رشته علوم سیاسی دانشگاه پیام نور ارومیه

هدف از ایجاد این وبلاگ کمک به دانشجویان رشته علوم سیاسی دانشگاه پیام نور واحد ارومیه می باشد .اینجانب خود از دانشجویان علوم سیاسی واحد ارومیه می باشم .این محلی است برای پرداختن به اندیشه های مطرح سیاسی ،اجتماعی، فرهنگی وعلمی و … در جوامع اسلامی بخصوص در ایران عزیزمان می باشد، که صد البته من مدعی حق انحصاری در ابراز این نقطه نظرات نبوده و نیستم، و به آرای اساتید فن و دانشجویان هم رشته ای خودم و بازدید کنندگان محترم (در صورت رعایت اصل احترام متقابل) ارج نهاده و برای آن احترام قائل هستم،

دستاوردها و نتایج انقلاب فرانسه
نویسنده : حبیب - ساعت ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱/٩
 

دستاوردها و نتایج انقلاب فرانسه

از سال 1789 تا سال 1794، رخدادهای سیاسی و اجتماعی بسیاری در فرانسه رخ داد که بر ماهیت حکومت آینده در فرانسه و کل اروپا اثر گذاشت. در این 5 سال اکثر مردم در امور سیاسی مشارکت داشتند و مورخان در معرفی انقلاب فرانسه بیش از همه به معرفی و بررسی این 5 سال تاکید دارند. پس از کشتارهای خونین دوره ی وحشت، مردم دیگر از مبارزات سیاسی خسته شدند و علاقه ی خود را به سیاست از دست دادند و به خوشگذرانی روی آوردند. 

       ادامه مطلب ......................................



 دستاوردها و نتایج انقلاب فرانسه

  • به روی کار آمدن دایرکتور

از سال 1789 تا سال 1794، رخدادهای سیاسی و اجتماعی بسیاری در فرانسه رخ داد که بر ماهیت حکومت آینده در فرانسه و کل اروپا اثر گذاشت. در این 5 سال اکثر مردم در امور سیاسی مشارکت داشتند و مورخان در معرفی انقلاب فرانسه بیش از همه به معرفی و بررسی این 5 سال تاکید دارند. پس از کشتارهای خونین دوره ی وحشت، مردم دیگر از مبارزات سیاسی خسته شدند و علاقه ی خود را به سیاست از دست دادند و به خوشگذرانی روی آوردند. سبک زندگی و رفتار ساده و بی ریا در زمان ژاکوبن ها جای خود را به کالسکه های پر زرق و برق، تئاترها، رستوران، تالارهای رقص با شکوه و کالاهای گران قیمت داد. به مدت کوتاهی انتقام از باقیمانده های ژاکوبن ها گرفته شد و تعدادی از مقامات سابق محکوم به مرگ شدند. بسیاری از قوانین دوره جمهوری ملغی گشت. کمیته ها منحل شدند. زندانیان آزاد گردیدند. کنترل قیمت ها و دستمزدها حذف شد و تمایل سیاسی حاکمیت به راست چرخید. سومین قانون اساسی پس از فتح باستیل در سال 1795 نوشته شد و امور کشور به هیئتی 5 نفره به نام هیئت مدیره (دایرکتور) واگذار شد. مجددا بورژوا به قدرت رسید و بار دیگر حق رای به صاحبان ثروت محدود شد و حقوق مردم عادی و دهقانان نادیده گرفته شد. یکی از نمایندگان مجمع قانون اساسی در توجیه این اقدام گفته بود: «برابری مطلق غیرممکن است. اگر وجود داشت، باید برابری کامل در هوش، تقوا، نیروی جسمانی، تحصیل و ثروت در همه ی مردان پذیرفته می شد ... باید بهترین شهروندان بر ما حکومت کنند. بهترین ها، تحصیل کرده ها و دلبسته ترین افراد به حفظ قانون و نظم هستند. حالا به جز چند استثناء، چنین مردانی تنها در میان کسانی یافت می شوند که صاحب ثروتی هستند و از این رو به سرزمینی که آن ثروت در آن قرار دارد، به قوانینی که از آن حفاظت می کند و به نظم عمومی که آن را حفظ می کند، علاقمندند ... بنابراین شما باید حقوق سیاسی ثروتمندان را تضمین کنید و از پذیرش حقوق سیاسی بی قید و شرط برای مردان فاقد ثروت خودداری کنید.»

