رشته علوم سیاسی دانشگاه پیام نور ارومیه

هدف از ایجاد این وبلاگ کمک به دانشجویان رشته علوم سیاسی دانشگاه پیام نور واحد ارومیه می باشد .اینجانب خود از دانشجویان علوم سیاسی واحد ارومیه می باشم .این محلی است برای پرداختن به اندیشه های مطرح سیاسی ،اجتماعی، فرهنگی وعلمی و … در جوامع اسلامی بخصوص در ایران عزیزمان می باشد، که صد البته من مدعی حق انحصاری در ابراز این نقطه نظرات نبوده و نیستم، و به آرای اساتید فن و دانشجویان هم رشته ای خودم و بازدید کنندگان محترم (در صورت رعایت اصل احترام متقابل) ارج نهاده و برای آن احترام قائل هستم،

ماکیاول و مفهوم دولت خودکفا
نویسنده : حبیب - ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۱۳
 

ماکیاول و مفهوم دولت خودکفا

اولین شخصى که تحت تأثیر اندیشه ى اگوستین دربحث حاکمیت ملى قرارگرفت  ماکیاول بود. وى به همراه روشنفکران دیگری که اغلب روحانى بودند باکلیسا و آباء آن مخالفت مى نمود. درضمن وى تلاش مى نمود تا شئونات کلیسا حفظ گردد. بدین منظور به تبعیت ازکلیسا معتقدبودکه هدف سیاست جلب رضایت خداوند است لکن مخالفت وى باکلیسا بدین نحو استمرار یافت که سئوال دنباله دار دیگرى را مطرح نمود و آن این بود که چگونه مشخص مى گردد انجام سیاست بخصوصى خداوندرا خشنود مى نماید.

 

      ادامه مطلب ......................................



 ماکیاول و مفهوم دولت خودکفا

اولین شخصى که تحت تأثیر اندیشه ى اگوستین دربحث حاکمیت ملى قرارگرفت  ماکیاول بود. وى به همراه روشنفکران دیگری که اغلب روحانى بودند باکلیسا و آباء آن مخالفت مى نمود. درضمن وى تلاش مى نمود تا شئونات کلیسا حفظ گردد. بدین منظور به تبعیت ازکلیسا معتقدبودکه هدف سیاست جلب رضایت خداوند است لکن مخالفت وى باکلیسا بدین نحو استمرار یافت که سئوال دنباله دار دیگرى را مطرح نمود و آن این بود که چگونه مشخص مى گردد انجام سیاست بخصوصى خداوندرا خشنود مى نماید. ملاک عادى براى رضإیت خداوند کلیسا وکشیشان بودند که اگر آنها رضایت داشتند معنایش رضایت خداوند بود. شرایط زمانى هم به صورتى بودکه از بعضى تعابیر کلیسا در راستاى جنبش اصلاح مذهب انتقاد مى شد. بنابراین ماکیاول از این فرصت استفاده نمود و بدیل دیگرى را به عنوان ملاک رضایت خداوند پیشنهاد نمود. وى گفت آنچه بنده ى خدا را راضى کند خداوند را هم راضى مى نماید. زیرا خشنودى بنده موجب خشنودی خداوند مى گردد. مى توان به صورت واضح مدعى شد که تقطه ى آغارین سکولاریزم از اینجا بود که "خدا محورى "   به  "انسان محورى "  تبدیل گردید. بدین نحوکه بتدربج انسان محورى   اصل  قرارگرفت و عقل نیز درانسان محک و معیار است. پس ایمان به اصالت عقل در فردگرایى  به جای ارزشهاى کلیسایى شکل گرفت. مشخصه این د وره یعنى ابتدای   د وره ی سوم ا ندیشه سیا سى، رهایى فرداز قیودو فشارهای  کلیسا است. این رهایى ناشى از دو عامل بود: نخست، تبدیل نظریه رضایت خداوند به رضایت انسان؛ و دوم، شکل گرفتن کشورهای مستقل ملى (دولت- ملت) . ماکیاول نخستین انسانگرا در اروپا محسوب مى کرددکه آغازگر حرکت از خدامحورى به انسان محورى بود ازاین زمان به بعد موضوعات سیاست حول انسان و فردگرایى و طبیعت انسان شکل مى گیرد. ماکیاول براى ارائه ى پاسخ به سئوال "چه کسى باید حکومت کند"، متوسل به طبیعت انسان مى شود. وى طبیعت انسان را متشکل از دو عامل فطرى (غریزى) و اکتسابى می داند و معتقد است انسانها فطرتاً نیرنگ باز و سلطه جو و شرورند و قبل از آن که تابع عقل باشند تابع احساساتند.

