رشته علوم سیاسی دانشگاه پیام نور ارومیه

هدف از ایجاد این وبلاگ کمک به دانشجویان رشته علوم سیاسی دانشگاه پیام نور واحد ارومیه می باشد .اینجانب خود از دانشجویان علوم سیاسی واحد ارومیه می باشم .این محلی است برای پرداختن به اندیشه های مطرح سیاسی ،اجتماعی، فرهنگی وعلمی و … در جوامع اسلامی بخصوص در ایران عزیزمان می باشد، که صد البته من مدعی حق انحصاری در ابراز این نقطه نظرات نبوده و نیستم، و به آرای اساتید فن و دانشجویان هم رشته ای خودم و بازدید کنندگان محترم (در صورت رعایت اصل احترام متقابل) ارج نهاده و برای آن احترام قائل هستم،

استراتژی تشکیل اتحادیه اروپا
نویسنده : حبیب - ساعت ٦:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٦
 

استراتژی تشکیل اتحادیه اروپا

 

مقدمه

قاره اروپا به دلیل ساختار فرهنگی و نژادی آن نسبت به دیگر مناطق جهان از همگرایی و یکپارچگی نسبی بیشتر برخوردار است.لذا از نظر تاریخی نخستین نمونه همگرایی ها را هر چند به شکل بسیار ابتدایی آن در اروپا می توان یافت  (اطلاعات، 4/10/1379). طی چند دهه گذشته، قاره اروپا شاهد گامهایی بلند و استوار برای اتحاد و وحدت بوده است. این تحرکات، ریشه در عوامل و ویژگیهایی دارند که طی تاریخ، موجب استقبال مردم و حاکمان این قاره از اندیشه و در نهایت طرح اروپای واحد شده است. اشتراک نسبی در فرهنگ، دین، زبان، نژاد، هنر، ادبیات و نوع نگرش نسبت به مسائلانسانی از جمله حقوق بشر، اشتراک در نظام های سیاسی اعم از امپراتوری، سلطنتی، پارلمانی و لیبرال دموکراسی جملگی مسائلی هستند که همگرایی و وحدت اروپا را تسهیل کرده اند. بر همین مبنا، پس از پایان جنگ جهانی دوم، اروپاییان به این نتیجه رسیدندکه برای دستیابی به وحدت نسبی، باید با توجه به مشترکات موجود و ضرورت های زمانه حرکت کنند (خالوزاده؛ 1383: 1). بنابراین در آغاز قرن هیجدهم فعالیتهایگستردهای برایوحدت سیاسی اروپا آغاز شد ولی به دلیل عدم وجود زمینه های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی لازم، توفیقی حاصل نشد.

حتی زمانی که جنگ جهانی دوم پایان یافت یک تشکیلات منسجم اروپایی وجود نداشت (اطلاعات، 4/10/1379). اندیشه تحقق اتحادیه اروپایی از دیرباز در سر سیاستمداران و اندیشمندان اروپایی بوده است. وینستون چرچیل، نخست وزیر قدرتمند بریتانیا، بعد از جنگ جهانی دوم در سال 1946 در یک سخنرانی تاریخی در زوریخ بر لزوم تشکیل نهاد های فرا کشوری و قانونگذاری در اروپا تأکید کرده بود و گفته بود «زمان تشکیل یک خانواده گسترده اروپایی فرا رسیده است. ما باید کاری کنیم که مردم اروپا تا آنجا که ممکن است در این چهارچوب با آزادی و صلح و امنیت در کنار هم زندگی کنند» (خالو زاده؛ 1383: 1).

 برای دیدن کامل مقاله به ادامه مطلب بروید..................


استراتژی تشکیل اتحادیه اروپا

 

مقدمه

قاره اروپا به دلیل ساختار فرهنگی و نژادی آن نسبت به دیگر مناطق جهان از همگرایی و یکپارچگی نسبی بیشتر برخوردار است.لذا از نظر تاریخی نخستین نمونه همگرایی ها را هر چند به شکل بسیار ابتدایی آن در اروپا می توان یافت  (اطلاعات، 4/10/1379). طی چند دهه گذشته، قاره اروپا شاهد گامهایی بلند و استوار برای اتحاد و وحدت بوده است. این تحرکات، ریشه در عوامل و ویژگیهایی دارند که طی تاریخ، موجب استقبال مردم و حاکمان این قاره از اندیشه و در نهایت طرح اروپای واحد شده است. اشتراک نسبی در فرهنگ، دین، زبان، نژاد، هنر، ادبیات و نوع نگرش نسبت به مسائل انسانی از جمله حقوق بشر، اشتراک در نظام های سیاسی اعم از امپراتوری، سلطنتی، پارلمانی و لیبرال دموکراسی جملگی مسائلی هستند که همگرایی و وحدت اروپا را تسهیل کرده اند. بر همین مبنا، پس از پایان جنگ جهانی دوم، اروپاییان به این نتیجه رسیدندکه برای دستیابی به وحدت نسبی، باید با توجه به مشترکات موجود و ضرورت های زمانه حرکت کنند (خالوزاده؛ 1383: 1). بنابراین در آغاز قرن هیجدهم فعالیتهایگستردهای برایوحدت سیاسی اروپا آغاز شد ولی به دلیل عدم وجود زمینه های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی لازم، توفیقی حاصل نشد.