 

چنین دیدگاهی نشان می دهد که مردم عادی در حکومت آینده سهمی نداشتند و صاحبان سرمایه جای اشراف قدیم را خواهند گرفت. از دیدگاه مارکس، جامعه ی فرانسه بطور کامل وارد مرحله ی سرمایه داری شده بود. دایرکتور به سبب 5 نفره اداره شدن، جلوی متمرکز شدن قدرت و تصفیه های داخلی را گرفت اما چندان به بهبود امور و برقراری نظم کمک نمی کرد. اشتغال جنگی فرانسه با سایر کشورهای اروپایی که چندین بار علیه فرانسه اتحادیه تشکیل دادند، به مشکلات داخل فرانسه دامن می زد. البته فرانسه به سبب روحیه ناسیونالیستی و برخی از ژنرال های با لیاقت در خارج از مرزها پیروزی هایی داشتند. یکی از این ژنرال ها، ژنرال ناپلئون بناپارت بود که پس از برتری هایی در شمال ایتالیا، محبوبیتی زیاد به دست آورد. شیوه ی نبرد او، تحرک سریع نیروها و متمرکز ساختن آنها در نقاط حساس بود. لذا ناپلئون به چهره ای شناخته شده در داخل بدل گشت و نارضایتی از اوضاع داخلی و ناتوانی دایرکتور در حل مشکلات اقتصادی، گرایش مردم را به نظامیان افزایش داد. برای مردمی که از درگیری های سیاسی و مبارزات داخل خسته شده بودند، دخالت نظامیان در حکومت امری چندان مخاطره آمیز نبود و حتی به سبب محبوبیت ناپلئون، از او استقبال کردند.

