رشته علوم سیاسی دانشگاه پیام نور ارومیه

هدف از ایجاد این وبلاگ کمک به دانشجویان رشته علوم سیاسی دانشگاه پیام نور واحد ارومیه می باشد .اینجانب خود از دانشجویان علوم سیاسی واحد ارومیه می باشم .این محلی است برای پرداختن به اندیشه های مطرح سیاسی ،اجتماعی، فرهنگی وعلمی و … در جوامع اسلامی بخصوص در ایران عزیزمان می باشد، که صد البته من مدعی حق انحصاری در ابراز این نقطه نظرات نبوده و نیستم، و به آرای اساتید فن و دانشجویان هم رشته ای خودم و بازدید کنندگان محترم (در صورت رعایت اصل احترام متقابل) ارج نهاده و برای آن احترام قائل هستم،

اندیشه سیاسی : اپیکوریانیسم
نویسنده : حبیب - ساعت ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۱٠
 

اندیشه سیاسی : اپیکوریانیسم

http://www.willamette.edu/~sbasu/poli213/epicurus&ism_files/image014.jpg

Epicureanism

اپیکور (341 – 270 قبل از میلاد) پس از افلاطون و ارسطو و پس از پایان دولت سیته  در صحنه فلسفی آتن پدیدار گردید. او یک فیلسوف یونانی بود که در سال 306 قبل از میلاد مدرسه فلسفی خود را در آتن افتتاح نمود که تا چندین قرن بعد باقی ماند و جزء یکی از چهار مکتب بزرگ یونانی به شمار میرود.  در اصطلاحات فلسفه سیاسی، اپیکور را اولا ماتریالیست1 یعنی معتقد به اصول مادی، دوما اوولوسیونیست2 یعنی معتقد به اصول تکامل، سوما فیلانتروپیست3 یعنی انسان دوست و خوش بین به نوع بشر، و چهارم آتیست4 یعنی منکر وجود خدا میدانند. قطعا اپیکور منکر وجود "خدای خود" نبوده است و اگر که وی را اینچنین لقب داده اند بیشتر بدان دلیل بوده که وی "خدای عموم" را به نوعی دیگر تعریف کرده است.

 

      ادامه مطلب ......................................


اپیکور (341 – 270 قبل از میلاد) پس از افلاطون و ارسطو و پس از پایان دولت سیته  در صحنه فلسفی آتن پدیدار گردید. او یک فیلسوف یونانی بود که در سال 306 قبل از میلاد مدرسه فلسفی خود را در آتن افتتاح نمود که تا چندین قرن بعد باقی ماند و جزء یکی از چهار مکتب بزرگ یونانی به شمار میرود. 

 در اصطلاحات فلسفه سیاسی، اپیکور را اولا ماتریالیست1 یعنی معتقد به اصول مادی، دوما اوولوسیونیست2 یعنی معتقد به اصول تکامل، سوما فیلانتروپیست3 یعنی انسان دوست و خوش بین به نوع بشر، و چهارم آتیست4 یعنی منکر وجود خدا میدانند. قطعا اپیکور منکر وجود "خدای خود" نبوده است و اگر که وی را اینچنین لقب داده اند بیشتر بدان دلیل بوده که وی "خدای عموم" را به نوعی دیگر تعریف کرده است.

اپیکور معتقد است که خدایان اعتنایی به انسانها ندارند و هیچ نوع مداخله اعم از خوب یا بد در جریان زندگی بشر نمی نمایند. اپیکور به انواع عقاید خرافاتی مانند پیشگویی و فال بینی و غیب گویی و امثال آن انتقاد های طعنه آمیز، زننده، و نیشدار میکند و این نوع مسائل را باعث شر و فساد میداند. 

به عقیده اپیکور، طبیعت یعنی فیزیک، و طبیعت عبارت است از اتم هائی که تمام اشیاء از آن ساخته شده اند ولی چون طبیعت را در مورد انسان محدود میکنیم عبارت میشود از جلب نفع و دفع ضرر، و طبیعت انسان عبارت است از میل هر فرد بشر به تحصیل لذت و مسرت فردی، و بقیه مقررات اعمال انسان کلا منوط است به قراردادها یا کنوانسیون و لذا در نظر مرد حکیم کلیه مقررات و قوانین بی معنی و قابل الغاء است باستثنای مواردی که معلوم شود مقررات ایجاد مسرت بیشتری برای افراد بشر مینماید و ثابت گردد که بدون وجود آن مسرت و لذت کمتری عاید مردم خواهد شد. او معتقد است که تمام اشکال حیات اجتماعی و انواع موسسات سیاسی و اجتماعی، کلیه صنایع و علوم و غیره ناشی از هوش و استعداد انسانی است.