آنها عقل را براى توجیه احساسات به کار مى برند. معنای این جمله آن است که انسانها یا ستمکارند یا ستمدیده حال  چه نوع حکومتى برای این انسان مناسب است؟ وى کوشش مى کرد تا حکومت را که رهبرانش داراى  اخلاق اختصاصى هستند، به عنوان بهتربن حکومت معرفى نماید. چنین اخلا قى درمکتب ماکیاول « اخلاق موفقیت  »خوانده مى شود. اخلاق موفقیت باعث مى گردد تا حاکم و پادشاه بهتر از منافع مملکت و مردمش دفاع نماید. چنین اخلاقى درجهت مصلحت دولت است. براین اساس شاید لازم باشد سیاستمدار براى مصلحت دولت دروغ بگوید، درحالى که ازنظر«اخلاق فردی»دروغ گفتن مذموم است. وى با استفاده از الفاظ اخلاقى سعى مى نماید تا حیطه ی   سیاست را ازحیطه ى مذهب جدا سازد سیاستمدار را به درجه اى از پیروی وپایبندى به اخلاق فردى (مذهب) توصیه مى نمایدکه درجهت موفقیت ومصلحت وى باشد، در غیر این صورت همان قدرکه کشتیران براى هدایت کشتى نیازبه اخلاق ودین دارد، سیاستمدار هم دارد. ماکیاول درکتاب شهریار مى گوید؛ روحانیون مسیحى اساساً براى سیاست تربیت نشده اند و در صورت واردشدن به سیاست، جامعه ى مسیحیت به شکست رهنمون مى گردد. زبرا آنها براى اختلاف مذهب و سیاست کوشش مى نمایند و این عمل درنهایت منجربه بى اعتبار شدن مذهب مى گردد. به هر حال تلاش وى. در دورنمودن حیطه ی مذهب از حوزه ى سیاست خلاصه مى گردد. این پرسش ها که آیا ماکیاول براساس واقعیات سیاسى به اندیشه گری پرداخته است و چرا ماکیاولیسم اندیشه اى ضداخلاقى جلوه گر شده است و آیا چنین صفتى شایسته وى است؟ نیاز به بررسى دقیق ترى دارد.

1-2. مسئله ى فکرى ماکیاول [1]

براى فهم افکار ماکیاول باید به مسائلى که باعث ایجاد انگیزه در وى برای  اندیشه گرى سیاسى شده است، اشاره نمود. ظاهراً دو مسئله ی عمده وى را به خود مشغول کرده بود. این دو مسئله عبارتنداز:

اول. ضعف و بى ارادگى سیاسى در دستگاه اداره کننده فلورانس (شهرى که ماکیاول در1469 بدنیا و پس از 58 سال در همانجا یعنى 1527 از دنیا رفت)؛

دوم. ترس از فقر و تنگدستى.

این دو مسثله در نوشته هاى ماکیاول خود را نشان مى دهد و انگیزه هایى هستندکه این اندیشمند سیاسى را وادار به نوشتن نموده است.

وى رسالات وکتابهاى زیادى نگاشته است که دو مجلد آنها از اعتبار بیشترى برخوردار است.

