رشته علوم سیاسی دانشگاه پیام نور ارومیه

هدف از ایجاد این وبلاگ کمک به دانشجویان رشته علوم سیاسی دانشگاه پیام نور واحد ارومیه می باشد .اینجانب خود از دانشجویان علوم سیاسی واحد ارومیه می باشم .این محلی است برای پرداختن به اندیشه های مطرح سیاسی ،اجتماعی، فرهنگی وعلمی و … در جوامع اسلامی بخصوص در ایران عزیزمان می باشد، که صد البته من مدعی حق انحصاری در ابراز این نقطه نظرات نبوده و نیستم، و به آرای اساتید فن و دانشجویان هم رشته ای خودم و بازدید کنندگان محترم (در صورت رعایت اصل احترام متقابل) ارج نهاده و برای آن احترام قائل هستم،

ژئوپولتیک
نویسنده : حبیب - ساعت ۱:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٧
 

 ژئوپولتیک

 ژئوپولتیک معانی مختلفی دارد. برای مثال می توان آنرا مترادف؛ جغرافیای سیاسی یا سیاست در ابعاد مختلف و از جنبه های مختلف معنا کرد. اما در حقیقت؛ معنی اصلی یا بین المللی آن؛ «رقابت بین دولت های قدرتمند یا همان ابرقدرت ها برای کسب برتری» . در بعدی کوچکتر؛ ژئوپولتیک به معنای «رقابت» بین دولت های کوچک یا ایالت های مختلف یک مملکت برای برتری و قدرت است.اما در بحث استراتژیک؛ ژئوپولتیک؛ به حفظ تمامیت ارضی کشورها اطلاق می شود. گاه آنرا مترادف با سیاست گذاری بین المللی با تکیه بر توان نظامی درنظر می گیرند.

 برای دیدن مقاله به ادامه مطلب بروید.............


 ژئوپولتیک

 ژئوپولتیک معانی مختلفی دارد. برای مثال می توان آنرا مترادف؛ جغرافیای سیاسی یا سیاست در ابعاد مختلف و از جنبه های مختلف معنا کرد. اما در حقیقت؛ معنی اصلی یا بین المللی آن؛ «رقابت بین دولت های قدرتمند یا همان ابرقدرت ها برای کسب برتری» . در بعدی کوچکتر؛ ژئوپولتیک به معنای «رقابت» بین دولت های کوچک یا ایالت های مختلف یک مملکت برای برتری و قدرت است.اما در بحث استراتژیک؛ ژئوپولتیک؛ به حفظ تمامیت ارضی کشورها اطلاق می شود. گاه آنرا مترادف با سیاست گذاری بین المللی با تکیه بر توان نظامی درنظر می گیرند.

گذشته از همه این تعابیر و بر طبق نظر نظریه پردازان قدیمی و جدید؛ ژئوپولتیک به معنی «رابطه بین المللی بین دولت ها و کشورها» معنی می شود. بر طبق این نظریه و از این دیدگاه؛ در دنیای امروز؛ ملتی برتر است که برداشتی صحیح و دقیق از ژئوپولتیک داشته و برای دستیابی به قدرت و تسلط بر سیاست حاکم بر جهان ابرقدرت ها؛ تلاش بیشتری بکند؛ به عبارتی شرط بقای ملت ها؛ آگهی، تسلط و نفوذ در سیاست حاکم بر جهان ابرقدرت هاست.اما؛ امروزه شاهد ظهور دیدگاهی جدید از مساله «ژئوپلتیک» هستیم. در این نگرش نو؛ تلاش می شود تا رابطه ای منطقی بین مفاهیم قدیمی از ژئوپولتیک و دیدگاهی نو به نام جغرافیای اقتصادی برقرار شود؛ تلفیق این دو نظریه به «ژئوپولتیک بحرانی» معروف است.

مساله ژئوپولتیک بحرانی؛ از سال ۱۹۷۰، با تحقیق و توجه عده ای از محققین به مسائلی خاص نظیر فقر؛ جبر و زور؛ ناامنی و... در بعضی کشورها مطرح شد. این محققین عقیده داشتند؛ برای آنکه بتوانیم از «ژئوپولتیک» برداشتی صحیح داشته باشیم؛ ابتدا باید به مساله «امنیت ملی کشورها» توجه کنیم. آنها معتقد بودند پیش از هر اقدامی؛ باید مسائلی چون فقر و تنگدستی؛ جبر و زور؛ تبعیض ها و... در جوامع مختلف؛  مخصوصا پایین دستی ها؛ حل شده و پس از برقراری «امنیت ملی کشورها»؛ هرچند به طور نسبی؛ به سراغ بحث هایی چون «ژئوپولتیک» رفت.پیشگامان توجه به این عقاید نو؛ «نئومارکسیست » بودند. اوج توجه به این عقاید؛ نظریه های «تیلور» بود.