  • دوران ناپلئون و ناسیونالیسم در اروپا

ناپلئون در 1799 و به بهانه ی مقصر بودن دایرکتور در شکست نظامی در مصر، ان را منحل کرد و طی عملیاتی شبه کودتا نخست کنسولا را جایگزین دایرکتور کرد و خود کنسول اول شد. مشهور است که در زمان ترک خاک مصر او گفته بود: «دارم به میهنم می روم تا حقوقدان ها را بیرون برانم.» ناپلئون عنوان جمهوری را برای حکومتش حفظ کرد ولی سه سال بعد دو کنسول دیگر را به حاشیه راند و خود را کنسول مادام العمر کرد و دو سال بعد خود را امپراتور فرانسه خواند. ناپلئون توانست در داخل فرانسه نظم و امنیت را برقرار کند و بخش وسیعی از اروپا را به زیر فرمان فرانسه در آورد. از اولین اقدامات او سازماندهی حکومت و متمرکز کردن آن بود. فرماندهی تمام نیروهای زمینی و دریایی و عزل و نصب تمام مقامات را به خود اختصاص داد. قوانین پیشنهادی او همواره مورد تصویب واقع می شد و چهارمین قانون اساسی پس از فتح باستیل را به رفراندوم گذاشت که رای مثبت مردم را به همراه داشت. علی رغم آنکه بسیاری ناپلئون را یک فاتح نظامی می دانند اما اقدامات سیاسی و اداری او نیز بسیار حائز اهمیت بود و بعدها در بسیاری از کشورها از آن الگوبرداری شد. تنظیم قوانین جنایی و تجاری، سازماندهی دستگاه آموزشی (به شکل دبستان، دبیرستان و دانشگاه و زیرنظر دولت که امروزه در تمام دنیا به این شیوه است)، لغو قوانین ارباب رعیتی باقیمانده و حفظ قوانین حقوق بشر از جمله اقدامات او بود. او علی رغم کنار آمدن با کلیسای کاتولیک، اصل آزادی مذهب را به رسمیت شناخت. ناپلئون ابتدا با روسیه صلح کرد و به جنگ با اتریش، پروس و انگلستان مشغول شد. بلژیک را به تصرف در آورد و با تسلط بر اسپانیا آن را متحد خود ساخت. کشورهای اروپایی مطابق گذشته بارها علیه او اتحاد تشکیل دادند. مشکل اصلی ناپلئون نیروی دریای انگلستان بود و علی رغم پیروزی های سریع زمینی در دریا در نبرد ترافالگار از انگلستان شکست خورد. لذا تصمیم به تحریم تجاری انگلستان گرفت اما به سبب قدرت دریایی انگلستان در دریا، چه از حیث نظامی و چه از حیث تجاری، بسیاری از کشورهای تحت تابعیت او ناراضی شدند. با شکست نهایی اتریش و پروس در نبرد استرلیتز، فرانسه فقط دو رقیب داشت: انگلستان دشمن دیرینه ی آنها و روسیه که متحد آنها بود اما تحریم تجاری را چندان رعایت نمی کرد. از آن سو در کشورهای فتح شده، شعارهای انقلاب فرانسه چون آزادی، برابری، لغو فئودالیسم و غیره برای مردم دلپذیر بود و مهم تر از همه احساسات ناسیونالیستی که در اروپا در حال گسترش بود. اما همین شعارها که معلول حضور ناپلئون در آن کشورها بود با حضور ناپلئون نیز در تضاد بود و مردم کشورهای تحت تسلط ناپلئون به جهت همین اندیشه های ناسیونالیستی علیه او شورش هایی به پا کردند. در اسپانیا مردم با الهام از انقلاب فرانسه ناپلئون را شکست دادند و حکومتی ناسیونالیستی بوجود آوردند.

 

  • شکست ناپلئون و نتایج سیاسی انقلاب فرانسه در جهان

زیاده خواهی ناپلئون در فتوحات باعث شد تا وسوسه ی حمله به روسیه عملی گردد. او با ارتشی بزرگ و متشکل از 600هزار نفر از سربازان فرانسوی و غیر فرانسوی در 1812 حمله را به روسیه آغاز کرد و به سرعت شروع به پیش روی کرد. طولانی شدن جنگ در روسیه بزرگترین خطری بود که آن ارتش را تهدید می کرد چرا که سرمای هوا و کمبود غذا می توانست این ارتش بزرگ را منهدم کند. ناپلئون حتی طی سیاست جنگ و گریز روسها به مسکو که قبلا تخلیه شده بود، راه پیدا کرد اما روسها شهر را محاصره کردند و تلفات سنگینی به ارتش ناپلئون وارد ساختند. جغرافیای روسیه و اشتباه ناپلئون در ورود به مسکو باعث از دست رفتن 500هزار نفر از ارتش بزرگش و مهم تر از آن اعتبار و غرور ملت فرانسه و سپاهیانش شد. او پس از این شکست عقب نشینی کرد و در نبردی در سال 1813 نیز به سختی شکست خورد و یک سال بعد پاریس به دست کشورهای اروپایی افتاد. آنها ناپلئون را به جزیره ی الب تبعید کردند و متصرفات فرانسه را پس گرفته و برادر لویی شانزدهم را به سلطنت فرانسه منصوب کردند. ناپلئون توانست مجددا بازگردد و نیروهایی را برای نبرد دوباره سامان دهد. بازگشت ناپلئون به حکومت صد روزه ی او مشهور است که نهایتا به شکست او در نبرد واترلو انجامید و پس از آن به جزیره ی سنت هلن تبعید شد و 6 سال بعد در همان جا درگذشت. پس از سقوط ناپلئون دوباره ارتجاع و اشرافیت به صحنه ی اروپا بازگشت اما از آنجایی که شعارهای انقلاب فرانسه در میان مردم کل اروپا رسوخ پیدا کرده بود، مبارزه با آزادی خواهی بسیار دشوار شده بود و انقلاب های بعدی در جای جای اروپا، تشعشعات انقلاب کبیر فرانسه بود.

