رشته علوم سیاسی دانشگاه پیام نور ارومیه

هدف از ایجاد این وبلاگ کمک به دانشجویان رشته علوم سیاسی دانشگاه پیام نور واحد ارومیه می باشد .اینجانب خود از دانشجویان علوم سیاسی واحد ارومیه می باشم .این محلی است برای پرداختن به اندیشه های مطرح سیاسی ،اجتماعی، فرهنگی وعلمی و … در جوامع اسلامی بخصوص در ایران عزیزمان می باشد، که صد البته من مدعی حق انحصاری در ابراز این نقطه نظرات نبوده و نیستم، و به آرای اساتید فن و دانشجویان هم رشته ای خودم و بازدید کنندگان محترم (در صورت رعایت اصل احترام متقابل) ارج نهاده و برای آن احترام قائل هستم،

بررسی نظریه واقع گرایی
نویسنده : حبیب - ساعت ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱۳
 

 بررسی نظریه واقع­ گرایی

مهمترین و پایدارترین نظریه روابط بین الملل realism یا واقع گرایی است . جاذبه ی این نظریه به دلیل نزدیکی آن عملکرد سیاستمداران در عرصه ی بین الملل و نزدیکی با فهم متعارف از سیاست بین الملل است . و نزدیکی با فهم متعارف از سیاست بین الملل است . واقع گرایان به دلیل اینکه چشم انداز خود را با واقعیت بین الملل هم خوانی می دانند. تأکید بر واقع بودن دارد چرا که سنت دیرینه واقع گرای بیانگر تداوم و پایداری واقعیات سیاست میان ملت هاست .

 کامل در ادامه مطلب..................................


 

 بررسی نظریه واقع­ گرایی

مهمترین و پایدارترین نظریه روابط بین الملل realism یا واقع گرایی است . جاذبه ی این نظریه به دلیل نزدیکی آن عملکرد سیاستمداران در عرصه ی بین الملل و نزدیکی با فهم متعارف از سیاست بین الملل است . و نزدیکی با فهم متعارف از سیاست بین الملل است . واقع گرایان به دلیل اینکه چشم انداز خود را با واقعیت بین الملل هم خوانی می دانند. تأکید بر واقع بودن دارد چرا که سنت دیرینه واقع گرای بیانگر تداوم و پایداری واقعیات سیاست میان ملت هاست .

سنت واقع گرایی کلاسیک:

مایکل دویل 3 سنت واقع گرای را بیان می کند;

 

بنیاد گرایی (fundamentalism) متأثر از ماکیاولی که به فرد تأکیدداشت.

ساختار گرایی) (structuralism متأثر از هابز که تأکید بر نظام بین الملل داشت.

تکوین گرایی (constitutionalism) متأثر از روسو که بر عوامل سطح واحد مانند سرشت و قدرت روابط میان جامعه و دولت تأکید دارد.

 تفکر واقع گرایی در گذشته دور را افرادی همچون توسیدید، اگوستین اماکیاول ، هابز و ... در غرب و در شرق دراندیشه های چین و هند باستان مثل منسیوس ویژه شده است . برای نمونه تاریخ جنگ های پلوپنزی (A History Of The Peloponnesian War) با تأکید بر مسئله ی قدرت یا عدالت به عنوان بنیان رفتار بین المللی به نوعی واقع گرایی گرایش داشت . جمله ی معروف توسیدید[1] در (melian dialogue) گفتگوی ملیان که حق ... فقط در میان برابر ها مطرح است حال آنکه اقویا آنچه را که می توانند انجام می دهند و ضعفا یا منسیوس که دوئرتی یا فالتز گراف او را واقع گرا نامیده اند چرا که اگرذات بشر را زیبا می دانست اما تحت تأثیر نیروهای بیرونی زیبایی آغازینش محروم می ماند . تا حدی بیانگر نگاه نه چندان خوش بینانه به ذات بشرکه تقریباً همه ی واقع گرایان را تشکیل می دهد یا شون دزو (chuntzu)که بر عامل قدرت در کلیه‌ی روابط میان حکومت ها تأکید دارد . اما بی تردید بلند آوازه ترین اندیشمند شرقی در نمونه واقع گراکاتیلیا است.او مفهوم قدرت را بر مبنای نیل به اهداف تعریف میکند و بر این مبنا یک سلسله قوانین کلی (maxims) را مطرح می کند که فاتح می تواند سلطه ی خود را حفظ و گسترش دهد . (جاسوسی ، قتل برای کنترل داخلی و براندازی در خارج).

(arthasastra) هنر حکومت داری که درباره ی آنچه هست نهآنچه که باید باشد کتاب کاتیلا است . همه ی قرون وسطی نگاه بدبینانه به آلوده بودن سزشت انسان در اندیشه ی افرادی همچون اگوستین قدیس باعث شد که نیبور[2] او را نخستین واقع گرای بزرگ در تاریخ غرب بداند چونکه معتقد بود انسان ها برای دستیابی به صلح باید آمال و خواسته هایشان را منطبق با صلح کنند یا جنگ کنند .

- ای . اچ . کار[3] بدلیل اینکه معتقد بود در تاریخ غرب تحت برتری امپراتوری روم و بعد کلیسا کاتولیک ، خیر سیاسی با خیر اخلاقی یکی شده بود با فروپاشی قرون وسطی تباین میان نظریه و عمل سیاسی حاد و پرچالش گردید و نخستین واقع گرای سیاسی و اماکیاول می دانست از نظر کار 3 رکن در اندیشه ماکیاول دیده می شود . که زیر بنای واقع گرایی است:

1- تاریخ از یک سلسله علت و معلولی که با تلاش فکریتوان جریان آن را تحلیل و درک کرد نه با تصورات (بر خلاف آرمانگرایان .)p2- نظریه ... عمل را به وجود نمی آورد بلکه عمل نظریه را می سازد .

3- سیاست تابع اخلاق نیست بلکه اخلاق تابع سیاست است . اخلاق برآیند قدرت است . حتی با درک ماکیاول از اهمیت اخلاقی

به عبارتی نظریه سیاسی ماکیاول تأثیر گرفته از حوادث قرن 16 نظام ایتالیا داشت . توجه ماکیاول به قدرت و نگاه بدبینانه به سرشت افراد او را در زمره ی واقع گرایان می دانند .

- هابز هم مانند ماکیاول یکی دیگر از واقع گرایانی است که اخلاق را از سیاست جدا کرد و روابط بین الملل را در وضعیتی طبیعی (state of nature) قانون جنگل حکم فرما بود تأکید بر امنیت داشت . فرق هابز با واقع گرایان متأخر در باور هابز بر امکان حفظ نظم در نظم سیاسی بین الملل از طریق مدیریت قدرت از سوی نهادهای سیاسی دانست که او را به طرفداران حکومت جهانی نزدیک می کرد واقع گرایانی که بر موازنه ی قدرت میان گروه های سیاسی عمده تأکید داشتند .

