رشته علوم سیاسی دانشگاه پیام نور ارومیه

هدف از ایجاد این وبلاگ کمک به دانشجویان رشته علوم سیاسی دانشگاه پیام نور واحد ارومیه می باشد .اینجانب خود از دانشجویان علوم سیاسی واحد ارومیه می باشم .این محلی است برای پرداختن به اندیشه های مطرح سیاسی ،اجتماعی، فرهنگی وعلمی و … در جوامع اسلامی بخصوص در ایران عزیزمان می باشد، که صد البته من مدعی حق انحصاری در ابراز این نقطه نظرات نبوده و نیستم، و به آرای اساتید فن و دانشجویان هم رشته ای خودم و بازدید کنندگان محترم (در صورت رعایت اصل احترام متقابل) ارج نهاده و برای آن احترام قائل هستم،

حول مفهوم امنیت بین‌الملل
نویسنده : حبیب - ساعت ۱٠:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱/٩
 

 حول مفهوم امنیت بین‌الملل

 با تبریک سال نو به همه دانشگاهیان و دانشجویان عزیز به خصوص دانشجویان دانشگاه پیام نور ارومیه و آرزوی سال پر برکت و بهروزی برای شما عزیزان و خانواده های محترمتان ..................

هر چند در مفهوم کلی، امنیت به برحذر بودن از خطراتی اطلاق می‌گردد که منافع و ارزشهای انسانها را مورد تهدید قرار می‌دهد، اما ماهیت آن در سطوح مزبور پیوندی تنگاتنگ به همدیگر دارند. اصولا با گذشته زمان و پیچیده‌‌تر شدن ساختار اجتماعات بشری، سطح وابستگی متقابل امنیتی میان انسان‌ها نیز بالاتر رفته است به طوری که که اصلاحاتی چون امنیت ملی، امنیت بین‌المللی و امنیت جهانی وارد قاموس مطالعات امنیتی گردیده‌اند. پس از انعقاد قرارداد وستفالیا در سال ١۶۴٨ و شکل‌گیری نظام دولت - ملت، مفهوم امنیت ملی برجسته گردید. با گذشت زمان و تشدید تعاملات میان دولت - ملتها مفهوم امنیت بین‌المللی مورد توجه ویژه محققان سیاست بین‌المللی واقع گردید. 

       ادامه مطلب ......................................



حول مفهوم امنیت بین‌الملل

 

مقدمه:


واژه Security از واژه ‌Secure منشعب گردیده است که در زبان فارسی معادلهایی چون امن، محفوظ، مطمئن، محفوظ داشتن، تامین کردن و ... برای آن آورده می‌شود. به طور کلی واژه امنیت عمدتا به نوعی احساس روانی اطلاق می‌گردد که در آن به خاطر مبرا بودن، از ترس، وضعیت آرامش و اطمینان خاطر حاصل می‌گردد. پدیده‌هایی که ممکن است باعث ترس شده و آرامش و اطیمنان خاطر افراد را مختل سازند، بسیار متعدد و در عین حال پیچیده‌اند. با گذشت زمان و ایجاد تغییراتی در توقعات و نیازهای انسانها، متغیرهای جدیدی برای تعریف امنیت وارد عرصه می‌شوند. برای مثال امروزه پدیده‌هایی چون تخریب محیط زیست از مهم‌ترین عوامل بر هم زننده امنیت بشر تلقی می‌شود در حالی که تا صد سال پیش چنین چیزی اصلا متصور نبود.

 
هر چند در مفهوم کلی، امنیت به برحذر بودن از خطراتی اطلاق می‌گردد که منافع و ارزشهای انسانها را مورد تهدید قرار می‌دهد، اما ماهیت آن در سطوح مزبور پیوندی تنگاتنگ به همدیگر دارند. اصولا با گذشته زمان و پیچیده‌‌تر شدن ساختار اجتماعات بشری، سطح وابستگی متقابل امنیتی میان انسان‌ها نیز بالاتر رفته است به طوری که که اصلاحاتی چون امنیت ملی، امنیت بین‌المللی و امنیت جهانی وارد قاموس مطالعات امنیتی گردیده‌اند. پس از انعقاد قرارداد وستفالیا در سال ١۶۴٨ و شکل‌گیری نظام دولت - ملت، مفهوم امنیت ملی برجسته گردید. با گذشت زمان و تشدید تعاملات میان دولت - ملتها مفهوم امنیت بین‌المللی مورد توجه ویژه محققان سیاست بین‌المللی واقع گردید. امروزه نیز برخی محققان با زیر سؤال بردن ساختار امنیتی، از واژه‌هایی چون امنیت جهانی و امنیت بشری صحبت می‌نمایند. از طرف دیگر در حوزه محتوایی امنیت نیز تحولاتی به وقوع پیوسته است. از آغاز دوره نظام وستفالیایی تا دهه‌های اخیر امنیت بین‌المللی عمدتا در قالب امنیت نظامی تعریف می‌گردید، در حالی که امروزه محوریت امنیت نظامی زیر سؤال رفته است و امنیت بین‌المللی در ابعاد مختلف سیاسی، نظامی، اقتصادی و اجتماعی تعریف می‌گردد.  