 

عکس العمل کشورهای فاتح در 1815 (انگلستان، روسیه، پروس و اتریش) کنگره ای با نام «کنگره وین» بود. نتیجه ی این کنگره بازگرداندن اشرافیت گذشته، مبارزه با دستاوردهای انقلاب فرانسه و سرکوب تفکرات آزادی خواهانه و انقلابی بود. به این ترتیب دولت هایی که وجود هر یک برای دیگری قابل تحمل نبود، برای مبارزه با دستاوردهای یک انقلاب که در کل اروپا گسترده شده بود، متحد شدند. یکی از دلایل عدم تخاصم شدید بین کشورهای اروپایی برای مدت زیاد پس از ناپلئون، همین اتحاد علیه انقلاب ها بود. از آنجایی که حق و حقوق مردم مناطق مغلوب در مذاکرات کنگره در نظر گرفته نشد، بذر انقلابات بعدی و نارضایتی ها پاشیده شد. شورش دهه 20 در اسپانیا و همزمان در ایتالیا، جنبش رهایی بخش یونان برای رهایی از عثمانی، انقلابات 1830 در فرانسه و پس از آن انقلاب 1848 و تشکیل جمهوری دوم در فرانسه و استقلال ایتالیا و اتحاد آلمان که همگی متاثر از افکار ناسیونالیستی بود، نشان داد که ارتجاع دیگر در اروپای قرن 19 جایی نداشت. در آن سوی اقیانوس اطلس نیز به شکل تمام عیار قبل و بعد از انقلاب فرانسه تحولاتی روی داد که ثمره ی اندیشه های متفکرین قرن 18 فرانسه و حوادث سیاسی آن بود. آرمان بسیاری از روشنفکران عصر خرد در آمریکا زودتر نتیجه داد و ایالات متحده مستقل شد. جنوب قاره ی آمریکا در اوایل قرن 19 بستر حوادث بسیاری بود که منشاء همه ی آنها دو انقلاب در آمریکا و فرانسه بود. ارتباطات به قدری بود که ذهن های مردم بیدار شود و تفکرات آزادی خواهانه و استقلال طلبانه به سراغ مردمی بیاید که مدت ها تحت چپاول اسپانیا و پرتغال قرار گرفته بودند. در آمریکای جنوبی برزیل مستعمره پرتغال و سایر مناطق مستعمره ی اسپانیا بود. اکثریت مردم آمریکای جنوبی نوادگان مهاجرین آن ناحیه بودند و دیگر سرزمین مادری خود را همان جا می دانستند، لذا به دنبال استقلال و جدایی از نفوذ کشورهای پرتغال و اسپانیا بودند. همچنین سایر کشورهای اروپایی مثل انگلستان و فرانسه و نیز آمریکا، به استقلال آنها کمک کردند تا توان استعماری رقیبان خود را کاهش دهند. از سوی دیگر ناپلئون نیز پس از تصرف اسپانیا و پرتغال، راه را برای آزادیخواهان هموار کرد. بدین ترتیب از سال 1804 که هاییتی مستقل شد تا سال 1822 که برزیل اعلام استقلال نمود، کشورهای زیادی چون دومنیکن، گواتمالا، کاستاریکا، السالوادور، هندوراس، نیکاراگوئه، ونزوئلا، کلمبیای بزرگ(بعدها به 3 کشور تبدیل شد)، آرژانتین، شیلی، پرو و بولیوی از چنگ استعمارگران رها شدند. آزادیخواهانی چون سیمون بولیوار، فرانسیسکو میراندار، سن مارتین و غیره توانستند اندیشه های متفکرینی چون جان لاک و مونتسکیو را جامه ی عمل بپوشانند و نظام هایی جمهوری به همراه قانون اساسی و مجلس قانون گذاری ایجاد کنند. درست زمانی که اروپاییان در کنگره وین متحد شدند تا جنبش های انقلابی را سرکوب کنند، قسمت اعظم آمریکای جنوب و لاتین به تقلید از انقلاب فرانسه ندای آزادی سر دادند و نخستین جمهوری های دنیای جدید را به وجود آوردند. علی رغم آنکه زمان زیادی گذشت تا استقلال و آزادی حقیقی به این قاره بیاید و در قرن 19 ماهیت حکومت های مستبد، هم چنان حفظ شده بود، اما این تحولات قطعا نخستین جهش ها برای رسیدن به دموکراسی واقعی در این کشورها بودند و مردمان امروز این کشورها به قهرمانان آن زمان خود افتخار می کنند.