- تأکید هگل بر حفظ دولت از خودش به عنوان مهمترین وظیفه اش او را در زمره ی واقع گرایان قرار می دهد یا سیاست

machtpolitik ماخت پولیتیک یا قدرت در تفکر آلمانی که نماینده ی آن هایمریش فون ترایچکه که سیاست قدرت را نه اسارت بلکه بیان مستند مشیت الهی می دانست تفاوت ترایچکه با واقع گرایان متأخر در نگرش آرمانگرایانه ی اوست چون سیاست قدرت او یک ارزش است نه صرفاً یک واقعیت .

زمینه ی تاریخی طرح نظریه واقع گرا در نیمه ی قرن بیستم :

واقع گرایی نوین (modern realism) واکنشی دسته جمعی در مقابل آرمان گرایی است . ولفرز[4] می گوید : از زمانی که ماکیاول شهریار خود را منتشر کرد دیدگاه واقع گرایانه ی او آرمانگرایان را شوکه کرد و باعث جدل میان این 2 مکتب شد. و با ظهور ویلسون و طرح جهان امن برای دمکراسی بعد جنگ جهانی اول باعث شد تا جهان در شرف گذار از ذلت سیاست قدرت به عصر جدید باشند . در شرایطی که تصور می شد امریکا و بریتانیا منافع ملی شان با منافع جهانی 

انطباق دارد و مراکز بین المللی در سوئیس ، آمریکا ، انگلیس با لحنی حقوقی و اخلاقی موضوعات جامعه ی ملل را بررسی می کردند با بحران اقتصادی 1929 روح همکاری بین المللی  سالهای 1925-1929 در میان دولت ها از بین رفت . هر دولتی به دنبال منافع از دست رفته خود بود که اقداماتی خلاف صلح جهانی را انجام می

دادند ظهور دیکتاتوری های لجام گسیخته در آلمان ، ژاپن و ایتالیا به گسترش این بحران دامن می زد در دهذه ی 1930 سیاست های توسعه طلبانه ی آلمان و ژاپن تلاش آرمانگرایان را برای ایجاد صلح از طریق هنجارهای حقوقی که نهادهای فوق ملی اعمال می کردند منجر به شکست شد . جنگ دوم جهانی با جا گذاشتن 60 میلیون کشته ، خبر از عقلانیت و نظم پذیری نوع بشر نمی داد.

در تحلیل جنگ دوم جهانی عده ای معتقد به نادیده گرفتن سیاست قدرت بودند اگر مسابقه تسلیحاتی و اتحادها (شاخص های سیاست قدرت) مسئول خصومت های 1914 – 1918 تلقی می شدند ، حال عدم موفقیت بریتانیا و فرانسه در متوازن نگاه داشتن سطح تسهیلات خود با آلمان ، آنچه چرچیل «جنگ ضروری» می نامید موجب گشت . هراس از قبول مخاطره ی جنگ تضمینی برای صلح میان دولت ها بود بتدریج در آمریکای بعد از جنگ که مدافع غرب در مقابل شوروی بود واقع گرای مکتب مسلط فکری تبدیل شد وآثار اواخر دهه ی 1940 بر رهیافت قدرت در روابط بین الملل تأکید داشت .از نظر وایت وجه  تمایز تاریخ نوین از تاریخ قرون وسطی اولویت انگاره ی قدرت بر انگاره ی حقانیت است .

- ظهور واقع گرایی نوین همراه با احیا انگاره های سنتی بود. دولت ها بازیگران اصلی در سیاست بین الملل اند ، محیط آنارشیک ، تعارض در این نظام در بهترین حالت در جهت کاهش احتمال جنگ اداره نمود اما جنگ را منسوخ نمی کرد ، راه حل نهایی برای جنگ وجود ندارد ، توسل به منافع مشترک بشر در بقا و توسل بر حکومت جهانی پوچ است . مدیریت نظام مبتنی بر منافع ملی دولت هاست و بهترین راه حفظ صلح و برقراری موازنه ی قدرت است . همانگونه که آنارشیک بودن نظام دولتی ریشه در بر داشت هابز در زمینه ی وضعیت طبیعی در روابط بین الملل دارد .

آیا طرح منافع ملی تاریخ طولانی دارد ؟

ج : کنشگران سیاسی از اوایل قرن 16 درایتالیا و قرن 17 در انگلستان ادعای خود را در مورد منافع ملی مطرح کرده بودند . در آن زمان دعاوی به نام «اراده شهریار» ، «منافع پادشاهی» یا «مصلحت دولت»(raison detat) و با ظهور شکل جدیدی از سازمان سیاسی و واحدهای سیاسی بتدریج این واژه های رایج کارایی خود را از دست دادند ، ابتدا منافع ملی برای تحلیل گران از آن حیث که معطوف بر ارزیابی سیاست های خارجی که عملاً منجر به جنگ دوم جهانی شد توجه داشتند عده ای تحت تأثیر این دیدگاه معتقد بودند که اگر آمریکا در دهه ی 1930 سیاست انزوا در پیش نگرفته بود یا بریتانیا و فرانسه در سال 1938در مونیخ به هیتلر امتیاز نمی دادند جلوی جنگ گرفته شده بود ، و نتیجه گرفتند بروز جنگ به خاطر اتخاذ سیاست هایی که مغایر با منافع اصلی آمریکا، بریتانیا و فرانسه بود .

آیا موازنه ی قدرت مفهوم جدیدی بود؟

موازنه ی قدرت مفهوم جدیدی نیست از یک سو کلید سیاست خارجی بسیاری از کشورها بویژه بریتانیا در طول سده های متمادی محسوب می شد ، و از سوی دیگر ، عنوان ابزاری صلح میان کشورها مورد توجه سیاست مداران و اندیشمندان سیاسی بود . توجه به موازنه ی قدرت مستلزم تحلیل ماهیت قدرت کشورهاست . آثار بعد از جنگ ملی همگی توجه خاصی به ماهیت قدرت و سیاست قدرت داشتند .

بدین ترتیب ، واقع گرایی نوین بر مبنای آنچه واقع گرایی سنتی صادره از اروپا نامیده می شد متفاوت تر از نو واقع گرای دهه های 1970 و 1980 دارد . که به نوعی از منتقدان اصلی واقع گرایی بعد از جنگ جهانی است . در واقع واکنشی در قبال بحران نظام بین المللی و ضربه به بنیان آرمانگرایانه به حساب می آمد .

واقع گرایی در قرن بیستم :

در جو بحران زده روابط بین الملل در دهه ی 1930 ، 2دیدگاه واقع گرای نضج گرفت . دیدگاه اول طرفدار «مفهوم قدرت به عنوان هنجار» بود این مکتب مبین نوعی سر خوردگی و حتی تنفر شدیدی از تلاش های خویش بینانه و رضایت مندانه برای ایجاد جهانی صلح آمیز از طریق توسعه اصول دمکراسی به صحنه ی جهانی بود .