1. شهریار کتابى که ماکیاول هنگام خدمت در دستگاه پادشاهى خاندان مدیچى نگاشته است و نکات بسیاری راکه منبعث از واقعیت زندگى سیاسى است در آن بیان مى نماید. همین کتاب است-که باعث گردید بعدها از ماکیاول با تنفر و ننگ و به عنوان ضداخلاق یاد شود. دراین کتاب ماکیاول ضمن بررسى عناصر متشکله سیاست یعنى تفکرات دینى قرون وسطایى و اخلاق رومیان باستان که در عصر رنسانس به آن روى آورده شده بود، توصیه هایى به شهریار مى نماید. توصیه های او باعث شد تا اصطلاح ماکیاولیسم، اولین بار توسط فرانسویان ساخته شود. فرانسویان با ابداع چنین واژه ای تلاش تمودند تا بیزارى خود را ازکاترین دومدیچی شهبانوی فرانسه که از خاندان مدیچی بود و نیز هر آنچه رنگ و بوى ایتالیایى داشت، نشان دهند.

ازطرف دیگر واژه ماکیاولیسم توسط کلیسا درمعناى فراگیر و وسیع "فریبکارى و نیرنگ بازى " و یایبند نبودن به هیچ گونه اصول اخلاقى درزندگى سیاسى شیوع یافت. بدین نحوکه هنگامى که کلیسا تیغ خود را علیه جنبش اصلاح مذهب تیز مى کرد، درپى یافتن کسى بودکه نمادى از اندیشه ی سکولار باشد و واژه ها و آموزه هاى وى را در برابر اصول اخلاقى دین قرار دهد و براى این هدف کسى بهتر از ماکیاول وکتاب شهریار نبود. ماکیاول که مردى سیاستمدار و نظریه پرداز بود، قبل از آن که عطش حریصانه اى براى نظریه پردازى سیاسى داشته باشد، متأثر از زندگى سیاسى بود. بنابراین درکتاب شهریار بدون هیج پرده پوشى و با جسارت کامل جانب واقع بینى را مى گیرد و تلاش مى نماید تا خود را از آرمانخواهى هاى سیاسى دور نماید.

درعنفوان جوانی، ماکیاول شاهد سقوط خانواده ى سلطنتى مدیچى در فلورانس و پیدایش حکومت جمهورى است. ماکیاول در حکومت جدید به دبیرى صدرات عظمى به مدت چهارده سال رسید. به هنگام ورود به مسائل حکومتى نه تنها ناظر بر اعمال کارگزاران امور دولتى بود بلکه امورخارجى فلورانس را هم تنظیم مى نمود، و حتى در مقام سفارت به فرانسه، رقیب سیاسى ایتالیا، سفرهایى داشت.

با پایان یافتن عمر جمهورى در 1512، پاپ شرط برقراری صلح را بازگشت خاندان مدیچى درایتالیا اعلام نمود. بنابراین فعالیت سیاسى ماکیاول هم مانند اکثر سیاستمداران روبه افول گذاشت و به سمت مطالعه و پژوهش کشانده شد. در همین سال کتاب مشهور شهریار را به رشته ى تحریر درآورد. علت تحریر این کتایی، جلب توجه پادشاه بود تا دراین رهگذر به مقام و شئونى برسد. گرچه در رسیدن به آرزوهایش ناکام ماند.

2-2. پیام اصلى کتاب شهویار [2]

آنچه پیام اصلى کتاب را تشکیل  مى دهد این است که ماکیاول، مصلحت دولت را به عنوان اصل اول  درتیام امور مقدم مى شمارد. ظاهراً افراد مخاطب کتاب، پادشاهان مدیچى هستند. لکن تمام افرادى که به واسطه ى لیاقت و صفات دیگر، حق دارند شهریار باشند و بتوانند به مملکت نظم و ثبات و یکپارچگی ببخشند، مى توانند مخاطبین کتاب واقع گردند.