حتی زمانی که جنگ جهانی دوم پایان یافت یک تشکیلات منسجم اروپایی وجود نداشت (اطلاعات، 4/10/1379). اندیشه تحقق اتحادیه اروپایی از دیرباز در سر سیاستمداران و اندیشمندان اروپایی بوده است. وینستون چرچیل، نخست وزیر قدرتمند بریتانیا، بعد از جنگ جهانی دوم در سال 1946 در یک سخنرانی تاریخی در زوریخ بر لزوم تشکیل نهاد های فرا کشوری و قانونگذاری در اروپا تأکید کرده بود و گفته بود «زمان تشکیل یک خانواده گسترده اروپایی فرا رسیده است. ما باید کاری کنیم که مردم اروپا تا آنجا که ممکن است در این چهارچوب با آزادی و صلح و امنیت در کنار هم زندگی کنند» (خالو زاده؛ 1383: 1).

 

استراتژی تشکیل اتحادیه اروپا

از نظر تاریخی ریشه اتحادیه اروپا جنبه ژئوپلیتیکی دارد. در اواخر قرن نوزدهم تاریخدان فرانسوی بنام الکسی دوتوکویل[1][1] یک سلسله مطالعاتی را در مورد روسیه و آمریکا انجام می دهد که کتاب معروف آمریکا یا LE AMERIQUE را می نویسد که در آن کتاب، آمریکایی ها را شخم زنان، آن هم به خاطر امکانات گسترده آن کشور و روس ها را شمشیر به دست ها، می نامد و آن هم به خاطر قدرت نظامی روسیه است و حیطه قدرت خود را با استفاده از قدرت نظامی گسترش می دهد (مجتهد زاده، 1384: 12). او در این کتاب آینده نگری می کند که جهان قرن بیستم دچار جنگ های بزرگی خواهد شد و روسیه و اتازونی (ایالات متحده آمریکا) در پایان این جنگ ها به ابر قدرت های جهانی تبدیل خواهند شد جهان آینده یعنی جهان قرن بیستم بین این دو رقیب تقسیم خواهد شد و در قرن بیستم این دو ابر قدرت جهان را به دو اردوگاه تقسیم خواهند کرد و بر آن مسلط می شوند و این گونه هم شد (مجتهد زاده، 1381: 206). ژنرال دوگلکه در جنگ جهانی دوم در زندان نازی ها بود در زندان این کتاب را می خواند با خواندن این کتاب، ژنرال دوگل تحت تأثیر شدید قرار می گیرد از آنجایی که او آدم بسیار باهوشی بود تصمیم می گیرد اقداماتی جهت جلوگیری از این تصمیم شروع کند (مجتهد زاده، 1384: 12).