دیدگاه دوم : از اصطلاح «قدرت» در مفهومی غیر هنجاری و تحلیلی در چهار چوب برداشتی پیچیده تر و نامحدودتر از نظام بین المللی استفاده می کرد . p

ای. اچ . کار:

نویسنده ی کتاب بحران بیست ساله که واقع گرای را به عنوان پایان مرحله ی آرمانگرایی و خیال پردازی در روابط بین الملل و شکل گیری علم روابط بین الملل مطرح کرد . تأکید او بر این بود که آرمان شهر انگاران (utopianists) در روابط بین الملل با پروژه های خیال پردازانه ی خود درصدد ایجاد تغییر و تحول در واقعیت بین المللی بودند حال آنکه باید واقعیت را چنان که هست پذیرفت و به دنبال تحلیل علل و پیامدهای آن بود . توصیه کار به پذیرش یا تسلیم بی قید و شرط در مقابل واقعیات نیست . او تأکید دارد که تغییر ممکن است اما همیشه باید نقطه ی عزیمت از واقعیت موجود باشد.

کار در عین واقع گرایی ، نگاه به تغییر و اصلاح نیز دارد و خود را بیشتر عملگرا (pragmatist) می داند به نظر کار[5]آرمانشهر و واقعیت 2 چهره ی علم سیاست اند . اندیشه ی ستبر سیاسی و حیات سیاسی تنها در شرایطی حاصل است که این 2 جایگاه خود را داشته باشند .

گریفیتس[6] می گوید کار با یک تقسیم بندی 2 وجهی میان واقع گرای و آرمان شهر انگاری در پیوند قرار دادن این 2 آموزه با مجموعه ای از تقسیم بندی های دو وجهی دیگر میان تعیین گرای و اراده‌ی آزاد ، رابطه ی میان علل و نظریه ، تضاد میان دیوانسالار و روشنفکر و سیاست در برابر اخلاق این 2 نظر فکری را غیر قابل جمع معرفی می کند.

راینهولد نیبور :

عالم الهیات پروتستان که جرج کنان وی را پدر همه ی ما می خواند ، به نظر کنت تامپسون پدر فکری واقع گرایان به اصطلاح لیبرال مانند مورگنتا وکنان می باشد که بیش از همه در راه نیل به یک نظریه ی منسجم از روابط بین الملل تلاش کرده اند ، نقطه ی عزیمت نیبور به مفهوم انجیلی انسان بر می گردد : گناه اولیه انسان را آلوره کرده و بنابراین آماده ی شرارت است . سیاست بین الملل مانند روابط میان گروه ها تلاش برای کسب قدرت است . نیبور در بحث از ماهیت قدرت در گروه ها و دولت ها می گوید که قدرت ملی ، فرافکنی «اراده ی معطوف به قدرت فرد» است از نظر نیبور امکان از بین رفتن تعارضات در سطح بین المللی از طریق ایجاد حکومت جهانی را نفی می کند.

فردریک شومان :

شومان معتقد به این نظر که دولت های دارای حق حاکمیت بر این موضوع که واحدهای سیاسی خود مختار هیچ اقتدار بالاتری را نمی پذیرند و با جنگ و چانه زنی منافع خود خود را تعقیب می کنند تآکید دارد از نظر شومان ، بنیان غیر قابل اجتناب رفتار بین دولت ها عدم اعتماد است . دو ئرتی و فالتز گراف تأکید می کنند که شومان در تحلیل نهایی ، قدرت را توان نظامی یا توانایی نبرد تلقی می کند تنها سیاست منطقی در نظام بین الملل قدرت ملی است که در مقابل تهدیدات حفظ کرد . از دید شومان در نظام بین الملل ، موازنه ی قدرت ساز و کار تنظیم کننده ی مهمی است . اعضا برای دفاع از خود در مقابل تهدید متحد شوند . بدین ترتیب همه ی قدرتها  استقلال خود را حفظ می کنند از دیدگاه واقع گرایانه شومان نیز از ارزش اصول اخلاقی صرفاً تبلیغاتی یا در مواردی که این اصول با قدرت ملی مقارن باشند . روزنا ، دیویس ، وایست ، شومان را از نمایندگان شاخه ای از مکتب واقع گرایی می دانند که صرفاً به عنوان عکس العملی در قبال تحولات جاری در نظام بین الملل در نیمه ی قرن 20 ظهور کرد . این دیدگاه سرشتی هنجاری دارد .p آرنولد ولفرز:

 ولفرز با تأکید بر ایننکته که رفتار دولت ها به عنوان مجموعه های متشکل انسانی ، یکی از نکات اساسی در مطالعه ی روابط بین الملل است خواهان تمرکز بر افراد انسانی می باشد زیرا دولت ها نهایتاً به واکنش های روان شناختی آنها بستگی دارد . 3 هدف اساسی را که ولفرز در سیاست خارجی تشخیص می دهد :

1- گسترش ملی (national self – extension)

2- حفظ جامعه ی ملی (national self – preservation)

3- انکار خود ملی (national self – abnegation) مانند همبستگی بین المللی ، رعایت قوانین بین المللی یا صلح .

او با توجه به واقعیت وابستگی متقابل در جهان امروز به این مسئله توجه دارد که دولتها برای نیل به اهداف مربوط به حفظ خود ناچار به تعقیب اهداف مربوط به گسترش ملی اند .

ولفرز غیر از دولت ها ، بازیگران فروملی (subnational) فراملی (transnational) و فوق ملی (supranational) در صحنه ی جهانی را جزء کنشگران عرصه ی بین الملل می داند . بر مبنای دیدگاه خرد ولفرز در روابط بین الملل و تأکید او بر نقش فرد وی بر آن است که برداشت سیاست گذار از منافع ملی راهنمای عمل اوست اما این مفهوم معانی متفاوتی برای اشخاص مختلف دارد .ولفرز بر موازنه ی قوا تأکید دارد و موازنه ی قوا را به معنای تعادل یا نوعی توزیع تقریباً مساوی قدرت قرار می دهد .