 

  • آثار اجتماعی انقلاب فرانسه و تاثیرات آن بر دنیای مدرن

مهم ترین آرمان های انقلاب فرانسه که در شعارهای آن دیده می شد، آزادی، برابری و برادری بود که به گوش تمام مردم اروپا رسانده شد و بعدها توسط استعمارگران به جهان سوم هم منتقل گشت. شاید این اهداف آن گونه که متفکرین قرن 18 در نظر داشتند محقق نگشت اما پیدایش و تقویت افکار ناسیونالیستی مهم ترین محصول انقلاب بود که شکل گیری کشورها و ملیت ها و مفاهیمی چون وطن دوستی و تعصب ملی در آینده همگی باز تولید این افکار بودند. انقلاب فرانسه اشرافیت فئودالی گذشته را از میان برد و اشرافیت بورژوازی را جایگزین آن کرد. کارخانه ها و صنایع بزرگ که هم سو با انقلاب صنعتی رشد می کردند، باعث شد تا سه طبقه ی سنتی جوامع به دو گروه سرمایه دار و کارگر تبدیل شود. بر این اساس، پیدایش مکاتب سوسیالیسم و آنارشیسم نیز محصول انقلاب فرانسه بودند. عده ای از اندیشمندان معتقدند که بواسطه عدم تحقق اهداف انقلاب فرانسه در موضوع برابری، جنبش سوسیالیسم ایجاد شد تا آن را بر آورده سازد و برخی دیگر نیز بر این باورند که سوسیالیسم عکس العملی به بورژوازی قدرت گرفته پس از انقلاب فرانسه بود و جنبش های کارگری برای مبارزه با ثروتمندان و صاحبان سرمایه، این مکتب را بوجود آوردند. یکی دیگر از شعارها و خواست های انقلاب فرانسه آزادی بود. منظور از آزادی، آزادی بیان، آزادی اندیشه، آزادی مذهبی، آزادی فعالیت های سیاسی و داشتن حقوق برابر در مقابل قانون بود که عمدتا همه با نام لیبرالیسم شناخته می شد. در دوره ی فتوحات ناپلئون این مفاهیم در سراسر اروپا گسترش یافت و پس از کنگره وین دولت های اروپایی بیش از همه آزادی خواهان را تحت فشار گذاشتند. در نتیجه کم کم عده ای در اروپا پیدا شدند که خواهان آزادی افراطی بودند و به این نتیجه رسیدند که وجود هر نوع دولتی مغایر با آزادی است. طرفداران این تفکرات مکتب آنارشیسم را بوجود آوردند و محور تفکر آنها بیشتر مباحث روسو در مورد آزادی بود.