این کتاب در واقع دانشنامه درفن حکومت و حاصل پانزده سال تلاش ماکیاول در مساثل اجرایى داخلى و خارجى است. ماکیاول  بحث فلسفى در مورد تصور ایده ال از حکومت را بدست نمی دهد، یعنى نمى گوید کدام نوع حکومت مرجع است بلکه راهکارهاى عملى براى نظم، ثبات، پیوستگى و عظمت فلورانس  را ارائه مى دهد. بدین معنا که شیوه هاى باقی ماندن در قدرت را به حاکمان یادآوری مى نماید، حال اگر حکومت جمهوری باشد چنین و چنان باید بکنند و اگر حکومت دیکتاتورى و خودکامه باشد باید اعمال دیگرى را مدنظر داشته باشند تا بر سریر قدرت بمانند. البته چون خطابش به شهریار است و در زمانى که ازکار برکنار شده بود شروع به نوشتن این کتاب نمود، مى توان گفت که بیشتر طرفدار وضع موجود بوده است. چنین به نظر مى رسد که ماکیاول کتاب جمهوری را براى دوران جمهورى وکتاب شهریار را براى دوران پادشاهى   مى نویسد و توصیه های زبادی را جهت ابقاى پادشاه درقدرت و جلوگیرى از خلل و نقصان در ارکان حکومتش ارائه می نماید. شاید بدین لحاظ است که وى را معلم خودکامگان ستمگر نامیده اند.

3-2. توصیه هاى ماکیاول به حکام

اولین و بالاترین توصیه ی وی به شهریار حفظ مصلحت دولت است و چون مصلحت دولت در مصلحت پادشاه خلاصه مى شد یس حفظ مصلحت پادشاه سرلوحه ى کتاب شهریار قرار مى گیرد.

جهت برآورده شدن این هدف، پادشاه باید به وسایل  زیر تمسک جوید:

اول، استفاده بى رحمانه از زور وقدرت ؛

دوم، متقاعد نمودن ماهرانه ى مردم ؛

سوم. باقاطعیت عمل نمودن؛

چهارم. خودکفایی دولت از لحاظ وجود نیروى نظامى.

منظور از بند اول این است که اولاً باید بى رحمانه و در سطح گسترده مردم را مورد هجوم قراردهد واین ظلم وگزند بایستى آنى و سریع باشد، زیرا مردم بزرگتربن مصیبتها را هم فراموش مى نمایند. ثانیاً با استفاده ى بهنگام و سریع از زور براى یک بار، حاکم دیگر محتاج به استفاده دائم از آن نخواهد بود. بدین معناکه با واردنمودن صدمات به صورت یکجا، اثرات آن کمتر احساس مى گردد و مردم هم واکنش خفیف ترى از خود نشان خواهند داد ثالثاً حاکم باید خوبیها و منافع را بتدریج وآهسته به مردم برساند تا آنهابیشتر محظوظ گردند و فکر نمایند که خوبى ها همیشه وجود دارد.

منظور از بند دوم، یعنا متقاعدنمودن ماهرانه ی مردم، این است که حاکم لازم نیست همیشه از زور و نیروى پلیسى استفاده نماید؛ زیرا استفاده از زور و قدرت اولاً حاکى از عدم وجود منطق است و ثانیاً استفاده ى مداوم از آن باعث کاهش حساسیتها و رقیق شدن اقتدار مى گردد. یس حاکم باید سعى نماید از طرقى که مردم دوست دارند آنها را متقاعد نماید. براى مثال، یکى از این راهها استفاده ازفن تبلیغاتى یا ایدثولوژى یا دین است. بنابراین حاکمى که دین ندارد، لکن در آن کشور افراد متدین و با ایمان وجود دارند، باید تظاهر به دیندارى کند. این عملاًً وى بهتر از حاکم متدینى است که تظاهر به دیندارى نمى نماید بدین معناکه حکام باید از آنچه براى تحکیم و تقویت احکام شرع مفید مساعد مى بینند(هر چند کذب محض بشمار رود) استقاده کند. با استفاده از چنین روشى، ماکیاول معتقد است مى توان صلح و آرامش را میان مردم برقرار نمود بدون اینکه به آنها امتیازات زیادی داده شود و در غیر این صورت مى توان جامعه را براساس زور اداره نمود؟ لکن بسیار پرهزینه و پرخرج خواهد بود.