ریمون آرون:

    آرون همانند نیبور آمریکایی نظریاتی در مورد واقع گرایی ارائه کرده او در کتاب صلح و جنگ (1966) در بعد نظری به تعریف نظریه پرداخته نظریه ی تنظیم داده ها ، گزینش مسائل و متغیرهایی است که منجر به آن می شود که پدیده ها معلول (effect – phenomena) پدیده های علت (cause – phenomena) و عوامل تعیین کننده (determinants) و رابطه علیت میان پدیده ها و رفتارهای بین المللی را بشناسد از نظر آرون ، هر یک از واحدهای سیاسی مستقلی وجود دارند که هر یک خود را محق می داند عدالت را در اختیار گیرد و در مورد جنگ یا صلح تصمیم گیری کند . آرون مانند واقع گرایان به سرشت تجاوز کار بشر توجه دارد اما ریشه ی آن را در غریزه ی انسان نمی داند زیرا جنگ تنها یکی از جلوه های تجاوز گری انسان است . آرون تأکید می کند که واحدهای سیاسی قدرت را فی نفسه طلب نمی کنند بلکه از آن به عنوان ابزاری برای نیل به سایر اهداف مانند صلح یا عظمت یا تأثیر در آینده نظام بین الملل استفاده می نمایند.

آرون جهان مبتنی بر حقوقو نظمی جهانی را نه تنها ترجیح می دهد بلکه بر خلاف واقع گرایان بر آن است که با همگنی دولتها و شباهت یافتن رویه های حقوقی در داخل کشورها امکان ایجاد چنین جامعه ی جهانی ای وجود دارد.                                                      

جرج کنان:

 دیپلمات آمریکایی که سرشت بشر را غیر منطقی ، خود خواه ، سرکش و متمایل به خشونت می داند . کنان به پایدار بودن تعارضات بین المللی باور دارد به نظر او کنش انسانی علل متنوع کشاکش های بین المللی را به سهولت مرتفع می سازد .از

نظر کنان دیپلماسی می تواند نقشی در خنثی کردن تعارضات بین المللی داشته باشد.دولت ها می توانند تفاوت های خود را از طریق دیپلماسی مرتفع سازند . دید واقع گرایانه نسبت به اصول اخلاقی در روابط بین الملل در دیدگاه کنان مشهود است . به نظر او اصول اخلاقی مربوط به روابط افراد را نمی توان به رفتار دولت ها در حوزه ی روابط بین الملل تعمیم داد . کنان به خاطر تأکید بر منافع ملی به عنوان هادی سیاست خارجی مورد نقد قرار گرفته و بر آن است که دولت ها باید منافع بلند مدت خود را در نظر بگیرند تا ثبات و نظم شکل گیرد .اما مشخص نمی کند در چه شرایطی دولتها به اجماع می رسند این امر مستلزم وجود درجه ای از اجماع در میان قدرت های بزرگ در مورد حفظ توزیع منصفانه قدرت و به رسمیت شناختن حدود برای منافع خود است .

هانس . جی . مورگنتا :

با وجود اینکه نقش هیچ یک از نویسندگان در نظریه واقع گرایی در روابط بین الملل قابل انکار نیست ، اما نظریه پردازی که از یک سو «بیشترین تآثیر را بر تدریس روابط بین الملل در دانشگاهها داشت» و از سوی دیگر ، نظریه نسبتاً جامعی از روابط بین الملل ارائه داده است هانس . جی . مورگنتا می باشد که کتاب «سیاست میان ملتهای» او را زمانی «مهمترین کتابی» می دانستند که در رهیافت نظری به روابط بین الملل نگاشته شده است .

در زمینه ی واقع گرایی مورگنتا تنها کسی است که به ارائه یک تبیین منطقی و دارای انسجام درونی از رفتار دولتهای ملی ... نزدیک شده است . نظریه واقع گرایی مورگنتا تقریباً در طول دو دهه مرکز صحنه آکادمیک روابط بین الملل را اشغال کرده بود و تا کنون که نزدیک به شش دهده می گذرد هنوز موضوع بحث محافل علمی می باشد .

 موگنتا را نیز می توان نمونه و سال واقع گرایی کلاسیک دانست . دیوید مکلند نظریه ی مورگنتا را «از محرک های اصلی انقلاب رفتاریو در واقع ، بخش آغازین آن» می داند و سیاست میان ملت ها را «اولین نشانه چشمگیر آنچه به یک تحلیل مستمر و نظام یافته در حوزه ی روابط بین الملل شبیه است » قلمداد می کند .

مورگنتا

ویژگی های روش شناختی و معرفت شناختی در مطالعات در قالب رهیافت نسبتی :

1- بر نقش شناخت فلسفی در نظریه پردازی سیاسی تأکید دارد .

2- صوری بودن تمایز تاریخ و نظریه سیاست بین الملل .

3- مخالفت با انتقال روش های علمی به حوزه ی علوم اجتماعی ویژه کمی سازی و تقلیل گرایی .

4- تحمیال طرح واره های نظری را به واقعیت عامل تحریف واقعیت می داند .

5- با وجود تأکید بر عینیت و اجتناب از تجویز گرایی ، عملاً در نظریه خود عناصر هنجاری را وارد می کند و از دولتمردان می خواهد به گونه ای خاص (یعنی آنچه او عقلانی تعریف می کند) رفتار کنند ؛

6- شناخت کامل جهان اجتماعی را ممکن نمی داند و بر آن است که حداکثر می توان به درک نسبی و تحریف شده از آن دست یافت .

7- با فلسفه خرد گرایی از این لحاظ که می پندارد «جهان تحت حکومت قوانینی است که در دسترس خرد بشری است» و انسان می تواند « ارباب موقعیت» شود ، مخالفت می کند .

8- به جدایی شوره و ابژه باور ندارد «تمدن ، جامعه ی ملی و همه ی گروه های خاص مذهبی ، سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی که فرد عضو آن است ، دیدگاه و علایق ذهنی و شیوه ی تفکر او را تعیین می کنند» و به «معادله شخصی» او شکل می دهند ؛

9- ذهن دانشمند از نظر اجتماعی مشروط است و در نتیجه واقعیتی نیز که درک می کند مشروط می باشد : افق دید ناظر است که آنچه را که می توان دانست و چگونگی درک آن را تعیین می کند.

10- در نتیجه «واقعیت» امری نسبی است و شناخت علمی نیز بی طرفانه نیست .

- یکی از خصوصیات واقع گرایی کلاسیک توجه به سرشت انسان است و به بیان والتز واقع گرایی سیاسی بدون نگرش به سرشت انسان ناممکن است .

- مفروضه های اصلی انسان شناختی فلسفی مورگنتا عبارتند از اینکه سرشت بشر پایدار و شرور است و شرارت اصلی او در قدرت طلبی وی می باشد .

- مورگنتا نیز مانند همه ی واقع گرایان بر این باور است که نظام بین الملل «آنارشیک» است یعنی فاقد مرجع اقتدار مرکزی می باشد و این وجه تمایز آن با جامعه داخلی است . و تأکید بر نبود اقتدار دارد .

- از دید مورگنتا دولت ها کنشگران اصلی در نظام بین الملل محسوب می شوند . قائل شدن شان کنشگری برای دولت ها به منزله ی آن است که دولت ها باید واحدهایی یکپارچه و خرد ورز تلقی شوند که مانند یک انسان می اندیشد ، تصمیم می گیرند و عمل می کنند .