باری بوزان از محققان برجسته مطالعات امنیتی امنیت اجتماعات بشری را که غالبا در شکل امنیت بین‌المللی تعریف می‌گردد، به پنج مقوله تقسیم نموده است: نظامی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، و زیست محیطی. به طور خلاصه امنیت نظامی به اثرات متقابل تواناییهایی تهاجمی و دفاعی مسلحانه دولت و نیز برداشت آنها از مقاصد یکدیگر مربوط است؛ امنیت سیاسی بر ثبات سازماندهی دولتها، سیستمهای حکومتی و ایدئولوژیهای ناظر است که به آنها مشروعیت می‌بخشد؛ امنیت اقتصادی یعنی دسترسی به منابع، مالیه و بازارهای لازم برای حفظ سطوح قابل قبولی از رفاه و قدرت دولت؛ امنیت اجتماعی، به قابلیت لازم برای حفظ الگوهای سنتی زبان، فرهنگ، مذهب، هویت و عرف ملی با شرایط قابل قبولی مربوط است؛ و امنیت زیست محیطی نیز بر حفظ محیط زیست بشری به عنوان سیستم پشتیبانی ضروری که تمامی حیات بشری بدان متکی است، ناظر می‌باشد.

این پنج بخش جدا از یکدیگر عمل نمی‌کنند، بلکه هر یک از آنها دارای کانون مهمی در دوران مسئله امنیت و روشی برای تنظیم اولویتها بوده و از طریق ارتباطات قوی همگی به همدیگر متصل هستند. ممکن است برخی تصور نمایند که امنیت در سطح دوران دولت - ملتها اهدافی چون دموکراسی و توسعه و در سطح بین‌المللی نیز اهدافی چون صلح را مد نظر قرار می‌دهد، لیکن امروزه نگرشهای شالوده شکن در مطالعات امنیت اهداف امنیتی را نسبی و بسیار پیچیده می‌بیند، نکته دیگر این که اهداف امنیتی ضرورتا در موازات همدیگر حرکت نمی‌کنند؛ برای مثال اهداف امنیتی سیاسی یک دولت، ممکن است چالشی برای اهداف امنیتی اقتصادی آن کشور باشد، یا این که اهداف امنیتی اقتصادی منجر به چالش‌ امنیتی محیط زیست شوند.


حال پس از نگاهی کوتاه به مفاهیم و امنیت بین‌الملل، ابعاد و ویژگیهای مختلف، تعاریف سنتی و جدید از امنیت بین‌المللی را مورد برسی قرار می‌دهیم. فرض ما این است که جهانی شدن عمده‌ترین متغیر ظهور نگرشهای جدید پساوستفالیایی در مطالعات امنیت بین‌الملل بوده است. با این حال امروزه امنیت بین‌الملل در عمل ملغمه‌ای از جریان‌های اقتصادی - اجتماعی ملایم و جریانهای نظامی حاد است.



ابعاد درک سنتی از مفهوم امنیت بین‌الملل


نگاه وستفالیایی به امنیت بین‌المللی، نگاهی محدود و تقلیل‌گرا می‌باشد که از محدوده مرزهای دولتها چندان فراتر نمی‌رود. تقلیل گرایان بیشتر از این که امنیت بین‌الملل را به صورت مفهومی منحصر به فرد در نظر بگیرند، آن را با تمرکز بر امنیت ملی دولت - ملتها تعریف می‌کنند و حاکمیت و استقلال کشورها را مهم‌ترین رکن امنیت بین‌الملل می‌دانند. در مجموع ویژگیهای نگرش سنتی به امنیت بین‌المللی را می‌توان به شرح زیر برشمرد:
١- دولتها به مثابه منشا اصلی تهدید و مسئول اولیه برقراری امنیت: از میان مکاتبی که محوریت را به دولت می‌دهند، رئالیسم در راس قرار دارد. براساس این مکتب امنیت ملی به صورت حفاظت فیزیکی از دولت در مقابل تهدید‌های خارجی تعریف می‌گردد. منشا چنین تهدیداتی خود دولتها، به ویژه تجدید نظر طلب هستند. مسئولان اولیه تامین امنیت ملی نیز خود دولتها می‌باشند. در واقع تامین امنیت بین‌الملل منوط به تامین امنیت ملی دولت است. در تبیین جنگی بودن وضعیت نظامی دولتها، رئالیستهای کلاسیک بر سرشت منازعه جو و انحصار طلب بشر تکیه می‌کنند. اما نورئالیستها با رئالیستهای ساختاری روی ساختار آنارشیک نظام بین‌الملل تاکید دارند. بنا به استدلال آنها به خاطر فقدان اقتدار فائقه مرکزی بر نظام دولتها، خود دولتها ناچارند تا پیگر حفظ امنیت خود به عنوان بالاترین منفعت ملی ‌باشند. رئالیستها جهان را عرصه کشمکش بر سر قدرت و امنیت می‌بینند و برآنند که، وضعیت جنگی مشخصه محوری و پایدار نظام بین‌‌الملل است. یعنی اگر صلح ظاهری هم حاکم باشد به خاطر فقدان تضمین پایداری صلح، هر آن احتمال جنگ وجود دارد. در چنین عرصه‌ای طبیعتا خود دولتها هستند که مسئولیت اولیه تامین امنیت خود را به عهده دارند. حال، اگر چه در سطح داخلی، دولت تکیه گاه اولیه امنیت است، اما همین دولت تهدیدی برای امنیت دولتهای دیگر به حساب می‌آید. رئالیستها معتقدند که در یک چنین جوی تحقق موازنه قدرت، تنها راهکار موثر جلوگیری از بروز جنگ و تامین امنیت بین‌الملل است.