او به فکر متحد کردن اروپا افتاد و تصمیم گرفت از اروپا یک قدرت و واحد ویژه ای درست کند. تا در نظام ژئوپلیتیک قرن بیستم یک قطب سوم هم به وجود آید. برای واقعیت دادن به یک اتحاد بی طرف ، ژنرال دوگل روابط فرانسه با شوروی را اصلاح کرد و عضویت این کشور را در شاخه ناتو متوقف ساخت. آن هنگام ژنرال دوگل امیدوار بود که فرانسه بتواند در مقام یک قدرت مستقل نسبت به دو اردوگاه قدرتی خاور و باختر، هدف های ژئوپلیتیک خود را در اروپا عملی سازد(مجتهد زاده، 1381: 206). و یک سری مذاکراتی را با اروپاییان آغاز می کند. اولین آنها انگلستان بود و اولین مذاکرات را ژان گاتمن[2][2] ژئوپلیتیسین و جغرافیدان سیاسی معروف از طرف ژنرال دوگل با سالیز اکرمن[3][3] انگلیسی آغاز کرد ولی به توافق نرسید. بعداً خود دوگل معتقد شد که جز با انگلیسی ها با همه می توان کنار آمد حتی آنهایی که صد ها سال با هم در جنگ بودند. وی اعتقاد داشت که انگلیسی ها نباید وارد این طرح ها شوند، چون زیان بار هستند. او در سال 1963صریح و پوست کنده ورود انگلیسی ها به بازار مشترک را وتو کرد و این بدلیل نزدیکی بیش از حد این کشور با ایالات متحده آمریکا بود تا بیطرفی اروپا نسبت به قطب آمریکایی در نظام جهانی آن دوران بیشتر حفظ شود. بد نیست بدانید که انگلیسی ها حسادت ویژه ای نسبت به فرانسوی ها دارند و می بینید که تاکنون انگلیسی ها حاضر نشده اند به پول واحد اروپا بپیوندند و ...اما بعد ها بعد از انتخاب شدن ادوارد هیث به رهبری حزب محافظه کار در دهه 1970 ما شاهد بودیم که انگلیس طی یک رفراندم وارد اتحادیه شد. اما اندیشه دو سیاستمدار فرانسوی دیگر، ژان مونت و روبر شومن در زمینه همکاری های فرانسه و آلمان درباره مسائل مربوط به فلزات و زغال سنگ در سال 1951 به تشکیل جامعه فلزات و زغال سنگ اروپا انجامید (مجتهد زاده، 1384: 12). این جامعه در سال 1967 با دو اتحادیه دیگر اروپایی، یعنی جامعه اقتصادی اروپا که هدف اصلی آن حذف موانع بازرگانی و داخلی و ایجاد سیاست های تعرفه ای مشترک بود (برادن و شلی، 1383: 68) و جامعه انرژی اتمی اروپا که هر دو در سال 1957 تأسیس شدند در هم آمیخت و بازار مشترک اروپا را به وجود آورد که به مرور تبدیل به جامعه اروپا شد و مرکز اداری خود را در بروکسل (بلژیک) قرار داد دوگل در سال 1966 فرانسه را از شاخه نظامی پیمان اتلانتیک شمالی (ناتو) خارج ساخت تا با این اقدام فرانسه نسبت به اردوگاه باختر زمین بیطرف نمایانده شود و با برخورداری از آزادی عمل لازم، آرمان تشکیل اروپای یکپارچه سیاسی را واقعیت بخشد و قطب سومی را به جهان ژئوپلیتیک معرفی کند. این ژئوپلیتیک گلیستی تا حد زیادی به واقعیت یافتن نزدیک شد و شاید هنوز زیر بنای اصلی دیدگاه فرانسه نسبت به اتحادیه اروپا را شکل می دهد. بریتانیا، همراه با ایرلند و دانمارک، در سال 1973 به جامعه اروپا پیوست. بعد، این تشکیلات از حالت همکاری منطقه ای و گردهم آیی منطقه ای درآمد و در سال 1993 با عضویت دوازده کشور (آلمان، اسپانیا، ایتالیا، ایرلند، بریتانیا، بلژیک، پرتغال، دانمارک، فرانسه، لوکزامبورگ، هلندو یونان) وارد پیمان تازه ای در ماستریخت[4][4] (هلند) شد. که به پیمان ماستریخت معروف است. با امضای این پیمان جامعه اروپا به «اتحاد اروپا» تبدیل شد (مجتهد زاده، 1381: 207). و به صورت بهترین نمونه یک همگرایی منطقه ای درآمد و شکل اتحادیه به خود گرفت. اتحادیه در سال 1994 سه کشور اتریش، سوئد و فنلاند را نیز به عضویت پذیرفت و شمار اعضا را به 15 رساند.

با این حال حرکت نهایی و سرنوشت ساز به سوی ایجاد یک اروپای فدرال و واحد در تاریخ 4 ژانویه 1998 با ورود رسمی یورو به عنوان پول واحد 11 کشور عضو منطفه یورو به معرض نمایش گذاشته شد ولی در حقیقت اتحاد مالی اروپا بیش از آنکه راجع به اقتصاد باشد حرکتی سیاسی است که در پی هموار کردن بستر حرکت به سوی همگرایی سیاسی در اروپا می باشد (اطلاعات، 4/10/1379). اتحادیه اروپا بزرگترین بازار یکپارچه در جهان، و بزرگترین بازرگانی بین المللی و همراه با اعضای خود بزرگترین ارائه دهنده کمک های بشر دوستانه و توسعه ای با فاصله زیاد نسبت به دیگران است. اتحادیه اروپا اعضای خود را در مذاکرات تجاری خارجی نمایندگی می نماید که این امر، اتحادیه را به بازیگر کلیدی در سازمان تجارت جهانی تبدیل کرده است. انتشار یورو به عنوان پول واحد، بعد جدیدی به نقش اقتصادی اتحادیه اروپا در سطح جهانی افزوده است (ایران، 5/3/1382). با واقعیت و رسمیت یافتن یورو در ژانویه 1999، گام بزرگی در راه یکپارچگی مالی و اقتصادی -سیاسی اتحادیه اروپا برداشته شد. مجموعه ای از یازده کشور عضو پول واحد که در اصطلاح جاری به «یورولند» یعنی «سرزمین یوره» معروف شده اند، از نظر ارقام جمعیتی و ارقام مربوط به تولید و بازرگانی، با ایالات متحده برابری می کند... بدون تردید، یورو مهمترین رقیب دلار خواهد بود و در نخستین روز تولد یورو بود که دلار اندکی از ارزش خود را در بازارهای پول جهانی از دست داد. همچنین آشکار است که واقعیت یافتن و پیروزی یورو اثر ژرفی بر روند چند قطبی شدن نظام ژئوپلیتیک جهانی خواهد داشت (مجتهد زاده، 1379: 188 – 187).

