورت ممکن است خواسته ها در حدی کمتر و یا بیشتر از امکانات قرار گیرد.

ف 3 راهبردهای بلند دامنه و کوتاه دامنه

  • تعریف
  • راهبرد معادل استراتژی ، ریشه یونانی :ترکیب استراتوس ، به معنای ارتش و آژین به معنای هدایت کردن است.
  • عموما رهبرد به جریان کلی حاکم بر هماهنگ سازی امکانات و هدفها برای تامین خواسته امنیتی (فرد ، رژیم و یا نظام سیاسی )اطلاق می شود.
  • جان ام کالینز : استراتژی : کاربرد قدرت ملی به منظور برآوردن مقاصد امنیت ملی.
  • نظریه انگلوساکسون : استراتژی = هنر کابرد هر چه موثرتر تمام توانایی های دولت.
  • هالستی استراتژی را سمت گیری کامل سیاست خارجی می داند.به نظر او استراتژی ناشی از تجمع مجموعه ای از تصمیمات فزاینده است که هدفش تلاش برای تعدیل خواسته ها ، ارزش ها ، علایق با شرایط  و مشخصه های محیط داخلی و خارجی می باشد.
  • توماس شلینگ : مفهوم راهبرد دو جلوه مفهومی و عملیاتی را شامل می شود.این مفهوم بر نوعی پیش فرض مبتنی بر دیالکتیکی از تعارض و منافع بین بازیگران استوار است.راهبرد هر بازیگر مبنایی عقلانی دارد.که در نهایت او را در راستای افزایش عینی منافع و ارزشها قرار می دهد.به نظر او زنجیره ای از انتظارات متقابل وجود دارد که به طور دیالکتیک بر گزینه های رفتاری بازیگر تاثیر می گذارد.
  • تعریف التقاطی : راهبرد به هنر تسویه و به کارگیری بهتر امکانات در راستای نیل موفقیت آمیز به مقصود در مقابل دیگر بازیگران اطلاق می شود.در این تعریف چند پیش فرض نهفته است :
  • وجود حداقل دو بازیگر
  • ارتباط منافع موجب شکل گیری نوعی بازی استراتژیک می شود.
  • هدف از کاربرد استراتژی منطقی نمودن و عقلانی کردن بازی برای نیل به موفقیت است. عقلانیت محصور منظور است.
  • استراتژیک مفهومی پویا است نه ایستا. از مسایلی الهام می گیرد که از وقایع روز ناشی شده است.
  • پیروان منطق صوری بین استراتژی و تاکتیک تفاوت قایل شده اند.
  • بوفر، جرمینی ، گیبرت ، کاستکس تاکتیک را در به علم در حوزه عملیا ت محدود می کنند.بوفر: تاکتیک علم تحرکاتی است که در مقابل چشم دشمن انجام می شود.
  • اهداف سیاست خارجی
  • اهداف استراتژیک
  • بلند دامنه
  • اهداف راهبردی به آن دسته از اهداف گفته می شود که تامین بلند مدت آن راهنمای اقدامات تاکتیکی کوتاه مدت آن است.
  • انواع راهبردهای میان دامنه
  • بیطرفی :برای آن دسته از بازیگرانی است که هیچ گونه بلند پروازی نظامی ندارند . نیروی نظامی اندکی برای دفاع دارند و علیه دیگران استفاده نمی کنند.با اعلام این استراتژی بازیگر خود را از اتحاد با بازیگران اصلی محروم می کند.بدان امید که تمامیت ارضی و استقلال داخلی و خارجی اش حفظ شود.از لحاظ حقوقی کشور بیطرف حق عضویت در سازمان ملل را ندارد.
  • عدم تعهد : از بدبینی تصمیم گیرندگان این کشورها نسبت کلیه بازیگران اصلی صحنه ی بین المللی ناشی می شود.بدین سبب جنبشی که شکل گرفت به جای جنبه ی ایجابی جنبه ی سلبی به خود گرفت.در جوامعی که قومگرایی ها و ایدئولوژی های سنتی اجازه شکل گیری ملی گرایی را نمی داد ، طبیعی بود مطرح نمودن ایدئولوژی فوق ملی جواب ندهد ، برای همین مصر و یوگسلاوی ، بعدها جهت گیری های شدید به نفع یکی از دو ابر قدرت نمودند.