 

٢- ماهیت نظامی تهدید و لزوم پاسخ نظامی به آن: با توجه به آنارشیک بودن وضعیت نظام بین‌الملل،‌هر دولتی باید این مسئله را در نظر داشته باشد که در هر لحظه امکان تجاوز نظامی به حریم کشورش وجود دارد. از این رو تنها ابزار مقابله با تهاجم نظامی، داشتن قدرت نظامی مناسب است. از آنجا که هر دولتی به صورت بالقوه هم می‌تواند تجاوز‌گر باشد و هم ممکن است مورد تجاوز دولتهای دیگر قرار گیرد، بهترین روش تامین و حفظ امنیت بین‌الملل، تحقق بازدارندگیهای متقابل میان دولتها و شکل‌گیری موازنه قدرت است. این ایده اخیرا با توجه به گسترش سلاحهای کشتار جمعی اهمیت بیشتری یافته است. در نیمه دوم قرن بیستم تکنولوژی نظامی برخی کشورها به قدری توسعه یافت که توان تجاوز نظامی برخی کشورها به قدری توسعه یافته که توان تجاوز نظامی و در عین حال پاسخ نظامی فراگیر علیه کلیه دولت‌ها را برای آنها فراهم ساخت. حال اگر این تکنولوژی به صورت متعادل، بین دولتهای جهان تقسیم شود، نوعی بازدارندگی فراگیر به وجود می‌آید که در آن هر دولتی با این محاسبه که در صورت تجاوز به کشوری، با پاسخی متناسب رو به رو خواهد شد از تجاوز نظامی خودداری خواهد نمود. با این حال چنین تفکری نیز با انتقاد مختلفی مواجه شده است. به نظر منتقدان در چنین سیستمی متغیر‌هایی چون خطای انسانی، محاسبات غلط، ایدئولوژیهای انتحاری، تروریسم، بروز مشکل فنی پیش‌بینی نشده و ... هر لحظه ممکن است موجبات نابودی جزئی یا کلی جهان را فراهم نموده و امنیت بین‌الملل را به شدت مختل سازد. این مسئله در کتاب غبار خطر جرج کنان به خوبی مورد توجه قرار گرفته است. به نظر کنان داشتن چنین قابلیتهایی را نمی‌توان به طور کلی مثبت ارزیابی کرد، چون هر لحظه این احتمال وجود دارد که چنین قابلیتی ابزار دست کسانی شود که در ساده‌ترین وضعیتها به استفاده از آن متمایل باشند و از این رو همگی را با خطر انهدام فراگیر مواجه سازند. معضل دیگری که مکتب رئالیستی با آن مواجه است، معماری امنیت است. از آنجا که هر دولتی به منظور کسب قدرت و امنیت تلاش می‌کند و قدرت خود را در مقایسه با قدرت دیگر دولت‌ها مقایسه می‌کند، هر گونه ارتقای درجه قدرت در یک دولت، دیگران را به رقابت امنیتی متناسب تحریک می‌کند، چرا که عقب ماندن یک دولت از این فرآیند رقابتی به معنای به خطر افتادن امنیت آن دولت خواهد بود. بر همین اساس در چنین فضایی رقابت مستمری بر سر افزایش قدرت صورت خواهد گرفت و از آنجا که مرکز ثقل قدرت هر دولتی، توانایی نظامی آن است، برنامه اصلی هر دولتی توسعه کمی و کیفی تسلیحات نظامی خواهد بود.



٣- حفظ حاکمیت و استقلال کشور به مثابه بالاترین ارزش: حاکمیت دولت را غالبا به صورت قدرت مافوق قدرت عالی مطلق و غیر مشروط تعبیر نموده‌اند. البته حاکمیت مطلق به ویژه در عصر جدید وجود خارجی ندارد، چرا که دولتها دیگر نمی‌توانند تمامی امور شهروندان را تحت کنترل خود نگه دارند. از طرف دیگر منافع دولتها اقتضا می‌کند که آنها بخشی از حاکمیت خود را به نهادهای فرادولتی واگذار کنند. در عصر جدید حاکمیت یک بعد خارجی نیز به خود گرفته است که همان بحث شناسایی حاکمیت‌ می‌باشد؛ یعنی صرف تحقق قابلیتهای داخلی کافی نیست، بلکه شناسایی جامعه بین‌الملل نیز لازم است. با این حال از منظر رئالیستی دولتها بازیگران اصلی عرصه روابط بین‌الملل هستند و در رقابت آنها با همدیگر بقای آنها، عالی‌ترین هدف آنهاست، بنابراین حاکمیت و استقلال بالاترین ارزش مورد توجه دولتهاست، در نظام بین‌الملل آنارشیک هیچ قدرت فائقه‌ای وجود ندارد که بقای دولت - ملتها را تضمین نماید و هر کشوری نیز باید تمام تلاش‌ خود را در راستای حفظ حاکمیت و استقلال خود که بقایش با آن تعریف می‌گردد به کار گیرد.