- برای مورگنتا قدرت و منافع ملی دو مفهوم اصلی یا کلیدی است . منظور وی از قدرت کنترل اذهان و اعمال سایر انسان هاست . قدرت سیاسی از نظر مورگنتا یک رابطه ی روانی است میان کسانی که آن را اعمال می کنند و آنهایی که قدرت برایشان اعمال می شود . این برداشت از قدرت با برداشت بسیاری دیگر از واقع گرایان مانند ولفرز نیز همخوانی دارد .

- برداشت رابطه از قدرت متضمن برداشتی علّی از رابطه ی قدرت است و رهیافت «کنترل کنشگر» نیز نامیده می شود .

- مورگنتا گاه قدرت را به عنوان هدف و غایت سیاست در نظر می گیرد اما آرون بر آن است که این برخورد با قدرت برخوردی علمی نیست و نوعی «فلسفه و نظام عقیدتی» را تداعی می کند .

- اما گاه نیز قدرت به عنوان ابزار مطرح می شود و در اینجاست که مورگنتا از عناصر قدرت سخن می گوید . عناصر قدرت ملی عبارتند از جغرافیا ، منابع طبیعی ، توان صنعتی ، آمادگی نظامی ، جمعیت ، منش ملی روحیه ی ملی ، کیفیت دیپلماسی و کیفیت حکومت بدین ترتیب ، خود مورگنتا نیز می پذیرد که قدرت مفهومی چند بعدی ، غیر قابل تعریف علمی و بیشتر ذهنی است ، اما در عین حال همین مفهوم مبهم پایه ی اصلی و مفهوم مرکزی نظریه ی مورگنتا را تشکیل می دهد که حوزه ی سیاست را از سایر حوزه ها جدا می کند .

- منافع ملی مفهوم کلیدی مهم دیگر نزد مورگنتا است که به آن اشاره شد . منافع مالی گاه «به مثابه قدرت» (interest defined as power) تعریف می شود و گاه «بر اساس قدرت» (interest defined in terms  of power) مفهوم منافع ملی «جوهره ی سیاست» تلقی می شود که تحت تأثیر زمان و مکان قرار نمی گیرد .

بنابراین منافع ملی یک جوهره عام و جهان شمول و یک محتوای متغیر و زمینه مند دارد ؛ اولی منطقاً لازم و ضروری است و دومی متغیر و تابع شرایط خاص است .

- مورگنتا اذعان می کند که تنها در حالت انتزاعی است که می توان محتوای منافع ملی را تعیین کرد و در عمل نمی توان به مفهومی عام از منافع ملی دست یافت . و عملاً سهم علم را در این حوزه محدود می بیند و معنای منافع ملی را امری ذهنی و وابسته به برداشتهای فردی سیاستمداران و همچنین ناظران معطوف می کند .

- مفهوم مهم دیگر نزد مورگنتا ، موازنه قدرت (balance of power) است که ازاین اصطلاح در چهار معنا استفاده می شود :

1- سیاست معطوف به وضعیتی خاص

2- وضعیت بالفعل امور

3- توزیع تقریباً برابر قدرت.

اما به نظر می رسد آنچه بیش از همه نزد او اهمیت دارد نظام موازنه قدرت است که به معنای الگویی از روابط میان کشورهاست که در آن هیچ یک آن قدر قدرت ندارد که به تنهایی بتواند دیگران را تحت سلطه درآورد .

- به طور کلی می توان گفت که نظریه ی مورگنتا شامل مجموعه گذاره هایی است در مورد رفتار دولت ها و نظام بین الملل .

- برای مورگنتا نیز مانند سایر واقع گرایان اخلاق در سیاست خارجی جایی ندارد .

در نتیجه ، ایدئو.لوژی جایگاهی صرفاً ابزاری می تواند داشته باشد و از آن برای نتوجیه و عقلانی جلوه دادن سیاست معطوف به قدرت استفاده می شود .

- خود مورگنتا نیز بر آن است که واقع گرایی ضد اخلاقی نیست ، بلکه بر آن است که اخلاق سیاسی یا اخلاق فردی تفاوت دارد و در عرصه ی سیاست معیار ارزیابی رفتار اخلاقی بر اساس «پیامد» است و نه «نیت» که در اینجا بحث او شبیه به بحث ماکس وبر ، جامعه شناس آلمانی در مورد اخلاق مسئولیت در جهان مدرن است .

- مورگنتا بر سرشت آنارشیک نظام بین الملل و تبع آن . امکان همیشگی وقوع جنگ در آن تأکید دارد . اما در عین حال ، او بر آن است که در طول تاریخ پنج روش اصلی برای حفظ نظم و صلح بین المللی به وجود آمده اند که عبارتند از : 1- موازنه ی قوا 2- حقوق بین الملل 3- سازمان های بین المللی 4- حکومت جهانی 5- دیپلماسی . که از میان آنها کارآمدترین ابزار موازنه قوا و دیپلماسی معرفی شده است . pموازنه قوا :

چرا صلحی که در نتیجه ی موازنه ی قوا در نظام بین الملل حاکم است بسیار شکننده می باشد ؟ زیرا اولاً دولت ها بر مبنای حد سیاست و برداشت های خود از قدرت خود و دیگران عمل می‌کنند و بنابراین همیشه نوعی عدم قطعیت وجود دارد : ثانیاً عملاً تلاش برای موازنه ی قدرت در این شرایط عدم قطعیت به تلاش برای نیل به حداکثر رساندن قدرت منجر می شود و در نتیجه هیچ گاه موازنه واقعاً به وجود نمی آید : ثانیاً موازنه ی قدرت به تنهایی برای تثبیت نظام دولت ها و حفظ استقلال اعضا کارآمد نیست ونوعی اجماع اخلاقی نیز برای تمدید قدرت طلبی دولت ها ضروری است .

دیپلماسی :

دیپلماسی ابزار دیگری است که می تواند در خدمت حفظ صلح باشد . در شرایطی که هر دو طرف منافع خود را حیاتی تلقی می کنند . باید در این برداشت خود تعدیل ایجاد کنند زیرا در این شرایط است که خطر جنگ افزایش می یابد . وسایلی که دیپلماسی در اختیار دارد عبارت است از اقناع ، مصالحه ، و تهدید به کاربرد زور . هنر دیپلماسی عبارت است از تأکید مناسب و درست بر هر یک از ابزار در لحظه ی خاص .

- به این ترتیب ، مورگنتا در برابر نظریه پردازان لیبرالی قرار می گیرد که بر نقش نهادهای بین المللی در ایجاد صلح و نظم بین الملل تأکید دارند . به نظر مورگنتا سازمان ها و نهادهای بین المللی فقط تا جایی کارآیی دارند که با منافع ملی دولت ها سازگار باشند .