  • عکس آن تعهد و اتحاد: ناشی از این برداشت است که تصمیم گیرندگان منافع ملی را از سوی یکی از بازیگران اصلی در خطر می بینند بنابراین لازم می بینند با بازیگر دیگر پیمان همکاری ببندند.
  • انزوا طلبی :معمولا عقل ایجاب می کند در دوران تحکیم استقلال یک کشور تازه تاسیس و یا گشوری که با انقلاب تغییرات شگرفی در اصول سیاسی خود ایجاد کرده است از لحاظ خارجی به استراتژی انزوا طلبی روی آورد.
  • انواع اهداف تاکتیکی
  • اهداف محیطی و اهداف تملکی
  • اعلانی در مقابل اعمالی:بازیگران مجبورند از استراتژی پنهان کاری و فریب استفاده کنند. اهداف اعلانی نیز به دو دسته بخش می شوند که یک بخش آن مصرف داخلی و بخش دیگر مصرف خارجی دارد.احتمال دارد در برهه ای بین منافع ملی واقعی یک کشور با منافع قدرت های رقیب و یا بزرگ تعارض ایجاد شود.در این حالت بازیگران با تقیه کردن ، سیاست واقعی و رقابت آمیز خود را درقالب و سیاست اعلانی غیر رقابت آمیز اعمال می کنند. مانند آلمان و ژاپن بعد از 1945
  • اولیه و ثانویه: چالشهایی که کشور با آن روبه روست، می توان به دو دسته تقسیم نمود : 1- آنهایی که موجودیت کشور را به خطر می اندازد 2- و آنهایی که کیفیت زندگی را تهدید می کند.
  • کوتاه مدت ، میان مدت ، بلند مدت:تقسیم بندی از نظر زمانی
  • سازگارو ناسازگار:گاه ممکن است بین اهداف با برد های مختلف تعارض ایجاد شود ، عقلانی آن است که اهداف با برد کمتر را فدای اهداف با برد بالاتر نمود.
  • متحد وپراکنده : وجود رژیم های دیکتاتوری(اهداف متحد اما ناپایدار) و دموکراتیک(اهداف پراکنده اما پایدار) وجب به وجود آمدن این تمایز می شود.
  • تدوین راهبرد و سیاست خارجی
  • کلارکسون : در تدوین استراتژی باید به نکات زیر توحه داشت
  • شناسایی تغییرات داخلی و محیطی
  • تعیین اهمیت تغییرات
  • ارزیابی سیاست های فعلی نظام
  • تعیین روند آتی تحولات
  • مدل سازی مفهومی برای ارزیابی داده های خام
  • تعیین نتایج بدیل
  • جهت گیری کلی نظام در قالب استراتژی جامع ملی
  • منافع ملی از تلفیق عینیتهای داخلی و خارجی و با عنایت به آرمانها و خواسته ها به دست می آید
  • 4راهبرد قابل تشخیص است
  • راهبرد واقع گرایانه : با تاکید شدید بر موانع و امکانات موجب پیدایش و اعمال نوعی محافظه کاری شدید می شود.برای همین امکانات در حد قابلیت های جامعه مورد استفاده قرار نمی گیرد.تصوری بد بینانه جای واقعیت را می گیرد.
  • راهبرد آرمانگرایانه : بدون توجه به امکانات سعی در شناسایی وجود آرمانی و نه واقعی پدیده های دارند.در نتیجه تصوری آرمانی از واقعیت به جای واقعیت می نشیند که در نهایت به نابودی امکانات می انجامد.
  • راهبرد رفتارگریانه : تدوین استراتژی ملی را مبتنی بر صرف شنایایی دقیق و عینی از امکانات می کند.در این راستا از دست اوردهای دیگر علوم مانند ریاضی و ... استفاده می کند.این راهبرد ناشی از کمی گرایی است در نهایت موجب نوعی محافظه کاری محدود می شود.
  • راهبرد فوق رفتاری : با استفاده از مزایای رفتارگرایی سعی دارد با مداخله آرمانها و ارزشها ، محافظه کاری آن را درمان کند.
  • انتخاب هر یک از این راهبرد های ناشی از انتخاب صرف نیست بلکه اجبارها و اضطرارهای روانشناختی فردی و اجتماعی نیز به شدت در جهت گیری به سوی هر یک از آنها نقش اساسی دارد.