اپیکور معتقد است که حیات اجتماعی کلا بر پایه منافع فردی گذاشته شده. اگر ما عضو جامعه شده ایم برای آن است که پنداشته ایم در عضویت جامعه بیشتر تحصیل فایده شخصی میکنیم و جامعه و دولت، ما را بهتر از خطر دشمن حفظ میکنند، و اگر روزی فرا رسد که جامعه و دولت این دو منظور را تامین نکنند بهتر است که نباشند.

در مورد عدالت و خوبی و بدی میگوید، عدالت وجود خارجی ندارد. خوب و بد اموری است قراردادی. آنچه را که مردم با هم موافقت کنند که آنرا خوب بشناسند خوب است و بالعکس آنچه را که بد شمارند بد است. هرگز عدالت مطلق وجود نداشته است و عدالت فقط امری است قراردادی که در سرزمین های مختلف متفاوت بوده است و برای مقابله با رنج ها و مشکلات بوجود آمده است. عدالت در موارد استعمال و طرز عمل کم و بیش بر طبق انواع زندگی های مردم فرق میکند، مثلا چیزی که در نظر یک دسته از مردم خطا است ممکن است در نظر جمع دیگر صواب باشد... در هر حال، آزمایش قانون و آزمایش موسسات سیاسی منحصرا منوط به مصلحت است. 

اپیکوریانها در عین حال که چندان اهمیتی به نوع حکومت نمیدادند حکومت مانرشی (پادشاهی) را به دلیل اینکه حکومتی است قوی تر و بیشتر امنیت را تامین میکند به سایر حکومت ها ترجیح میدادند. 

میگوید، قانون مقرراتی است که جامعه آنرا پذیرفته و اعضاء جامعه میل دارند طبق آن زندگی کنند و دیگر اینکه چون قانون قراردادی است قابل تغییر نیز میباشد. پس هنگامیکه قانون دیگر به ما کمک نکرد میتوانیم آن را بشکنیم به شرط آنکه از مجازات آن فرار کنیم.  

تقوی در تامین لذت و مسرت است، و تقوی آنطور که سقراط و افلاطون گفته اند در علم نیست. اپیکور طرفدار میانه روی و اعتدال و آرامش و رقابت بوده و با شهوت و زیاده روی و افراط در هر چیز مخالف است.

افراد نوع بشر با یکدیگر برادرند و هیچ ملتی نسبت به ملت دیگر مزیتی ندارد. اپیکور طرفدار بهبودی موقعیت زنان و غلامان و حامی تربیت عمومی و نهضت انسان دوستی است.

او میگوید شرکت در حیات اجتماعی به سعادت فرد کمک نمیکند. مرد حکیم و خردمند باید از قبول مشاغل عمومی و دولتی و قبول مسئولیت اجتناب کند. راه و روش درست عبارت است از تبعیت از فردیت خالص و حب منافع شخصی و بی نیازی فردی. هر شخص باید خود وسیله لذت خویش را فراهم کند و نه بوسیله جامعه.

اپیکور معتقد بوده است که کلیه افراد بشر ذاتا خودخواه میباشند، لذا مصلحت هر فرد شاید به ضرر دیگران باشد. بنابراین، مردم تشکیل دولت و جامعه داده اند یا قرارداد ضمنی منعقد کرده اند تا مزاحم یکدیگر نباشند. بدین طریق دولت و قانون بعنوان یک قرارداد اجتماعی بوجود آمده است تا زندگی مردم تسهیل پیدا کند. در این مورد لازم به ذکر است که قرارداد اجتماعی روسو یا ریشه فرضیه روسو در این خصوص در واقع از عقیده اپیکور سرچشمه گرفته شده است. 

بعد از انقراض یونان آن زمان، فلسفه اپیکور برای مدتی متروک ماند اما دوباره بدست فیلسوفان سیاسی دیگر چون توماس هابز این فلسفه دوباره احیاء شد. اولین فلسفه ای که شباهتی بسیار با فلسفه اپیکور دارد فلسفه سیاسی توماس هابز (فیلسوف معروف انگلیسی قرن 17 بعد از میلاد) است.

سبب اینکه فلسفه اپیکور در زمان قدیم رونق نگرفت آن بود که سیر و جریان افکار با عناصر اصلی این فلسفه سازگار نبود و از میان علایق بشری اهمیت مذهب در آنزمان در ذهن مردم رو به افزایش بود.

بعضی از فیلسوفان سیاسی، فلسفه اپیکور را نوعی خود خواهی روشن فکری نامیده اند، و برخی دیگر چنین فلسفه ای را فلسفه فرار نامیده اند.

 1.   Materialist

 2.   Evolutionist
 3.   Philanthropist
 4.      Atheist

 برای اطلاعات بیشتر نگاه کنید به: تاریخ فلسفه سیاسی، دکتر بهاءالدین پازارگاد.