منظور از بند سوم این است که حاکم به خود تردید راه ندهد. زیرا تردید موجب شکست و ضعف در تصمیم گیرى خواهدشد. درحالى که ثبات قدم  سرعت و قاطعیت اگرچه اشتباه باشد از تردید و وسواس بهتر است. بنابراین درمسائل کشورداری و .. حکومت، حاکم نه تنها باید به مشکلات حال توجه کند، بلکه مشکلات آینده را نباید از نظر دور دارد. حاکم باید خود را با قاطعیت براى موانجهه با مشکلا روبرو سازد و تردید به خود راه ندهد، زیرا مشکل موجود در جامعه مانند مرض )تب( است که در ابتدا عا3 ئمش ضعیف، لکن درمانش آسان است و درانتها عدرئمش قابلأ فهم لکن درمانش سخت تر خةاهدبود. حاکم اکر در مواجهه با مشکل و وقاج ناگوار به خود تردید راه دهد نمى تواند به علاج آن مشکلات بپردازد. در صورتى که اثر سریع و قاطع باشد در برخورد با اولین علائم وقایع ناگوار، به سادگى به چاره جوبى مى پردازد.

منظور از بند چهارم، یعنى خودکفایى ازلحاظ نیروى نظامى، این است که قاطع عمل کردن حاکم منوط به وجود نیروى سازمان یافته ى زور است. فلورانس در آن زمان به هنگام حمله به شهر پیزا  از نیروى مزدور وکمکى استفاده نمود. این حمله منجر به پیروزى نگردید. علت شکست از دیدگاه ماکیاول وجود نیروهاى مزدور و کمکى بود. وی وجود چنین سپاهى را بى فایده و خطرناک مى دانست ؛ زیرا به اعتقاد وی چنین افرادی جاه طلب، بى ایمان و بى نظمند. آنها در میان دوستان، گستاخ و نزد دشمنان بزدلند و از خدا نمى ترسند و دربرابر آدمى وفادار نیستند. وى در ادامه مى گوید فرماندهان سپاه مزدور یا لایقند یا عارى از لیاقت، اگر لایق  باشند قابل اتکاء نیستند زیرا همیشه خواهان ترفیع جاه و مقام خود هستند و براى رسیدن  به مقصود خود یا برحاکم غلبه مى نمایند یا برخلاف نظر حاکم، دیگران را منکوب مى کنند.

اگر آنها افرادى نالایق باشند، موجب انهدام ملک مى شوند. پسر بهتر است حکومت داراى ارتش منظم و مستقل باشد. چنین حکومتى خودکفا از دیگران خواهد بود. براین اساس است که بر سنگ مزار ماکیاول درسال 1869 جمله ى" بنیانگذار نخستین ارتش مستقل به جاى. سپاهیان مزدور " حک گردید.

نوشته هاى ماکیاول شامل شهریار، جمهورى، گفتارها و فن جنگ همگى معطوف به دو مسئله ى اساسى ضعف و بى ارادگى سیاسى در دستگاه اداره کننده فلورانس و مهمتر از آن ترس مفرط وى از فقر وتنگدستى است. درکتاب جمهورى، چنین القاء مى گردد که وی به هر حکومتى نحوه ى ابقاء خود در قدرت را مى آموزد. به عبارت بهتر ماکیاول نظریه ى " سیاست مبتنى بر قدرت"  را براى نسلهاى بعدى خود به ارث گذارد.