از نظر علمی وقتی به این تشکیلات نگاه می کنیم به موضوعات بسیار جالبی بر می خوریم؛ از جمله اینکه اتحادیه اروپا در شرایط کنونی یک گردهمایی منطقه ای مانند آ. س. آن، نفتا و... نیست. این اتحادیه یک همگرایی منطفه ای است و تفاوت زیادی با گردهمایی های میان کشور ها دارد. اتحادیه اروپا در این مورد یک پدیده منحصر به فرد می باشد که ما تا به حال نمونه آنرا در نظام ژئوپلیتیک جهان سراغ نداریم و کاملاً یک پدیده جدید در جغرافیای سیاسی جهان و روابط بین الملل می باشد. چرا که در اتحادیه اروپا  ضمن اینکه کشورها به هم نزدیک می شوند و یک نوع درهم آمیختگی خاصی پیدا می کنند در عین حال آن استقلال سیاسی همیشگی خود را دارند و حتی در قانون اساسی اروپای متحد نیز بر استفلال اعضاء تأکید شده است (مجتهد زاده، 1384: 12). وضع اتحادیه اروپا در نظام دگرگون شونده جهانی در سرآغاز قرن بیست و یکم از دو نظر شایان توجه است: نخست اینکه اتحادیه اروپا تنها یک اتحادیه اقتصادی یا یک بازار مشترک نیست، بلکه روند طبیعی پویایی این اتحادیه به سوی میزان در خور توجهی از یکپارچگی های اقتصادی، سیاسی و استراتژیک پیش می رود؛ دوم اینکه این روند، اروپای متحد را به گونه یک موجودیت یا یک هویت ژئوپلیتیک جداگانه و متمایز نسبت به ایالات متحده آمریکا در می آورد و «باختر میانه» جغرافیای سیاسی را در برابر «باختر دور» (آمریکا) واقعیت می دهد. آشکار است که این دگرگونی های ساختاری، در شکل گیری های ژئوپلیتیک اروپا و نقش آفرینی نوینی که در جهان پیدا خواهد کرد، شکل گیری یک نظام چند قطبی در جهان ژئوپلیتیک را یاری خواهد داد (مجتهد زاده، 1381: 209). ژاک شیراک، رئیس جمهور کنونی فرانسه، در نخستین سال انتخاب شدن به این مقام (1995) فرانسه را به شاخه نظامی ناتو بازگرداند و توضیح داد که بازگشت فرانسه به اتحاد نظامی ناتو برای آن است که این کشور بتوانداز درون آن اتحادیه راه را برای واقعیت بخشیدن به ایده یکپارچگی دفاعی اتحادیه اروپا هموار سازد. از آن تاریخ فرانسه توانست گامهای بلندی در این راه بردارد و با بریتانیا و آلمان به توافق هایی برسد. بدین ترتیب، اتحادیه اروپا، افزون بر تصمیم در زمینه اتحاد پولی، در راه اتحاد نظامی و دفاعی نیز مصمم شده است. یکپارچگی نظامی اروپا را شاید بتوان دشوارترین جنبه از جنبه های گوناگون یکپارچگی اروپایی (باختر میانه) قلمداد کرد. در حال حاضر اتحادیه اروپا و سیاستمداران ایالات متحده این جنبه ویژه از یکپارچگی اروپایی را با تردید و بدگمانی زیادی پیگیری می کنند. آنچه در حال حاضر مورد بحث است، یکپارچگی در سیاست های دفاعی و ایجاد هسته نظامی اروپایی است تا بتواند در برخورد با مسائل امنیتی در اروپای آزاد عمل یابد و ابتکار عمل را به دست بگیرد. در ماه فوریه 1997 هنگامی که یگانهایی از ارتش آلمان در خیابان های پاریس رژه می رفتند تا دورنمایی از یکپارچگی نظامی اروپا را ترسیم کنند، وزیران دفاع آلمان و بریتانیا سخن از آن به میان می آوردند که کشورهای اروپایی می توانند یگانهای موجود در اتحادیه اروپای باختری را به عنوان سمبل یکپارچگی نظامی اروپا (باختر میانه) بپذیرند. از آن تاریخ تونی بلر نخست وزیر اروپا گرای بریتانیا به گونه ای جدی ایده یکپارچگی نظامی اتحادیه اروپا را پیگیری کرد (مجتهد زاده، 1381: 209). این قدرت اقتصادی که تاکنون به دلایلی از پرداختن به مسایل نظامی رویگردان بود، توان تبدیل شدن به یک قدرت نظامی را دارد. اتحادیه اروپا که در سال 1954 تأسیس شد قادر است به عنوان بازوی اروپایی ناتو آنقدر قوی شود که مانند آمیب از بدنه مادر خود جدا و مستقل شود. دو عامل تا بحال اتحادیه اروپا را از پرداختن به امور نظامی منع کرده است:

1-   هزینه های بالا

2-    ضعف تکنولوژی

اما استقلال نظامی که پاشنه آشیل اروپاست هیچگاه از ژرفای فکر سران اروپا محو نشده است. به نظر ما از آنجا که محور اصلی کشمکش ها پس از فروپاشی شوروی تعارض اروپا - آمریکاست، به رغم کارشکنی آمریکا، اروپا برنامه جدی برای استقلال نظامی خود تدارک خواهد دید. اگر چین فقط یک قدرت نظامی و ژاپن فقط یک قدرت اقتصادی و روسیه بردی در حد یک منطقه خواهد داشت، اروپا قادر است قدرت اقتصادی و نظامی را در هم ادغام کرده و به صورت رقیب اصلی آمریکا در صحنه ظاهر شود؛ بویژه آنکه جاذبه های اتحادیه اروپا همه کشورهای اروپایی را وسوسه می کند که به آن بپیوندند (نقیب زاده، 1383: 294). اتحادیه اروپا با تجدید نظر در معاهده های اولیه خود و تأسیس یک سازمان منطقه ای اروپایی با 25 عضو در چارچوب قانون اساسی جدید اروپا به تدریج جایگاه واقعی خود را باز می یابد. این اتحادیه که اولویت اقتصادی در زمره اولین اهداف آن قرار داشت اکنون فعالیت های خود را به حذف مرزها، ایجاد حکم جلب اروپایی، ایجاد پلیس اروپایی و سیاست خارجی و دفاع مشترک گسترش داده است. اتحادیه اروپا پس از بحران عراق و عملیات یک جانبه آمریکا علیه بغداد، مصمم شده تا علاوه بر افزایش بودجه نظامی خود، به ایجاد یک سیستم دفاع مشترک اروپایی دست بزند. هم اکنون این اتحادیه با برنامه ریزی برای تجهیزات نظامی، هماهنگ کردن مواضع در مسایل امنیتی و دفاعی، افزایش سرمایه گذاری نظامی و در نهایت ایجاد یک ارتش اروپایی در صدد یافتن جایگاه خود در دنیای امروز است.

بحران عراق نشان داد که آمریکا برای تهاجم نظامی به کشور یا سازمانی وابسته نیست و حتی افکار عمومی و سازمان ملل نیز نتوانستند مانع اجرای سیاست های واشنگتن شوند. اتحادیه اروپا اکنون به این باور رسیده است که سرمایه گذاری سیاسی و نظامی امری ضروری است و آمریکا تنها با پشتوانه سلاح پیشرفته خود قوانین بین المللی را دور زده است (اطلاعات، 4/10/1379). در زمان حاضر ناتو اگر چه 24 عضو اروپایی دارد اما تنها دو عضو غیر اروپایی یعنی آمریکا و کانادا هستند که ابتکار عمل را در دست دارند. در این میان حتی اعضای جدید این سازمان که در قاره اروپا هستند و پیشتر جزء کشورهای سوسیالیستی سابق بودند نیز در صددند تا ارتش و نیروهای نظامی خود را به سلاح آمریکایی مجهز کنند. نمونه قرارداد 40 فروند هاپیمای اف 16 از سوی لهستان و کنار گذاشتن هواپیما اروپایی در این مناقصه نشانگر این امر است. با چنین ساختار و تسلطی که آمریکا بر سازمان ناتو دارد، اتحادیه اروپا که بیشتر اعضای آن نیز عضو ناتو هستند نمی تواند برای حفظ صلح و امنیت بین المللی بر روی این سازمان حساب باز کند. بر همین اساس اتحادیه اروپا برای حفظ هویت اروپایی و ممانعت در ایجاد یک دنیای یک قطبی و دفاع از منافع اقتصادی خود پی ریزی یک سیاست دفاعی مشترک را در اولویت قرار داده است (اطلاعات، 4/10/1379). «نگرانی آمریکا نسبت به اروپای متحد از سال 1986 یعنی صدور اعلامیه واحده شروع شد. این نگرانی ها جنبه اقتصادی، سیاسی، ژئوپلیتیک و ژئواستراتژیک داشت. رقابت اقتصادی اروپا و آمریکا از سال 1961 شروع شد و در سخنرانی های کندی رئیس جمهور وقت آمریکا جنبه علنی به خود گرفت و بعد ها نیز در سخنرانی های نیکسون به طور گسترد ای انعکاس یافت. در آن زمان وجود خطر شوروی اروپایی ها را وادار به تمکین می نمود. اینک که آن تهدید از میان رفته است، رهبری آمریکا نیز به صورت امری تحمیلی و غیر قابل تحمل درآمده است.