انتقادات به نظریات مورگنتا :

برخی نظریه ی او را از نظر 1- سنتی بودن 2- عدم اتکا بر روش های علمی 3- درآمیختن تبیین و تجویز 4- عدم رعایت قواعد مربوط به سطح تحلیل 5- ابطال ناپذیر گذاره ها 6- عدم امکان وارسی علمی مفروضها 7- ابهام در مفاهیم و ... مورد انتقاد قرار داده اند .

 عده ای دیگر آن را از این نظر که نظریه ای در مورد سیاست قدرت های بزرگ و در جهت حفظ وضع موجود است و نابرابریها و بی عدالتی های موجود را نادیده می گیرد ، طبیعی جلوه می دهد و اقدام علیه وضع موجود را نامشروع می سازد مورد انتقاد قرار می دهند . عده ای دیگر بر بزرگ نمایی مسائلی چون امنیت ، نظامی گری ، ثبات ، حاکمیت و ... در مقابل عدم توجه به سیاست هویت ، کنشگران غیر دولتی ، نقش اقتصاد و ... مورد نقد قرار داده اند .

نو واقع گرایی :

نو واقع گرایی را که در اواخر دهه 1970 شکل گرفت ، می توان بیش از هر چیز تلاشی برای علمی کردن واقع گرایی دانست . در شرایطی که واقع گرایی کلاسیک متهم به آن بود که سنت گرا و غیر علمی است ، برخی از واقع گرایان تلاش کردند روایتی علمی از واقع گرایی عرضه کنند که با معیارهای علمی مرسوم انطباق داشته باشد .

در دهه ی 1970 کنت والتز مهم ترین نماینده ی تلاش برای علمی کردن واقع گرایی در قالب نو واقع گرایی یا واقع گرایی ساختاری محسوب می شود . در حوزه ی اقتصادی نیز می توان رابرت گیلیپسین و استفن کرانسر را مهمترین نظریه پردازان واقع گرایان دانست .

که مسائل اقتصادی و نیز نهادهای بین المللی را مدنظر قرار دادند و کوشیدند توضیحی واقع گرایانه از آنها ارائه کنند که در ادامه به هر یک از آنها اشاره می کنیم :

کنت والتز :

کتاب نظریه ی سیاست بین الملل کنت والتز از مهمترین متون نظری روابط بین الملل محسوب می شود و این برداشت وجود دارد که از همه ی آثار دیگر در حوزه ی روابط بین الملل بیشتر به آن استناد و از آن نقل قول شده است .

والتز در کتاب «انسان ، دولت و جنگ»  به سه تصویر (image) اشارهد می کند که عبارتند از : سرشت انسان یا تصویر اول که ریشه ی جنگ را در سرشت جنگ طلب انسان یا انسان های خاص جستجو می کند ؛ دولت یا تصویر دوم که جنگ را بر اساس جنگ طلبی دولت های خاص با ایدئولوژی ها و رژیم های خاص سیاسی تبیین می کند ؛ و ساختار نظام بین الملل یا تصویر سوم که وقوع جنگ را بر مبنای خصوصیت آنارشیک نظام بین الملل تبیین می کند .

والتز بی تردید علم گراست و خود را مقید به الزامات روش شناختی علمی می داند ؛ از هر گونه قضاوت مورگنتایی درباره ی عقلانیت سیاست خارجی می پرهیزد و قضاوت تجویزی صریحی ندارد ؛ و در واقع تحقیق نظری را فعالیتی رها از ارزش و نظر سیاسی بی طرف می داند.

دیدگاه والتز در مورد نظریه :

والتز می پذیرد که نظریه ها بر اینکه ما اساساً چه چیزی را ببینیم تأثیر دارند . نظریه ها واحدگذاره های غیر تجربی اند که تبیین را امکان پذیر می کنند . مفاهیم نظری (مفاهیمی چون ساختار و کارکرد و ...) باعث می شوند بتوانیم داده ها را معنادار ببینیم و در عین حال ، داده ها آزادی ها را را در جعل مفاهیم نظری محدود می کند . و به طور خلاصه از نظر والتز ، نظریه نمی‌تواندهر چیزی را در مورد واقعیت بگوید ولی واقعیت تحمل نظریه های مختلفی را می تواند داشته باشد .

- مسئله ی اصلی که برای والتز اهمیت دارد و بنیان نظریه او محسوب می شود این است که چرا دولت ها در نظام بین الملل به رغم تفاوت هایی که از نظر سیاسی – ایدئولوژیک و ... دارند ، رفتار مشابهی را در سیاست خارجی به نمایش می گذارند ؟

برای پاسخ به این سؤال نمی توان اساس ویژگی واحدها را توضیح داد بلکه باید به یک برداشت سیستمی از سیاست بین الملل متکی بود . از دیدگاه والتز : هر نظام مرکب از یک ساختار و واحدهای متعامل است .

ساختار مؤلفه ای نظام گستر است (system – wide) که امکان می دهد راجع به نظام به عنوان یک کلیت بیندیشیم ... تعاریف ساختار باید خصوصیات واحدها ، رفتار آنها و کنش های متقابل آنها را کنار بگذارند یا از آنها انتزاع کنند ... اینها باید حذف شوند تا بتوانیم میان متغیرهای سطح واحدها و متغیرهای سطح نظام تفکیک قائل شویم.

انتقادات وارده به والتز :

نوواقع گرایی والتز (ونیز سایر نو واقع گرایان) از ابعاد مختلف و از منظرهای نظزی متفاوتی مورد نقد قرار گرفتند . از بعد هستی شناختی ، معرفت شناختی ، پسا اثبات گرایان و ... ساختار گرایی والتز نیز از یک منظر همراه با جبر گرایی دانسته شده که بر آن است که کنش گران گرفتار محدودیت های نظام اند و راه گریزی از آن ندارند .

 از جمله انتقادات دیگر که به او  وارد شده عدم توجه او به تاریخی بودن نظام بین الملل و در نتیجه تغییر پذیری آن است . والتز عملاً برداشتی شیء انگارانه از دولت نیز دارد . او دولت را کنشگری یکپارچه می بیند که تابع منطق عقلانی است که خود والتز آن را تعریف می کند . او در مورد دولت ها که در واقع موجودیت های انتزاعی اند و نه عینی – چنان سخن می گوید که گویی آنها افراد انسانی اند که در برابر شرایط ساختاری و بر اساس عقلانیت ابزاری تعریف شده عمل می کنند .

 والتز نیز نگاهی مادی گرایانه به روابط بین الملل دارد که مورد نقد سازه انگاران و بخصوص ونت و راگی است . برای او هنجارها و قواعد مهم نیستند و آنچه اهمیت دارد توزیع توانمندیهای مادی است .