 

ابعاد درک موسع از مفهوم امنیت بین‌الملل


با ورود به عصر جهانی شدن طی دهه‌های اخیر امنیت بین‌الملل تدریجا مفهوم وستفالیایی خود را از دست می‌دهد و مفهومی پساوستفالیایی جایگزین آن می‌گردد. تقریبا تا پایان دوره جنگ سرد دیدگاه سنتی و تقلیل گرایی رئالیستی، دیدگاه غالب تعریف کننده امنیت بین‌الملل بود، اما با پایان جنگ سرد و تشدید فرآیند جهانی شدن، ارزش‌های امنیتی نیز پیچیده‌ و متکثر گشته‌اند: در دیدگاه جدید بازیگران فروملی و فراملی نیز منشا تهدیدات می‌باشند؛ در مقصد تهدیدات نه صرفا دولت‌ها بلکه بازیگران غیر دولتی نیز مورد توجه قرار می‌گیرند؛ امنیت بازیگران چنان به همدیگر گره می‌خورد که برخی، از اصطلاحاتی چون امنیت جهانی یا امنیت بشری به جای امنیت بین‌الملل استفاده می‌کنند. حتی امنیت طبیعت و محیط زیست نیز حائز اهمیت می‌شود؛ ماهیت تهدیدات نه تنها نظامی بلکه، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و حتی زیست محیطی است. از شاخصهای متعدد تهدید می‌توان به مهاجرتهای بی‌رویه، مواد مخدر، شیوع بیماریهای مسری، گازهای گلخانه‌ای، سلاحهای کشتار جمعی، جرم و جنایت و تروریسم اشاره نمود. پاسخها فقط نظامی نیستند؛ مسئولان متعددی برای تامین امنیت بازیگران و به طور کلی امنیت بین‌الملی در مفهوم جدید در نظر گرفته می‌شود. در عرصه جهانی شدن ارزشهایی چون حقوق و نیازهای اساسی بشر و حفاظت از محیط زیست نیز اهمیت پیدا می‌‌کنند. حال ابعاد مزبور را به تفصیل مورد بررسی قرار می‌دهیم:

 

١- تهدیدات متکثر امنیتی: در دیدگاه‌ جدید کل جامعه بشری از فرد گرفته تا بزرگترین‌ نهادهای بین‌المللی می‌تواند منشا تهدیدات تلقی شوند. در پایان قرن بیستم ما به وضوح شاهد پایان جنگ سرد، انحلال نظام دو قطبی، سقوط کمونیسم و تغییر بازیگران اصلی روابط بین‌المللی بودیم. به اعتقاد رابرت ماندل از دیدگاه مفهومی، دگرگونی مزبور سه مرحله داشته است: تحدید حاکمیت ملی، افزایش وابستگی متقابل جهانی و بالاخره فزونی کشمکشهای بی‌نظم و هرج و مرج گونه، این طبقه بندی بدان معنی نیست که وقایع مزبور در همه جای جهان به یک اندازه توزیع شده‌اند، زیرا بدون تردید تغییرات جدید در مناطق مختلف با شدت و ضعف متفاوتی بروز نموده‌اند. به علاوه اطلاق مرحله نیز بدین معنی نیست که هر کدام از آنها به صورت زمان بندی شده و پشت سرهم آمده‌اند، بلکه در واقع هر سه حالت در یک نظم خاص است که در آن مراحل فوق‌ الذکر روی یکدیگر اثر می‌گذارند. از میان مکاتب مختلفی که در این راستا نظریه پردازی کرده‌اند، نهادگرایی لیبرال و به ویژه وابستگی متقابل برجسته‌تر می‌باشند. وابستگی متقابل در ابعاد مختلفی قابل بررسی است که یکی از آنها وابستگی متقابل امنیتی است. در نظام مبتنی بر وابستگی متقابل، دولتها برجستگی سابق خود را از دست می‌دهند. وابستگی متقابل، بازیگران را زنجیروار به همدیگر متصل نموده است. بر همین اساس منشا تهدیدات نیر صرفا دولتها نیستند. در نگاه موسع به منشا تهدیدات، شاخصهای متعددی مورد توجه قرار می‌گیرند که مهمترین آنها عبارتند از:

 
الف: با توجه به این که امنیت در مفهوم جدید ماهیت چند گانه‌ای دارد، افراد نیز به تبع داشتن نقشها و مناصب مختلف هر یک به نوعی مسئول حفظ امنیت جهان می‌باشند. برای مثال کشاورزی که بدون رویه‌های قانونی به کشت بی‌‌‌رویه مواد مخدر اقدام می‌کند، به نوعی باعث اختلال در امنیت جهان می‌شود.

 
ب: گروههای فروملی با توجه با ماهیتی که دارند در قبال امنیت جهان مسئولند.