 

ف 4 روشهای مختلف در تجزیه وتحلیل سیاست خارجی

هر نظریه سیاست خارجی باید آنچنان تعبیه شده باشد که هم به اندازه کافی انتزاعی و تجریدی برای تصویق تئوریک باشد و هم نسبتا مشروح و جزیی برای پاسخگویی به موارد خاص باشد.

•        گفتار اول : رهیافت کلان نظام

•        این رهیافت به کل نظام بین المللی توجه دارند. دانشمندانی که در این سطح قرار می کیرند بر مفاهیم ، مفروضه ها، و حجت های انتزاعی

 تجریدی تاکید دارند.

•        اینها به نقش کشور به عنوان زیر مجموعه نظام بین المللی کم بها می دهند و توجه خود را به ترکیب ساختاری قدرت معطوف می کنند.

•        مانند مورگانتا ، مک کلاند ، مدلسکی ، روزکرانس ، کاپلان.

•        آنها تاکید می کنند که شاخصه رفتاری کشورها تابع خروجی حاصل از شکل گیری در سطح کلان نظام است که به طور جبری وارد

دستگاه تصمیم گیرنده می شود و بر رفتار خارجی اثر می گذارد.بنابراین کشورها مانند توپهای بیلیارد محسوب می شوند که ماهیت درونی آنها یکسان محسوب می شود.

•        گفتار دوم : رهیافت خرد

•        این اندیشمندان مدعی هستند که وجود کشورهای مختلف والوجوه خود شاخصه ای متمایز کننده به وجود می آورد که به طرق گوناگون بر

چکونکی رفتار سیاست خارجی کشورها تاثیر می کذارد.

•        آنها معتقدند که سیاست خارجی کشورها تابعی از عوامل داخلی و عناصر خارجی هستند.

•        آنها به دو گروه عینی گرا و ذهنی گرا تقسیم می شوند.دسته اول به مطالعه ی تاثیر نیروهای بنیادی حاکم بر سیاست خارجی می پردازند.و

رفتار سیاست خارجی را تابع محیط استقرار هر واحدد خاص جغرافیایی می دانند.

•        دسته ی دیگر : به پویش تصمیم گیری توجه نموده ، و اثرات آن را بر شکل گیری اخذ و اجرای تصمیم مورد بررسی قرار میدهند.ریچارد

اسنایدر و ژوزف فزانکل نمایند گان برجسته این دسته هستند.آنها اقدام کشور در روابط بین المللی را نتیجه ذهنینت تصمیم گیرندکان هر کشور فرض کرده و به مطالعه آن می پردازند.

•        گراهام تی ایلسون با احیا نظریه عقلانیت محصور به این دسته معترض شد. او گفت تصمیمات عمدتا بر عقل محصور استوار است تا

عقلانیت مطلق. تصمیم گیرندگان در اخذ تصمیمات خود نه به والاترین هدف مطلوب بلکه به اصل بسندگی مطلوب مبتنی بر حدافل مطلوب می اندیشند.

•        گفتار سوم : رهیافت اتصال دو سطح تحلیل

•        عده ای از دانشمندان به دنبال اتصال دو تحلیل خرد و کلان بوده اند. مانند هانریدر و روزنا.

•        روزنا در یک زمان به فرد و تفرق و به جمع و تجمع نگاه می کند ، و نام تحلیل خود را " تفرجمعی " می نامد.

•        به نظر او هر واحد به منظور حفظ و صیانت خود در مقابله با محیط به اقدامات گوناگون از جمله انطباق گری دست می زند.

•        او چهار نوع اقدام اانطباق گرایانه را صادق می داند : انطباق رضایتمندانه ( انتظاراتی که حساسیت خارجی بیش از داخلی است و چون

واحدد با خطر داخلی مواجه نیست رضایتمندانه تن به انطباق می دهد.مانند اروپای شرقی )، انطباق طغیان گرایانه ( ، محافظتی ( هر دودسته خارجی و داخلی حساسیت می یابند. این مشخصه اغلب اجتماعاتی است که دامنه حوادثشان کلیه جوانب زندگی را می گیرد سیاست ها شدیددا محافظه کاارانه می شود)، ارتقایی( داخلی و خارجی هیچکدام از حساسیت بالایی برخوردار نیست . سیاستمداران خود را قادر به تنظیم سیاست هایی می بینند که از نیازهای نظام است).

•        هانریدر دو مفهوم سازکاری ( محیط خارجی )و اجماع ( محیط داخلی )را ارایه می دهد.