- از دیگر محدودیتهایی که برای نو واقع گرایان بر می شمرند ، عدم توجه آن به مسائلی چون هویت و جنسیت است . گروه هایی چون زنان یا قومیت ها نقشی در نظریه نو واقع گرا ندارند و اصلاً در فهم کارکرد نظام بین الملل جایی ندارند و فاقد تأثیر علّی بر روابط بین الملل تلقی می شوند .

- بدبینی والتز نسبت به امکان همکاری بین المللی، نقش هنجارها ، حقوق ، و قواعد بین المللی ، شکننده دیدن نهادهای بین المللی و عدم توجه به ظرفیت های نهادین در نظام بین الملل از مهمترین نقدهایی است که نولیبرال ها به طور خاص بر نوواقع گرایی والتز وارد می کنند .

سرانجام اینکه والتز به رغم صراحت بر اینکه داعیه تجویزی ندارد و علم را رها از ارزش می داند ، قسم به آن شده که نظریه اش به شکلی ضمنی ایدئولوژیک و محافظه کارانه است و عذری بر وضعیت موجود و به نفع قدرت های بزرگ است.

رابرت گیلپین

گیلپین را نماینده در واقع گرایی ساختاری سیستمیک هژمونیک می دانند . او از نظر پاسخ گویی مهمی به برخی از انتقاداتی است که واقع گرایی و نیز نوواقع گرایی والتزی با آن رو به رو بودند : او از یک سو به مسئله ی تحول نظام توجه دارد و از سوی دیگر به نقش سیاست در اقتصاد می‌پردازد .

گیلبین بر آن است که می توان سه نوع تغییر را در نظام بین الملل مدنظر قرار داد . یکی تغییر نظام که به معنای دگرگونی عمده در ماهیت خود نظام بین الملل است که این ناشی از دگرگونی عمده در سرشت کنش گران یا واحدهای تشکیل دهنده ی نظام است . دومین نوع تغییر «سیستمیک» یا دگرگونی در درون نظام است که به شکل تغییر در توزیع قدرت است . سومین  تغییر نیز در سرشت تعاملات سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی فرهنگی درون نظام است .

- از دیدگاه گیلیپین اگر منافع و قدرت نسبی دولت های اصلی در نظام تغییر زیادی نکند یا تغییر در روابط قدرت به گونه ای باشد که توزیع قدرت نسبی دگرگون نشود نظام در حالت تعادل باقی می ماند .

- گیلپین معتقد است که اقتصاد قلمرو خلق و توزیع ثروت و سیاست قلمرو قدرت است .

- البته وی تأکید می کند که تمایز میان اقتصاد و سیاست صرفاً تمایزی تحلیلی است و در عالم واقع ثروت و قدرت در نهایت به هم پیوسته اند .

نقد :

در مجموع با وجود توجهی که گیلپین به تغییر دارد ، اما همان گونه که دیده می شود ، تغییر سیستمی را عملاً در شرایط موجود مدنظر ندارد و از این نظر گفته می شود که او همان مفروضه های بدبینانه واقع گرایی را حفظ می کند و نظریه ی تغییر او چیزی بیش از کاربرد داروینیسم اجتماعی در مطالعه ی روابط بین الملل نیست.

استفن کرانسر :

کرانسر واقع گرایی را نظریه ای در مورد سیاست بین الملل و تلاشی هم برای تبیین رفتار دولت‌های منفرد و هم ویژگی های نظام بین الملل به عنوان یک کل می داند . کرانسر نیز مانند والتز بر«تصویر سوم» یا سطح تحلیل کلان تأکید دارد . بر اساس این دیدگاه این توانمندی های نسبی و قدرت دولت هاست که رفتار آنها را تعیین می کند .

- کرانسر بر آن است که می توان با روایتی تعدیل شده از واقع گرایی یا واقع گرایی ساختاری به تبیین مسائل اقتصادی بین المللی کمک کرد .

- برای کرانسر نیز ساز و کار اصلی مورد استفاده برای تبیین ثبات هژمونیک است .

- بر اساس ثبات هژمونیک اگر یک قدرت اقتصادی بتواند در حد کفایت بر اقتصاد بین الملل سلطه یابد ، می تواند ثباتی هژمونیک ایجاد کند که سایر دولت ها را نیز قادر می کند با آن و با یکدیگر همکاری کنند . اما اگر این رژیم ها قدرتمند نتوانند منافع دیگر رژیم ها را با منافع خود مغایر ببینند ممکن است آنها را نابود کنند و چنین امری به زیان رفاه عمومی در جهان است و به افزایش تنش های بین المللی منجر می شود .

نتیجه آنکه :

برای کرانسر تلاش برای تأسیس رژیم ها به عنوان ابزاری برای فایق آمدن بر آثار آنارشی بعید است که مؤثر واقع گردد . وجود رژیم های جهان شمول نابرابری های قدرت در روابط بین الملل را نمی تواند پنهان کند و یا اهمیت دولت های حاکم را کاهش دهد . بدبینی واقع گرایانه او به رغم نگاهی که به رژیم های بین المللی دارد مشهود است .

واقع گرایی نوکلاسیک :

واقع گرایی نوکلاسیک عنوانی است که گیدئون رز به مجموعه ای از آثار در روابط بین الملل داده است که در تبیین سیاست خارجی و فراتر از آن در توضیح روابط بین الملل ، از بسیاری از بینش های واقع گرایی استفاده می کنند و بر آن اند که «گستره و بلندپروازی سیاست خارجی یک کشور در وهله ی اول ناشی از جایگاه آن در نظام بین الملل و به ویژه توانمندی های آن در زمینه ی قدرت نظامی است .»

- توجه واقع گرایان نوکلاسیک بیش از هر چیز به قدرت است و قدرت را نیز مانند نو واقع گرایان بر اساس توانمندی تعریف می کنند . آنها نه تنها به عوامل سطح نظام توجه دارند ، بلکه بر آن اند که برداشت های ذهنی و ساختارداخلی دولت ها نیز حائز اهمیت اند . آنها در عین حال که مانند نو واقع گرایان آنارشی را مهم می دانند ، بر بینش های واقع گرایی کلاسیک نیز تأکید دارند و به همین دلیل آنها را «نوکلاسیک» می خوانند.

واقع گرایان تهاجمی شاخه ای از واقع گرایی نو کلاسیک :

واقع گرایان تهاجمی چنین استدلال می کنند که آنارشی دولت ها را واردار می سازد قدرت (یا نفوذ) نسبی خود را به حداکثر برسانند . امنیت و بقا در درون نظام بین الملل هرگز قطعی نیست و دولت ها می کوشند با به حداکثر رساندن قدرت و نفوذ خود امنیت خویش را به حداکثر برسانند .

- از دید واقع گرایان تهاجمی ، آنارشی بین المللی حائز اهمیت زیادی است . این آنارشی عموماً وضعیتی هانبری است که در آن امنیت امری کمیاب می باشد .