 گروههای فروملی قالبهای مختلفی دارند. احزاب و گروههای تروریستی، باندهای قاچاق مواد مخدر و باندهای قاچاق دارو از جمله آنها می‌باشند. گروهی که هدف آن ترویج افکار تروریستی باشد، هر توجیهی که داشته باشد، یک گروه ضد امنیتی تلقی می‌شود. اقدامات هر یک از این گروه‌ها در جهان امروز به راحتی می‌تواند امنیت جهان را تحت تاثیر قرار دهد.

 
ج: دولتها صرفا در بعد نظامی بررسی نمی‌شوند. دولتی ممکن است مسئول عقب‌ماندگی کشورش باشد؛ یا این که از گروههای تروریستی خاص حمایت نماید؛ یا این که مسئول بی‌عدالتی فاحش در کشورش باشد یا این که مثل برخی قدرتها به مداخله مسلحانه بی‌رویه در امور داخلی کشورهای دیگر اقدام نماید. امروزه هر یک از این موارد منبع تهدیدات امنیت جهان تلقی می‌شوند . بنابراین دولت، که در نگرش سنتی مسئول اولیه حفظ امنیت شهروندان تلقی می‌شد، در نگرش جدید ممکن است خود تهدیدی نه تنها برای بازیگران خارجی بلکه برای شهروندان خود باشد.

 
د. بازیگران فراملی. از این بازیگران نیز می‌توان با سازمانهای فراملی تروریستی، باندهای فراملی قاچاق انسان، باندهای فراملی قاچاق مواد مخدر، باندهای فراملی قاچاق دارو، شرکتهای چند ملیتی‌ای که خواسته یا ناخواسته با اقدامات خود امنیت جهان را به خطر می‌اندازند و ... اشاره نمود که در جهان امروز گسترش قابل توجهی یافته‌اند. شرکتهای چند ملیتی ممکن است مسئول اولیه بی‌عدالتی اقتصادی یا توسعه نیافتگی بخشهایی از جهان یا مسئول اولیه آلودگی محیط زیست بشری قلمداد شوند. سازمان ملل متحد و در راس آن شورای امنیت که به منظور حفظ صلح و امنیت بین‌المللی تشکیل شده است، اگر در نقش توجیه‌گر اقدامات تجاوز کارانه قدرتهای عمل کنند ممکن است خود منشا تهدید باشند. بنابراین در یک چنین عرصه‌ای لازم است بازیگری که به نوعی خود را مسئول حفظ امنیت بین‌الملل می‌دانند با دقت و موشکافی بسیار عمل کنند، زیرا هر اقدام نسنجیده‌ای ممکن است باعث ظهور یک چالش امنیتی جدید شود. اقدامات قدرتهای اقتصادی جهان در قالب سازمانهایی چون سازمان تجارت جهانی ممکن است به بی‌عدالتی بین‌المللی و فقر کشورهای دیگر دامن زده و زمینه را برای خیزش جنبشهای تروریستی یا بروز جنگهای داخلی یا بین المللی فراهم نماید.

 

٢- ماهیت پیچدیده تهدیدات و پاسخها: باری بوزان تهدیدات امنیتی را در پنج بعد مورد بررسی قرار داده است. این ابعاد را می‌توان بدین شکل توضیح داد:

 
الف) تهدیدات سیاسی: تهدیدات سیاسی در سطح داخلی به مسائلی چون فقدان دموکراسی و بی‌ثباتی حکومتها اشاره دارد. اما در سطح بین‌المللی ساختار آنارشیک نظام بین‌الملل ایجاد کننده تهدیدات تلقی می‌شود. به نظر می‌رسد این تهدیدات در ساختارهای سلسه‌ مراتبی برجسته‌تر باشند. با توجه به نبود اقتدار فائقه مرکزی، قدرت هژمون به منظور پی‌گیری منافع خود با انحاء مختلف در امور داخلی کشورهای دیگر دخالت می‌کند. این دخالت نیز نظام بین‌المللی را بحرانی می‌سازد. مسئله دیگری که بیشتر بعد نرم افزاری دارد و عمدتا در قالب پروسه جهانی شدن مطرح است، اضمحلال و سرکوب فرهنگهاست که از جانب قدرتها اعمال می‌گردد. عدم توجه ابرقدرتها به رویه‌های قانونی و زیر پا گذاشتن حقوق بین‌الملل نیز نمونه‌ای دیگر از این تهدیدات است. حال ممکن است چنین اقداماتی نیز تحت توجیهات امنیتی به عمل آید.

 
ب) تهدیدات اقتصادی: فقر و توسعه نیافتگی مهمترین چالشهای اقتصادی می‌باشند که ممکن است ناشی از سوء مدیریت نظام سیاسی داخلی باشند یا این که از تخصیص ناعادلانه ثروت جهان در سطح بین‌المللی نشات بگیرند. نظریه پردازانی چون آندره گوندر فرانک و یا امانوئل والرشتاین معتقدند که ساختار نظام بین‌الملل که قدرتهای اقتصادی برتر جهان طراح اصلی آن بوده‌اند، به شکلی می‌باشد که در آن مرکز به صورت مستمر، پیرامون را استثمار می‌کند. آنها پدیده‌هایی چون شرکتهای چند ملیتی را نیز نمایندگان استعمار جدید می‌دانند که نیروی کار، منابع و بازار کشورهای پیرامونی را به انحصار خود درآورده و استثمار می‌نمایند.