 

 

اضافات

2008/10/29

07:42 ب.ظ

 

  • تعریف وجود از کارکردهای فلسفه اصالت گوهر است.
  • فلسفه اصالت ذات تحول وجود را توصیف می کند.
  • سنت گرایان بر خلاف رفتارکراها معتقدند قالب دادن به رفتار انسان ناممکن است زیرا جوهر انسان اراده و ذات او اختیار است.
  • رهیافت توهمی برداشت بی معنای شخصی است و در سطح غریزه می ماند.
  • رهیافت سنتی تحمیل برداشت از حقایق وجود بر واقعیت وجود است.مانند بنیادگراها
  • رهیافت فوق رفتاری شناسایی واقعیت وجود است و تنظیم آن با مقتضای حقیقت وجود.
  • واقع گرایان دارای دیدگاه عینی-تاریخی و آرمانگرایان دارای ذهنی -فلسفی هستند.
  • پوزیتیویسم های مدرن و یا رفتار گرا ، احکام علمی-تجربی را که وصف کننده و تفسیر کننده واقعیات تجربی است به جای اجکام فلسفی می نشانند.
  • آرمانگرایی سنتی از تلفیق خوشبینی فلسفی و ذهنی گرایی علمی حاصل می شود.واقع گرایی سنتی از بدبینی فلسفی و ذهنی کرایی علمی .
  • پاتریک مورگان 5 سطح تحلیل را در حوزه روابط بین الملل می شمارد:سطح فردی ، نهادهای تصمیم گیری،ملی ،تحلیل الگوها و مجموعه های منطقه ای ، نظام های بین المللی.
  • دیوید سینگر:دو سطح تحلیل وجود دارد : خرد و کلان.
  • کنت والتز با عنایت به شخصیتهای حقوقی و حقیقی سیاسی به سه سطح تحلیل اعتقاد دارد : فردی ، ملی ، بین المللی.
  • سطح تحلیل کلان ویژگی های فردی کشورها را نادیده می گیرد.کشورها همانند توپ بیلیارد.
  • مونتسکیو سطح تحلیل خود را دولت قرار داد.
  • بین الملل اول در 1864 در لندن و دوم 1889 در پاریس تشکیل شد.بین الملل دوم 1914 با آغاز جنگ جهانی پایان یافت. بین الملل سوم(1919) به کمینترن (برای به قدرت رسیدن احزاب کمونیست در کشورهای سرمایه داری تاسیس شد-معنایش بین الملل کمونیسم است)معروف است.این یکی نیز در 1943 جای خود را کمینفرم ( اطلاع رسانی کمونیسم) داد.پیام کمینفرم همکاری با کشورهای سرمایه دار غرب برای مقابله با نیروهای محور بود.(کمینترن را استالین منحل نمود .دلیل اصلی فشارهای قدرتهای رقیب و متخاصم بود.)
  • نظام سایبرنتیک از لحاظ سازمان شدیدا باز و مرکز گریز است.
  • نظام ارگانیک به نظام تابعه اطلاعاتی درونزاد مجهز است.به همین علت خود را می تواند در برخورد با مشکلات و یا تحولات داخلی و خارجی به طور کامل انطباق دهد.(مانند نظام امپراتوری)
  • نظام بین الملل فعلی به مقتضای مدل حداقل مکانیکی و حداکثر سایبرنتیکی شکل گرفته است.
  • نظام امپراتوری هم گوهر و هم ذاتش بسته است.
  • درچارچوب نظریه همگرایی درجه وابستگی و تبعیت واحدهای فرعی از نهاد فوق ملی درونی شدن نام دارد.(تست 1377).
  • گروه قابل ملاحظه ای از واقع گرایان از جمله مکریدیس نقش تاریخ در سیاست خارجی را ناشی از الگوهای سیاست خارجی کشور ( منظور تصمیم گیرندکان آن) می دانند.(1377)
  • محیط تصمیم گیری متشنج و متلاطم از تلفیق محیط بحرانی داخلی و خارجی به وجود می آید.(1377)
  • انتقاد رفتارگرایان به سنتی ها این است که حقایق فلسفی رابه جای واقعیت های علمی می گذارند.(1377).
  • قایل شدن به نیروی موازنه دهنده اساس کلی نظریه موازنه قدرت می باشد.در این نظریه قدرت اصالتا " پسینی و نسبی " است.