- همانگونه که ملاحظه می شود ، این شاخه از نو کلاسیک ها از نظر استدلالی بسیار به والتز شباهت دارند ، اما در تحلیل های خود بسیار به مطالعات تاریخی بها می دهند و با توجه به تأکید بر غیر مستقیم و پیچیده بودن تأثیر قدرت نسبی بر سیاست خارجی راه خود را از نوواقع گرایی جدا می کنند .

- می توان فرید زکریا و جان مرشایمر را مهمترین نظریه پردازان واقع گرایی تهاجمی دانست .

- توجه فرید زکریا به عنوان ذهنی در مفهوم «شوک ادراکی» دیده می شود که بر اساس آن رویدادهای خاصی می توانند باعث شوند سیاست مداران ناگهان متوجه تأثیرات بلند مدت روندهای مربوط به قدرت شوند .

- از دید جان مرشایمر نیز ، دولت ها در جهانی زندگی می کنند که سرشار از تهدیدات است و واحدهایی اند که تمایل دارند قدرت خود را به حداکثر برسانند تا بتوانند به بقای خود ادامه دهند .

- به نظر مرشایمر دلیل اصلی قدرت طلبی دولت ها را باید در سه چیز جست وجو کرد :

ساختار آنارشیک نظام بین الملل ، توانمندی های تهاجمی که همه ی دولت ها از آن برخوردارند : و عدم اطمینان در مورد نیات و مقاصد دشمن .

- مرشایمر مانند سایر واقع گرایان نهادهای بین المللی را مهم تلقی نمی کند.

- به نظر او نهادها در گذشته ی تاریخی نیز نقش چندانی در روابط بین الملل نداشته اند . و این نقش نیز افزایش نیافته است .

- به طور کلی : به رغم آنکه مرشایمر از نظر روش شناختی «اثبات گرا» تلقی می شود ، اما واقع گرایی تهاجمی دیکته می کند ( به حداکثر رساندن سهم خود از قدرت جهانی) عمل کنند ، زیرا این بهترین راه برای بقا در این جهان خطرناک است .

واقع گرایی تدافعی شاخه ای دیگر از واقع گرایی نوکلاسیک :

واقع گرایی تدافعی نیز به رابطه میان آناشی و استلزامات نظام بین الملل از یک سو ، و رفتار دولت‌ها ، از سوی دیگر ، توجه دارند ، اما این رابطه را پیچیده تر می بینند . فرض واقع گرایی تدافعی این است که آناشی بین المللی کم وبیش خوش خیم است یعنی امنیت چندان هم نایاب نیست و فراوان است .

- آنها آنارشی بین المللی را نه یکسره هانبری و نه کاملاً خوش خیم نمی بینند ، بلکه برآنند که نمی توان آن را به سهولت فهمید و این دولتمردان اند که باید در هر وضعیت خاصی به ارزیابی درجه ی تهدید یا عدم آن بپردازند .

 به نظر تالیافرو واقع گرایی تدافعی مبتنی بر چهار مفروضه است :

1- معضله ی امنیت (security dilemma) : منظور از معضله امنیت شرایطی است که در آن تلاش یک دولت برای افزایش امنیت خود باعث کاهش امنیت دیگران می شود . به نظر واقع گرایان تدافعی ، توسعه طلبی همیشه به امنیت بیشتر منجر نمی شود و در نتیجه دولت ها همیشه امنیت جو خواهند بود و با معضله ی امنیتی روبه رو می شوند .

2- ساختار ظریف قدرت : به نظر واقع گرایان تدافعی تأثیر ساختار ظریف قدرت که متغیر سطح نظام نیست ، مهم تر از ساختار خام یا زمخت قدرت است .

3- برداشت ذهنی رهبران : تأثیر ساختار ظریف قدرت و توانمندی های مادی بر رفتار دولت از طریق تصورات یا برداشت های ذهنی (perceptions) رهبران ملی است .

4- عرصه ی سیاست داخلی : به نظر واقع گرایان تدافعی ، استقلال دولت در برابر جامعه مدنی ، ائتلافات سیاسی ، عرصه ی سیاست سازمانی ، و روابط میان بخش های لشگری و کشوری جملگی توانایی رهبران را در بسیج منابع تحت تأثیر قرار می دهند .

واقع گرایان تدافعی معتقدند :

دولت هایی هستند که به دنبال تجدید نظر در وضعیت خود در نظام اند ؛ و در شرایطی دولت ها در پی تأمین امنیت خود دست به توسعه طلبی می زنند .

- جک اسنایدر و استفن والت مهمترین واقع گرایان تدافعی محسوب می شوند .

- تأکید والت بر اهمیت «موازنه تهدید»(balance of threat) به جای موازنه ی قدرت است .

تهدید عبارت است از ترکیبی از قدرت تهاجمی دولت ، توانمندی های نظامی ، نزدیکی جغرافیایی، و نیات تجاوز کارانه ی احتمالی آن ، پس صرف قدرت مهم نیست وو سایر عوامل نیز دخیل اند. پس به طور کلی تأکید والت بر تصورات و برداشت های دولت ها از یکدیگر است . دولت ها در برابر آن دسته از دولت هایی دست به موازنه می زنند که تهدیدی فوری نسبت به موجودیت یا منافع آنها باشد .

- بی تردید واقع گرایی نوکلاسیک از نظر توجه هم زمان به عوامل سیستمی و سطح واحد و همچنین نگاه تاریخی که دارد در ابعادی از واقع گرایی والتزی ارزشمندتر محسوب می شود . اما انتقادات کلی که به واقع گرایی و نو واقع گرایی وارد است به آن نیز مربوط می شود . تأکید بر قدرت ، تخاصم و تعارض ، پذیرش وضع موجود و عدم توجه به امکانات تحول در نظام و ... در مورد آن نیز صادق می باشد .

نتیجه گیری و جمع بندی :

به رغم این انتقادات ، نمی توان این واقعیت را انکار کرد که واقع گرایی شاید بیش از هر برداشت نظری دیگری ، به فهم عموم ، و همچنین نخبگان ، از سیاست بین الملل نزدیک است .

برخی این را ناشی از نقش جدی آن در شکل دادن به برداشت های مسلط به دلیل سلطه ی گفتمانی آن تلقی می کنند و برخی آن را نزدیک به واقع می دانند . اما نباید این سلطه ی گفتمانی ما را از مشکلات جدی موجود در شاخه های مختلف آن باز دارد .

منابع:

مشیرزاده، حمیرا، تحول در نظریه­های روابط بین­الملل، تهران، سمت، 1387،

                             

 



[1] مشیرزاده، حمیرا، تحول در نظریه­های روابط بین­الملل، تهران، سمت، 1387، ص 75

[2] همان، ص 76

[3] همان، ص 77

[4] همان، ص 79

[5] همان، ص 85

[6] همان، ص 86