 
ج) تهدیدات اجتماعی: تهدیدات اجتماعی و فرهنگی عمدتا ریشه در تهدیدات اقتصادی دارند و از طرف دیگر نیز با تهدیدات سیاسی مرتبطند. معضلاتی چون مهاجرتهای بی‌رویه غیر قانونی، بی‌سوادی، مواد مخدر، جرم و جنایت و بزهکاری، فساد و ... چالشهای هستند که هر چند توجه کمتری بدانها شده است، اما پتانسیلی قوی برای رشد دارند. اکثر این بحرانها ریشه اقتصادی، یا سیاسی دارند و می‌توانند به صورت تهدیدات سیاسی و اقتصادی تاثیر بگذارند.

 
د) تهدیدات نظامی: در گفتار پیشین به تهدیدات نظامی اشاره گردید. مداخلات نظامی و اقدامات تجاوز کارانه بارزترین مصادیق تهدیدات نظامی هستند. اما مسئله‌ای که در دهه‌های اخیر توجه بسیاری را به خود جلب نموده، تکثیر بی‌رویه انواع سلاحهای کشتار جمعی است که روز به روز بر پیچیدگی کیفیت تکنولوژیکی آنها افزوده می‌شود. به ویژه اگر این سلاحها در دست دولتهای مستبد یا گروههای تروریستی قرار گیرند، شدت تهدیدات آنها بسیار بالاتر می‌رود.

 
د) تهدیدات زیست محیطی: این تهدیدات به معضلاتی چون سوراخ شدن لایه ازن، گرم شدن تدریجی کره زمین، از بین رفتن تدریجی جنگلها، خشک شدن رودخانه‌ها، آلودگی آب رودخانه‌ها و دریاها به مواد شیمیایی، خشکسالیها، و ... اشاره دارد که در بروز بسیاری از آنها خود انسانها به صورت مستقیم یا غیر مستقیم نقش داشته است.
کلیه تهدیدات فوق الذکر با هم در تعامل بوده و بر هم تاثیر می‌گذارند، آنها غالب مقوم همدیگر هستند، بنابراین در مدیریت این تهدیدات و رفع آنها نیز نباید به یکی از آنها محدود شویم. به مقتضای ماهیت هر تهدیدی باید پاسخی متناسب انتخاب نماییم. در این راستا سیاست گذاریها نیز باید در ابعاد مختلف سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، نظامی و زیست محیطی تعریف شوند. نکته‌ای که همه محققان روی آن تاکید دارند این است که اقدام انفرادی در رفع تهدیداتی که بعد جهانی دارند، چندان ثمر بخش نخواهد بود. رفع معضلات جهانی نیازمند همکاریهای جهانی است. امنیت جهانی مستلزم اقداماتی فراتر از مرزهای دولتهاست . امروز صیانت از انسانها به درون حاکمیتها محدود نمی‌گردد، بنابراین هیچ نهاد یا گروهی نمی‌تواند در قبال ناامنی دیگران بی‌تفاوت باشد.
٣- مسئولان متعدد برای تامین امنیت: در نگرش موسع به امنیت بین‌الملل، دیگر فقط دولتها تنها مسئولان تامین امنیت بین‌الملل نیستند. تمامی بازیگران صحنه نظام بین‌الملل از فرد گرفته تا بزرگترین نهادهای بین‌المللی هر یک به سهم خود در تامین امنیت جهان سهیم می‌باشند. جهانی شدن کلیه بازیگران را به صورت پیکره‌ای در آورده است که هیچ یک نمی‌تواند خود را تافته جدا بافته فرض کند. هر بازیگری - حتی فرد انسانی - که می‌تواند منشا تهدید باشد، بر همین اساس مسئول حفظ امنیت جهان می‌باشد. بدین ترتیب جهانی شدن، جهانیان را به مسئولیت جهانی برای حفظ امنیت ملزم می‌سازد. همکاری جهانی در چارچوب نهادهای بین‌المللی عنصر بسیار مهمی در تامین و حفظ امنیت بین‌الملل می‌باشد چنانچه در گفتار پیشین اشاره گردید رئالیستها به موفقیت چنین نهادهایی خوش بین نیستند. آنها امنیت بین‌الملل را بر مبنای ساختار قدرت تحلیل می‌کنند و برآنند که امنیت بین‌الملل در نتیجه مهار متقابل قدرتها حاصل می‌شود. این در حالی است که نهادگرایان لیبرال (شامل کارکرد گرایان، نوکارکرد گرایان و طرفداران وابستگی متقابل) و نیز نهاد گرایان نولیبرال معتقدند که همکاری اساسا در چارچوب همکاری بازیگران حول نهادهای بین‌المللی صورت می‌گیرد. نهادهای بین‌المللی روابط و همکاریهای بازیگران را تنظیم و در عین حال شفاف می‌سازند. این نهادها می‌توانند با تنظیم مسئولیت بازیگران در تامین امنیت بین‌الملل نقش موثری ایفا نمایند.