پس از این تحولات و ظهور نظریه ای نو به نام «ژئوپولتیک بحرانی» ؛ تعاریف و تعابیر مختلفی به بازار سیاست وارد شد.

در نظریه «ژئوپولتیک بحرانی»، جهان؛ با سلسله مراتبی خاص؛ دولت ها و قدرت های خاص؛ رتبه ها: درجه ها؛ تبعیض ها؛ حساسیت ها و... معنا نمی شود؛ در این دیدگاه «حکومت مرکزی» یا «حکومت های خودمحور»؛ جایگاهی نداشته و این یکی از نکات مثبت و جدید این دیدگاه است. علاوه بر این؛ اقتصاد و تکنولوژی؛ همپای سیاست ومسائل سیاسی مطرح بوده و توجه به رشد و شکوفایی هر سه مقوله (اقتصاد؛ تکنولوژی؛ سیاست) مطرح است. موقعیت جغرافیایی؛ در این نگرش نو؛ عاملی برای برتری نیست و با تغییر ساختارهای اقتصادی در جوامع؛ قدرت تفویض می شود. مرزبندی های سیاسی - جغرافیایی؛ فقط به وسیله دولت ها انجام نمی شود؛ بلکه «ارتباطات بین المللی کشورها»؛ شرکت ها و موسسه های غیردولتی فعال و ... در این مرزبندی ها نقشی فعال دارند؛ به عبارتی اقتصاد و تکنولوژی نیز عواملی مهم برای مرزبندی های سیاسی - جغرافیایی هستند؛ به عبارتی دیگر «خودمحوری»  و «فاعل بودن» بعضی کشورها معنایی نداشته و آنچه تعیین کننده است؛ عوامل اقتصادی - سیاسی است.با پایان یافتن دوران «جنگ سرد»؛ اوراسیای مرکزی؛ به عنوان قطبی استراتژیک و اقتصادی در جهان سیاست؛ مطرح شد. بسیاری از کشورهای این ناحیه ازنظر سیاسی و اقتصادی جزء کشورهای ضعیف بوده و حمایت خود را ازجهت اقتصادی وابسته به «روسیه» می دانند. علاوه بر این کشورهای این منطقه (اوراسیا)؛ ازجهت اقتصادی؛ اجتماعی و سیاسی؛ درگیر کشمکش و رقابت اند.

نظریه پردازان عقیده «ژئوپولتیک بحرانی»؛ دلیل این کشمکش ها را دو علت مهم می دانند: ۱ - اعلام نوعی «ارتباط غیررسمی» بین این کشورها و ۲ - وجود اعتقادات مذهبی در بعضی از کشورهای منطقه.آسیای مرکزی و قفقاز شمالی بین سلسله کوه هایی محصور شده اند که این کوه ها؛ «مجموعه کشورهای اوراسیا» را از مناطق اطراف جدا کرده و این کشورها را به مسیری خاص برای نقل و انتقالات و تجارت تبدیل کرده است. در گذشته؛ این منطقه پلی بین آسیا و اروپا بود و راه تاریخی و مهم «ابریشم» از آن می گذشت.اگرچه منطقه آسیای مرکزی و قفقاز؛ تمام منطقه اوراسیای مرکزی را دربر نمی گیرد؛ اما تقابل تاریخ و تمدن؛ سواران و چادرنشین ها؛ و کشاورزان و... چهره ای دیدنی از آن ساخته که اقوامی چون عثمانی؛ ایرانی؛ قفقازی؛ مغول؛ تانگویش و تیبتان را در خود جا داده است. در قلمروی منطقه آسیای داخلی؛ اسلام؛ بودائیسم و شامانیسم و سرزمین های تجزیه شده روسیه و عقاید مختلف آنها دیده می شود.