 

 جدول شماره ١- برخی از جوانب تدریج گرایی در روند یکپارچگی اروپا

گسترش تدریجی صلاحیت: مسؤولیت های نهاد های مشترک به تدریج و تا جایی گسترش می یابند که حوزه های بیش از پیش گسترده حمایت اجتماعی – اقتصادی و سیاسی را دربرگیرند.

گسترش تدریجی عضویت: به جای اینکه در ابتدا به گروه گسترده ای از اعضا وابسته شود، حرکت اصلی به صورت گروه کوچکتری از کشورها به سمت جلو و پیوستن کشورها ی جدید در مراحل بعدی بوده است.

گسترش تدریجی رأی اکثریت: به مرور زمان، تعداد بیشتری از تصمیمات را می توان با مراجعه به اکثریت آراء اتخاذ کرد. به عبارت دیگر دولت های ملی توافق کرده اند تا در عرصه های بیشتری از سیاست گذاری از حق وتو خود چشم پوشی کنند.

گسترش تدریجی قدرت پارلمانی: همگام با دولت های ملی در چشم پمشی از حق وتوی خود، پارلمان اروپا اختیارات بیشتری برای رسیدگی به وضعیت مؤسسات و تصویب قوانین کسب کرده است.

مأخذ: (بیلیس، اسمیت؛ ١٣٨٣: ١١١٣).

 

کارشکنی های بریتانیا سد راه تحقق اهداف اتحادیه

همانطور که کارشناسان نیز معتقدند بدون تردید روابط ویژه ای که بریتانیا ادعا دارد که با آمریکا برقرار کرده است، در موارد مختلفی بر سیاست های جهان تأثیر می گذارد؛ از جمله در مورد اتحادیه اروپا بسیار مهم وچشمگیر بوده است. بریتانیا به طور سنتی سعی کرده است که خود را متحد درجه یک آمریکا قلمداد کند. بریتانیا از جمله کشور های معدود جهان است که به طور سنتی به اصطلاح از آمریکا سواری گرفته و می گیرد و بقیه کشور ها که در گذشته این کار را کردند و بعضی ها هم هنوز می کنند عبارتند از: آلمان، ژاپن (پس از جنگ جهانی ) اسرائیل و بریتانیا (اکنون).

در خلال جنگ جهانی دوم که بریتانیا احساس کرد دوره امپراتوری آن در حال به سر آمدن است و احساس کرد مستعمرات آن یکی پس از دیگری از دست می روند و بریتانیا دیگر آن کشور قبل از جنگ جنگ جهانی دوم نیست و در مقابل شوروی به ضعف و سستی افتاد، تصمیم گرفت پای آمریکا را به سیاست های جهان باز کند. آمریکا علی الاصول یک سیاست درونگرا داشته و دارد و هنوز هم تمایل اصلی آن بر این است که درگیر مسائل جهان نشود. البته اکنون و در دوران بوش، سیاست های آمریکا فرق کرده و این کشور قلباً علاقمند به دخالت در امور جهان شده است، ولی تا این تاریخ، می توان به جرأت گفت که آمریکا چندان علاقه ای به مسائل جهان نداشت و بیشتر درونگرا بود، با این حال بریتانیا موفق شد آمریکا را قانع کند تا در مسائل جهانی وارد عمل شود، بر اساس این استدلال که دیگر بریتانیا امکان مالی لازم و نه قدرت نظامی و نه نفوذ سیاسی لازم را برای مقابله با گسترش شوروی در جهان جدید دارد و نیاز به این بود که اگر آمریکا می خواهد اندیشه کمونیستی بر کل جهان مسلط نشود، وارد جنگ شود. البته بحث کمونیسم بعداً مطرح شد و در خلال جنگ، بحث نازی گرایی و توسعه نفوذ آلمان در سراسر جهان هم مطرح بود و ما شاهد بودیم که ایالات متحده وارد جنگ شد و ژاپن نیز در تسهیل این مسئله کمک کرد. و ما می بینیم که ایالات متحده پس از قضیه «پرل هاربر» در میدان حاضر بود و درگیر مسائل جهانی شد و از آن تاریخ بریتانیا ترجیح داد که در مقام شخص دوم در کنار ایالات متحده آمریکا در مسائل جهانی حضور داشته باشد و قدرت مالی و نظامی از آن آمریکا بوده و در بهره برداری های سیاسی، بریتانیا شریک باشد. چنین شرایطی را بریتانیاییها و دوستداران آن در آمریکا «روابط ویژه ماورای اقیانوس اطلس» می گویند و اتفاقاً زیر بنا و پیوند دهنده این روابط ویژه نیز هم نژاد بودن و همزبان بودن دو کشور است به هر حال ما شاهدیم که بریتانیا در تمام موارد از جمله در مسئله عراق در عمل ثابت کرد که نزدیکترین متحد آمریکا در مسائل ژئوپلیتیکی و ژئواستراتژیکی جهان است (مجتهد زاده 1384: ص12).