۴- ارزشهای امنیتی مختلف در نظام بین‌الملل: ارزشهای امنیتی به مطلوبیتهایی اشاره دارند که با تحقق آنها تهدید‌های امنیت رفع شده و پروسه امنیت تداوم می‌یابد. در نگاه تقلیل گرایانه رئالیستها به امنیت بین‌الملل، حفظ حاکمیت و استقلال کشورها و پی‌گیری منافع ملی در چهار چوب آن استقلال تنها ارزش امنیتی در نظام بین‌الملل محسوب می‌شد. اما نگرشهای موسع به امنیت بین الملل، این ارزشها را متکثر می‌بیند و نگاه تک بعدی به آنها را نارسا می‌داند. در چارچوب مزبور ارزشها از مسائل متعددی چون حقوق و نیازهای اساسی بشر در ابعاد مختلف سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و زیست محیطی تشکیل می‌شوند، به طوری که این ارزشها در تعامل با یکدیگر و وابسته به همدیگر می‌باشند. در این چارچوب شاخصهایی چون مشارکت سیاسی، ثبات سیاسی، استقلال، رشد اقتصادی، توسعه یافتگی، رفع فساد و تبعیضهای ناروا، دانش اندوزی و رفع بی‌سوادی، سلامت جسمی و روحی انسانها، سلامت محیط زیست بشری و ... ارزشهای متکثر امنیتی را در برمی‌گیرند.

 

اثرات حادثه ١١ سپتامبر بر امنیت بین‌الملل


حادثه ١١سپتامبر تاثیر دوگانه بر مفهوم امنیت بین‌الملل داشته است از یک سو برخی معتقدند که حادثه ١١ سپتامبر مردم را دوباره متوجه اهمیت دولت و قدرت سخت افزاری آن نمود. چرا که پس از ارعاب مردم آمریکا توسط تروریستها، این دولت آمریکا بود که به نجات آنها شتافت و با حمله به مواضع تروریستهای و سرکوب دولتهای حامی آنها، آرامش لازم را به میان مردم بازگرداند. اما برخی دیگر برآنند که حمله تروریستهای به امن‌ترین نقطه جهان و در عین حال پیروزی آنها در اعمال نقشه‌های تروریستی خود حکایت از آن دارد که مرزهای سنتی دولت رسوخ ناپذیری خود را از دست داده و حاکمیت دولت از جانب بازیگرانی دیگر به چالش کشیده شده است. آنها بر این اعتقادند که پروسه جهانی شدن عرصه تعامل جریانهای جهانی گرا (که از نمادهای برجسته آن رستوران مک دونالد قابل ذکر است) و جریانهای محلی گرا (که جنبشهای بنیادگرای چالشگر مثل القاعده از نمادهای عمده آن هستند) است و اقدام تروریستها در آمریکا خود بخشی از جهانی شدن می‌باشد. بنابراین جهانی شدن به معنی یکدست شدن نیست. حتی خود مک دونالد نیز در هر کشوری که شعبه می‌زند نمی‌تواند ارزشهای حاکم بر آن کشور را نادیده بگیرد. برای مثال رستوران مک دونالد در یک کشور اسلامی ناگزیر است مقررات مربوط به ذبح اسلامی را رعایت نماید. از این روی جهانی شدن به قول رابرتسون میدانی است که در آن جریانهای جهانی و محلی با هم تعامل دارند. از طرف دیگر اقدام تروریستها از ظهور بازیگرانی حکایت دارد که به راحتی می‌توانند موجودیت قدرتمندترین دولتهای جهان را در معرض تهدید قرار دهند و اصولا قدرت بازیگران جدید نیز تا حد زیادی متاثر از جهانی شدن است، چرا که سلاحهای مخرب در دسترس آنها و نیز قدرت سازماندهی فراملی آنها نمی‌توانند خارج از حوزه جهانی شدن تعریف شوند.

 
در هر حال حادثه ١١ سپتامبر علی رغم برداشتهای مختلفی که از آن شده است حاوی این پیام است که هرگز نباید به امنیت بین‌الملل به صورت پدیده‌ای تک بعدی نگاه کنیم. حادثه ١١ سپتامبر نشان داد که این تصور که پس از پایان جنگ سرد جو امنیتی جهان ملایم شده و تهدیدات سخت افزاری از صحنه جهان رخت بربسته و حاکمیت دولت اهمیت خود را از دست داده است، تصویری ناقص و نارساست. بنابراین حادثه ١١ سپتامبر یکی از وجود متعدد امنیت بین‌الملل در عرصه جدید است و نمی‌توان چنین تلقی کرد که به حادثه ١١ سپتامبر جو سنتی سابق مجددا بازگشته است. امنیت بین‌المللی در عصر جدید نیز مثل عصر وستفالیایی دارای ابعاد مختلفی است، با این تفاوت که در عصر جدید مرکزیت قدرت نظامی از میان رفته است، هر چند که اهمیت آن انکار ناپذیر است.