  • روز کرانس معتقد است که در عملکرد هر نظام این موارد اثر گذار است : 1- جهت گیری و ابتکار رهبران 2- میزان کنترل رهبران بر جامعه 3- منابع در اختیار رهبران 4- ظرفیت نظام در محدود نمودن آشوبها.
  • مدلسکی نظام های کشاورزی و صنعتی را برای پویش نظام بین الملل مطرح می کند.
  • هانریدر 4 الگوی متصور در نظام دو قطبی را تحت عنوان الگوهای متقارن ، غیر متقارن ، چند تقارنی ، چند غیر تقارنی ارایه می دهد.
  • توازن قدرت قدیمیترین و مناقشه برانگیزترین نظریه سیاست بین الملل است.
  • روشهای دیگر موازنه قوا : 1- سیاست تفرقه بینداز و حکومت کن 2- تشکیل اتحادیه ها 3 - حوزه های نفوذ 4- مداخله 5- چانه زنی دیپلماتیک 6- حل وفصل حقوقی و مسالمت آمیز اختلافات
  • در نظام مبتنی بر وتوی واحدها هیچ جنگ متعارفی وجود نخواهد داشت و اگر جنگی اتفاق بیفتد به احتمال قوی تا حد جنگ هسته ای گسترش خواهد یافت.در این نظام برای جلوگیری از بروز سو تفاهم ها و جلوگیری از ایجاد جنگ هسته ای ، مبادله ها و ارتباطات میان کشورها در عرصه بین الملل حداقل می شود.
  • دو قطبی متصلب می تواند به نظام انحصار دو قطبی تبدیل شود که کمتر مناقشه برانگیز است.
  • دو قطبی منعطف مدل جنگ سرد هم خوانده می شود.
  • مبنای نظم جدید جهانی بر گسترش اختیارات فردی و تکثر نهادهای اجتماعی است که به مقتضای قراردادهای مختلف اجتماعی در سه صحنه مختلف فرو ملی ، ملی و فراملی تشکیل می شوند.
  • نظم نوین جهانی را نظم تکثرگرای مدنی می نامند.
  • سایمون : مبنای تمایز تصمیم گیری بهینه و بسنده ناشی از دخالت یا عدم دخالت ( تصمیم گیری بهینه ) فرد یا گروهای در تصمیم گیری است.
  • مدل روانشناختی در تصمیم گیری را جانیس و لئون مان ارایه دادند.
  • مدل مدلسکی بیش از هر مدل دیگر سیاست گذاری مبتنی بر مفروضات در فلسفه سیاسی است.در مدل او مسئله دخل و خرج در تصمیم گیری سیاسی مطرح شده و گفته که برون دادهای قدرت در مقایسه با دروندادهای قدرت بیشتر باشد
  • فردیناند تونیس اجتماعات را به دودسته عقل پیوند و مهر پیوند تقسیم می کند.
  • بر اساس یافته های آقا و خانم اسپروت در دستگاههای تحلیل از روابط بین الملل و سیاست خارجی دو محیط عملیاتی و روانشناختی وجود دارد ، سیاست خارجی زمانی به اوج موفقیت می رسد که محیط روانشناختی با محیط عملیاتی یکسان باشد.
  • مایکل برچر بر سیاست خارجی اسراییل کار نمود.دو دسته از عوامل محذورساز بین المللی و مقدور ساز داخلی مطرح می شوند. مقدورساز 5 دسته توان نظامی ، اقتصادی ، ساخت سیاسی ، گروههای نفوذ و نخبگان رقیب تقسیم می شود.
  • او 4 نوع سیاست را باز می شناسد : نظامی-امنیتی ، سیاسی - دیپلماتیک ، توسعه اقتصادی و فرهنگی-منزلتی. می توان این چهار تا را به دو دسته والا ( نظامی-امنیتی و سیاسی- دیپلماتیک ) و سیاست سفلی ( توسعه اقتصادی و فرهنگی - منزلتی ) تقسیم نمود.سیاست والا تحریک کننده است و در نتیجه سایر کشورها را به مقابله می کشاند.اما سیاست سفلی به نوعی است که جلب کننده همکاری است.و نقش بی تنش تری دارد.بنابراین اقبال موفقیت بیشتری در صحنه بین الملل دارد.
  • روزنا دو مدل به نامهای " پیش نظریه " و " پیوستگی " ارایه داده است برای ارزیابی سیاست خارجی. می توان گفت دومی تفصیل اولی است.