این اتحاد انگلیس با ایالات متحده گاهی از حد متعارف خارج می شود و تقریباً حالت استعمارگر و مستعمره پیش می آید این کشور از نظر سیاسی گاه سیاست هایی را در پیش می گیرد که هدف آن کسب رضایت آمریکا و به زیان اتحادیه اروپاست. برای مثال شکاف عظیمی که بین اروپا و آمریکا در ماجرای عراق بروز می کند به عنوان متحد درجه دو آمریکا دربست خود را در اختیار آمریکا قرار می دهد بطور کلی در مقابل اروپا می ایستد. ویا به عنوان مثال آمریکا در مورد اتحادیه اروپا هیچ نظر مثبتی ندارد چون اروپای متحد را همیشه به عنوان یک رقیب ژئوپلیتیکی و ژئواستراتژیکی بالقوه در آینده برای خود می داند و برای همین هیچ وقت مایل نیست که اتحادیة اروپا قدرتش به آن حد برسد که در آینده بتواند در مقابل ایالات متحده عرض اندام کند و اقتدار و نفوذ اتحادیه در نظام ژئوپلیتیکی آینده جهان بیشتر شود، اما در درون اتحادیه کشور انگلستان به شدت از توسعه و گسترش جغرافیایی و فیزیکی اتحادیه اروپا حمایت میکند و آنرا به عنوان یک سیاست پیگیری می کند. سیاستی که کاملاً باب میل ایالات متحده است چرا که هر چه اتحادیه اروپایی به لحاظ فیزیکی و جغرافیایی گسترش پیدا کند از نظر تمرکز سیاسی وضعیت اتحادیه کاملاً بدتر خواهد شد و هچنین تضادها و اختلافات در درون اتحادیه روز بروز گسترده تر خواهد شد و در نتیجه از تبدیل شدن اتحادیه به یک ابر قدرت بزرگ و تصمیم گیرنده در برابر آمریکا جلوگیری خواهد شد این دقیقاً همان چیزی است که ایالات متحده می خواهد. بنابراین با وضعیت فعلی ما باز شاهد گسترش جغرافیایی اتحادیه در آینده خواهیم بود.

 

 جدول شماره ٣- چهره های اصلی در تاریخ یکپارچگی اروپا

آلتیرو اسپنلی (Altiero Spinelli)

عضو ایتالیایی پارلمان اروپا، یکی از بنیان گذاران جنبش مارکسیست

روبر شومن (Robert Schuman)

وزیر خارجه فرانسه از سال 1948 تا سال 1953، پیشنهاد دهنده تشکیل جامعه زغال سنگ و فولاد اروپا

کنراد آدنائر (Konrad Adenauer)

صدر اعظم آلمان از سال 1949 تا سال 1963، حامی تشکیل جامعه زغال سنگ و فولاد اروپا

ژان مونه (Jeon Monnet)

اقتصاد دان فرانسوی، مغز متفکر برنامه ها و سیاست های جرج شومن، اولین رئیس جامعه زغال سنگ و فولاد اروپا

والتر هالشتین (Walter Hallestein)

رئیس کمیسیون جامعه اقتصادی اروپا ۶٧ – ١٩۵٨

شارل دوگل (Charles de Gaulle)

رئیس جمهور فرانسه ۶٩ – ١٩۵۶، مسئول حفظ حق وتو درباره تصمیمات مهم و به تأخیر افکندن عضویت انگلیس در جامعه اقتصادی اروپا

ژاک دِلور (Jacques Delors)

رئسی کمسیون اروپا از ٩۴ – ١٩٨۵، عامل مؤثر در شکل گیری برنامه بازار واحد و طرح های مرتبط با پول واحد

 

 

 

 

 

 

 

 