 

جمع بندی


در یک نگاه اجمالی به پروسه مطالعات امنیتی متوجه می‌شویم که با گذشت زمان ابعاد عینی و ذهنی امنیت بین‌الملل هر چه بیشتر پیچیده و متکثر می‌شود؛ در نتیجه راهکارهای تامین و حفظ آن نیز به همان اندازه پیچیده و چند بعدی می‌شود. آن چه پیش روی ماست، نظامی متشکل از دولتهاست که تحول بنیادین در چنین نظامی حداقل در کوتاه مدت بعید به نظر می‌رسد و ما ناچاریم برنامه‌های امنیتی خود را در چنین بستری طراحی و اجرا نماییم. یعنی هنوز نمی‌توانیم از امنیت جهانی به شکلی صحبت کنیم که اهمیت تعاملات دولتها را نادیده بگیرم. با وجود ورود به عصر پسا وستفالیایی هنوز بسیار از مفاهیم گفتمان وستفالیایی در باب امنیت بین‌الملل باقی است. شاید بهتر آن باشد که بگوییم امروزه گفتمان وستفالیایی تحت تاثیر مفاهیم پساوستفالیایی با چالش مواجه گردیده است. امروزه نیز دیدگاه‌هایی وجود دارند که همچنان روی محوریت مفاهیم وستفالیایی تاکید دارند. برای مثال پس از فروپاشی اتحاد شوروی نورئالیستهایی چون والتز و میرشایمر آینده امنیت جهان را نگران کننده دیده‌اند. از آنجا که بازدارندگی متقابل هسته‌ای بین ایالات متحده و اتحاد شوروی سطح بالای ثبات بین‌المللی در دوره پس از جنگ جهانی دوم را تبیین می‌کرد، پایان نظام دو قطبی می‌تواند سایه شومی را برآینده امنیت بین‌المللی بگسترداند. نظر به این که هیچ جایگزینی روشنی برای اتحاد شوروی وجود ندارد که بتواند موازنه قدرت استراتژیک سابق را بازگرداند، جهان در حال ورود به عصر جدید و در عین حال خطرناکی از عدم قطعیت است. این در حالی است که در همین مقطع در کنار نگرشهای بدبینانه مزبور، طیف متعددی از تئوریسینهای روابط بین‌المللی وجود دارد که به آینده جهان خوش‌بین می‌باشند. لیبرالهایی چون فوکویاما پس از فروپاشی اتحاد شوروی بر آن بوده‌اند که از آنجا که با شکست کمونیسم زمینه برای گسترش دموکراسیها بهتر فراهم گردیده است، پس آینده امنیتی جهان امیدوار کننده است، چرا که دموکراسی‌های هرگز با همدیگر نمی‌جنگند. از این رو با گذشت زمان شاهد گسترش همکاری میان بازیگران مختلف به ویژه دولتها خواهیم بود و جهان آینده با صلح و ثبات همراه خواهد بود. البته حادثه ١١ سپتامبر با برجسته کردن جو جنگی در نظام بین‌الملل تا حدی در راستای افکار نورئالیستها عمل نمود، اما با همه احوال جهانی که امروزه در آن زندگی می‌کنیم. به خاطر داشتن ویژگیهای منحصر به فردی چون بحران جدی در محیط زیست، انباشت سلاحهای کشتار جمعی توسط برخی دولتها و ... نیازمند همکاری جدی بازیگران به ویژه دولتها در جهت رفع چالشهای امنیتی است. صلح منفی دوران وستفالیایی امروزه جوابگو نیست، بلکه جهان امروز نیازمند صلح مثبت است. صلح مثبت مستلزم تحقق عدالت اجتماعی از طریق فراهم سازی فرصتهای حتی الامکان برابر، توزیع عادلانه و منصفانه قدرت و منابع، حمایت برابر و اجرای کامل قانون حامی عدالت اجتماعی است. صلح مثبت صلح نهادینه‌ای است که در آن احتمال بروز تنش و جنگ به پایین‌ترین حد ممکن می‌رسد.

 
در عصری که به عصر پسا وستفالیایی، معروف شده است، انسان محور، اصلی مطالعات امنیتی تلقی می‌شود. انسان دارای ارزشی فراتر از حاکمیت دولتهاست. امروزه احساس تعلق بشری به درجه‌ای رسیده است که هیچ گروهی نمی‌تواند نسبت به قتل عام انسانهای بی‌‌گناه در ورای مرزهای کشور خود بی‌اعتنا باشد. جامعه بین‌الملل تدریجا به این قاعده نزدیک‌تر می‌شود که در جهت حمایت از حقوق انسانها می‌توان حاکمیت و استقلال دولتها را نقض نمود. بنابراین شبکه پیوستگی امنیت بین‌الملل از سطح دولت-ملتها به سطح افراد رسیده است و برنامه‌های امنیتی نیز غالبا با هدف حمایت از حقوق انسانها ساخته و پرداخته می‌شود. با این وجود، چنین پروسه‌ای نیز حالت مطلقی ندارد و هنوز هم در بسیاری از جاها به بهانه حفظ حاکمیت دولت، حقوق اساسی انسانها که حق حیات در راس آنهاست نقض می‌شود. از این رو لازم است جامعه بین‌الملل حاکمیت دولتها را با اولویت‌ دهی به حقوق انسانها باز تعریف نماید.