  • جامعه رسوخ پذیر جامعه ای است که به دریافت اطلاعات پاسخ مثبت دهد .آزاد اندیشی علمی و فارهنگی چنین مقتضایی دارد. منظور روزنا جوامع لیبرال غربی است.
  • به نظر روزنا کشورها از نظر اقتصادی به چهار دسته : قدرت بزرگ با اقتصاد پیشرفته ، قدرت بزرگ با اقتصاد عقب افتاده ، قدرت کوچک با اقتصاد پیشرفته ، قدرت کوچک با اقتصاد عقب افتاده تقسیم می شوند. از نظر اجتماعی به دو کروه باز و بسته و از نظر فرهنگی به رسوخ پذیر و رسوخ ناپذیر تقسیم می شود. در کل 16 نوع کشور می تواند وجود داشته باشد.از تلفیق این 16 نوع با سه حوزه موضوعی پرستیژی ، مادی و تلفیقی 48 نوع سیاست خارجی مختلف به وجود می آید.
  • تجزیه و تحلیل افقی به بررسی عوامل محیطی همزمان می پردازد.این نوع برای موارد خاص بحرانی مناسب است.
  • روزنا : از تعامل وضعیت بحرانی یا ارام درون سازمان با محیط چهار محیط کلی به وجود می آید : عادی ، سرزنده ، باتدبیر( حداقل بحران وجود دارد)، متشنج ( عناصر تشکیل دهنده و رژیم ساز دایم در حال تحول هستند.)
  • در محیط عادی هر دو صحنه داخلی و خارجی آرام است و کمترین حد پیوند را با هم دارند.آرامش فضا ضرورت هر گونه تفکیک بین استراتژی و تاکتیک را از بین می برد.
  • در محیط سرزنده می توان بین استراتژی و تاکتیک تمایز قایل شد.این حالت بیان کننده سیاست خارجی کشورهای کوچک انقلابی است که می خواهند نقش ابر قدرتی ایفا کنند.
  • قدرت را پول سیاسی در روابط بین کشورها تشبیه نموده اند.
  • از نظر مدلسکی قدرت سه نوع است : سازنده ، آموزنده ، مخرب .
  • منافع ملی در زبان سیاستمداران اواخر قرن 19 تغییر محتوایی نمود و گرایش آرمانگرایانه به خود گرفت.اوج آن در تفکرویلسون بود.
  • به نظر مورگانتا حالت یکسانی و مکملیت در منافع ملی دو یا چند کشور حالتی زود گذر و مقطعی است.
  • برای تعیین ارجحیت های تصمیم گیری فرانکل دو مفهوم شکوه ( جلوه هایی چون اهمیت ، برجستگی و ... را در برمی کیرد )و دامنه ( به میزان گستردگی حوزه منافع ملی اشاره دارد )را پیشنهاد می کند.
  • هم ذهنی گراین و هم واقعگرایان قاعده بازی را حاصل جمع جبری صفر می دانند.
  • تئوری وابستگی متقابل ادعا می کند بین منافعع ملی و بین المللی نوعی همسویی تعدیل شده وجود دارد.در این دیدگاه قاعده بازی جمع جبری مضاعف است.
  • رابطه دولتتها و سازمان های بین المللی مشمول بازی با جمع جبری صفر می شود. یعنی هر اندازه نهاد های مزبور اقتدار بیشتری پیدا کنند به همان انداازه از اقتدار دولت کاسته می شود.
  • در رابطه با تااثیر ساخت اجتماعی فرهنگی نظام بین امللی بر رفتار خارجی ،یکی از برجستتته ترین نوشته ها " اجتماع بی قانون "است .اثر هدلی بول ، او به دنبال اثبات این نظریه است که ساخت اجتماععی فرهنکی بین المللی قواعد و مفوضه های مشتترک برای اععضا به وجود می آوردکه طبق آنها کشورها لزوماا به تاسیس نهاد های جنگ صلح و همکاری اقدام نمایند.
  • کانتوری و اشپیگل جهاان را به 5 منطقه اصلی : اروپای غربی و شرقی  ، خاورمیانه ، آمریکای لاتین ، آسیای جنوب شرقی تقسیم می کنند. و همچنین به 15 منطقه فرعی.
  • وناگ مفهوم استراتژی را مقید به زمان می داند.و مارمونت آن را مقید به مکان میداند.
  • مهمترین فرضیه بازدارندگی : تهدید مکفی ارزشهای طرف مهاجم موجب کنار گذاشتن تهاجم نظامی می شود.(1378)

نویسنده :دکتر سیف زاده