کاربرد دقیق نظریه «ژئوپولتیک بحرانی»؛ دقیقا در این منطقه نمود می یابد. چراکه براساس این دیدگاه نو؛ هرگونه بهره برداری اقتصادی و سود حاصل از این تجارت؛ باید بین کشورهای منطقه و دول خارجی؛ به طور عادلانه تقسیم شده و تمامی کشورهای منطقه اوراسیا باید «سودی عادلانه» از این تجارت ها دریافت کنند. از سوی دیگر؛ کشورهای واقع در راه تزانزیت باید از امنیتی مناسب از جهت «تجاری»؛ «اقتصادی» و «اجتماعی» برخوردار باشند. از این رو؛ برعهده دولت و ملت های منطقه اوراسیاست که بازی را به نفع خود تمام کرده و برای دستیابی به ارتباط صحیح و دقیق در زمینه های مختلف (اقتصادی؛ سیاسی و اجتماعی)؛ تلاش کنند.براساس نظریه «ژئوپولتیک بحرانی»؛ بازیگران اصلی برای دستیابی به هدف مطلوب عبارتند از: 

۱ - حلقه داخلی یا کشورهای منطقه داخلی شامل؛ روسیه؛ ایران و ترکیه

۲ - حلقه خارجی؛ شامل دو بخش که عبارتند از: ۱ - کشورهایی که ازجهت مسافت در فاصله ای دورتر قرار دارند شامل: چین؛ هند؛ پاکستان و افغانستان و ۲ - کشورهایی که ازجهت مسافت به منطقه نزدیکترند چون: رومانی؛ اوکراین؛ بلغارستان؛ یونان؛ اسراییل و عربستان سعودی.علاوه بر این کشورها؛ که مهره های اصلی بازی اند؛ حضور کشورهایی چون ایالت متحده؛ اتحادیه اروپا؛ ژاپن و کشورهای آسیای شرقی را نیز نباید ازنظر دور داشت. علاوه بر کشورها و نقش اصلی آنها برای دستیابی به هدف نهایی و برتر؛ عواملی چون تفاوت زنگ و نژاد؛ سازمان های مختلف بین المللی؛ شرکت های دخیل در معامله های انرژی و ... را نیز نباید از نظر دور داشت. همه این عوامل دست به دست هم داده و منطقه اوراسیا را رهبری کرده و آنرا هر لحظه دستخوش تغییر و تحول می کنند...

بی طرفی

 

عدم مداخله یک دولت در  اختلافات و جنگ و مخاصمه بین دو یا چند دولت.

 

  بی­طرفی تصمیمی است که به آزادی گرفته می­شود، سیاست دوری از درگیر شدن در هر نوع کشمکش احتمالی بین قدرت­های بزرگ و رفتار کردن با طرفین درگیری با رعایت کامل بی­طرفی. این سیاست توسط کشورهایی مثل سوئد، سوئیس، ترکیه، اسپانیا در جنگ جهانی دوم گرفته شد و ایران هم اعلان بی­طرفی نمود ولی مورد هجوم قرار گرفته و اشغال شد.

  در سال­های بعد از جنگ دوم جهانی کشورهایی که می­خواستند در اختلافات دو بلوک شرق و غرب بی طرف بمانند خود را غیر متعهد خوانده و سازمان کشورهای غیر متعهد را به وجود آوردند.

  تکالیف کشورهای بی­طرف عبارت است از:

1)  مناعت و خویشتن­داری.

2) عدالت و بی­غرضی.

  حقوق کشور بی­طرف نیز عبارت است از مصونیت سرزمین و آزادی روابط تجاری کشورهای بی طرف با هم و با هر یک از کشورهای متخاصم، عدم عضویت در پیمان­های نظامی، نگرفتن کمک نظامی از هیچ طرف و ندادن پایگاه نظامی به هیچ طرف از جمله شرایط بی­طرفی است.

  جنبه مثبت بی­طرفی عبارت است از کوشش برای آشتی دادن دو طرف یا میانجی­گری میان دو گروه رقیب و تلاش برای نگه داشتن صلح جهانی از راه خلع سلاح و حل مسائل از راه­های اخلاقی بدون دست یازیدن به زور.

  جنبه منفی بی­طرفی عبارت است از دولت­های هم ستیز، بر حسب منافع خود یک کشور یا منطقه را در صورت درگیری نظامی، از جمله در امان اعلام می­کنند و آن کشور نیز متعهد است که در روابط بین­المللی حالت خنثی داشته باشد و این نوع بی­طرفی بعد از جنگ دوم جهانی در مورد اتریش به اجرا گذاشته شد.

 

 

منابع:

1) علی­زاده، حسن؛ فرهنگ خاص علوم سیاسی، تهران، روزنه، 1377، چاپ اول، ص 210 .

2)آقا بخشی،علی؛ فرهنگ علوم سیاسی، تهران، مرکز اطلاعات و مدارک علمی ایران،  1376،چاپ سوم، ص 283.

3)آشوری،داریوش؛ دانش­نامه سیاسی، تهران، مروارید، 1376، چاپ چهارم، ص 73 .

4) طلوعی، محمود؛ فرهنگ جامع سیاسی، تهران، نشرعلم، 1377، چاپ دوم، ص301.