مأخذ (بیلیس، اسمیت؛ ١٣٨٣: ١١١٢)

5- نتیجه گیری

اما بدون ت از زمان جنگ جهانی دوم، ظهور یک موجودیت سیاسی یعنی اتحادیه اروپا از ویژگی های عرصه سیاست در اروپای غربی به شمار آمده است. در مسیر روند یکپارچگی، اتحادیه اروپا تدریجاً به عاملی مهم در مسائل داخلی کشورها و همین طور روابط بین تبدیل شده است (بیلیس، اسمیت؛ 1383: ص1106).ردید فلسفه اتحاد اروپا می تواند به عنوان الگویی برای جهان مورد توجه قرار گیرد، این فلسفه می تواند به ایجاد یک نظام جهانی چند قطبی منتهی شود که در آن از رقابت خبری نیست و همگان در اندیشه همکاری هستند. کافی است به نتایج حاصل از پیگیری این فلسفه در اروپا توجه کنیم. فلسفه اتحادیه اروپا دستاوردهای بسیار مثبتی به همراه داشته است. از جمله این دستاوردهای انکار ناپذیر می توان به پایان دشمنی دیرینه میان آلمان و فرانسه، حل و فصل مسالمت آمیز اختلافات میان آلمان و لهستان و مواردی از این قبیل اشاره کرد. به هر حال ملت های اروپایی به این نتیجه رسیده اند که آینده آنها در گرو همکاری است نه رقابت، اگر ملت ها به همکاری با هم روی آورند، آیندة آنها تضمین می شود. متأسفانه ما جاذبه های اتحادیه اروپا را دست کم می گیریم. ولی واقعیت این است که اتحادیه اروپا برای مناطق دیگر جهان از جذابیت بسیاری برخوردار است. در هر صورت به اعتقاد اکثر کارشناسان اتحادیه اروپا مدلی برای کشورهای کوچک و متوسط در جهان قرن بیست و یکم به شمار می آید. اما اروپا از مهمترین شرط برای تبدیل به یک الگوی جهانی برخوردار نیست. چرا که اروپایی ها فاقد یک سیاست خارجی مشترک هستند با این حال باید هنوز منتظر بود که تنها منطقه همگرایی موفق جهان در حال حاضر، که تا این حد توانسته بسیاری از تضادها و اختلافات بین کشور های عضو را به نفع اتحادیه تعدیل کند، می تواند به آن استراتژی مورد نظر خود در بدو تأسیس که همان برهم زدن بی نظمی ژئوپلیتیکی و تک قطبی جهان امروز و آینده را بر هم زند؟ به نظر من اتحادیه اروپا به صورت بالقوه این استعداد و توانمندی را دارد و بر خلاف بسیاری از صاحب نظران و اندیشمندان، می شود به این مسئله امیدوار بود.

 

 

6- منابع و مأخذ:

1-       مجتهد زاده، پیروز؛ 1381: جغرافیای سیاسی و سیاست جغرافیایی، تهران. سمت.

2-       ............................. 1379: ایده های ژئوپلیتیک و واقعیت های ایرانی، تهران. نشر نی.

3-       .............................1384: روزنامه اطلاعات. 28 / 3 / 1384.

4-       .............................1384: روزنامه اطلاعات. 29 / 3 / 1384.

5-       .............................1384: روزنامه اطلاعات. 30 / 3 / 1384.

6-       بیلیس، جان؛ اسمیت، استیو؛ ترجمه ابوالقاسم راه چمنی و دیگران، 1383: جهانی شدن    سیاست: روابط بین الملل در عصر نوین (موضوعات بین المللی، جهانی شدن در آینده)، تهران: انتشارات مؤسسه فرهنگی مطالعات و تحقیقات بین المللی ابرار معاصر تهران.

7-       برادن و شلی، 1383. ژئوپلیتیک فراگیر، ترجمه علیرضا فرشچی و حمید رضا رهنما. تهران: دانشکده فرماندهی و ستاد، دوره علی جنگ.

8-       نقیب زاده، احمد. 1383. تاریخ دیپلماسی و روابط بین الملل (از وستفالی تا به امروز). تهران: قومس.

9-       خالو زاده، سعید؛ 1383: اتحادیه اروپایی، تهران. سمت.

10-    اتحادیه اروپا، دستاوردها و چالشها،4 / 10 / 1379: نشریه اطلاعات.

11-    اتحادیه اروپا در جهان امروز، 5 / 3 / 1382: نشریه ایران.

12-    اتحادیه اروپا به دنبال ارتش واحد 28/2/1382. جمهوری اسلامی.

 



[5][1]ALEXIS DE TUCQUEVILLE

[6][2] Jean Gattman

[7][3] Sir Sally Zakerman

[8][4]Mastricht