انقلاب فرانسه موجب شد تا جوامع به زدودن نشانه های کهنه رژیم های استبدادی رو بیاورند. زمانی در فرانسه مردان و زنان یکدیگر را مادام یا موسیو صدا می زدند، اما انقلاب حتی این اصطلاحات را بر نتافت و از آن پس مردم یکدیگر را شهروند صدا می زدند. در طی جمهوری دو ساله ی ژاکوبن ها حتی نام گذاری ماهها و تقویم نیز عوض شد. پس از انقلاب وضعیت دهقانان بهتر شد. دیگر آنها صاحب زمین بودند و مجبور نبودند برای اربابانشان کار کنند. در عوض، در کارخانه ها داستان دیگری آغاز شد. تصرف املاک کلیسا و ملی کردن آن ها باعث کم رنگ شدن نقش مذهب شد. در کوتاه مدت پیروز انقلاب اشرافی بودند که دیگر نسب و تولد نشان آن نبود، بلکه ثروت معیار برتری آن ها بود، اما در بلند مدت، جنبش های انقلابی  در جای جای دنیا و تاسیس جمهوری ها نشان داد که سهم اصلی نصیب مردم عادی شد. اگرچه تقویم جمهوری دو سال بیشتر دوام نیاورد اما سیستم متریک اندازه گیری در جهان گسترش یافت و امروزه هم تمام دنیا از آن استفاده می کند. البته انگلستان محافظه کار که مخالف افکار انقلابی بود، آن را نپذیرفت و حتی امروزه نیز از سیستم سنتی خود در اندازه گیری ها استفاده می کند.

 

پس از ناپلئون اگرچه اروپاییان تصمیم به بازگشت نظام های کهن به خصوص در فرانسه گرفتند ولی لویی هجدهم به زودی پی برد که دستاوردهای اجتماعی و اقتصادی انقلاب را باید بپذیرد و نمی توان آن ها را از میان برد. در حقیقت نظام بورژوازی با قدرت به حیاتش ادامه داد. در مجموع مفاهیم آزادی، برابری، برادری، قانون اساسی، حقوق بشر، لغو فئودالیسم، احساسات ملی و نظام وظیفه ی عمومی در سراسر اروپا گسترده شد و بسیاری از حکومت های آینده به تقلید از فرانسه نظام سیاسی و اجتماعی شان را تغییر دادند. اگرچه انقلاب دوران وحشتی را بوجود آورد که کمتر کشتاری داخلی در تاریخ مثل آن روی داده بود، ولی حتی وضعیت زندگی دهقانان و مردم عادی هم در آن دوران بهتر از دوران حاکمیت فئودالیسم و کلیسا بود چراکه اکثر ترورها و تصفیه ها در میان طبقات بالا رخ داد و زمانی که مردم عادی داشتند آسیب می دیدند، به سرعت جلوی آن گرفته شد. بسیاری از مفاهیم بدیهی دنیای نو از انقلاب فرانسه آغاز شد و اندیشمندان آن نخستین افرادی بودند که از آن ها سخن به میان آوردند. مثلا نظام آموزش عمومی و تربیت کل جامعه از این انقلاب آغاز شد، چراکه آن ها به دنبال آگاهی مردم بودند. تا پیش از انقلاب فرانسه حاکمان با شورش های موضعی تعداد کمی دهقان مواجه می گشتند اما پس از آن دیگر هر حکومت مستبدی همواره هراس یک شورش عمومی و انقلاب را در ذهن داشت. انقلاب کبیر فرانسه جدا از اهداف خود در فرانسه، اصولی جهان شمول را برای همه ی انسان ها در ذهن داشت و خواستار آزادی، برابری و برادری همه ی انسان ها بود. اما در روی دیگر سکه، مطالعه ی تاریخ انقلاب فرانسه درسی تلخ و آموزنده نیز به همراه داشت: گذار از فئودالیسم به سرمایه داری نشان داد که آزادی بدون برابری تنها به نفع اندک افرادی تمام خواهد شد. چنانچه یکی از نمایندگان کنوانسیون در سال 1793 گفت: «زمانی که یک طبقه از انسان ها می تواند طبقه ی دیگر را گرسنگی دهد بدون آنکه مجازات شود، آزادی صرفا پدیده ای ظاهری و توخالی است.» 

  • منابع

انقلاب فرانسه : فیلیس کورزین – تاریخ جهان : دکتر عبدالرسول خیراندیش – تاریخ مختصر جهان : مانفرد – نگاهی به تاریخ جهان : جواهر لعل نهرو – تاریخ قرن هجدهم : آلبر ماله