ظاهراً توصیه های ماکیاول به پادشاهان، جهت استمرار در حکومتشان و جلوگیری از هرگونه خلل و نقصانى در پایه هاى حکومت آنها است لکن در ورای این توصیه ها، وی بدنبال  حل رنج هاى فردى و روانى خوداست، زیرا هم از فقر مى ترسید و هم اینکه مزه ى قدرت و جاه طلیى راکشیده بود. بنابراین درجاى جاى آثارش این نکته به چشم مى خوردکه وى سعى نموده است تا خودرا به عنوان خدمتگزار معرفى نماید تا یک فیلسوف. به علت نگرانى وترس ازفقر، ماکیاول آرزوى کارکردن در حکومت پادشاهى مدیچى را نمود. بدین صورت که علاقه و تمایل خودرا آشکار ابراز ساخت وگفت "بشدت علاقه مندم که خاندان مدیچى تصمیم بگیرند و مرا ولو براى غلطاندن سنگ به خدمت فراخوانند"پس از ایتکه به این خواسته جواب مساعد داده نشد، عدم استفاده ازتخصص و کاردانى خودرا دلیل برنادانى آنها شمرد وچون تمام این مسایل کارسازنگردید، به نوشتن کتاب گفتارها مبادرت ورزید و در آنجا خاندان مدیچى را با لطایف الحیل تهدید مى نماید که "سیاستمدار توانایى که ازکار برکنارشده به مثابه نهنگى تنومند است که مى کوشد تا کشتى را سرنگون سازد، مگرآنکه بازیجه اى براى سرگرمى به سویش بیندازند."

دراین هنگام پاپ کلمنت هفتم که کاردینال دومدیجى بود، از ماکیاول خواست تاریخ فلورانس را بنویسد و به نحوى او را ساکت نمود.

البته موضوع جالب توجه آن است که وى به مثابه هر فرد آگاه سیاسى، دوستدار کشورى مستقل، آزاد و آباد است. از انجاکه فلورانس همیشه در تنش به سر مى برد، و شارل یادشاه فرانسه آن را لگدکوب نموده بود و لویى دارایى مردم را به تاراج و فردیناند به آنجا تجاوزکرده بود، و فرانسویان و سوئیسیها هم فلورانس را استهزا وتحقیر

کرده بودند. براى ماکیاول، حکومت ایده ال از نوع جمهوری ویا پادشاهى تفاوتى نمى کرد. بلکه آنجه براى وى مهم بود آن بودکه بتواند کشورش را سربلند و مفتخر سازد. بنابراین توصیه کرد که حاکم و هیئت حاکمه باید ترکیبى از شیر صفتى و روباه صفتى باشند. چون شیر اگرجه گرگها را از پاى درمى آورد لکن درمقابل تله ها و حیله ها ضعیف و شکننده است و روباه درمقابل حیله ها قوى است، لکن درمقابل گرگها ضعیف است  پس ترکیبى از دو شیوه ضعفها را مى پوشاند و قوت را بیشتر مى کند.

3-2. قضاوت درمورد ماکیاول

مى توان گفت در کتاب «جمهورى »، ماکیاول طرفدار نظام دموکراسى و حکومت جمهوری است و با مطالعه ى "شهربار" وى را طرفدار حکومت پادشاهى مى یابیم. لکن آنچه را مى توان با صراحت عنوان کرد این است که وى عالمى بودکه علم را آموخت وآن را گرانتر فروخت. لکن این گران فروشى وی متأثر از آرزوهای کوچکى بود که وى در سر داشت و آن دو چیز بود: 1. فراراز فقر. 2. جاه طلبى سیاسى.

به هر حال نوشته ها وافکار ماکیاول توانست جنبشى را هدایت نماید و زمینه ساز ایده های نو و بدیعى باشد که از مهم ترین آنها  «دولت ملى » بود. این ایده همان تشکیل  دولت مبتنى بر دولت- کشور بود.

دراین راه وى ضربات قاطعى بر تفکرات سیاسى مذهب کاتولیک قرون وسطى وارد نمود و سیاست مبتنى بر قدرت را براى آیندگان به ارث گذاشت. بدین معنا که نظریه پردازانى که سیاست را حول ستیز قدرتها وکنترل آنها به قدرت تعریف مى نمایند، بهره های وسیعى از ماکیاول برده اند.



[1] -For more details, see The Life of Nicolo Machiavelli,by  Roberto,Ridolfi.Translated to English  by Ceciel Grayson.Routledge,1963.

[2] -An essay under the title   of " Machiavelli And The Self-Sufficient State "written  by J.R.Hale in Political Ideas .Ramond Williams 1965.PP13-26